لولههایی که به هیچجا نمیرسند
گروه اجتماعی در گیلان، شبکههای جمعآوری فاضلابِ گرانقیمت، پساب را از حیاط خانهها برمیدارند و در بهترین حالت، چند کیلومتر دورتر — در انتهای یک لولهٔ باز — به طبیعت پس میدهند؛ اینبار در دل شالیزار، آببندان، تالاب انزلی و دریای خزر. در بدترین حالت، شهر اساساً شبکهای ندارد و فاضلاب از همان کف حیاط سفر خود را آغاز میکند. این گزارش، روایت یک شکست استانداردشده در چهار پرده است: چه چیزی ساخته شد، چه چیزی ساخته نشد، چه چیزی به روستاها نرسید و چه چیزی بهجای تصفیهخانه، در حال بهرهبرداری است.
اعتراف شمارهدار
به گزارش بولتن نیوز پیش از آنکه وارد نقشهٔ شهری و روستایی شویم، باید با اعداد آغاز کرد؛ چون همهٔ مسیری که در ادامه میخوانید، از دل همین اعداد بیرون میآید. رئیس سازمان مدیریت و برنامهریزی گیلان — بالاترین نهاد برنامهریزی و بودجهریزی استان — بهطور رسمی اعلام کرده است که روزانه حدود ۳۹۰ هزار مترمکعب پساب خانگی، صنعتی و کشاورزی در گیلان تولید میشود و تنها ۲۵ درصد آن تصفیه میشود؛ باقیمانده، بدون هیچگونه پردازشی وارد رودخانهها و محیطزیست میشود.
این ارقام را نه فعال محیطزیستی معترض و نه استاد دانشگاهی منتقد گفته است؛ متولی رسمی توسعهٔ خود استان. و همین، نکتهای است که اهمیت دارد: وقتی دستگاهی که وظیفهاش تخصیص اعتبار و اولویتبندی پروژههاست، شکست سیاستهای خودی را با این صراحت اعلام میکند، دیگر نمیتوان بحران را «ادعای رسانهها» خواند. این یک اعتراف رسمی و شمارهدار است.
حجم این اعتراف را باید در مقیاس ملموس دید. ۷۵ درصدِ رهاشده، یعنی نزدیک به ۲۹۲ هزار و ۵۰۰ مترمکعب فاضلاب خام در هر شبانهروز؛ معادل تقریبی ۱۱۷ استخر استاندارد المپیکی که هر روز، پُر از پساب خام، در طبیعت استان خالی میشوند. در مقیاس سالانه، یعنی بیش از ۱۰۶ میلیون مترمکعب فاضلاب خام — حجمی نزدیک به آب شرب سالانهٔ دو میلیون انسان. این عدد را تحریریه از دل اظهارات رسمی بیرون کشیده است؛ عددی که هیچیک از مسئولان در هیچ کنفرانس خبری آن را با این شکل و شمایل نگفتهاند، اما منطق ریاضیِ اقرارشان همین است.
و این جریان، مسیر خود را میشناسد: از کانالهای شهری به رودخانهها، از رودخانهها به تالاب انزلی و سفیدرود، و از آنها به دریای خزر؛ دریایی که خودش به گواه مقامهای استان درگیر پسروی است و هر مترمکعب آلودگی تازه را در پهنهای در حال کوچکشدن، غلیظتر میکند. در کنار این جریان پیوسته، جریان دیگری نیز جاری است: روزانه حدود ۱۵ تن پسماند پلاستیکی و کاغذی که راه خود را به تالاب انزلی پیدا میکند.
شهری که نیمی از نقشهاش خالی است
اگر از مسئولان گیلان بپرسید چند درصد استان «تحت پوشش فاضلاب» است، بسته به اینکه پرسش را از کدام دستگاه بپرسید، دو پاسخ متفاوت میشنوید. سازمان مدیریت و برنامهریزی استان — همان نهادی که رقم ۲۵ درصد تصفیه را اعلام کرده — پوشش شبکهٔ جمعآوری و دفع بهداشتی فاضلاب را حدود ۵۰ درصد میداند؛ رقمی که در برنامههای توسعهٔ استان نیز تکرار شده است. اما گزارشی قدیمیتر، جمعیت تحت پوشش فاضلاب استان را ۷۳ درصد اعلام کرده بود.

این اختلاف، صرفاً یک مناقشهٔ آماری نیست؛ دقیقاً در همینجاست که ماجرا گولزننده میشود. «پوششِ شبکهٔ جمعآوری» یعنی لولهای که فاضلاب را از منزل شما میبرد. اما «تصفیه» یعنی آن فاضلاب پیش از بازگشت به طبیعت پاک شود. رقم رسمیِ آن حرف دوم، همان است که ابتدای گزارش خواندید: ۲۵ درصد. یعنی حتی در خوشبینانهترین روایت — هفتاد و سه درصد پوشش — بخش بزرگی از فاضلابی که جمعآوری میشود، در انتهای خط یا تصفیهخانهای در انتظارش نیست، یا تصفیهخانهای که هست، با ظرفیت کامل کار نمیکند. لولهکشی پیش رفته، اما حلقهٔ آخر جا مانده است. فاضلاب از چاه و چسبک به لوله منتقل شده و از انتهای لوله مستقیم به رودخانه. جابهجایی آلودگی، نه حذف آن.
قلب تپندهٔ این شکست، دو شهرند: رشت، مرکز استان و بزرگترین مولد فاضلاب آن، و بندر انزلی، شهر حاشیهنشینِ همان تالابی که قرار است میراث طبیعی کشور بماند. به گواه گزارش تحلیلی روزنامهٔ جهان صنعت، «فقدان یک سیستم تصفیه اصولی و باکیفیت در رشت و انزلی طی این سالها، منجر به آلودگی مناطق آبی اطراف و بهویژه تالاب انزلی شده است». جمله کوتاه است اما بار سنگینی دارد: دو شهر اصلی استان، پس از دههها وعده و پروژه، هنوز «سیستم تصفیهٔ اصولی» ندارند. تحریریه در گام میدانی این پروژه، نقاط تخلیهٔ فاضلاب این دو شهر را بهصورت تصویری و با مختصات مستند خواهد کرد؛ تا ادعای رسمی، چهرهٔ میدانی هم بیابد.
الگوی همین ناکامی، در شهرهای کوچکتر با شدتهای متفاوت تکرار میشود: شهرهایی که شبکهٔ جمعآوری ناقص دارند، شهرهایی که شبکه دارند اما تصفیهخانهشان کامل نشده یا نیمهکاره رها شده، و شهرهایی که هنوز در صف انتظارند. مقیاس مالی ماجرا را خود آبفای گیلان ترسیم کرده است: به اذعان مدیرعامل این شرکت، تکمیل ۱۱ طرح کلان فاضلاب در شهرهای استان به بیش از ۳۷ هزار میلیارد تومان (۳۷ همت) اعتبار نیاز دارد، در حالی که مجموع اعتبارات مصوب سالانه این حوزه تنها حدود دو تا سه همت برآورد میشود — شکافی که خودش، مقیاس تأخیر و بنبست پیشرو را لو میدهد.
نمونهٔ ماندگار این صف انتظار در استانهای شمالی، طرح فاضلاب جویبار در مازندران است: پروژهای که پس از پانزده سال تعطیلی، تازه اخیراً و با پیگیری نمایندهٔ مردم منطقه دوباره فعال شده است. پانزده سال؛ یعنی یک نسل کامل از ساکنان یک شهر، تمام دوران کودکی و نوجوانیاش را با فاضلابِ بیمقصد بزرگ شده است. در حالی که جویبار نمونهای مستندشده در رسانهها برای تأخیرهای مزمن در شمال کشور است، فهرست رسمی پروژههای معطلماندهٔ گیلان تا امروز بهصورت عمومی منتشر نشده است — و دقیقاً همین «نبودِ فهرست»، خودش بخشی از ترکفعل است.
روستاها؛ فاضلابی که دیده نمیشود
اگر بحران شهریِ فاضلاب با لولهها و تصفیهخانههای نیمهتمام گره خورده باشد، بحران روستایی اساساً هیچکدام از اینها را ندارد. بیش از دو هزار و سیصد روستای گیلان، در عمل بیرون از نقشهٔ فاضلابی استان قرار دارند و پساب خانگی آنها بدون هیچ واسطهای به طبیعت تزریق میشود؛ به کانالها، به شالیزارها، به آببندانها و از آنجا به رودها و تالاب. روایت مکرر ساکنان و فعالان محلی — که در گام میدانی این پروژه با نقلقولهای نامدار مستند خواهد شد — تصویر واحدی دارد: آببندانهایی که به جوی فاضلاب بدل شدهاند و کانالهایی که بهجای آب، پساب میبرند.
این روایت شفاهی، پشتوانهٔ علمی هم دارد. مطالعات دانشگاهی نشان دادهاند که رودهایی مانند پسیخان، بار سنگینی از نیتروژن و فسفر را از حوضهٔ آبریز خود — ترکیبی از فاضلاب روستایی خام و رواناب کشاورزی — به تالاب انزلی منتقل میکنند و همین بار مغذی، به تخریب اکوسیستم تالاب دامن میزند. به بیان سادهتر: فاضلاب خانگیِ روستا، بدون هیچ شبکه و لولهای، بهتنهایی میتواند سرنوشت اکولوژیک یک آببندان و در نهایت یک تالاب بینالمللی را تعیین کند.
و این آلودگی، دایرهای است و به سرچشمه برمیگردد. شالیزارهای گیلان آبی که میآشامند را از همین رودها و کانالها میگیرند؛ همان کانالهایی که فاضلاب روستا در سرچشمهٔ آنها تخلیه میشود. پژوهشهای اخیر دربارهٔ رسوبات رودخانهٔ سفیدرود، حضور آلودگی میکروپلاستیکی را در پنج ایستگاه شامل مصب، مناطق مسکونی، کشاورزی، گردشگری و دهانهٔ فاضلاب مستند کردهاند؛ یعنی ردِّ پساب انسانی از مزرعه تا سفره، در خاک خودِ رودخانه ثبت شده است. برنجی که در شالیزار میروید و ماهی که در تالاب زندگی میکند، از همین چرخه بیبهره نیستند.
تصفیهخانهها؛ ظرفیتِ روی کاغذ
در کنار شبکهها و روستاها، حلقهٔ سوم این زنجیره، خودِ تصفیهخانههاست. خبر نسبتاً خوشبینانهای وجود دارد: ۱۱ شهرک صنعتی گیلان به تصفیهخانهٔ فاضلاب مجهزند. اما همین خبرِ خوب، پرسش تازهای میسازد که پاسخش در هیچجا منتشر نشده است: این تصفیهخانهها واقعاً و پیوسته کار میکنند؟ خروجیشان پایش میشود؟ نتایج آزمونها کجا منتشر میشود؟ در نبودِ دادهٔ عمومی، حتی خبرهای خوب هم قابل راستیآزمایی نیستند.
در حوزهٔ شهری، تصویر تاریکتر است. تصفیهخانههای اصلی استان — از جمله در رشت و انزلی — سالهاست میان «در حال ساخت»، «بهرهبرداری آزمایشی» و «نیمهتمام» سرگردانند و هیچ دادهٔ منسجم عمومیای دربارهٔ سال آغاز ساخت، ظرفیت اسمی، ظرفیت عملی واقعی و تاریخ بهرهبرداری قطعی آنها منتشر نمیشود. حساب کتاب نیمهکارهها را که دیدیم: ۳۷ همت نیاز اعلامشده در برابر قطرهچکانیِ دو سه همت بودجهٔ سالانه. مقایسه کنید این ارقام را با آنچه هر سال بر اثر همین ناکامی از اقتصاد استان میرود — از تالابِ در حال تخریب تا گردشگری که از ساحل آلوده رویگردان میشود — و آنگاه قضاوت کنید که «نبود اعتبار» چقدر میتواند توجیهگر باشد.
و در انتهای این جریان، گیرندهٔ اصلی نشسته است: تالاب انزلی. هیچ رقم رسمی و منسجمی دربارهٔ حجم فاضلابی که سالانه به این تالاب میریزد منتشر نمیشود، اما گزارشهای پراکندهٔ سالهای اخیر از دهها نقطهٔ تخلیه و ورود پیوستهٔ فاضلاب خانگی و صنعتی خبر دادهاند؛ همان فاضلابی که به گواه تحلیلگران، «قاتل خاموش تالاب» است. استاندار گیلان هم — باز هم مقامی رسمی — راه چاره را یکخطی گفته است: «راهکار نجات تالاب انزلی قطع ورود فاضلاب است».
جمله درست است؛ اما همین جمله، حکم یک خودگویی دارد: دستگاهی که قرار بود مانع ورود فاضلاب شود، اکنون «قطع ورود فاضلاب» را بهعنوان آرزو مطرح میکند. فاصلهٔ میان این آرزو و واقعیت، همان ۲۹۲ هزار مترمکعبِ روزانهای است که همچنان در راه است.
زنجیرهای که هر حلقهاش دیگری را مقصر میداند
آنچه در چهار پردهٔ پیشین خواندید، چهار حادثهٔ جدا از هم نیست؛ چهار حلقهٔ یک زنجیره است. آبفا میگوید اعتبار نیامده؛ سازمان برنامه میگوید اولویتها بهدرستی مدیریت نشده؛ محیطزیست میگوید نظارتِ کافی در اختیارش نیست؛ شهرداریها میگویند شبکهٔ فاضلاب با آنها نیست؛ و روستاها، در تمام این سالها، جایی حتی در مذاکرات هم نداشتهاند. نتیجهٔ این ردوبدلِ بیپایان را نه دفاتر، که خودِ رودخانهها پرداختند و میپردازند: سفیدرودی که اکسیژنش میسوزد، تالابی که پسماند و پساب میبلعد، و دریایی که هر سال کوچکتر میشود و آلودهتر.
از دل همین زنجیره، دستور کاری روشن بیرون میآید؛ کوتاه، قابلسنجش و بدون نیاز به هیچ کشف علمی تازهای: قطع ورود فاضلاب به تالاب انزلی با جدول زمانبندی عمومی — فرمولی که خود استاندار اعلام کرده؛ تکمیل تصفیهخانههای نیمهتمام با اولویت رشت و انزلی و انتشار فهرست عمومی پروژهها با تاریخ قطعی؛ تفکیک دو عدد «پوشش جمعآوری» و «حجم واقعی تصفیهشده» در گزارشهای رسمی، تا رقم هفتاد و سه درصدی نتواند رقم بیست و پنج درصدی را پنهان کند؛ انتشار عمومی دادههای پایش کیفی رودخانهها و سرنوشت پروندههای آلودگی صنعتی؛ و تعیین متولی واحد برای بحرانی که چهار نهاد برایش مسئول تعریف کردهاند — و عملاً هیچکس متولیاش نیست.
هزینهٔ تصفیه را کسی نمیپردازد؛ اما هزینهٔ نتصفیه را — به شکل سلامت ازدسترفته، توریست نیامده و تالاب مرده — همه میپردازند. اعتراف رسمیِ هفتاد و پنج درصد، سند گرانبهایی است؛ اما فقط اگر به اقدام تبدیل شود. تا آن روز، گیلان همچنان «سرزمین آب»ی است که آبِ خود را زهرآلود کرده و هر روز پس میگیرد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com