کد خبر: ۸۹۵۶۲۳
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
قانون بقای آلودگی در گیلان

آلودگی در گیلان جایی گم نمی‌شود؛ از لولهٔ رها به رودخانه و از تالاب به دریا فرستاده می‌شود

در ادبیات رسمی گیلان، واژهٔ محبوبی وجود دارد: «دفع فاضلاب». واژه‌ای که آرامش‌بخش است، انگار پسابی که از شهر بیرون رانده می‌شود، به‌راستی از صحنهٔ زندگی حذف شده و دیگر حکایتی نیست. اما آب‌شناسی چنین اجازه‌ای نمی‌دهد.
گیلان

گروه اجتماعی: در ادبیات رسمی گیلان، واژهٔ محبوبی وجود دارد: «دفع فاضلاب». واژه‌ای که آرامش‌بخش است، انگار پسابی که از شهر بیرون رانده می‌شود، به‌راستی از صحنهٔ زندگی حذف شده و دیگر حکایتی نیست. اما آب‌شناسی چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. در چرخهٔ آب هیچ چیز «دفع» نمی‌شود؛ هر چه رها کنیم، مسیری دارد و هر مسیر، مقصدی. و در گیلان — استانی که آبریزهایش همه به یک تالاب و یک دریا ختم می‌شود — مقصد نهایی، در نهایت خودِ مردم‌اند: از آبِ چاه روستا، از برنجِ شالیزار آبیاری‌شده با رود آلوده، از ماهیِ تالاب و از ساحلی که توریست به آن برنمی‌گردد.

به گزارش بولتن نیوز، این گزارش، سومین پرده از مجموعهٔ «رودخانه‌های قربانی» است و سراغ سرنوشت همان فاضلابی می‌رود که در گزارش پیشین با اعدادش آشنا شدید: روزانه ۳۹۰ هزار مترمکعب پساب تولیدی، که به اقرار رسمی رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان تنها ۲۵ درصدش تصفیه می‌شود و نزدیک به ۲۹۲ هزار مترمکعبِ باقی‌مانده، خام، وارد طبیعت می‌شود. پرسش این گزارش ساده است: این حجم عظیم، دقیقاً به کجا می‌رود؟ پاسخ، چهار ایستگاه دارد؛ و در هیچ‌کدام، آلودگی از بین نمی‌رود.

رودخانه‌ها؛ اتوبان‌های آلودگی

رودخانه‌های گیلان، خوش‌نام و پرآب‌اند، اما در دهه‌های اخیر نقش دیگری برایشان تعریف شده است: اتوبانِ انتقال آلودگی. فاضلابی که از خانه‌ها و صنایع رها می‌شود، ابتدا وارد همین شریان‌ها می‌شود و رودخانه نیز — بی‌هیچ سازوکار دفاعی — آن را به پایین‌دست می‌رساند.

سندگاران این ایستگاه، پژوهش‌های علمی‌اند، نه شایعات. در رودخانهٔ سفیدرود، بزرگ‌ترین شریان آبی منطقه، پایش‌های خبری از افت شدید اکسیژن محلول در آب خبر داده‌اند؛ پدیده‌ای کلاسیک و آشنا برای هر متخصص کیفی آب: وقتی بار آلیِ سنگینِ فاضلاب وارد رود می‌شود، باکتری‌ها و جلبک‌ها انفجاری تکثیر می‌کنند، اکسیژن آب می‌سوزد و شرایط برای موجودات بی‌هوازی فراهم می‌شود؛ موجوداتی که گازهای سمی تولید می‌کنند. به تعبیر شاید بی‌رحمانه اما دقیق یک گزارش خبری، سفیدرود به «کلکسیون آلودگی رودخانه‌های ایران» بدل شده است.

پژوهش‌های جدیدتر هم چیزی برای دلگرمی ندارند. مطالعه‌ای دانشگاهی آلودگی میکروپلاستیکی را در رسوبات سفیدرود بررسی کرده و در پنج ایستگاه — مصب، مناطق مسکونی، کشاورزی، گردشگری و دهانهٔ فاضلاب — حضور این آلاینده‌ها را مستند کرده است. معنای این یافته را باید ساده و صریح گفت: اثر انگشتِ فاضلاب شهری، در خاکِ خودِ رودخانه ثبت شده است؛ از بالادست تا مصب. رودخانه حافظه دارد و حافظه‌اش، رسوباتش است.

و در حوضهٔ تالاب انزلی، مطالعات هیدرولوژیکی نشان داده‌اند که رودهایی مانند پسیخان، رسوبات و آلاینده‌های حوضهٔ آبریز خود را به‌طور پیوسته به تالاب منتقل می‌کنند و همین انتقال، به تخریب اکوسیستم دامن می‌زند. بار نیتروژن و فسفری که از سرچشمه‌های خانگی و کشاورزی می‌آید، در تالاب همان کاری را می‌کند که در سفیدرود: رشد انفجاری جانداران، مصرف اکسیژن و خفگی تدریجی حیات آبی.

یک نکته نیز در همین ایستگاه باید گفته شود و بارها در گزارش‌های تحلیلی تکرار شده است: حجم آلودگی‌های شهری، صنعتی و بیمارستانی‌ای که وارد آب‌های گیلان می‌شود، به‌قدری است که حتی «پالایش اولیه» هم پاسخگو نیست. سه کلمهٔ «و بیمارستانی» را از این جمله حذف نکنید؛ این گزارش در سری‌های بعدی، سراغ همان نخِ ناراحت‌کننده هم خواهد رفت.

تالاب انزلی؛ گیرنده‌ای که حق انتخاب ندارد

همهٔ جاده‌های آلودگی گیلان به یک‌جا ختم می‌شود: تالاب انزلی. تالابی که یک‌بار برای همیشه باید جایگاهش را در این ماجرا فهمید: این تالاب، گیرندهٔ نهاییِ سیستم دفع فاضلابِ ناقصِ استان است؛ نه از سر انتخاب، که از سر جغرافیا. هر رودی که از دشت‌های مرکزی و شرقی گیلان پایین می‌آید، به تالاب می‌ریزد؛ و هر فاضلابی که در مسیر رها شده باشد، سوار همین رودها می‌شود.

بار روزانهٔ این گیرنده، به گواه گزارش‌های رسمی، فقط فاضلاب نیست: حدود ۱۵ تن پسماند پلاستیکی و کاغذی نیز روزانه وارد تالاب می‌شود. اما پسماند، رویِ ماجرا است؛ آنچه زیر سطح است، پساب است. گزارش تحلیلی روزنامهٔ جهان صنعت با تعبیری که تکان‌دهنده‌تر از هر آمار است، فاضلاب صنعتی را «قاتل خاموش تالاب انزلی» نامیده و تصریح کرده که فقدان سیستم تصفیهٔ اصولی در رشت و انزلی طی این سال‌ها، آلودگی مناطق آبی اطراف و به‌ویژه تالاب را رقم زده است. دقت کنید: مشکل «نبود تصفیه‌خانه» به‌تنهایی نیست؛ مشکل آن است که دو شهرِ بزرگِ درست در بالادستِ تالاب، پس از دهه‌ها، هنوز سیستم تصفیهٔ اصولی ندارند.

واکنش رسمی به این وضعیت هم سند است. استاندار گیلان گفته: «راهکار نجات تالاب انزلی قطع ورود فاضلاب است.» جمله درست است؛ اما همین درستی، حکم یک خودگویی دارد. دستگاهی که سال‌ها باید مانع ورود فاضلاب می‌شد، اکنون «قطع ورود فاضلاب» را به‌عنوان راهکار مطرح می‌کند؛ یعنی رسماً می‌پذیرد که ورود فاضلاب، به‌عنوان یک واقعیتِ جاری، ادامه دارد. تالابی که هر روز می‌پذیرد، نمی‌تواند فردا احیا شود؛ احیا بدون قطع آلاینده، در هیچ جای دنیا جواب نداده است.

و ماجرای احیا، خودش روایت دیگری از تأخیر است. طرح احیای تالاب انزلی با مطالعات و مشارکت بین‌المللی — از جمله همکاری JICA ژاپن — سال‌هاست در جریان است و محور مدیریت آلاینده‌اش، احداث و به‌روزرسانی تصفیه‌خانه‌های حاشیهٔ تالاب است؛ همان حلقه‌ای که تا امروز گره خورده مانده. پرسشی که هیچ پاسخ عمومی‌ای برایش نیافته‌ایم این است: از هزینه و زمانی که برای مطالعات و طرح‌های احیا صرف شده، چند درصد به قطع واقعی فاضلاب تبدیل شده است؟ تا وقتی این پرسش بی‌پاسخ بماند، «احیای تالاب» یک پروژهٔ گزارش‌گری است، نه یک پروژهٔ زیست‌محیطی.

دریای خزر؛ همان آلودگی، در پهنه‌ای کوچک‌تر

از تالاب، جریان آلودگی به دریا می‌رسد؛ به خزری که خودش روزگار سختی را پشت سر می‌گذارد. مقام‌های استان بارها نسبت به پیامدهای پسروی دریای خزر هشدار داده‌اند: افت تراز آب، عقب‌نشینی ساحل، تلف‌شدن اقتصاد ساحلی و تغییر اکوسیستم. این هشدارها درست‌اند؛ اما نیمی از ماجرای خزر در گیلان، پسروی نیست، غلیظ‌شدن است.

منطق هیدرولوژیکی ساده است: وقتی پهنهٔ دریا کوچک می‌شود اما تزریق آلاینده از ساحل و مصب‌ها ثابت بماند — یا بدتر، رشد کند — غلظت آلاینده در هر مترمکعب آب بالا می‌رود. یعنی همان فاضلاب خامِ ۲۹۲ هزار مترمکعبیِ روزانه که در نهایت به دریا می‌رسد، حالا در حجم آبیِ کوچک‌تر و گردشیِ کمتر، سمی‌تر عمل می‌کند. پسروی خزر بحران اقلیمی است؛ اما ترکیبِ پسروی با آلودگی مستمر، بحران را چند برابر می‌کند و این بخش دوم، نه دستِ طبیعت که دستِ مدیریتی است که سال‌هاست فاضلاب را رها می‌کند.

آلودگی در گیلان جایی گم نمی‌شود؛ از لولهٔ رها به رودخانه و از تالاب به دریا فرستاده می‌شود

بر این پهنه، سواحل شنا — سرمایهٔ گردشگری استان — قرار دارد. پایش کیفیت آب سواحل در گیلان انجام می‌شود، اما نتایج تفکیکی و منظم آن به‌صورت عمومی منتشر نمی‌شود و گزارش‌های پراکنده از نامنطبق‌بودن برخی نقاط، به‌ویژه در مجاورت مصب‌ها و شهرهای فاقد تصفیه‌خانه، حکایت می‌کنند. مصب، جایی است که رودخانه بدهکارترین جایش را تسویه می‌کند؛ و مصب‌های گیلان، انتهای همان اتوبان‌های آلودگی‌اند که در ایستگاه اول این گزارش دیدیم. توریستی که ساحل آلوده را تجربه کند، برنمی‌گردد؛ و آماری از «توریستِ نیامده» در هیچ دفتری ثبت نمی‌شود — زیانی نامرئی که تمامش را اقتصاد محلی می‌پردازد.

سفره‌های زیرزمینی؛ آلودگیِ پشتِ در

چهارمین ایستگاه، نامرئی‌ترین است: زیر زمین. بخشی از فاضلابِ رهاشده نه در رودخانه، که در خاک فرو می‌رود: از چاه‌های جذبی و سپتیک‌تانک‌های روستاها و حاشیهٔ شهرها، از کف جوی‌های آلوده، از بستر کانال‌هایی که فاضلاب می‌برند. گیلان به دلیل بارش بالا و سطح ایستابیِ کم‌عمق، از این نظر در وضعیتی حساس‌تر از اکثر استان‌های کشور است: فاصلهٔ میان منبع آلودگی و سفرهٔ آب زیرزمینی، در بسیاری از نقاط این استان چند متر بیش نیست.

مطالعات کیفی دشت‌های گیلان، از غلظت نیتراتِ بالاتر از حد مجاز در برخی چاه‌های کم‌عمق روستایی و پیرامون شهرها خبر داده‌اند؛ با منشأ اصلیِ سپتیک‌تانک، چاه جذبی و رواناب کشاورزی. این یافته را باید در کنار واقعیت دیگری خواند: هزاران روستای استان هیچ شبکه‌ای ندارند و فاضلابشان از همان حیاط آغاز می‌شود. یعنی برای ساکنان بسیاری از این روستاها، همان پسابی که از آشپزخانه بیرون رفته، پس از سفری کوتاه در خاک، از چاهِ حیاط به آشپزخانه برمی‌گردد. چرخه‌ای که در گزارش‌های محیط‌زیستی به آن «بازگشت آلودگی» می‌گویند و در زندگی روزمره، نامش ساده‌تر است: نوشیدنِ فاضلاب خود.

و در انتهای این ایستگاه، پرسش سلامت عمومی قرار دارد؛ پرسشی که دادهٔ عمومی برایش منتشر نمی‌شود: آمار بیماری‌های روده‌ای و آب‌زا در مناطق متأثر از فاضلاب خام گیلان چیست؟ این داده در دانشگاه علوم پزشکی و مرکز بهداشت هست؛ اما در گزارش‌های عمومی نمی‌آید. و هر داده‌ای که منتشر نشود، به نفع همین سکوتِ ساختاری عمل می‌کند.

چرخه بسته می‌شود

چهار ایستگاه را مرور کنید: رودخانه، تالاب، دریا، سفرهٔ زیرزمینی. در هیچ‌کدام، آلودگی حذف نشد؛ فقط جابه‌جا شد، رقیق شد، ته‌نشین شد، غلیظ شد — و در نهایت، راه خود را به زندگی انسان‌ها بازگرداند. این سرنوشت فاضلاب خام است: هیچ‌جا گم نمی‌شود. واژهٔ «دفع» در گزارش‌های رسمی، پنهان‌کاری واژگانی است؛ آنچه رها می‌شود، «دفع» نمی‌شود، «سپرده» می‌شود؛ به رودخانه، به تالاب، به دریا و به چاه همسایه.

از دل این سرنوشت، خواسته‌هایی روشن بیرون می‌آید که به هیچ بودجهٔ کلانی نیاز ندارند، فقط به ارادهٔ شفافیت: انتشار منظم و تفکیکیِ داده‌های پایش کیفی رودخانه‌ها، تالاب و سواحل شنا؛ انتشار جدول زمان‌بندی مشخص برای «قطع ورود فاضلاب به تالاب انزلی» — به تعبیر خود استاندار — به‌جای تکرار آن در مراسم؛ تهیه و انتشار نقشهٔ کیفیت آب زیرزمینی دشت‌های استان و پایش سلامت چاه‌های شرب روستاها؛ و انتشار آمار بیماری‌های آب‌زا به تفکیک مناطق. شفافیت، اولین و ارزان‌ترین مرحلهٔ تصفیه است؛ و همان مرحله‌ای است که تا امروز اجرا نشده.

تا وقتی ۷۵ درصد فاضلاب گیلان «دفع» می‌شود، داستان این گزارش ادامه دارد: سفیدرودِ بی‌اکسیژن، تالابِ خفه، خزرِ کوچک‌شونده و آلوده، و چاهی که آبش به چشم مردم می‌آید، اما از چرخهٔ فاضلابِ خودشان آمده است. آلودگی گم نمی‌شود؛ فقط منتظر می‌ماند تا آن را از سفرهٔ خودمان برداریم.

برچسب ها: آلودگی ، گیلان ، دریا

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
captcha
(کد امنیتی به حروف کوچک و بزرگ حساس نیست)

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین