کد خبر: ۱۰۱۰۹۷
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
از هشت سال دفاع و حماسه برای دوره گذار درس بگیریم

دفاع مقدس،جلوه عملی برای گذرازپیچ تاریخی

با توجه به قرار داشتن در سالگرد دفاع مقدس نکته قابل ذکر و مهم در این ارتباط این است که وقتی به شرایط حال حاضر انقلاب اسلامی ، منطقه و جهان و همچنین به آن بخش از بیانات حکیمانه حضرت آقا (دام عزه) در ارتباط با نزدیک بودن به پیچ تاریخی و همچنین توجه به اقتصاد مقاومتی توجه می کنیم ، بیشتر به نقش اساسی 8 سال دفاع مقدس به عنوان یکی از الطاف خفیه الهی به انقلاب اسلامی ، نظام و مردم ایران اسلامی در این زمینه پی می بریم

بولتن نیوز: سال 60 و عملیات فتح المبین بود ، به لطف و مرحمت الهی رزمندگان اسلام موفق شده بودند خاکریزها و سنگرهای صدامیان عامل آمریکا را یکی پس از دیگری فتح نموده و به مواضع از پیش تعیین شده با پیروزی دست پیدا نمایند. در یکی از این مناطق که این حقیر هم توفیق داشتم حضور داشته باشم اما نه با اسلحه بلکه با یک دستگاه ضبط صوت برای ثبت عینی وقایع عملیات مربوط به حضور یکی از تیپ های حاضر در عملیات ، شاهد ایثار و از خود گذشتگی عجیب و غیر قابل تصوری از یکی از رزمندگان حاضر در عملیات بودم که تاکنون هم که همواره به آن زمان و کار بزرگ آن رزمنده فکر می کنم هنوزهم یاد آوری آن همه ایثار و جان گذشتگی و عظمت ، برایم غرور آفرین و شیرین است.
واقعه از این قرار بود که با شروع عملیات فتح المبین و پس از تصرف مواضع توسط رزمندگان اسلام این حقیر طبق وظیفه تعیین شده برای جمع آوری گزارش عملیات مربوط به یکی از تیپ ها به طرف منطقه حرکت نمودم تا خود را به محل استقرار تیپ مربوطه و گردان های تحت امرش رسانده تا اطلاعات مربوط به نحوه عملیات ، گردان های عمل کننده ، مواضع تصرف شده ، تلفات وارده به دشمن و خودی و امکانات به غنیمت گرفته شده و نظرات و خاطرات رزمندگان و... را جمع آوری و ثبت نمایم .

 در ادامه مسیر درمنطقه فکه به دلیل اینکه رزمندگان اسلام مشغول تثبیت مواضع و پیشروی بودند مجبور شدم وسیله نقلیه خود را عوض نموده و با یک اتوبوس که مشغول انتقال رزمندگان به مناطق درگیری مورد نیازبود ، بطرف محل استقرار تیپ مربوطه عزیمت کنم . وقتی وارد اتوبوس شدم به دنبال جایی برای نشستن بودم که متوجه شدم در قسمت وسط اتوبوس کنار یک پیرمرد رزمنده جا برای نشستن است که بدون درنگ بطرف آن رفتم و درکنار آن رزمنده پیرمرد نشستم . بعد از اینکه نشستم و وسایلم را در کنار خودم در روی صندلی اتوبوس جابجا کردم ، طبق روال ، تا رسیدن به محل استقرار ، مشغول آماده کردن وسایل برای ثبت خاطرات شدم به همین منظور کنجکاوانه در فضای داخل اتوبوس به دنبال نمونه ای بودم که خود بخود نگاهم به همان رزمنده پیرمرد بغل دست خودم افتاد و ناخودآگاه وضعیت این پیرمرد نظرم را به خودش جلب کرد .
نگاه عمیق و پرابهت پیرمرد که با معنای خاصی از شیشه اتوبوس به افق خیره شده بود باعث اشتیاق بیشتر من شد و احساس کردم پیرمرد پشت این چهره باصلابت ، رازهای نهفته زیادی در سینه دارد فلذا مصمم شدم که با آن رزمنده شروع به صحبت کنم . ضبط را روشن کردم و با یک سلام ، سر صحبت را با آن رزمنده پیر شروع کردم و برای شروع ، اول ضمن معرفی خود ، در مورد ضرورت کار ثبت وقایع دفاع مقدس و خاطرات رزمندگان توضیح دادم . پیرمرد با همان صلابت ولی با خوشرویی ضمن دادن جواب سلام من ، تمایل خودش را برای صحبت نشان داد .
پرسیدم : پدر جان با این سن و سال در جبهه چکار می کنی ؟
ناگهان پیرمرد چهره اش تغییر کرد و با نگاه پر صلابت و تندی به من گفت : تکلیف است ، امام (ره) فرموده .
گفتم : شما تنها در جبهه هستید ؟
گفت : نه ، پسر دیگرم هم به جبهه آمده و الان در جبهه است .
گفتم : شغل شما چیه ؟
گفت : سبزی فروشی .
گفتم : پس خانواده شما چه می کنن ، آیا کسی پیش آنها هست ؟
گفت : نه ، همسرم تنهاست .
گفتم : یعنی فرزند دیگری و کسی ، پیش همسر شما نیست که از او مراقبت کند ؟
مجددا گفت : نه .
پرسیدم : چرا ؟
ناگهان دیدم غبار غمی سنگینی بر چهره اش نشست و با همان حالت گفت : من یک فرزند دیگری که بزرکتر از این فرزندم است دارم که در دوران انقلاب در تظاهرات علیه طاغوت، توسط مزدوران شاه ، معلول شده بطوریکه الان توی جا افتاده و قادر به حرکت نیست و همسرم از آن پرستاری می کنه .
باتعجب گفتم : پس خرج و مخارج آنها چطور تامین میشه ؟
پیرمرد با همان حال حزن و غم که درچهره داشت گفت : وقتی می خواستم بیام جبهه ، سبزی فروشی ام را جمع کردم و مقداری پول به همسرم دادم تا خرج خودش و پسرم کند.
گفتم : خب اگر اتفاقی برای شما بیفته چی میشه ؟
گفت : خدا بزرگ است. انشاالله خدا امام (ره) را حفظ کند و رزمندگان را بر صدامیان پیروز نماید و عاقبت ما را ختم به خیر نماید .
با رسیدن صحبت پیرمرد رزمنده به اینجا ، ناگهان قلبم شروع به تپش کرد وعرق سردی به چهره ام نشست و بدون اختیار سرم را پایین انداختم و در برابر عظمت و بزرگی روح و ایمان این پیرمرد رزمنده احساس حقارت و کوچکی کردم ، گویی انگار جسمی به بزرگی یک کوه را بر سرم گذاشته اند و از شدت سنگینی آن دقایقی فراموش کردم کجا هستم و چکار می کنم .
با توجه به قرار داشتن در سالگرد دفاع مقدس نکته قابل ذکر و مهم در این ارتباط این است که وقتی به شرایط حال حاضر انقلاب اسلامی ، منطقه و جهان و همچنین به آن بخش از بیانات حکیمانه حضرت آقا (دام عزه) در ارتباط با نزدیک بودن به پیچ تاریخی و همچنین توجه به اقتصاد مقاومتی توجه می کنیم ، بیشتر به نقش اساسی 8 سال دفاع مقدس به عنوان یکی از الطاف خفیه الهی به انقلاب اسلامی ، نظام و مردم ایران اسلامی در این زمینه پی می بریم . در این ارتباط صحیفه باز دفاع مقدس هر برگش راهنمای عملی در زمینه های مختلف اعتقادی ، سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، نظامی و... می باشد که استفاده آن می تواند بهترین نسخه ، تحت زعامت رهبر معظم انقلاب ، برای عبور سلامت ایران اسلامی و همه ملتهای تحت ستم و آزادیخواهان منطقه و جهان از پیچ تاریخی که حضرت آقا (مد ظله) فرمودند باشد انشاالله !
احمد رضا تهرانی

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
فرزند ایران
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۷:۵۱ - ۱۳۹۱/۰۷/۰۷
0
2
برادر تهرانی عزیز خدا خیرت بدهد دل ما رو به جایی بردی که همه وجودمان انباشته از عشق آنجاها و آن زمانهاست ، امروز نمی دانیم چگونه باید جواب انهمه رشادتها آنهمه مردانگیها را بدهیم تنها باید بتوانیم بر سر اصولی که انها ایستاده بودند باایستیم و با تمام توان بر سر ارزشهایمان مقاومت کنیم و با دشمنان انقلابمان مبارزه کنیم .
فرزند ایران
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۷:۵۳ - ۱۳۹۱/۰۷/۰۷
0
1
از برادران عزیز خواستار این هستم این خاطره را حتما در خبر ویژه کار کنند و خواهش می کنم از قلم این استاد و رزمنده بزرگوار که ظاهرا راوی دفاع مقدس هستند بیشتر استفاده کنید
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین