آنچه در رسانه ملی دیده نمیشود
روزنامه ایران:اگر بخواهیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی
بنویسیم باید بپذیریم که این سازمان، تنها یک دستگاه عریض و طویل در شمال
تهران نیست و باید خوب یا بد پذیرفت که صداوسیما «تنها» رسانه تلویزیونی
کشورمان است.
البته توقع امثال ما از تلویزیون کم نیست، توقع ما در
چارچوب اندیشه معمار انقلاب میگنجد، چراکه به جد معتقدیم رادیو - تلویزیون
یک دانشگاه عمومی است، دانشگاهی که باید توان جذب تودههای مختلف جامعه
را داشته باشد.
اگر قرار باشد سازمان را نقد کنیم، باید انصاف را چاشنی
نقدمان کنیم و از انتقامگیری شخصی و جناحی پرهیز کنیم و مدیران سازمان
صداوسیما نیز باید نقدها را در حکم دلسوزی برای رسانه ملی بپندارند و تیغ
به روی آن نکشند.
اجازه بدهید تا بیش از این به مقدمه نپردازیم و
مستقیم به سراغ اصل ماجرا برویم. البته از یاد نبریم که این نوشتار به معنی
نادیده انگاشتن خدمات کارمندان، خبرنگاران و مدیران این سازمان نیست.
جذب مخاطب به قیمت سطحی شدن
یکی
از مهمترین چالشهای صداوسیما در دهههای اخیر جذب مخاطب است، البته جذب
مخاطب به عنوان یک تاکتیک نه تنها مذموم نیست بلکه امری پسندیده نیز به
حساب میآید و اصولاً یکی از موفقیتهای رسانه، جذب مخاطب بیشتر است، اما
زمانی که جذب مخاطب نه تاکتیک بلکه تبدیل به استراتژی میشود، صراحتاً باید
آن را امری نادرست پنداشت.
شما با اخباری مواجه هستید که به بهانه جذب
مخاطب «زرد» میشود شاید تا به حال اخباری نظیر 20:30 یا بالاتر از خبر را
مشاهده کرده باشید که به بهانه «سال تولید ملی» به مارک جوراب مسئولان
میپردازد یا...
سوژههایی سطحی در فیلم و سریالهای سیما به کرات
تکرار میشوند و از همین رو شما در این جعبه جادویی تا دلتان بخواهد عاشق و
معشوق پیدا میکنید. حتی مجموعههای طنز سیما هم بیشتر شبیه لوده بازی است
تا طنز فاخر و عمیق...
به دنبال ایدئولوژی
همانگونه
که ذکر کردیم انتظار از صداوسیما در حد یک دانشگاه عمومی است، دانشگاهی که
باید موجب بالا رفتن اعتقاد و ایمان مردم شود. با این شرایط باید پرسید تا
چه حد به این شرایط نزدیک شدهایم؟!
این درخواست و نوع نگاه به
تولیدات فرهنگی و رسانهای تنها منحصر به ایران نیست بلکه در تمامی دنیا از
هالیوود امریکا تا سینمای اروپای شرقی هرکسی به دنبال آن است که از هنر و
رسانه به عنوان یک ابزار قدرتمند در تشریح ایدههای خود بهره گیرد. از همین
رو هرگز در هالیوود نمیتوانید نقد ایدئولوژی لیبرال دموکراسی را بیابید.
مدیران روابط عمومی سیما لازم نیست در جوابیه خود به هزاران ساعت تولید
برنامه مذهبی و سیاسی... اشاره کنند چراکه نوع نگاه جهانبینی و سیاسی باید
در تار و پود تمامی برنامهها خودنمایی کنند از فیلم و سریال تا برنامه
کودک، برنامه طنز و... به راستی حجاب را در کدام برنامه سیما میتوان یافت؟
در فیلمی که کاراکترهای محجبه آن دچار چالشهای عمیق شدهاند و همواره نقش
زن مظلوم را ایفا میکنند؟ کاراکتر و شخصیتی که هیچ کدام از بینندگان دوست
ندارند جای آن باشند؟!
زندگی متوسط ایرانی را در کدام یک از تولیدات
سیما میتوان یافت؟ در زندگی در خانههای دوبلکس اشرافی و ماشینهای
آنچنانی یا در حلبی آبادها به سبک ژانر جشنوارهای؟!
ازدواج ایرانی
اسلامی و توجه به سنت کجا است؟ از تبلیغ دوستیهای بلندمدت و عشقبازیهای
قبل از ازدواج یا پدر سالارهای خشن سنتی، شاید هم اصرارهای سیما بر
وقیحانه دانستن پیشنهاد ازدواج و بدبختیهای بعد از آن؟! قرآن و نماز چطور؟
قرآن و نمازی که با تشییع جنازه یا قبل از اعدام یا در کنج زندان خودنمایی
میکند؟!
و هزار پرسش و جستوجوی دیگر...
مشکل آن است که
فیلمنامهنویسان و کارگردانان سیما انسانهای ایدئولوگی نیستند و بیشتر با
همان سبک کپی پیست از هالیوود و بالیوود و البته کمی هم اسلاممالی کارهای
خود را ارائه میدهند.
ارزشهای خبری
دربرگیری،
مجاورت، بزرگی (فراوانی تعداد و مقدار)، شهرت، عجیب واستثنا، برخورد
(اختلاف، درگیری) اینها مواردی هستند که در تمامی کتابهای خبر به آن اشاره
شده است تا رسانهای مقبول واقع شود!
مسئله؟! چگونه است که دعوای دو
مدیر عامل باشگاه فوتبال ساعتها رسانههای ما خصوصاً سیما را مشغول خود
میکند اما کشتار دهها هزار مسلمان در میانمار را پوشش نمیدهد؟!
چگونه
است که خراش صورت سر مربی تیمی در اثر تصادف با خودروی چند صدمیلیونیاش
تبدیل به سر خط خبرها میشود اما عدم پذیرش افراد نیازمند در بیمارستانها
یا کشته شدن تکراری دهها نفر در اثر گودبرداری غیرحرفهای مورد توجه
قرار نمیگیرد! چرا صداوسیمای ما کمتر جریانساز است! اصولاً کدام مشکل ملی
یا بینالمللی را صداوسیمای ما حل کرده است که آن را با افتخار جار
بزنیم؟!
چگونه است که حضور دهها نفر در اعتراض به موردی که صداوسیما
آن را مهم ارزیابی میکند بارها و بارها در بخشهای خبری تکرار میشود، اما
بسیاری از اخبار در عین ناباوری سانسور و حذف میشود به عنوان مثال از
تجمع صدها دانشجو در مقابل مجلس در اعتراض به دانشگاه آزاد و یا خبرهای
دیگر که شاید به مذاق صداوسیما (و شاید هم نگارنده) خوش نیاید!
چرایی ماجرا را شاید در محافظه کار بودن مدیران سیما جست!
شاید هم در پر رنگ بودن خط قرمزها!
چگونه است که این بیعدالتی از حوزه ورزش (له شدن دیگر ورزشها زیر سایه سنگین فوتبال) تا حوزه سیاست امتداد یافته است؟!
رسانه ملی یا حزبی؟
باید پرسید آیا به واقع صداوسیمای ما رسانه ملی است؟
اگر
در خیل انبوه برنامهها تنها برنامههای سیاسی و مهمانان آن را ملاک اظهار
نظر قرار دهیم مشاهدهخواهیم کرد که رسانه به اصطلاح ملی در ید قدرت نگاه
سیاسی خاصی قرار دارد، این امر در آستانه انتخابات به خوبی هویدا میشود.
عدم تحمل نقد سازمان صداوسیمای کشور ما با وجود آن که خود را مستحق نقد همه
کس و همه چیز میداند بشدت از نقد خود واهمه دارد، به حدی که شاید شما نیز
نتوانید برنامهای را یادکنید که به نقد صداوسیما پرداخته باشد برنامهای
را یادکنید که رئیس این سازمان عریض و طویل به انتقادها پاسخگو باشد! البته
باید اعتراف کنیم که سالها پیش جلسهای بین دانشجویان و رئیس سازمان
برگزار شد، جلسهای که دیگر شاهد تکرار آن نبودیم. کار به جایی کشیده شده
که برخی از منتقدان صداوسیما در تلویزیون حتی ممنوعالتصویر نیز میشوند!
دفاع کلیشهای از انقلاب و ارزشها
اما
شاید نگاه برخی با این نظر متفاوت باشد شاید آنان تأکید کنند که در ایام
خاص به مانند ایام عزاداری هر زمان که تلویزیون را روشن میکنند با حجم
انبوهی از سخنرانی مواجه هستند و هر چقدر از این کانال به آن کانال میپرند
تغییر آنچنانی حس نمیکنند.
در ایام انتخابات آنقدر میگویند رأی من رأی تو که سر درد میگیریم و...
اما
این نوع دفاع یعنی انعکاس منبر در صداوسیما یا نهایتاً تبدیل آن به
گفتوگو راه دفاع از انقلاب نیست. قرار نیست آنقدر تابلودار باشیم که
ارائه ایده هایمان تابلو باشد، قرار نیست هر کارگردان تازه کاری برای آن که
بودجهای بگیرد و خود را مطرح کند با یک برنامه مذهبی شروع کند و سپس مسیر
دیگر را بپیماید.
همانگونه که تأکید کردیم دفاع از انقلاب باید در تار
و پود برنامهها نهفته باشد. شاید این ایراد را باید در دانشکده صداوسیما
جست. شاید هم از توصیه مدیرانی که صراحتاً به نیروهای خود میگویند ما
انتظار نداریم شما به انقلاب معتقد باشید تنها کافی است که ملتزم باشید.
انتقادهای کارشناسان
واقعیت
امر یادداشت را تمام کرده بودم که با اظهار نظر کارشناسان فرهنگی مواجه
شدم. لذا بدون کم و کاست و البته عدم ذکر نام، قسمتی از این انتقادها را
در ادامه ذکر میکنم.
٭ پیشنهاد میکنم یک شب بهجای برنامه نود، آقای
جهانشاهی (طلبه سیرجانی) را بیاورند، ببینم او جذابتر است یا علی دایی؟
جذابترین برنامه 90 را بیاورید و در کنارش یک شب آقای علیرضا جهانشاهی را
دعوت کنید، ببینیم کدام یک جذابتر است؟
٭ نویسنده سریال فاصلهها در
مصاحبهای رسماً بیان میکند که ما در سریال نرگس هم میخواستیم روابط پسر و
دختر را عادی کنیم، ولی در آنجا به ما اجازه ندادند و موفق نشدیم، ولی در
سریال فاصلهها موفق شدیم.
٭ مستندسازهایی که آقای طالبزاده در برنامه
راز آورد، چرا مستندهایشان در صداوسیما دیده نمیشوند؟ همین الآن شبکه
مستند دیجیتال دارد پخش میشود. اما حتی یکی از مستندهایی که بچه
حزباللهیها ساختهاند، در آن نیست.
٭ از 800 میلیون قرارداد آقای علی
دایی، 650 میلیون تومان میدهند، صداوسیما دهها ساعت برنامه دربارهاش
پخش میکند، یعنی فقط برنامه 90 نیست. همه شبکههای رادیویی و تلویزیونی را
که سر هم کنید، دهها ساعت میشود، بعد فلان محقق و پژوهشگر شما که ماهی
700 هزار تومان حقوق میگیرد، میخواهد یک پروژه علمی را به ثمر برساند که
اگر به نتیجه برسد، میلیاردها تومان صرفهجویی ارزی برای مملکت دارد. حتی
نمیتواند یک خبر در یک روزنامه بزند که آقای فلان، مافیای فلان دستگاه
سیاسی و فلان جناح حزبی یا سیستم مدیریتی، پدر ما را درآورده و جلوی
پیشرفت ما را گرفته است.
٭ کل لیگ برتر چند تا فوتبالیست دارد؟ 20 تا
تیم 20 نفره هم که حساب کنید، میشود 400 نفر و آن وقت ببینید برای 400 نفر
بازیکن فوتبال، چقدر از وقت تلویزیون اشغال میشود؟ بعد بروید در
دانشگاهها و ببینید چند دانشجوی نخبه دارید و تلویزیون چقدر به این
نخبهها اهمیت میدهد؟
٭ چند سال قبل، رهبر انقلاب خطاب به مسئولین
صداوسیما فرمودند: «تجملگرایی را تخریب کنید» نگفتند تجملگرایی نکنید،
گفتند تخریب کنید، یعنی صداوسیما باید تجملگرایی را تخریب کند. چه کسی
میتواند تجملگرایی را تخریب کند؟ کسی که تجملگرایی را ترویج نکند و آن
را شایسته و لایق تخریب بداند، ولی این صداوسیمایی که ما میبینیم، نه تنها
تخریب نمیکند، بلکه انواع و اقسام تجملگرایی را ترویج میکند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



