شهیده افسانه عقیلا

شهیده افسانه عقیلا

روایت جانسوز فرزند شهیده افسانه عقیلا از لحظه ترور مادرش در مهرستان
«هرچی گفتم مامانم رو نزنین، مامانم رو بیشتر زدن...» این چند کلمه، روایت فرزندی است که شاهد تیراندازی به مادرش بود. کودکی که در آن لحظات نه از سیاست چیزی می‌خواست و نه از جنگ و دشمنی؛ فقط می‌خواست مادرش زنده بماند. اما التماس‌هایش نتوانست مانع شلیک گلوله‌ها شود.
کد خبر: ۸۹۶۲۹۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۷/۲۴

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین