ویژه نامهی بولتن پیرامون دفاع مقدس
این دفاع مقدس تمام نشده
سیدمجتبی نعیمی
از بس
در کتابهای درسی و دانشگاهی به خوردمان دادهاند و رسانهی ملی فخیمه نیز
بر تبل این قضیه کوبیده، کنندههای کار و آنهایی که وسط ماجرا بودهاند نیز
باورشان شده، چه برسد به ما که آنقدر از این آتش فاصله داریم که از دور هم
دستمان بهش نمیرسد. همین "هشت ساله بودن جنگ" را میگویم. بدون هیچ پیش و
پسی. گویی مشیت الهی این بوده که این مقطع منقطع تاریخی، یکهو در اول کار
جمهوری اسلامی مثل قارچ سبز شود و بعد هم یکهو شتر دیدی، ندیدی.
یک جنگ بیسر و ته گنگ. بی هیچ مقدمهی معنادار تحلیلمندی. 31 شهریور 59، یکدفعه کیسههای شنی را برادران رزمنده پشت خط مقدم کاشتند و حالا نزن کی بزن. روند جنگ هم که بماند. اینکه اول کار آنها سر تر بودند و چرا؟ اصلاً مهم نیست. چون اگر پیگیر این قضیه شوی، آخرش به جایی میرسد که "دوئل" رسید. اینکه چگونه ما توانستیم آن برتری را از بین ببریم و آقای میدان جنگ شویم، در درجهی اعلا مهم نیست. چون اگر بدانی چطور پدرانت بازی باخته را بردند، در "جنگی که هست" هم یاد میگیری که چطور برندهی بازی باشی. و البته این وسط چون دو زار ته جیب بعضیها جابهجا میشود، صلاح نیست که آنها را هم بدانی.
آخرش هم که امام (ره) جام زهر را نوشید و همه چیز تمام شد. انگار نه انگار که جنگی بوده. این پایان جنگ هم نیازی به تحقیق و تحلیل ندارد. "امام"، "جام زهر" و "نوشیدن" - شما بخوانید نوشاندن -. سه واژهای که ترکیبشان فقط روز پذیرش قطعنامه، آنهم در حد ذکر اسم باید استفاده شود. تحلیلش بماند برای بعدها. بعد از صد و بیست سال دیگر که همه مُردند و ما هنوز هستیم.
علی ایحال خبر خاصی از گنجهای این ذخیره نیست. نوستالوژی خسته کنندهی جنگ جای آنرا گرفته. همچنین در یاد کردن از دفاع مقدس، "خاطره" جای "روند تاریخی" را پر کرده. دیگر کسی با این کار ندارد که چرا فلان عملیات شکل گرفت و چگونه در آن عمل شده و نهایتش به کجا انجامید. الان مهم این است که فلان رزمنده در شب عملیات، سربند یا فاطمه (ع) بسته بود یا سربند یا حسین (ع)؟
وقتی سر و ته یک چیز را بگیری، میشود همین چیزی که یکی از مصادیقش دفاع مقدس ماست. گنگ و غیرقابل تحلیل. قابلیت تحقیق در موردش از بین میرود. وقتی هم نتوانی در مورد یک پدیده، تحقیق و تحلیل انجام دهی، عملاً هیج برداشت سودمندی از آن نخواهی داشت. آخر کار، تنها یک مشت گزارهی قشنگ یاد گرفتهای که معلوم نیست از کجا آمدهاند و باید در کجا از آنها استفاده کنی. اینگونه میشود که مثلاً با چندتا فشار امریکا و بالا و پایین شدن قیمت ارز و سکه، بعضیها که خودشان را فراتر از واقعیتشان تصور کرده و دیگران را هیچ، استدلال میکنند که: «آقا تا کجا باید مبارزه کرد؟ اصلاً چه دلیلی وجود دارد که اولویت را به مبارزه میدهید؟ مگر امام (ره) جام زهر را ننوشید؟ خوب چرا ما این کار را دوباره انجام ندهیم.»
دلیلش اینجاست که نمیداند و نمیتواند تحلیل کند که جای هر سخن کجاست. اصلاً قائل به این نیست که "هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد". در نتیجه، دفاع مقدس تبدیل به یک "پروژهی تمام شده" میشود که فقط به درد کتابهای داستان میخورد و صحنههای اکشنش هم بدیل خوبی هستند در برابر فیلمهای هالیوودی. با این پروژهی تمام شدهی گنگ و غیرقابل تحلیل نیز نمیتوان زندگی کرد تا اگر در مقطع تاریخیش نبودی و نتوانستی درکش کنی، از لابهلای "آنچه به نام دفاع مقدس مانده" بتوانی معرفت کسب کنی و از این معرفت، در زندگی فعلی و آتی بهره ببری.
در حالی که زندگی امروز ما، ادامهی جنگ دیروز پدران ماست و زیست اصولی در زمان حال و آینده، مبتنی به شناخت گذشتهایست که از آن نشئت گرفته. نسلی که نتواند علت و نحوهی مبارزهی پدرانش را درک و تحلیل کند، نمیتواند برای جنگ امروز و مبارزهای که نیازمند به آن است، توجیهی بیابد. برای یک کشور در حال مبارزه، چه خطری بالاتر از اینکه سربازانش، علت جنگ کردن را ندانند؟
رهبر انقلاب: «اين فشارهائى كه در دنيا انجام ميگيرد، اينها محكوم به شكست است؛ اينها شكست خواهد خورد. اين چيزى است كه تجربه به ما نشان داده، غير از وعدهى الهى كه: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره» و آيات زيادى كه در اين جهت هست. فشارها غالباً محكوم به شكست است. يك مدتى فشار مىآورند، وقتى كه ايستادگى مشاهده شد از اين طرف، آن فشار تمام ميشود. جنگ، جنگ ارادههاست؛ جنگ عزمهاى راسخ است؛ هر كه عزمش بيشتر بود، او برنده است. بنابراين، اينها شكست ميخورند. اگر قرار بود نظام اسلامى با اين فشارها شكست بخورد، بايد همان دههى اول شكست ميخورد. آن وقت- گفتم- دشمن قوىتر بود، ما ضعيفتر بوديم، توانائىهامان كمتر بود، امكاناتمان كمتر بود، دنياشناسىمان كمتر بود، تجربهمان كمتر بود؛ امروز بحمداللَّه اين كمبودها و كمىهاى آن وقتها جبران شده و خيلى از اشكالاتى كه آن وقت وجود داشت، وجود ندارد. مردم روحيههاشان هم خوب است. امروز انگيزهها خيلى بالاست. اگر خداى نكرده يك وقتى يك جنگى اتفاق بيفتد كه حضور در جبهه را براى مردم و جوانها ايجاب كند، آن وقت خواهيد ديد كه جوان امروز ما كه نسل سوم انقلاب است، همتش و فداكارىاش از جوان آن روز كمتر نيست؛ شايد بيشتر هم هست. يك چنين حالتى وجود دارد. بنابراين، اين فشارها محكوم به شكست است؛ لكن مهم اين است كه ما بيدار باشيم. به شرط اينكه ما بيدار باشيم؛ به شرط اينكه خوابمان نبرد، غفلت نكنيم. اين زنگهاى هشداردهنده و بيدارباش، ما را بيدار نگه دارد؛ اين شرطش است.» (25 شهریور 1389 – در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری)
یک جنگ بیسر و ته گنگ. بی هیچ مقدمهی معنادار تحلیلمندی. 31 شهریور 59، یکدفعه کیسههای شنی را برادران رزمنده پشت خط مقدم کاشتند و حالا نزن کی بزن. روند جنگ هم که بماند. اینکه اول کار آنها سر تر بودند و چرا؟ اصلاً مهم نیست. چون اگر پیگیر این قضیه شوی، آخرش به جایی میرسد که "دوئل" رسید. اینکه چگونه ما توانستیم آن برتری را از بین ببریم و آقای میدان جنگ شویم، در درجهی اعلا مهم نیست. چون اگر بدانی چطور پدرانت بازی باخته را بردند، در "جنگی که هست" هم یاد میگیری که چطور برندهی بازی باشی. و البته این وسط چون دو زار ته جیب بعضیها جابهجا میشود، صلاح نیست که آنها را هم بدانی.
آخرش هم که امام (ره) جام زهر را نوشید و همه چیز تمام شد. انگار نه انگار که جنگی بوده. این پایان جنگ هم نیازی به تحقیق و تحلیل ندارد. "امام"، "جام زهر" و "نوشیدن" - شما بخوانید نوشاندن -. سه واژهای که ترکیبشان فقط روز پذیرش قطعنامه، آنهم در حد ذکر اسم باید استفاده شود. تحلیلش بماند برای بعدها. بعد از صد و بیست سال دیگر که همه مُردند و ما هنوز هستیم.
علی ایحال خبر خاصی از گنجهای این ذخیره نیست. نوستالوژی خسته کنندهی جنگ جای آنرا گرفته. همچنین در یاد کردن از دفاع مقدس، "خاطره" جای "روند تاریخی" را پر کرده. دیگر کسی با این کار ندارد که چرا فلان عملیات شکل گرفت و چگونه در آن عمل شده و نهایتش به کجا انجامید. الان مهم این است که فلان رزمنده در شب عملیات، سربند یا فاطمه (ع) بسته بود یا سربند یا حسین (ع)؟
وقتی سر و ته یک چیز را بگیری، میشود همین چیزی که یکی از مصادیقش دفاع مقدس ماست. گنگ و غیرقابل تحلیل. قابلیت تحقیق در موردش از بین میرود. وقتی هم نتوانی در مورد یک پدیده، تحقیق و تحلیل انجام دهی، عملاً هیج برداشت سودمندی از آن نخواهی داشت. آخر کار، تنها یک مشت گزارهی قشنگ یاد گرفتهای که معلوم نیست از کجا آمدهاند و باید در کجا از آنها استفاده کنی. اینگونه میشود که مثلاً با چندتا فشار امریکا و بالا و پایین شدن قیمت ارز و سکه، بعضیها که خودشان را فراتر از واقعیتشان تصور کرده و دیگران را هیچ، استدلال میکنند که: «آقا تا کجا باید مبارزه کرد؟ اصلاً چه دلیلی وجود دارد که اولویت را به مبارزه میدهید؟ مگر امام (ره) جام زهر را ننوشید؟ خوب چرا ما این کار را دوباره انجام ندهیم.»
دلیلش اینجاست که نمیداند و نمیتواند تحلیل کند که جای هر سخن کجاست. اصلاً قائل به این نیست که "هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد". در نتیجه، دفاع مقدس تبدیل به یک "پروژهی تمام شده" میشود که فقط به درد کتابهای داستان میخورد و صحنههای اکشنش هم بدیل خوبی هستند در برابر فیلمهای هالیوودی. با این پروژهی تمام شدهی گنگ و غیرقابل تحلیل نیز نمیتوان زندگی کرد تا اگر در مقطع تاریخیش نبودی و نتوانستی درکش کنی، از لابهلای "آنچه به نام دفاع مقدس مانده" بتوانی معرفت کسب کنی و از این معرفت، در زندگی فعلی و آتی بهره ببری.
در حالی که زندگی امروز ما، ادامهی جنگ دیروز پدران ماست و زیست اصولی در زمان حال و آینده، مبتنی به شناخت گذشتهایست که از آن نشئت گرفته. نسلی که نتواند علت و نحوهی مبارزهی پدرانش را درک و تحلیل کند، نمیتواند برای جنگ امروز و مبارزهای که نیازمند به آن است، توجیهی بیابد. برای یک کشور در حال مبارزه، چه خطری بالاتر از اینکه سربازانش، علت جنگ کردن را ندانند؟
رهبر انقلاب: «اين فشارهائى كه در دنيا انجام ميگيرد، اينها محكوم به شكست است؛ اينها شكست خواهد خورد. اين چيزى است كه تجربه به ما نشان داده، غير از وعدهى الهى كه: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره» و آيات زيادى كه در اين جهت هست. فشارها غالباً محكوم به شكست است. يك مدتى فشار مىآورند، وقتى كه ايستادگى مشاهده شد از اين طرف، آن فشار تمام ميشود. جنگ، جنگ ارادههاست؛ جنگ عزمهاى راسخ است؛ هر كه عزمش بيشتر بود، او برنده است. بنابراين، اينها شكست ميخورند. اگر قرار بود نظام اسلامى با اين فشارها شكست بخورد، بايد همان دههى اول شكست ميخورد. آن وقت- گفتم- دشمن قوىتر بود، ما ضعيفتر بوديم، توانائىهامان كمتر بود، امكاناتمان كمتر بود، دنياشناسىمان كمتر بود، تجربهمان كمتر بود؛ امروز بحمداللَّه اين كمبودها و كمىهاى آن وقتها جبران شده و خيلى از اشكالاتى كه آن وقت وجود داشت، وجود ندارد. مردم روحيههاشان هم خوب است. امروز انگيزهها خيلى بالاست. اگر خداى نكرده يك وقتى يك جنگى اتفاق بيفتد كه حضور در جبهه را براى مردم و جوانها ايجاب كند، آن وقت خواهيد ديد كه جوان امروز ما كه نسل سوم انقلاب است، همتش و فداكارىاش از جوان آن روز كمتر نيست؛ شايد بيشتر هم هست. يك چنين حالتى وجود دارد. بنابراين، اين فشارها محكوم به شكست است؛ لكن مهم اين است كه ما بيدار باشيم. به شرط اينكه ما بيدار باشيم؛ به شرط اينكه خوابمان نبرد، غفلت نكنيم. اين زنگهاى هشداردهنده و بيدارباش، ما را بيدار نگه دارد؛ اين شرطش است.» (25 شهریور 1389 – در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری)
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


