تقدیم به پدر موشکی ایران

شهید شاید از شهد آید و آن کس که این شهد را مزه مزه کرده باشد ، باید هم سر از پا نشناسد و به این در و آن در زند تا آن را بنوشد .
مبارز آنهنگام که بر مسند مرگ مینشیند و آنهنگام که تقاضای شهد میکند ، برآورده شدنی ترین تقاضا را کرده است . نوشیدن شهد از دست ساقی شهدا ، حسین ، هم عالمی دارد .
حال میخواهی این شهد را در کوران جنگ بنوش ، یا در خفقان آسایش و صلح ! ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است یا اصلا به قولی که جدیدا معروف شده ، ماهی را هر وقت از آب بگیری میمرد . آب به مثابه هوا میماند برای ما و آن ماهی که مدتی را در بی آبی گذرانده باشد ، تا برکه ای دنج می یابد ، بسویش شتابان میشود ولی از جنس پرواز . آری ماهی ها هم پرواز میکنند به عمق آفرینش . آن جا که روزی میخورند نزد ملیک المقتدر ...
شهید همه ی داراییش را میدهد برای یک هدف ، حال آن که بعد از آن حاضر نیستیم همه ی اهدافمان را بدهیم برای یک شهید ! شهید هیچ وقت گلایه نمیکند که چه کردید و چه نکردید حال آن که این روز ها از زبان بی مرام بعضی ها شاید بشنویم که شهدا چه کردید ؟ و چرا کردید ؟ و مگر نان و آبتان قطع شده بود ؟ مینشستید ، زندگیتان را میکردید . اصلا گور پدر آرمان !
آن جا که پای آرمان در میان باشد ، از خمپاره 60 شروع میکند و تا شهاب 3 میرود . حتی اگر فرمانده توپخانه ی بی توپ و توپخانه ی سپاه بشوی و عده ای بساط مسخره کردن پهن کنند ، آنجا که پای آرمان در میان باشد ، توپخانه از لشگر عراق به غنیمت میگیری و سازمان توپخانه را تاسیس میکنی .

آهای جوان لاغر اندام مو فرفری پایین شهری ، تو که از لابه لای جوانان مسجد زینب کبری سرچشمه ، رسیده بودی به مشاور فرمانده كل سپاه در امور موشكي ، تو این همه انگیزه را از کجا آورده بودی ؟ تو که اهل تبلیغ و هیاهو و مصاحبه و همایش نبودی ، چگونه بیشترین خدمت را به ملت ایران کردی ؟ این روز ها بعضی از ما مدعیان آزادی خواهی سر و دست میشکانیم که دشمنان خدا برای ما کف و سوت بزنند و تشویقمان کنند و به ما اسکار هم بدهند و ما هم بشویم سگ دربار استکبار فلج ، تو چه کردی که دشمنان قسم خورده ی این مرز و بوم ، دندان به دندان میکشند و میگویند : " این مقدم مزدور خمینی را ما میزنیم " . آری اینها همان هایی بودند که ترور تو و دوستت صیاد شیرازی را پی ریزی نمودند . ای شهید ، عمری را در پی گریز از دست این آدم کش ها بودی ، حال در این خانه ی آخرت اینچنین مامن گرفته ای ، گوارای وجودت !
حاج حسن ، لحظه لحظه ی زندگیت برا ما درس است . آنجا که میخواهی باشگاه افسران بغداد را منهدم کنی ، قبلش دعای توسلی زمزمه میکنی و دلی جلا میدهی و حسابت را اینچنین با خدا صاف میکنی : " خدايا ما نميخواهيم مردم عراق را بكشيم. ما ميخواهيم نظاميان را از بين ببريم كه هم ما و هم عراقيها را ميكشند. خدايا اين موشك را باشگاه افسران بزن " . بچه محل خدا که باشی ، چند باری که برای خدا پاک و با اخلاص خدمت کنی ، خدا هم برایت کم نمیگذارد . مستقیم باشگاه افسران را میزنی .
تو به ما درس دادی که دنبال ابتکار باشیم نه تقلید . به ماگفتی " نبايد چيزي را ديگران بسازند و بعد آن را به ما بدهند " . حقا که تو شعار پیش رو بودن ندادی ، بلکه پیش رو بودی !
شهید که سالیان سال عمرش را بیمه ی اشک بر حسین کرده است ، میخواهد باقی عمر نیز با حسین بماند . هیچ چیز هم نداشته باشد ، این دستمال گواهی همه ی اعمال اوست . دستمالی که ضمیمه ی شهادت شده است ، خود برات بهشت میدهد . این سند مظلومیت حسین و یاران حسین است که بعد از 1400 سال دوباره امضا میشود . هر آینه شهید این سند را روی قلبش نگاه خواهد داشت ، دستمال گریه ی هیات های حسین ...

ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است ، میخواهد در کوران جنگ باشد یا خفقان آسایش و صلح . میخواهد میدان مرصاد باشد یا صحنه ی عاشورا . اصلا میخواهد پادگان امیرالمومنین سکوی پروازش باشد . دقیقا همان جا که دارد موشک بالستیک قاره پیما را تست میکند . ماهی سرگشته ی قصه ی ما هوای پرواز به سرش میزند ، خودش را میچسباند به موشکل بالستیک و تا خدا میرود . " پدر موشکی ایران " این بار موشک عرش پیما ساخته است . میرود به عمق آفرینش ، سر سفره ی حسین و خاندانش که این روز ها دارند به کربلا نزدیک میشوند . یکی از پس و یکی از پیش ، شاهزاده ای از میان ، دردانه ای سوار بر کوهان اشتران ، قلب مردی طوفان و طوفان و طوفان ؛ و السلام
--
*این روز ها پوستر های پر محتوایی بر دیوار های شهرم خودنمایی میکنند . یکیشان نوشته بود : این جا شهر تهرانی مقدم هاست !
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


