سریالی شدن زندگی؛ دسته شناسي و گونه بندي سريالهاي پرمصرف
بولتن نیوز: سريالها و داستانهاي چند قسمتي هميشه بخشي از اوقات فراغت و تفريح مردم را به خود اختصاص دادهاند و هر چند وقت يکبار بالاخره صحبت فلان سريال خانوادگي يا فلان مجموعه طنز تلويزيوني بر سر زبانها ميافتد. اما طي چند سال اخير، در کنار سريالهاي تلويزيوني داخلي که کم و بيش توسط مردم دنبال ميشوند، ناگهان خيل عظيم سريالهاي خارجي هم از کلمبيايي، کرهاي و ترکي گرفته تا آمريکايي و اروپايي به خانههاي مردم سرازير شده و بين قشرهاي مختلف، مخاطبان خاص خودشان را پيدا کردهاند؛ بهطوري که سر مردم چنان با سريال ديدن گرم شده است که شايد بتوان گفت بسياري از آنها مواقعي که کار نميکنند، سريال ميبينند! به اين ترتيب سريال، پديدهاي که توانستهاست در زندگي مردم تاثیر بگذارد، نهتنها مسالهاي حائز اهميت که از به روزترين مباحث مطالعات فرهنگي و جامعهشناسي رسانه است.اينکه چرا در چند سال اخير گرايش مردم به سريال ديدن به طور ناگهاني افزايش يافته، خود ميتواند موضوع پروندهاي مجزا باشد؛ اما آنچه در اين مطلب بيشتر به آن پرداخته شده، توصيف وضع موجود، خصوصا رويآوردن روزافزون مردم به سريالهاي خارجي است.

پرسه در بين مردم؛ پچ پچها و سريالها
پريسا 23 ساله، بيشتر سريالهايي را که برادر 29 سالهاش ميبيند، تماشا ميکند. «لاست» و «فرار از زندان» را خيلي دوست داشته و فعلا هم «دکستر» و «خون اصيل» را دنبال ميکند.
مهسا 16 ساله، معمولا به همراه دوستاناش سريال «خاطرات خون آشامي» و سريال موزيکال «گيلي» را تماشا ميکند و با اينکه کم و بيش انگليسي ميداند ولي در اينترنت به دنبال زيرنويس فارسي اين سريالها ميگردد.
بهنام 26 ساله، سريالهاي معمايي و علمي-تخيلي را بيشتر ترجيح ميدهد؛ «لاست» را دوست داشته و «فرينج» و «بيگ بنگ تئوري» را هم دنبال ميکند.

منيژه خانم 40 ساله، به اتفاق فاميل، يکي دو سريال از تلويزيون داخلي و بعضي از سريالهاي ترکي را دنبال ميکنند.
مجيد 22 ساله، سريالهاي جنايي آمريکايي را دوست دارد و عشق «دکستر» است.
حامد 17 ساله، تقريبا اکثر سريالهاي آمريکايي در ژانرهاي مختلف را دنبال میکند و همه را هم با زيرنويس فارسي ميبيند.
پويا 30 ساله، اصلا طرف سريالهاي دوبله شده نميرود و معتقد است که اکثر سريالهاي آمريکايي هم پيش پاافتادهاند اما سريالي که «اسکورسيزي» بسازد چيز ديگري است و استثنائا آن را دنبال ميکند.
سهند 25 ساله، سريالهاي هاليوودي نگاه نميکند اما بعضا سريالهاي انگليسي را دنبال ميکند؛ گاهي هم براي تقويت زبان، سريالهاي ايتاليايي را دانلود ميکند.
زهرا 37 ساله، اکثر سريالهاي کلمبيايي را هم دنبال کرده است و از بين سريالهاي ترکي، «عشق ممنوع» و «حریمسلطان» را تماشا ميکند.
آقا هوشنگ 57 ساله، سريالهاي پليسي دوست دارد و از هر شبکهاي که پخش شود، تماشا ميکند.
ستاره 27 ساله، مواقعي که حوصله هيچ کاري را ندارد و فقط ميخواهد وقت بگذراند سريالهاي کوتاه کمدي تماشا ميکند.
محبوبه خانم زياد سريال ميبيند؛ هم سريالهاي داخلي و هم خارجی خلاصه تقريبا از هيچ سريالي نميگذرد.
آقا فريبرز 50 ساله، سريال «24» و «فرار از زندان» را با دوبله فارسي دنبال کرده و سريالهاي خانوادگي هم تماشا ميکند و خصوصا یکی دو سريال ترکی را خیلی میپسندند.

مونا 25 ساله، از هواداران سرسخت سريال «دوستان» بوده است و درحالحاضر هم «خانواده مدرن» و «چگونه با مادرت آشنا شدم» را دنبال ميکند.
پرهام 24 ساله، خودش که ميگويد خوره سريال است و نهتنها اکثر سريالهاي انگليسي زبان را دنبال ميکند که اصلا خيلي از آنها را ترجمه و زيرنويس هم ميکند.
دستهشناسي و گونهبندي سريالهاي پرمصرف:
سريالهاي داخلي
آينه عبرت!
البته «آينه عبرت» و «آرايشگاه زيبا» را ما فقط اسمشان را شنيدهايم؛ سنمان به آن وقتها قد نميدهد. ما خيلي بخواهيم در خاطرات سرياليمان به عقب برگرديم به «پدرسالار»، «در پناه تو» و «در قلب من» ميرسيم. اما دوست داشتنيترين خاطرات سرياليمان شايد به «همسران» و «خانه سبز» برگردد که وقتي صحبتشان به ميان ميآيد، کمتر کسي است که يک «يادش بخير» نگويد.
اين سريالهاي خانوادگي به همراه سريالهاي تاريخي خوش ساختي مثل سريال «امام علي(ع)» و «مدار صفر درجه» و بعضي سريالهاي ماه رمضان مثل «ميوه ممنوعه»، شايد از محبوبترين و پربينندهترين سريالهاي داخلي بودهاند. چند مجموعه طنز مثل «پاورچين» و متعلقاتاش را هم که نميشود از قلم انداخت؛ اما شايد چند وقتي هست که ديگر از آن سريالهاي پرطرفداري که تا مدتها بحث محافل خانوادگي ميشدند، خبري نيست. راستي «کلاه قرمزي» و «90» که سريال نبوده و نيستند؟!
در مورد سريالهاي داخلي، به همين نوستالژي ها بسنده ميکنيم و پرونده سريالهاي داخلي را به مجال ديگري موکول ميکنيم تا به طور مجزا و به تفصيل، مورد بررسي قرار گيرند.
سريالهاي کرهاي
«معذرت ميخوام»!
اينکه يک گرايش خاصي به تماشاي مصائب زندگي از نوع شرق دور، هميشه بين مردم ما وجود داشته است، از همان زمان «اوشين» و «هانيکو» هم مشهود بود. البته ما از آن دسته آدمهايي نيستيم که کل آسياي جنوبشرقي را يک کاسه ميکنند و مثلا به همهشان ميگويند: «اين چينيها»! و خيلي سعي ميکنيم تفاوتهاي ظريف بين چينيها و ژاپنيها و کرهايها را درنظر بگيريم؛ بنابراین تاکيد ميکنيم که «اوشين» و «هانيکو» ژاپني بودند نه کرهاي. اما ساکنان شرق دور بالاخره يک جورهايي به هم شبيهاند و لااقل تعظيم کردنها و معذرت خواستنهاي مکرر همه از همديگر و گريهکردنهايشان شبيه هم است! اين است که با تقريب خيلي خوبي ميتوان ادعا کرد که همانهايي که آن زمان «اوشين» را دوست داشتند، احتمالا همين دو سه سال پيش هم حتي موقع عيد ديدني «جومونگ»شان را دنبال ميکردند. بعد از تب «جومونگ» و «سوسانو» که حتي عکسشان پشت کاميونها هم ديده شده بود، کمکم توجه مردم به سريالهاي کرهاي مدرني جلب شد که بعضا ديگر رنگ و بومي کمدي هم گرفته بودند و در فضاي التقاطي نيمه سنتي و نيمه مدرن کره امروز سير ميکردند.
با وجود اينکه در اين سريالها، از هر 10 کلمهاي که حرف ميزنند حداقل پنج تايش معذرتخواهي است، باز هم آنقدر در بين مردم طرفدار داشتهاند که يکي از دغدغههايشان اين بشود که بفهمند «کيمچي» بالاخره چه جور خوراکي است!
سريالهاي کلمبيايي
حنات پيشم بيرنگ شد!
محمود آقا 70 ساله، با حسن آقا 63 ساله، عصرها در ميدان گلها به گپوگفت مينشينند. حسن آقا به محمود آقا ميگويد که جديدا با خانوادهاش فلان سريال تاريخي ترکي را نگاه ميکنند که خيلي از اين سريالهاي کلمبيايي بهتر است. حسن آقا تاکيد ميکند که ديگر سريالهاي کلمبيايي تماشا نميکنند.
ماجراي سريالهاي کلمبيايي که يکدفعه بين بعضي اقشار باب شدند، البته زمين تا آسمان با گرايش ديرينه مردم به مصائب شرق دور، فرق ميکند. اينکه چرا به يکباره توجه برخي به رنگ و لعاب سريالهاي درجه دو يا درجه سه کلمبيايي جلب شد، دلايل مختلفي دارد که مهمترينشان شايد جاي خالي سريالهاي داخلي قوي و پرطرفدار باشد. از طرف ديگر براي گروه زيادي از مردم ميسر نيست که سريالهايي به زباني غير از زبان فارسي ببينند و گروهي هم حتي حوصله دنبال کردن زيرنويس فارسي را ندارند؛ اين مسائل در کنار کمبود سريالهاي قوي و درجه يک دوبله شده، شايد از ديگر دلايلي باشند که بالاخره برخي را بر آن داشتند که در اوقات فراغتشان بعضا سرکي هم به داستانها و اوضاع و احوال کلمبيا و ديگر مناطق گرمسيري(!) بکشند.
اما در هر صورت عمر محبوبيت اين سريالها بين اکثرمخاطبانشان ديري نپاييد و به سرعت هم رنگ باختند و کمکم همانطور که با زرق و برق و جيغ و داد و هياهو، ناغافل به زندگي سريالي مردم وارد شده بودند، تقريبا همانطور ناغافل هم بيرون رفتند يا در حال بيرون رفتناند.
سريالهاي ترکي
ميگويند به فرهنگ ما نزديکترند!
سريالهاي ترکي اما اين روزها نانشان توي روغن است و با اينکه داستانها و مسائل اکثر اين سريالها هم مثل همتايان کلمبيايي و کرهايشان اين است که يا کسي دارد به کسي خيانت ميکند يا دو نفر به هم ميرسند يا نميرسند، اما گوي سبقت را از آنها ربودهاند و بين خانوادههاي ايراني محبوبيت بيشتري پيدا کردهاند.
دليل محبوبيت اين سريالها را از خود مخاطبانشان که ميپرسي، اکثرا در جواب ميگويند که فرهنگشان به فرهنگ ما خيلي نزديکتر است و همين بهانه خوبي ميشود که با خاطری آسودهتر سراغ سريالهايي بروند که مثل سريالهاي کلمبيايي آنقدرها بيناموسي نيستند؛ مثل آمريکاييهاي غرب زده هم که نيستند.
از طرف ديگر اينکه اين ترکها در همه حالت، حتي توي خانههايشان هم هميشه آرايش کرده هستند (يک چيزي مثل سريالهاي خودمان) و مثلا به جاي اينکه شکل اين کرهايها توي خانه دمپايي و گرمکن و شلوار کشي بپوشند، هميشه لباسهاي شيک و پيک به تن دارند، احتمالا به مزاج تفاخرآميز و نمايشي خيلي از ماها خوش ميآيد. اکثر اين سريالها حول زندگيهاي لوکس و اشرافي استانبول نشيناني ميگذرند که نه خيلي آسيايي هستند و نه خيلي اروپايي و شايد تماشاي ماجراهاي آدمهايي که بعضا اساميشان به گوشمان آشناست، ولي دائم ماشينهاي آنچناني سوار ميشوند و يک عالم کلفت و نوکر دارند،یکجورهایی نمونهای از زندگی فانتزی دلخواه ما را نشان میدهد.
سريالهاي آمريکايي
- آقا داماد چه کاره است؟
- قهرمان! ميخواهد دنيا را نجات دهد!
در بازار آمريکاييها همه رقم و همه مدل سريال در ژانرهاي جنايي و وحشت و معماگونه و درام و کمدي و... به وفور پيدا ميشود و خلاصه از خانهداران افسرده تا جهانهاي موازي را پوشش ميدهند!
اينکه دو نفر به هم ميرسند يا نميرسند، تقريبا در اکثر سريالهاي عامه پسند آمريکايي هم کماکان از درون مايههاي اصلي است. اما در کنار اينها، يکي از مهمترين تمهاي سريالهاي آمريکايي -که مثل امضاي پاي آثارشان شده- ايده نجات دنياست! نجات دنيا گاهي از شر ويروسها و بيماريهاست و گاهي از شر حوادث طبيعي و آتشفشان و گردباد و سرمايش زمين و گرمايش زمين و...؛ گاهي از شر آدم فضاييها و بيگانگان است و گاهي از شر آدمخوارها و قبايل وحشي و کمکم در سريالهاي اخيرترشان بنا داشتند دنيا را از شر روسها و بعدا چينيها و جديدا خاورميانهايها هم نجات دهند! خلاصه که بايد دنيا را نجات داد! اگر هم مساله در حد و اندازههاي نجات دنيا نباشد، قهرمانان آمريکايي در هر صورت قرار است يا خودشان يا خانواده و دوستانشان يا بالاخره يکسري آدم را نجات دهند!
بازار سريالهاي کمدي آمريکايي هم حسابي گرم است؛ از نمونههاي آبکي و کم خرج کمديهاي موقعيت گرفته که شخصيتها در يکي دو لوکيشن ثابت بست نشستهاند و ديالوگ بلغور ميکنند و صداي خنده زورکي نخ نمايي هم وسط ديالوگهايشان به گوش ميرسد که انگار به مخاطبها يادآوري ميکنند که کجا بايد بخندند! تا نمونههاي پرهزينهتر و خوش ساختتري که علاوه بر ديالوگهاي طنز به کيفيت داستان هم ميپردازند.
در هر صورت در آمريکا، سرزميني که سريال ديدن حکم نان شب را دارد، بالاخره سريالهاي خلاقانه، خوش ساخت، پرهزينه و بعضا با کليشههاي کمتر و مفاهيم عميقتري هم توليد ميشوند که براي جذب مخاطب، بايد با باقي سريالها وارد رقابت شوند.
شوهاي واقع گرايانه
يا به قول غربيها: «رياليتي شو»
شوهاي واقعگرايانه عبارتند از:
مسابقههاي اپيزوديکي که شرکت کنندگاناش براي يک مدت در يک محل مشخص با هم زندگي و رقابت ميکنند؛ داوراني که اکثرا از افراد مشهورند يا خيلي پر فيس و افادهاند يا بيجهت تلاش ميکنند که باحال به نظر برسند و البته توانايي اين را دارند که نظرات کوبنده و در عين حال بيسروته بدهند و نصايح مبهم و بهدردنخور بکنند؛ جايزههاي دهن پرکني که به لطف اسپانسرها ميزاني از شهرت را هم به همراه دارند و اشکهاي شرکت کنندههايي که عشق روي صحنه رفتن، برنده شدن، قهرمان شدن و مشهور شدن دارند.

همه اينها خيلي شبيه «روياهاي آمريکايي» هستند؛ انگار که فضاهاي قهرمان زده سريالهایشان جوابگوي اين روياها نبوده و لازم شده که مردم، بازيگران اين سريالها باشند. به اين ترتيب ظرف همين چند سال انواع و اقسام شوهاي واقعگرايانه به بهانه کشف استعدادها و ويژگيهاي منحصربهفرد مردم، در هر زمينهاي از مُد و لباس و آشپزي گرفته تا ميزان ترسو يا خسيس بودن، مثل قارچ در آمريکا و به تبع آن در اکثر نقاط دنيا سر برآوردند. خلاصه اينکه براي همگان از کسي که استعدادش اين است که صداي گراز درمي آورد تا کسي که عشق خواننده شدن دارد، بالاخره يک جايي هست که به اميد جايزه بزرگ روي صحنه بروند.
در هر صورت اين شوها که چيزي بين مسابقه و سريالاند و مردم عادي بازيگران آنها، درحالحاضر در آمريکا و خيلي از کشورهاي دنيا، هوش و حواس گروههاي مختلف مردم را ربودهاند و بعضا حتي از سريالهاي تلويزيوني هم پربينندهتر شدهاند و طبعا در بين مردم ما هم رواج پيدا کردهاند.
در نهايت اينکه امروز سريال جزء لاينفک زندگي بيشتر افراد شده و تقريبا هرکسي در هر سني و از هر قشري بالاخره اوقاتي را با سريال ديدن پر ميکند و اين سرياليشدن زندگيها حتي سينما را تحت الشعاع قرار داده و شايد اصلا يکي از دلايل مورد اقبال عمومي قرار نگرفتن مردم از سينماها، در همين کشور خودمان هم ترجيح سريال به فيلم سينمايي باشد.
شايد به خاطر خاصيت اپيزوديک بودن سريالهاست که به آدمها نويد ميدهد که حالا حالاها در خدمتتان هستيم؛ چيزي که در مورد فيلمها صدق نميکند و عمدتا ظرف يکي دو ساعت تمام ميشوند.
شايد آدمها يک جورهايي دوست دارند به شخصيتهاي سريالها عادت کنند و هر هفته يا هر روز منتظرشان بنشينند.
شايد کمخرجترين و دمدستيترين و راحتترين راه براي گذراندن نهتنها اوقات فراغت که اوقات کسالت و ملالت و بطالت هم که گاه طولاني ميشوند، اين است که گوشهاي نشست و سريالها را دنبال کرد.
لااقل ميتوانند به نزد شخصيتهاي خيالي سريالها بروند و چند فصلي را با آنها سپري کنند... اينها و هزار شايد ديگر، اين روزها اپيزودهاي سريالها را با اپيزودهاي زندگي خيلي از ما جفت و جور کردهاند؛ طوري که حتي گاهي براي فرار از ملال، به خود ملال روي ميآوريم. مگر نه اين است که وقتي براي فرار از ملال زندگي روزمره به داستانهاي ديگران پناه ميبريم، گاهي آنقدر فصل فصل زندگيها و ماجراهايشان را دنبال ميکنيم که کمکم خودشان به ملال تازه زندگيمان بدل ميشوند؟
سريالهاي عامه پسند؛ معضل يا برگ برنده؟
آنچه در فضاي فرهنگي معاصر دنيا مشخص به نظر میرسد اين است که فرهنگ عامه بيش از هر چيز تحت سيطره سريالهاي عامهپسند و انواع و اقسام «تاک شو»ها و شوهاي واقعگرايانه و... قرار گرفته است.
اما اگر گرايش روزافزون مردم به سريالها تبديل به معضل شده است، راهي هم براي تبديل کردن معضل به برگ برنده وجود دارد. در واقع حالا که طيف وسيعي از مردم، خصوصا نوجوانان و جوانان، وقت زيادي را به سريال ديدن اختصاص ميدهند و به شدت از فضاي فرهنگي سريالها تاثير ميپذيرند، يکي از موثرترين راهها براي آنهايي که دغدغه فرهنگسازي دارند به کارگرفتن همين ابزار سريال است. کافي است در نظر آوريم که هزار و يک مقاله نظري و انواع بحثهاي محافل روشنفکري در جهت فرهنگسازي هم، عملا به اندازه سريالي که هر روز يا هر هفته در زندگي مردم جريان دارد روي فرهنگشان تاثيرگذار نيستند.
مثلا در آمريکا -که بهلحاظ سريالهاي تبعيض آميز، خشونتآميز و کليشه محور جزء رتبههاي اول در دنياست- اخيرا در برخي از شبکههاي تلویزيوني، سريالهايي هم در جهت مبارزه با تبعيض نژادي يا خشونت در مدارس و معضلاتي از اين دست، توليد شدهاند. سريالهاي خوش ساختي که عناصر مختلف فرهنگ پاپ خودشان را بهکار ميگيرند تا هرچه بيشتر مخاطباني از عامه مردم جذب کنند و اما در عين حال به بهانه داستانهاي ساده، به نقد خشونت و ديگرآزاري در مدارس آمريکايي ميپردازند و بعضا از کليشههاي قومي، نژادي و جنسيتي که در فرهنگ آمريکايي جاافتاده است، ساختارشکني ميکنند.
نتيجه اين که طي چند فصل، آنچه از طريق هزاران تريبون حقوق بشر و بيانيه به جوامع نفوذ کرده کمکم بهواسطه روايتهاي ساده بعضي از همين سريالهاي عامه پسند محقق شد؛ به طوري که حتي بعضي از تاثيرگذارترين چهرههاي سال در آمريکا، از بين بازيگران همين سريالهاي عامه پسند انتخاب شدند و اين مساله بيش از هر چيز حاکي از اين است که اين سريالهاي ساده و عامهپسند توانستهاند براي مثال روي جمع کثيري از نوجوانان آمريکايي تاثير بگذارند و گام بزرگي در جهت ترویج رویکردهای فرهنگی آن کشور بردارند.
در چنين حالتي است که سريالها و اتفاقا سريالهاي پرمخاطب و عامهپسند، بعضا ميتوانند برگ برندههايي در جهت فرهنگ سازي ما هم باشند. به بيان ديگر، شاید راه تغيير يا اصلاح فرهنگ عامه، از درون خود فرهنگ عامه است و با ابزارهاي فرهنگ عامه و از طريق رسانهها، ممکنتر خواهد بود.
* همشهری ماه
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



واقعا عالی بودند ...
مگه صدا و سیما سریال خارجی پخش میکنه از ملت سوال میکنه؟
یه سریال پرستاران رفتن خریدن.معلوم نیست چندهزار قسمته.هروقت فیلم کم میارن اونو پخش میکنن.من که حالم به هم میخوره
الا سریالهای ایرانی خییییلی استقبال میشه.مثلا همین دزد و پلیس یا راستش رابگو یا دیوار