کد خبر: ۱۰۶۶۶۷
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
بنده نامه:

یک جریان واقعی/حتما بخوانید!

به گزارش گروه خاکریز سایبری بولتن نیوز؛  نویسنده وبلاگ «بنده نامه» در آخرین پست وبلاگ خود نوشت:

چندوقت پیش باپدرومادرم رفته بودیم رستوران.ماسه نفر بودیم،یک زن و شوهرجوان بود و یک پیرزن و پیرمردکه هفتادسال داشتند.غذامون روسفارش داده بودیم که یک جوان نسبتا 35ساله اومد داخل رستوران.چنددقیقه ای گذشته بود که اون جوان گوشیش زنگ خورد.شروع کرد باصدای بلند صحبت کردن و بعد ازاینکه صحبتش تمام شد،رو کرد به همه ما و با خوشحالی گفت : " خدا بعد از هشت سال یه بچه به ما داده ".همینطور که داشت از خوشحالی ذوق می کرد، رو کرد به صندوق دار رستوران و گفت : این چند نفر مشتری شما،مهمون من هستند:میخوام شیرینی بچه ام رو بهشون بدم.به همه اینها باقالی پلو با ماهیچه بده.همه ما باتعجب و خوشحالی داشتیم بهش نگاه میکردیم که من از روی صندلیم بلند شدم و رفتم طرفش.اول بوسش کردم و بهش تبریک گفتم و بعد بهش گفتم:ماغذامون رو سفارش دادیم ومزاحم شما نمی شیم،ولی با اصرار زیاد پول غذلای ما وبقیه رو حساب کرد و باغذای خودش که سفارش داده بود،از رستوران خارج شد.

شبی با دوستانم رفتیم سینما. توی صف برای گرفتن بلیط ایستاده بودیم که ناگهان با تعجب همون پسرجوان رو دیدم که بایک دختربچه 4-5 ساله ایستاده بود توی صف! ازدوستانم جدا شدم و یه جوری که متوجه من نشه،نزدیکش شدم وبازهم با تعجب دیدم که دختربچه اون جوان  رو بابا صدا میزنه!دیگه داشتم ازکنجکاوی میمردم،دل زدم به دریا و رفتم ازپشت زدم رو کتفش.به محض اینکه برگشت،من رو شناخت.کمی رنگ و روش پرید.اول باهم سلام و علیک کردیم،بعد من با طعنه بهش گفتم:ماشاالله از 2-3 هفته پیش بچه تون به دنیا اومد و بزرگ هم شده! همین طور که داشتم صحبت می کردم،پرید تو حرفم و گفت : داداش! اون جریان یه دروغ بود ، یه دروغ شیرین،که خودم میدونم و خدای خودم.با سماجت من تسلیم شد و گفت : اون روز وقتی وارد رستوران شدم،قبل از هرکاری رفتم دستام رو شستم . همینطور که داشتم دستام رو می شستم،صدای اون پیرمرد و پیرزن رو شنیدم.البته اونا نمی تونستن منو ببینن.باخنده باهم صحبت می کردند.پیرزن گفت:کاشکی می شد کمی ولخرجی کنی و امروز یه باقالی پلو با ماهیچه بخوریم، الان یه سال میشه که ماهیچه نخوردم.پیرمرد در جوابش گفت : ببین اومدی نسازی ها ! قرار شد بریم رستوران و یه سوپ بخوریم و برگردیم خونه.اینم فقط به خاطر اینه که حوصله ات سر رفته بود. من اگه الان بخوام ولخرجی کنم،نمی تونم،به خاطر اینکه 18 هزار تومان بیشتر تا سر برج برامون نمونده...

همین طور که داشتن با هم صحبت می کردن،گارسون اومد سر میزشون و گفت:چی میل دارین؟پیرمرد هم بی درنگ جواب داد:پسرم ماهردو مریضیم،اگه میشه دو تا سوپ با یه دونه از نونای داغتون برامون بیار !

من تو حال و هوای خودم نبودم.تمام بدنم سرد شده بود.احساس کردم دارم می میرم.رو کردم به آسمون و گفم: خدایا شکرت !فقط کمکم کن.بعد اومدم بیرون یه جوری فیلم بازی کردم که اون پیرزن بتونه یه باقالی پلو با ماهیچه بخوره ، همین !

ازش پرسیدم : چرا دیگه پول غذای بقیه رو دادی؟ما که احتیاج نداشتیم؟گفت:پول غذای شما که سهل بود،من حاضرم دنیای خودم و بچه ام رو بدم ولی آبروی یک انسان رو نبرم و تحقیرش نکنم.این رو گفت و رفت.

یادم نمی آد که باهاش خداحافظی کردم یا نه، ولی یادمه که چند ساعت روی جدول نشسته بودم و به در ودیوار نگاه می کردم و مبهوت بودم !

- منبع : نشریه خانه خوبان ش 45 - سید روح الله مهدوی راد

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۳
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۸
عطرین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۴۹ - ۱۳۹۱/۰۷/۳۰
0
22
خدای مهربون شکرت که هنوز از این نازنین ها رو زمین هست الهی به برکت عمر و مالش بیفزا و شادی ابدی به این مرد و خانوادش عطا بفرما آمین
مرتضي ام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۵ - ۱۳۹۱/۰۷/۳۰
0
7
ممنون بولتن جان. عالي بود. خدا با انبيا محشورتان كند.

* قابل توجه اونايي كه به واسطه تبليغات غربي‌ها و حماقت برخي مسئولين، به اين باور رسيدن كه ما مسلمانيم، ولي از مسلماني بويي نبرديم

* قابل توجه اونايي كه مي‌گن فرهنگ ما ضعيفه

* قابل توجه اونايي كه تا دوتا كره‌اي مي‌بينند توي ورزشگاه دارند آشغال جمع مي‌كنند، زود كل خوبي‌هايي كه داريم را نديد مي‌گيرند و مي‌گن ايراني فرهنگ نداره

* قابل توجه اونايي كه مي‌گن فرهنگ ايراني‌ها ضعيفه و روز به روز داره ضعيف‌تر هم مي‌شه.

* قابل توجه .....

فكر مي‌كنيد چقدر از اين آدم‌ها دور و بر ما وجود دارند كه ما نمي‌دونيم چيكار مي‌كنند، چطور عشق خدا رو بين بقيه تقسيم مي‌كنند، چطور دل امام زمان ﴿عج الله فرجه الشريف﴾ را شاد مي‌كنند، چطور رحمت خدا را روي مملكت نازل مي‌كنند، چطور چطور چطور و هزاران چطور ديگر.

ايكاش نصف اونقدري كه غربي‌هاي نادار را دارا مي‌دونيم، به دارايي‌هاي خودمون باور داشتيم. مشكل خيلي از ماها ناباوري است، نه بي‌فرهنگي كشور. يه نگاه به آمار كمك‌هاي مردمي به كميته امداد بي‌اندازيد خيلي چيزها برايتان روشن مي‌شود. بي‌آمارها بماند!
جوان ایرانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۸ - ۱۳۹۱/۰۷/۳۰
0
8
خدا را شکر که این جوان مردی ها همچنان زنده است از خدا برای این جوان ارزشی ایران زمین توفیقات بیشتر از خداوند متعال خواستارم امید که پاینده باشند همیشه همیشه همیشه...
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین