پنج ستاره در آسمان هانوی؛ اما ما هنوز حتی اسمشان را بلد نیستیم
گروه ورزشی - سیدمجتبی نعیمی نوشت: عصر یکشنبه، ۱۳ مهر ۱۴۰۵، در هانوی ویتنام نتایج نوزدهمین المپیاد جهانی نجوم و اخترفیزیک اعلام شد. در این دوره بیش از ۳۲۰ دانشآموز از بیش از ۶۶ کشور شرکت داشتند و هر پنج عضو تیم ایران مدال طلا گرفتند: سارینا علمپور، محمدحسین حسینی، هیربد فودازی، حسین معصومی و ارشیا میرشمسی کاخکی. ایران سال گذشته در هند هم با پنج طلا و در رقابت با ۶۴ کشور اول شده بود و سال قبل از آن در برزیل هم صدرنشین بود. یعنی سه سال پشت سر هم قهرمانی.
به گزارش بولتن نیوز، این خبر در بیشتر رسانهها چند خط بیشتر نبود: یک عکس دستهجمعی، چند اسم و یک تبریک رسمی. اما پشت این چند خط چیزهایی هست که اگر دیده نشود، این پیروزی هم مثل خیلی از پیروزیهای قبلی چند روز بعد فراموش میشود.
در المپیادهای علمی جهانی، مدال طلا معمولاً به حدود یکدوازدهم برترین شرکتکنندگان میرسد. کشوری که یک یا دو طلا میگیرد، تیم خوبی دارد. کشوری که هر پنج نفرش طلا میگیرند، یعنی حتی ضعیفترین عضو تیمش هم جزو نخبهترینهای جهان بوده است. تکرار این نتیجه در سه سال پیاپی دیگر شانس یا درخشش یک نسل خاص نیست. نشان میدهد یک نظام شناسایی و پرورش استعداد کار میکند و هر سال خروجی همسطح تحویل میدهد.
نکتهی دیگری که در خبرها گم شده این است که هیربد فودازی، حسین معصومی و ارشیا میرشمسی کاخکی سال گذشته هم در تیم طلایی ایران بودند. یعنی این سه نوجوان دو بار پیاپی طلای جهانی گرفتهاند. در هر کشور دیگری چنین رکوردی کافی بود تا این بچهها به چهرههای شناختهشدهی ملی تبدیل شوند. حضور سارینا علمپور در این تیم هم پیام روشنی برای هزاران دختر نوجوان ایرانی دارد که فکر میکنند فیزیک و آسمان جای آنها نیست.
المپیاد دانشآموزی بالاترین سطح علم جهان نیست. مسابقهای است برای حل مسئله در سطح پیشدانشگاهی، هرچند بسیار سخت. مرز دانش جهان جای دیگری است: در آزمایشگاهها، رصدخانههای بزرگ، تلسکوپهای فضایی و مقالههایی که فهم بشر از کیهان را تغییر میدهند. ایران در آن میدان فاصلهی زیادی با کشورهای پیشرو دارد.
اما مدال طلای این نوجوانان نشان میدهد مادهی خام، یعنی ذهن، پشتکار و توان حل مسئله، در ایران از کیفیت جهانی برخوردار است و سد اصلی استعداد نیست. اگر ایران در مرز دانش جایگاه درخوری ندارد، مشکل از ذهن ایرانی نیست. مشکل در مسیری است که این ذهن باید از مدرسه تا دانشگاه و از دانشگاه تا پژوهش و صنعت طی کند. پس پاسخ کسانی که میگویند «ایرانی نمیتواند» همین است که میتواند. سؤال واقعی این است که چرا این توانستن در هجدهسالگی به اوج میرسد و بعد یا از کشور میرود یا در ساختارها خاموش میشود.
این پیروزی محصول چه بود؟
اول، محصول یک سنت. نجوم آماتوری در ایران سابقهی طولانی و پرشوری دارد. انجمنها، گروههای رصدی، شبهای رصد در کویر و آسمانهای تاریک فلات ایران نسلهایی را عاشق آسمان کردهاند. بخش رصدی المپیاد نجوم، که در آن باید آسمان واقعی را شناخت و با ابزار کار کرد، از همین سنت تغذیه میکند و آن را نمیشود فقط با کتاب و کلاس به دست آورد.
دوم، محصول یک چرخهی خودجوش. بخش بزرگی از مربیان و طراحان سؤال تیمهای ملی، مدالآوران سالهای قبلاند. دانشجویانی که خودشان این مسیر را رفتهاند و حالا با حقالزحمهای ناچیز و گاهی رایگان، تجربهشان را به نسل بعد منتقل میکنند. این سرمایهی اجتماعی در هیچ بودجهای ثبت نشده، ولی ستون اصلی این موفقیت است.
سوم، محصول خانوادهها. پشت هر کدام از این پنج نفر پدر و مادری هستند که سالها هزینهی کتاب، کلاس، رفتوآمد و از همه مهمتر وقت گذاشتهاند. در اقتصادی که تورمش کمر طبقهی متوسط را شکسته، این هزینهها بسیار سنگین است.
چهارم، محصول ساختار مدارس استعدادهای درخشان و باشگاه دانشپژوهان جوان. این ساختار با همهی نقدهایی که به آن وارد است، هنوز سازوکاری برای پیدا کردن و جمع کردن استعدادها دارد.
و پنجم، محصول ایستادگی در شرایطی که کمتر کسی تصورش را میکند. این بچهها در سالهایی درس خواندند که اینترنت بارها قطع و محدود شد، دسترسی به منابع و نرمافزارها با تحریم سختتر شد، سفر و ویزا گرفتن دشوار شد و صدای جنگ و تهدید بخشی از زندگی روزمره بود. آماده شدن برای یک رقابت جهانی وقتی معلوم نیست فردا اینترنت وصل است یا نه، نوعی مقاومت است که در هیچ جدول مدالی ثبت نمیشود.

روی دیگر سکه: چه کسانی به این مسیر راه پیدا نمیکنند؟
نقد منصفانه باید این را هم بپرسد که المپیاد در ایران امروز چقدر عادلانه است. وقتی موفقیت به کلاسهای گران، منابع خاص و مدارس شهرهای بزرگ وابسته میشود، استعدادی که در روستایی در سیستان و بلوچستان یا شهری کوچک در لرستان به دنیا آمده، احتمالاً هیچوقت کشف نمیشود. سه قهرمانی پیاپی خبر خوبی است. اما ممکن است همزمان نشان بدهد که ما از دریایی از استعداد فقط چند لیوان برمیداریم. اگر این ظرفیت از بخش محدودی از جامعه چنین نتیجهای میدهد، تصور کنید اگر دسترسی برابر بود چه اتفاقی میافتاد.
پیامدها: چه چیزی به ما میدهد و چه چیزی از ما میخواهد؟
اولین پیامد روانی است. جامعهای که سالها خبر بد شنیده و بخشی از جوانانش به این باور رسیدهاند که آینده جای دیگری است، به شواهدی نیاز دارد که بگوید هنوز میشود از همینجا به بالاترین سطح رسید. این پنج نفر چنین شواهدیاند.
دومین پیامد به اعتبار علمی کشور برمیگردد. دانشگاهها و مراکز علمی دنیا این نتایج را میبینند و نام ایران در کنار کیفیت علمی ثبت میشود. در روزگاری که تصویر ایران در جهان بیشتر با تحریم و بحران گره خورده، این نتیجه روایت دیگری عرضه میکند که دستگاههای رسمی با میلیاردها تومان هزینه هم نتوانستهاند بسازند.
سومین پیامد یک هشدار است. اگر مسیر پس از مدال بسته باشد، این پیروزی در عمل به معنای پرورش رایگان نخبه برای کشورهای دیگر است. ایران هزینهی تربیت را میدهد و دیگران بهرهاش را میبرند. گزارشها و پیمایشهای مختلف در سالهای گذشته نشان دادهاند بخش بزرگی از مدالآوران المپیادهای جهانی ایران امروز بیرون از کشور زندگی و کار میکنند. این پیروزی تا وقتی تبدیل به سرمایه نشود، کامل نیست.
خطاب به رسانهها: چرا اینها را نمیشناسیم؟
حالا سؤالی را باید مستقیم از رسانهها پرسید. از صدا و سیمایی که برای یک سریال، یک مسابقهی سرگرمی یا یک بازیگر ساعتها برنامه میسازد. از متولیان تجمعات شبانه که هر شب برای اثبات اقتدار ملی سن و نور و بلندگو آماده میکنند. و از اینفلوئنسرهای اینستاگرام که با یک ویدیوی سفر یا معرفی رستوران میلیونها بازدید میگیرند.
چند نفر از مردم ایران امروز میتوانند حتی یکی از این پنج اسم را بگویند؟ چند نفر میدانند که سه نفر از آنها دو سال پیاپی طلای جهان گرفتهاند؟ چند نفر میدانند سارینا علمپور از کدام شهر است، از چند سالگی به آسمان نگاه کرده، چه کتابهایی خوانده، چه روزهای ناامیدی داشته و چطور از آنها گذشته است؟
قهرمان یک جامعه را رسانه میسازد. نوجوانی که امروز گوشی را باز میکند، الگویش را از میان چهرههایی انتخاب میکند که مدام جلوی چشمش هستند. وقتی فقط شهرت، ثروت سریع و زندگی نمایشی دیده میشود، نباید تعجب کنیم که رؤیای نسل بعد هم همین باشد. مستندی دربارهی زندگی این پنج نفر، که از خانه و مدرسه و شبهای رصدشان بگوید، یا گفتوگویی صمیمی در برنامهای پربیننده، شاید هزاران نوجوان دیگر را به سمت علم بکشاند. هزینهاش هم بسیار کمتر از یک برنامهی سرگرمی معمولی است.

خطاب به صدا و سیما باید گفت که بودجهی شما از جیب همین مردم است. سهم علم از آنتن شما کجاست؟ این بچهها را فقط در یک خبر سیثانیهای نشان ندهید. داستانشان را تعریف کنید، با همهی سختیها و گلایههایشان، حتی اگر حرفهایشان باب میل همه نباشد. قهرمانی که فقط اجازه دارد لبخند بزند و تشکر کند، قهرمان نیست، ابزار تبلیغ است، و مخاطب امروز این فرق را خوب میفهمد.
خطاب به متولیان تجمعات و مراسم رسمی باید گفت که اقتدار ملی را فقط با شعار نمیشود نشان داد. کدام تصویر از پنج نوجوانی که زیر تحریم و جنگ آسمان را بهتر از همهی جهان فهمیدند، گویاتر است؟ اما مراقب باشید. اگر این پیروزی فقط مصادرهی سیاسی شود و این بچهها به پوستر تبدیل شوند، همان نسلی را که باید جذب کنید از خود دور میکنید. این پیروزی متعلق به همهی ایرانیان است، نه یک جناح و یک روایت.
و خطاب به اینفلوئنسرها باید گفت که شما امروز پرنفوذترین رسانههای کشورید. یک استوری، یک لایو یا یک گفتوگوی ساده با یکی از این قهرمانان میتواند کاری کند که هیچ نهاد رسمی نتوانسته است. محبوبیت مسئولیت میآورد. اگر میتوانید یک برند لباس را مشهور کنید، میتوانید یک نوجوان نابغه را هم به الگوی یک نسل تبدیل کنید.
خطاب به مسئولان: برنامهی فردای شما چیست؟
و حالا سختترین سؤال، خطاب به کسانی که تصمیم میگیرند. تبریک گفتن آسان است. اما این پنج نفر چند سال دیگر در کدام کشور زندگی خواهند کرد؟
اگر صادق باشیم، بسیاری از مدالآوران سالهای گذشته امروز در دانشگاهها و شرکتهای آمریکا، کانادا، اروپا و جاهای دیگر کار میکنند. آنها خائن یا بیوفا نیستند. رفتند چون جایی رفتند که آزمایشگاهش مجهز بود، اینترنتش قطع نمیشد، پژوهشش حمایت میشد، آیندهاش قابل پیشبینی بود و حقوقش برای یک زندگی شرافتمندانه کافی بود. مهاجرت نخبه در اصل یک انتخاب عقلانی در برابر یک مقایسه است، و تا وقتی آن مقایسه به ضرر داخل باشد، هیچ شعار و سهمیه و تشویقی نتیجه را عوض نمیکند.
پس سؤالها مشخص است. برای اینترنت آزاد و پایدار، که ابتداییترین ابزار هر پژوهشگر امروز است، چه برنامهای دارید؟ برای رصدخانهی ملی ایران، که سالها نامش آمد و پیشرفتش با تأخیر و کمبود بودجه همراه بود، چه کردهاید؟ آیا حاضرید این نوجوانان را به جای مدالآوران تشریفاتی، به پژوهشگران واقعی تبدیل کنید و برایشان مسیر پژوهشی از دورهی کارشناسی تا دکترا، با حقوق کافی و آزادی علمی تعریف کنید؟ آیا پذیرفتهاید که نخبهای که امروز میرود، میتواند فردا با پیوندهای علمی، همکاری مشترک یا بازگشت دوباره، سرمایهی کشور باشد، به شرطی که پلها را خراب نکنید؟
برنامهی جدی برای نگه داشتن این استعدادها با یک بستهی تشویقی یا معافیت سربازی ساخته نمیشود. با فضایی ساخته میشود که در آن یک دانشمند جوان احساس کند ماندنش به معنای عقب ماندن نیست. اقتصادی که برنامهریزی برای آینده را ممکن کند، دانشگاهی که پژوهش در آن به جای پر کردن فرم و ارتقای اداری ارج داشته باشد، ارتباط آزاد با جامعهی علمی جهان و احترام به استقلال فکری. اینها خواستههای بزرگی هستند، ولی بدون آنها، هر قهرمانی تازه فقط دلیلی دیگر برای حسرت است.
آسمان هانوی، آسمان تهران
این پنج نوجوان در هانوی نشان دادند که مرزهای سیاسی، تحریمها و جنگها نمیتوانند ذهن کنجکاو را محاصره کنند. آنها به ما یادآوری کردند که ایرانی میتواند، و این جمله را نه با شعار، بلکه با حل سختترین مسئلههای اخترفیزیک ثابت کردند.
اما کیهانشناسان میدانند نوری که از یک ستاره به ما میرسد، گاهی متعلق به ستارهای است که دیگر وجود ندارد. میبینیمش، تحسینش میکنیم، ولی خودش مدتهاست خاموش شده یا جای دیگری است. اگر امروز برای این پنج ستاره کاری نکنیم، ممکن است چند سال دیگر هم فقط به نور گذشتهشان نگاه کنیم و به آن افتخار کنیم، در حالی که خودشان در آسمان دیگری میدرخشند.
این بچهها سهم خودشان را ادا کردهاند. نوبت رسانهها، جامعه و مسئولان است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com