کد خبر: ۸۹۴۶۲۸
تعداد نظرات: ۳۰ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
روایت حجت‌الاسلام علیرضا توحیدلو از ماجرایی تأمل‌برانگیز درباره آیت‌الله بهاءالدینی

وقتی «بسم‌الله» فقط یک نوشته نیست؛ روایت شفای مادری با ذکر آیت‌الله بهاءالدینی

حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا توحیدلو در برنامه «سبز، سفید، سرخ» رادیو جوان، روایتی شنیدنی از مرحوم آیت‌الله سیدرضا بهاءالدینی نقل کرد؛ روایتی که پیام اصلی آن نه قدرت یک تکه کاغذ، بلکه ایمان به خدا، اخلاص و تفاوت میان «لفظ» و «نفس الهی» انسان‌های وارسته است.
12121212

 

به گزارش بولتن نیوز، حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا توحیدلو در برنامه «سبز، سفید، سرخ» رادیو جوان، ماجرای جوانی را روایت کرد که با نگرانی از بیماری مادرش نزد مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی رفت و از ایشان درخواست دعا و ذکری برای شفای مادر کرد.


به گفته توحیدلو، آیت‌الله بهاءالدینی ابتدا از پذیرفتن این درخواست خودداری کرد، اما با اصرار فراوان جوان، سرانجام مطلبی را روی کاغذ نوشت، آن را پیچید و به او داد و تأکید کرد که کاغذ را باز نکند و آن را نزد مادرش قرار دهد.
بر اساس این روایت، مادر آن جوان پس از مدتی و به لطف و عنایت خداوند بهبود یافت؛ اما کنجکاوی جوان باعث شد برخلاف توصیه آیت‌الله بهاءالدینی، کاغذ را باز کند.
آنچه دید، حیرت‌آور بود:
«بسم‌الله الرحمن الرحیم»
نه طلسمی در کار بود، نه نوشته‌ای عجیب و ناشناخته؛ فقط نام خدا.
جوان با خود اندیشید که اگر همین عبارت موجب آن اتفاق شده، او نیز می‌تواند آن را بنویسد و برای بیماری دیگر به کار گیرد. اما تکرار همان نوشته، نتیجه‌ای مشابه نداشت و همین مسئله او را دچار تردید کرد.
کلمات یکی بود، اما «نفس» یکی نبود
حجت‌الاسلام توحیدلو در توضیح این ماجرا بر نکته‌ای اساسی تأکید می‌کند: مسئله صرفاً مرکب و کاغذ یا کنار هم قرار گرفتن چند واژه نیست؛ قلم هر انسان، نگاه هر انسان و نفَس هر انسان با دیگری یکسان نیست.
در این نگاه، آنچه اهمیت دارد ارتباط قلبی، ایمان، اخلاص و مرتبه معنوی انسان است؛ همان حقیقتی که سبب می‌شود یک «بسم‌الله» از سر عادت بر زبان جاری شود و «بسم‌الله» دیگری از عمق ایمان و توکل برخیزد.
این روایت در نهایت یک پیام روشن دارد: شفا از خداست؛ اولیای الهی نیز اگر اثری دارند، آن اثر در سایه بندگی، اخلاص و اذن پروردگار معنا پیدا می‌کند.
شاید تمام رمز آن کاغذ نیز همین بود؛ جوان به دنبال «راز نوشته» می‌گشت، اما راز در نوشته نبود؛ راز در ایمان به صاحبِ «بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود.

تعداد بازدید : 27
برچسب ها: توحیدلو ، مادر

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۳۰
در انتظار بررسی:
غیر قابل انتشار: ۲
روح افزا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۲۰ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
ممنون از برنامه خوبتون
سعید مروتی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۲۲ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
سلام حاج آقا ؛ چقدر داستان قشنگی گفتید
واقعا آموزنده و دلنشین بود لطفاً از این دست داستانها و معجزه و عنایات حضرت حق را بفرمایید
واقعاً نفس هر شخصی با نفس شخص دیگری متفاو‌ت است و دستخط شخص معلومی با دستخط شخصی که خدا مورد لطف و عنایت خاص خودش قرار داده هم متفاوت است
منظور بنده این است که پنج انگشت دست یکی نیستند هر کدام شان باید دیگری متفاوت است
چه برسد به دو برادر و دو خواهر که هر کدام شان روش شون و فکر و ایده شون با هم فقط می کند درست است که دو خواهر هستن یا درست است که دو برادر هستن ولی دیدگاهاشون و رفتار و کردارشون با هم فرق دارند
ممنون صفا کردیم
ناشناس
|
Iraq
|
۱۶:۳۲ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
بسم‌الله الرحمن الرحیم»
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند
دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعی
باشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند
روح عالم بزرگ آیت‌الله بهاءالدینی رحمت الله علیه شاد
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۰۶ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
احسنت چقدر مفید. ایمان هامون ضعیف شده. توی آخر الزمان ایمان مون بمونه فقط
کامران شیرمردی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۵۴ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
سپاس سپاس سپاس خیلی لذت بردم🙏🙏🙏

شعر پنجره فولاد رضا برات کربلا میده

پنجره فولاد رضا برات کربلا میده

پنجره فولاد رضا مریضارو شفا میده

بابام ميگه امام رضا مريضارو شفا ميده

دواي دردِ مَردمو از طرف خدا ميده
ميخوام برم به مشهدُ يه هفته اونجا بمونم

تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم


شنیدم امام رضا مریضارو شفا میده
شنیدم پنجره فولاد رضا برات کربلا میده

شنیدم که ضامن آهو شدی امام رضا
میشه ضامن منم شما بشی پیش خدا

میشه یک روزی بیاد که خادم حرم بشم
خادم حرم باشم پیش شه کرم باشم

شنیدم هرکی بره زیارت امام رضا
برا دیدنش میاد سه جا غریب الغربا

برا بار اولی سر پل صراط میاد
دومی وقتیه که نامه ی تو برات میاد

بار سوم که میخاد آقا به دادت برسه
وقتی که ملک میاد تا به حسابت برسه

عبد خدا رو مددی،ای گل خشبو مددی
یوسف زهرا و علی،ضامن آهو مددی
لالهٔ موسیٰ مددی،دلبر دلها مددی
عالِمِ آلِ مصطفی،سَیّد و مولا مددی

اهل زمین وآسمان،مَحوِ تو و کمال تو
بوسهٔ نجمه مادرت،به مُصحفِ جمال تو
ای که تو هستی صاحبِ،قدر و مقامِ بیکران
آمدی و خنده نشست،روی لبِ فرشتگان

خوشا به حالِ آن کسی،که بندهٔ قدیم توست
خاکِ سرِ کوی تو و،کبوترِ حریم توست
عزّت من همین بُوَد،گدایی از شما نه غیر
مرا فدای خود نما،که گردم عاقبت بخیر

زائرِ دست خالیِ،صحنِ گوهر شادِ تو ام
دخیلِ دل را بسته بر،پنجره فولاد تو ام
بی تو به بیراهه رَوَم،بی تو شوم زار و تباه
مرا جدا مَکُن زِ خود،در این زمانِ پر گناه


از قدیما گفتن آقا،مریضارو شفا میده
((پنجره فولاد رضا،برات کربلا میده))
دلتنگ شش گوشه ایم و،گواهِ ماست اشکِ بصر
قبلِ مُحرّم آقا جون،مارو یه کربلا ببر
مصطفی سلمان زاده
|
Germany
|
۱۸:۱۵ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
عنایت حضرت فاطمه(س) به زائر بیمار (حکایت اهل راز)


کرامتی از حضرت زهرا_(س) برای مادرِ یکی از همکاران حج و زیارت اتفاق افتاد که او ماجرا را چنین تعریف کرد:
در سال 1365 به اتفاق پدر و مادرم به حج مشرّف شدیم. من در ستاد حج در خدمت حُجّاج بودم و پدر و مادرم در کاروان. چند روزی از آمدنشان به مدینه نگذشته بود که مادرم دچار سکتۀ مغزی شد و نیمی از بدنش فلج گردید و زبانش از تکلّم باز ماند.
مادر را در بیمارستان هیئت پزشکی حج بستری کردیم و دکتر متکلّم (رئیس‌ وقت بیمارستان قلب شهید رجایی تهران) دکتر معالج ایشان بود.
دو روز از بستری شدن مادر گذشته بود که دکتر متکلّم، مرا خواست و گفت: مادر شما سکتۀ کامل کرده و حدّاقل شش ماه به صورت فلج باقی خواهد ماند. بعد از آن هم ممکن است با فیزیوتراپی و تست‌های ورزشی بهبود یابد و ممکن است که سکتۀ مجدّد کند و تمام بدنش فلج شود.
فردای آن روز، بعد از نماز مغرب و عشا که از مسجد شریف نبوی خارج شدم، بسیار‌گریه کردم و از حضرت صدیقۀ طاهره شفای مادرم را خواستم و تا ساعت سه بعد از ظهر در کوچه‌های مدینه سرگردان بودم و توان رفتن به بیمارستان را نداشتم.
بالاخره به بیمارستان رفتم و به محض ورود به اتاق، مادرم را در حالی‌که روی تخت نشسته بود و دست و پای خود را تکان می‌داد، مشاهده کردم. با دیدن من به‌گریه افتاد و فریاد زد: شفا گرفتم، شفا گرفتم!
من که متحیّر شده بودم،‌گریه کردم و به دنبال دکترها دویدم. آقای دکتر متکلّم و چند نفر دیگر به اتاق ایشان آمدند و با دیدن وی، در حالی‌که نمی‌توانستند باور کنند، در پاسخ سؤال من که پرسیدم: آقای دکتر! آیا معجزه شده است؟ گفتند: نمی‌دانیم، ولی بسیار غیرطبیعی است.
پس از آنکه بر اعصاب خود مسلّط شدم، از مادرم پرسیدم: چه اتفاقی رخ داد؟ قضیه چیست؟
گفت: وقتی که حرف‌های دیروز دکتر را شنیدم، از اینکه تا آخر عمر باید سربار شما شوم، خیلی ناراحت شدم و با حضرت فاطمه(س) درد دل کردم که:‌ای خانم! فرزندم را تقدیم کرده‌ام، راضی نشوید که در بازگشت، مورد تمسخر معاندان و مخالفان انقلاب قرار بگیرم.
در همین حال خوابم برد، در خواب خانم با جلال و عظمتی را دیدم که به کنار تختم آمد و فرمود: دخترم! چرا این‌قدر ناراحتی؟
عرض کردم: خانم! به خاطر مشکلی که برایم پیش آمده، ناراحتم. حالت فلج من همۀ اطرافیان را به زحمت می‌اندازد و من از خدا خواسته‌ام که تا آخر عمر زمینگیر نشوم.
فرمود: دخترم! پایت را تکان بده.
عرض کردم: خانم! من فلج شده‌ام، حتی نمی‌توانم حرف بزنم.
مجدداً فرمود: دست و پایت را تکان بده.
در عالم خواب شروع کردم به تکان دادن دست و پایم، یک مرتبه از خواب بیدار شدم و مشاهده کردم که دست‌ها و پاهایم خوب شده و حرکت می‌کند.
مادرم تا سال 1376 در قید حیات بود. چهار مرتبه سکته کرد و فقط دستش از کار افتاد و هیچ‌گاه از پا نیفتاد و زمینگیر نشد، حتی روزی که از دنیا رفت، شب قبل از آن، ساک خود را برای سفر به مشهد مقدّس آماده کرده بود.
گاهی با خنده می‌گفت: چه اشتباهی کردم که آن روز در مدینه، فقط شفای پایم را از حضرت زهرا خواستم،‌ای کاش سلامت کامل خود را می‌خواستم.
* کتاب: خاطره‌های آموزنده، نوشته آیت‌الله محمدی ری‌شهری انتشارات دارالحديث قم
احمدی فرد
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۸:۵۵ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
به نظر بنده درست گفتید کسی که اعتقادی به خدا و اهل بیت ندارد
نمی توانپ برای دیگران بویژه مردم نسخه بپیچد...
نسخه پیچیدن برای مردم بویژه جوانان عزیز کشور اسلامی در فضای مجازی نیازمند شناخت کامل از خدا و اهل بیت است که قطعاً لازمه کار است

شناخت ذات الهی برای هر کسی ممکن نیست؛
اما بسیاری از آنان، عقل انسان را در درک صفات و افعال الهی توانمند می‌دانند. برخی الهی‌دانان نیز شناخت خداوند را منحصر به روش سلبی می‌دانند.
راه‌های مختلفی برای خداشناسی وجود دارد که شامل روش‌های قرآنی، کلامی، عقلی و عرفانی می‌شود. فیلسوفان برای اثبات خدا بر براهین عقلی و عارفان بر شهود باطنی تأکید دارند. محمدتقی مصباح یزدی نیز بهترین راه شناخت خدا را از طریق قرآن می‌داند.
اسم‌های متعددی برای خدا ذکر شده است؛ در قرآن ۱۳۲ نام و در برخی روایات، ۹۹ اسم بیان شده است. گفته می‌شود هرگونه مفهومی که دلالت بر کمال داشته باشد و مستلزم نقص و محدودیت نباشد، می‌توان درباره خدا به کار برد (صفات ثبوتی). در مقابل، هر مفهومی که دلالت بر نقص و محدودیت داشته باشد، از خداوند نفی می‌شود (صفات سلبی). توحید به معنای اعتقاد به یگانگی خدا، از مهم‌ترین مباحث خداشناسی است که اساسی‌ترین آموزه اسلامی، هدف دین و قرآن دانسته شده است.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۲۰ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
مرحوم آیت الله بهاالدینی با ارواح عالم برزخ رابطه داشت ، بعد از فوت فرزند ارشدش مرحوم حاج حمید آقابهاالدینی ، می فرمود گاهی حاج حمید آقا به دیدن من می آید آنقدر کنار من می نشیند که به او می گویم، تو هم آنجا کار داری می خواهی بروی ، برو...
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۲۲ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
روزی عده ایی از پاسداران اصفهان خدمت آقا رسیدند. در مورد یکی از پاسدارانی که مفقود الاثر بود و هیچ گونه اطلاعی از وضعیت او نداشتند که آیا اسیر یا شهید شده است، پرسیدند. فلانی (نام آن پاسدار را فراموش کرده ام) چه شده - آیت الله بهاالدینی بعد از مختصر تامل فرمودند ایشان الان در بهشت است. بعد از مدتهای طولانی معلوم شد که آن پاسدار شهید شده است.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۲۳ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
عده ای بعد از شهادت مرحوم آیت الله شهید صدوقی خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدند و خبر شهادت مرحوم صدوقی را به مرحوم آیت الله بهاالدینی دادند، فرمود آقای صدوقی دیشب اینجا بود و با هم گفتگو داشتیم.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۲۵ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
آیت الله بهاالدینی زبان حیوانات را می فهمید ، این فضیلت در مورد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) روایت شده و بعضی اخبار مربوطه در کتاب بصائر الدرجات آمده که آنان نطق و سخن حیوانات را می شنیدند. همانطور که در قران کریم آمده که حضرت سلیمان (ع) گفتگوی مورچگان را می شنید و با هدهد و سایر حیوانات سخن می گفت . در بین عرفا نیز چنین حالاتی برای عارف پیش می آید که گاهی سخن حیوانات را می شنود .
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۲۶ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
مرحوم آیت الله بهاالدینی روزی به یزد دعوت شدند ، صاحب خانه که یکی از متدینین یزد بود برای احترام گوسفندی را پیش پای آقا ذبح می کند، وقتی گوسفند را می آورند آقا فرمود: گوسفند گفت: به اینها بگو که امروز مرا نکشند ، بگذارند روز تاسوعا مرا بکشند، آیت الله بهاالدینی فرمود: من به اینها گفتم که حیوان را نکشید بگذارید روز تاسوعا، ولی اینها به ظاهر گفتند چشم، اما گوسفند را بردند پشت دیوار کشتند خیال کردند ما پشت دیوار را نمی بینیم.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۲۸ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
آیت الله بهاالدینی به مرحوم امام خمینی و مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی علاقه زیادی داشت. برادر آیت الله بهاالدینی یعنی مرحوم حاج آقا محمد بازرگان گفت: بعد از قیام مرحوم امام و آزادی کوتاه مدت آیت الله خمینی که علما به دیدن ایشان رفتند و آقای خمینی از عده ای علما بازدید فرمود، روزی به دیدن اخوی آیت الله بهاالدینی آمده قبل از ورود امام به برادرم گفتم چگونه پذیرائی کنیم . فرمود جعبه گزی در آن جاست بیاور، آوردم درب آن را باز کردم دیدم دو دانه گز بیشتر نیست، گفتم آقا جعبه خالی است فقط دو دانه گز دارد، گفت همین کافی است، او (امام خمینی) اگر بخواهد میل کند یک دانه خواهد خورد، نه او اهل این حرفاست نه من!

بی آلایش بودن این بزرگ مرد از رفتار و ملاقات با بزرگ مرد تاریخ اخیر معلوم می شود. مرحوم حاج آقا محمد بازرگان می گفت وضع مادی آقا در زمان آیت الله بروجردی بسیار بد بود چند سال دندان ایشان عیب داشت و درد می کرد ولی پول نداشت به دندان پزشک مراجعه کند. درد را تحمل می کرد ولی از آیت الله بروجردی تقاضای کمک نکرد. همین تحمل ها باعث شد که رازق را غیر از خدا نبیند و به مقامی برسد که رزق من حیث لا یحتسب نصیب او گردد
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۳۱ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
این داستان را بارها در ملاقات با دانشجویان و پاسداران عزیز و طلاب محترم گفته ام. رزق بر دو نوع است 1 – یحتسب 2 – لا یحتسب .

نوع اول که رزق محاسبه شده است مثل حقوق کارمندان که انسان قطع دارد هر ماه فلان مقدار می گیرد . نوع دوم یعنی رزق من حیث لایحتسب به سه قسم تقسیم می شود:

1 – رزقی که از محاسبه ذهنی انسان خارج است ولی اسباب و علل آن مادی است و مثال این نوع را با نقل داستانی از آیت الله بهاالدینی عرض می کنم.

روزی یکی از شاگردان و نزدیکان آقا که ثقه می باشد برایم نقل کرد که خدمت آقا بودم صحبت از مسافرت و زیارت وجود مقدس امام رضا علیه السلام شد، گفتم چه خوب بود می رفتیم مشهد! آقا فرمود برویم. گفتم چه وقت فرمود الان ، عبا و عصای آقا را آوردم – مهیای سفر شدیم، ناگاه یادم آمد که هیچ پول ندارم – با خود گفتم، نکند آقا هم پول نداشته باشد. با خود گفتم بهتر است ماجرا را به آقا بگویم. عرض کردم آقا من هیچ پول ندارم ، فرمود من هم ندارم، گفتم پس چه کار کنیم فرمود برویم. بدون پول حرکت کردیم از حسینیه آقا پیاده آمدم تا سر خیابان ، منتظر ماندیم ناگهان دیدم از آخر خیابان چهارمردان جوانی با دوچرخه به سرعت می آید وقتی نزدیک آمد ایستاد و کیسه ای پول به آقا داد و گفت آقا این پول مال شماست ، آقا فرمود فلانی بگیر و برویم.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۳۳ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
این توکل به خدا که او در همه حال ناظر حالات و نیازهای مادی و معنوی بنده خود می باشد و او رزاق همگان است، در همه انسانها یافت نمی شود و کمتر کسی است که تا این قدر متوکل علی الله باشد. ولی مردان خدا در همه امور زندگی خود، به مقام معیت با خدا رسیده اند و در امور مادی و زندگی خود هیچگونه دغدغه خاطر ندارند و همیشه خود را در محضر او می بینند و او را ناظر و رازق و ...می بینند و به این معارف یقین دارند.

قسم دوم رزق من حیث لایحسب آن است که از ذهن و اندیشه و محاسبه انسان خارج باشدو اسباب و علل رزق مرئی و دیدنی نباشد برای توضیح داستانی از آقا فخر تهرانی نقل می کنم:

ایشان روزی بعد از ایام اعتکاف به منزل حقیر آمد . به آقا فخر عرض کردم چه خبر ؟، فرمود: امسال در ایام اعتکاف گفتم خدایا رزق من حیث لایحسب خود را به من نشان بده، در صحن مسجد امام (سه راه بازر قم مسجدی است به نام مسجد امام حسن عسکری (ع) که به امر آن حضرت بنا شده و معمولا هر سال در آنجا اعتکاف برقرار می شود). ایستاده بودم پیراهن بلندی پوشیده بودم که یک جیب خالی داشت، بعد از درخواست من از خدا ناگاه دیدم جیب پیراهنم پر از پول شد و حال این که هیچ کس در اطراف من نبود.

این نوع رزق نیز خالی از محاسبات ذهنی است و علت آن شخص یا موجودی نامرئی است. قسم سوم رزق من حیث لایحسب آن است که انسان محاسبه آن رزق را نکرده باشد و رزق و علت آن هر دو معنوی باشد یعنی علت های دنیوی ناشته باشد و این همانند رزق حضرت مریم سلام الله علیها است هرگاه ذکریا به محراب وارد می شد می دید که انواع میوه های تازه بهشتی در کنار مریم می باشد.

تمام‌ گناهان‌ باطن‌ و ملكوت‌ انسان‌ را ظلماني‌ و تاريك‌ مي‌كند زباني‌ كه‌ دروغ‌ مي‌گويد، غيبت‌ مي‌كند بوي‌ بدي‌ مي‌دهدكه‌ اهل‌ دل‌ آن‌ بو را مي‌توانند استشمام‌ كنند حتي‌ نوع‌ بوي‌ بد را مي‌شناسند يعني‌ مي‌فهمند كه‌ فلان‌ آقا كه‌ با او ملاقات‌كرد دروغ‌ گفته‌ و فلان‌ فرد غيبت‌ كرده‌ زيرا بوي‌ بد غيبت‌ با بوي‌ بد دروغ‌، فرق‌ دارد، دو نوع‌ است‌.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۳۸ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
روزى با حاج آقا بهاء الدینى (ره) به قبرستان رفتیم و بر خلاف همیشه كه زود فاتحه اى مى خواندند و حركت مى كردند این بار نشستند كنار یكى از قبرها، در برگشتن از آقا سوال كردیم كه چرا نشستند؟ ایشان فرمودند: صاحب قبر در عذاب سختى بود، گفتم شاید تخفیفى براى او حاصل شود كه البته بى تاءثیر نبود.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۴۱ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
روزى با عده اى از طلاب در منزل ایشان بودیم در روز عید غدیر، و مى دانستیم كه ایشان پول ندارند كه بعنوان عیدى به ما بدهند ولى یك مرتبه ایشان دست در جیب كرده و مقدارى پول در آوردند و به یكى از طلاب دادند و گفتند شما تقسیم كنید آن فرد بلند شد و به هر فردى 50 تومان داد و دقیقا پولها به اندازه افراد بود بعدا از ایشان پرسیدیم ، فرمودند: گاهى پولهایى مستقیما از حضرت رضا (علیه السلام) به دستمان مى رسد.



گر از دوست چشمت بر احسان اوست تو در بند خویشى نه در بند دوست
رضا محمددوست
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۳۴ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۴
0
0
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگر نه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی، تو ز پایبند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت
سمیه صالحی
|
United States of America
|
۰۰:۰۵ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۵
0
0
​💥ماجرای تقی بی نماز💥 

✍شخصی به نام سید یونس از اهالی آذر شهر ِ آذربایجان می گوید :

در سفر مشهد تمام دارائی ام مفقود گردید . پس به حرم مطهر امام رضا علیه السلام رفتم و پس از عرض سلام گفتم : مولای من ! می دانید که پول من رفته و در این دیار نا آشنا ، نه راهی دارم و نه می توانم گدایی کنم و جز شما به دیگری نخواهم گفت .

به منزل آمده و شب در عالم رویا دیدم که حضرت رضا علیه السلام فرمود :

سید یونس ! بامداد فردا ، هنگام طلوع فجر برو در بَست پایین خیابان و زیر غرفه ی نقّاره خانه بایست . اولین کسی که آمد رازت را به او بگو تا او مشکل تو را حل کند….

پیش از طلوع فجر ، بیدار شدم و وضو ساختم و به حرم ، مشرف شدم و پس از زیارت ، قبل از  دمیدن فجر ، به همان نقطه ای که در خواب دیده و دستور یافته بودم ، آمدم و چشم به هر سو دوخته بودم تا نفر اول را بنگرم که به ناگاه دیدم ، آقا تقی آذر شهری که متاسفانه در شهر ما به او تقی بی نماز می گفتند از راه رسید. اما من با خود گفتم :

آیا مشکل خود را به او بگویم ؟! با اینکه در وطن ، متهم به بی نمازی است ، چرا که در صف نمازگزاران رسمی و حرفه ای نمی نشیند .

من چیزی به او نگفتم و او هم گذشت و به حرم مشرف شد .

من نیز بار دیگر به حرم رفته و گرفتاری خویش را با دلی لبریز از غم و اندوه به حضرت رضا علیه السلام گفتم و آمدم.

بار دیگر ، شب در عالم خواب حضرت رضا علیه السلام را دیدم و همان دستور را دادند و این جریان سه شب تکرار شد تا روز سوم گفتم :

بی تردید در این خوابهای سه گانه ، رازی است . به همین جهت بامداد روز سوم جلو رفتم و به اولین نفری که قبل از فجر وارد صحن می شد و جز آقا تقی آذر شهری نبود سلام کردم و او نیز مرا مورد دلجویی قرار داد و پرسید :

اینک سه روز است که شما را در اینجا می نگرم ، کاری دارید ؟

جریان مفقود شدن پولم را به او گفتم و او نیز علاوه بر خرج توقّف یک ماهه ام در مشهد ، پول سوغات را نیز به من داد و گفت : پس از یک ماه ، قرار ما در فلان روز و فلان ساعت ، آخر بازار سرشوی در میدان سر شور باش تا ترتیب رفتن تو بسوی شهرت را بدهم.

از او تشکر کردم و آمدم . یک ماه گذشت ، زیارت وداع کردم و سوغات هم خریدم و خورجین خویش را برداشتم و در ساعت مقرر در مکان مورد توافق حاضر شدم.

درست سر ساعت بود که دیدم آقا تقی آمد و گفت :

آماده رفتن هستی ؟

گفتم : آری

گفت : بسیار خوب ، بیا نزدیکتر . جلو رفتم .

گفت : خودت به همراه بار و خورجین و هر چه داری بر دوشم بنشین .

تعجب کردم و پرسیدم : مگر ممکن است ؟!

گفت : آری

نشستم . به ناگاه دیدم آقا تقی ، گویی پرواز می کند و من هنگامی متوجه شدم که دیدم شهر و روستاهای میان مشهد تا آذر شهر به سرعت از زیر پای ما می گذرد و پس از اندک زمانی خود را در صحن خانه خود در آذر شهر دیدم و دقت کردم دیدم ، آری خانه من است و دخترم در حال غذا پختن .

آقا تقی خواست برگردد. دامانش  را گرفتم و گفتم : بخدا سوگند تو را رها نمی کنم . در شهر ما ، به تو اتهام بی نمازی و لامذهبی زده اند و اینک قطعی شد که تو از دوستان خاص خدایی ! از کجا به این مرحله دست یافته ای ؟! نمازهایت را کجا می خوانی ؟!

او گفت : دوست عزیز چرا تفتیش می کنی ؟

او را باز هم سوگند دادم و پس از اینکه از من تعهد گرفت که راز او را تا زنده است برملا نکنم گفت :

سید یونس ! من در پرتو ایمان ، خودسازی ، تقوا ، عشق به اهل بیت علیه السلام و خدمت به خوبان و محرومان به ویژه با ارادت به امام عصر علیه السلام مورد عنایت قرار گرفته ام و نمازهای خویش را هر کجا باشم با طیّ الارض در خدمت او و به امامت آن حضرت می خوانم.
عبد صالح
|
Germany
|
۰۳:۰۹ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۵
0
0
سلام علیکم ؛ من لذتم را از موضوع آیت الله بهاء الدینی بردم ، متشکرم
🤔❤️‍🔥داستانی واقعی و تکان‌دهنده از کشور یمن 👞

زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذ کوچکی درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند.

استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس می‌کرد. شاگردانش هر صبح با لباس‌هایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگ‌تر از خانه‌هایشان به مدرسه می‌آمدند. او آن‌ها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک می‌فهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگی‌اش را از خانواده‌اش پنهان کرده است.

روزی خواست تا روحیه آن‌ها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آن‌ها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک می‌دهم.»
یکی از کودکان با هیجان پرسید: «خانم، هدیه چیست؟»
معلم پاسخ داد: «یک جفت کفش نو.»
کفش برای آن‌ها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه می‌رفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. در میان آن‌ها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود که انتهای کلاس می‌نشست؛ او بسیار آرام بود و همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان می‌کرد.

وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، اما هرگز شکایتی نمی‌کرد. روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلب‌های کوچک می‌خواهند پیروز شوند.
بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که تمام دانش‌آموزان نمره کامل گرفته بودند!
استاد نوال خوشحال شد اما درماند ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟ او به آن‌ها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.»

کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نام‌هایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.»
معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت.

استاد نوال در مقابل دیدگان آن‌ها یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم».
وفاء با قدم‌هایی لرزان و در حالی که اشک‌هایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانش‌آموزان صادقانه برایش دست می‌زدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینه‌ای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.»
نوال نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت.

همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف می‌کنی، گریه می‌کنی؟»
او در حالی که جعبه را باز می‌کرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمی‌کنم.»
همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟»
او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم».

همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: «تمام بچه‌ها نام او را نوشتند و هیچ‌کدام نام خودشان را ننوشتند!»
او در حالی که می‌لرزید ادامه داد: «همه آن‌ها کفش می‌خواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آن‌هاست.»

روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفش‌های نو به همراه داشت؛ چرا که همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفش‌ها را بخرد.
وقتی وارد کلاس شد به کودکان گفت: «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.»
وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلب‌های سفید» شناخته شد.
اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانش‌آموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند.
در پایان پیام نوشته بود: « کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار می‌گذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند.💞


پیام داستان:

اطرافیان خود را نادیده نگیرید و به احساسات دیگران توجه کنید.
هر کس که نعمت و برکتی دارد، باید آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند.

💦🌹💦🌹💦🌹💦🌹
سیدحمید حسینی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۵:۲۹ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۵
0
0
احسنت احسنت احسنت
سید رضا بهاءالدینی (زادهٔ ۹ فروردین ۱۲۸۷، قم – درگذشتهٔ ۲۸ تیر ۱۳۷۶، قم) فقیه، عارف شیعه و مدرّس اخلاق اهل ایران بود. وی شاگرد افرادی چون عبدالکریم حائری یزدی، سید محمد حجت کوه‌کمری، سید محمدتقی خوانساری و سید حسین طباطبایی بروجردی بود. از جمله فعالیت‌های وی برگزاری مجالس بحث مربوط به درس اخلاق به صورت عمومی یا خصوصی بود که شهرت خاصی داشت و تا آخرین روزهای عمرش برقرار بود.

پندهاى عارفانه آية الله بهاء الدينى
خداوند در وجود افراد استعدادهايى خاص قرار داده كه بايد آنها را فهميد و به دست آورد. از جهاتى نيز آنان را محروم كرده است و بنده در جوانى با كسى ملاقات كردم كه از نظر درسى شايد بيست بار كتاب «سيوطى» را درس گرفته بود اما به قول خودش چيزى از آن درک نکرده بود. ولى همان شخص در معمارى آن چنان مهارت داشت و در دقت و سرعت عمل قوى بود كه قسمتى از ساختمان مدرسه فيضيه را جهت تعمیر بر عهده او قرار دادند و به خوبى توانست آن را مرمت کند.
آیت الله بهاءالدینی در جای دیگر می گوید: اعتقاد به تقديرات الهى، زمينه هاى خيرى براى انسان ها فراهم مى كند. بسيارى از حوادث كه اطراف ما مى گذرد، موجب خير و صلاح است؛ هر چند در ظاهر تلخ و ناگوار باشد.
نیّت
كارها انجام مى شود و روزگار مى گذرد اما آنچه براى ما مى ماند نيّات ماست. انسان در گرو نيّات خويش است. مواظب باشيم نيت كار خلاف، حرف خلاف و انديشه خلاف نداشته باشيم.
تهذیب نفس
تا انسان مراحلى از سازندگى را طى نكرده نبايد در كارهاى اجتماعى وارد شود. بايد درس ها را با حوصله و دقت خواند؛ از محضر استاد استفاده برد؛ حركات استاد را ديد تا در نفس انسان تأثير كند.
اگر از خود غفلت كنيم، عاقبت خوبى نخواهيم داشت. با تهذيب نفس، علم به بار مى نشيند؛ قدرت مفيد شده و خدمت ارزش مى يابد.
فقر و تنگدستى اصلاح كننده طلبه می باشد؛ عزّت نفس و مناعت طبع امرى لازم و ضرورى براى اوست. تكامل در نتيجه فشار است. اگر پيشروى مى خواهيد بايد سختى بكشيد.
از صفات پسندیدۀ ایشان، نذر كردن و قربانی گوسفند براى فقراء، خواندن حديث كساء به طور مداوم، پرداختِ صدقه و ختم صلوات می باشد.
دعا برای شهریار
روزى صحبت از شعر و شاعرى به ميان آمد. ایشان با جمله اى كوتاه اظهار داشتند:
بنده اشعار زيادى درباره اهل بيت عليه السلام بويژه حضرت على عليه السلام شنيده ام ولى براى من هيچ شعرى همچون اشعار شهريار تبريزى، جذابيت نداشته است؛ به همين جهت او را دعا كردم. بعد از مدتی وی را در عالَم رؤیا دیدم که برزخ را از وى برداشته اند.
تا خدا نخواهد!
روزى در ملاقات با برخى علاقه مندان و ارادتمندان گفتند: حالم خيلى بد بود. اهل خانه هفتاد حمد برايم خواندند. وقتی ختم سوره حمد آنان تمام شد، حال ما نيز خوب شد ما بارها تجربه كرده ايم، غير از خدا از هيچ كس كارى ساخته نيست؛ صلاح فعلى بنده در بيمارى و خانه نشينى است؛ تاكنون چندين نفر را براى معالجه ما آورده اند اما در واقع ما را به زحمت انداخته و هيچ كارى از آنان ساخته نبود؛ از هيچ كس غير از خدا كارى ساخته نيست.
محمد صمصامی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۲۲ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۵
0
0
در زبده الدعوات روایت نموده است که حضرت محمد صلی الله علیه و آله به خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها آمد. امام حسن را مریض یافت و این منظره بر آن حضرت خيلي گران آمد. جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد تعلیم کنم تو را دعایی که با آن فرزندت از بیماری خلاص گردد، پس خواند:

اللهم لا اله الا انت العلی العظیم ذو السلطان القدیم و المن العظیم و الوجه الکریم

لا اله الا انت العلی العظیم ولی الکلمات التامات و الدعوات المستجابات خل ما اصبح.

پس حضرت این دعا را خواند و دست خویش را بر پیشانی امام حسن علیه السلام گذاشت و شفا یافت.


دعایی که در موقع بیماری باید خوانده شود

این دعا برای شفای مریض یا بیمار است بخوانید ان شاء الله شفا یابد:

در جواهر القرآن آمده است هر که مریض باشد و این دعا را در آن بیماری چهل مرتبه بخواند، به امید خدا شفا پیدا کند.

لا اله الا انت سبحانک انی کنت من ظالمین

درصورتی که در آن بیماری بمیرد ثواب شهدا را دریابد و چنانچه صحت یابد معاصی او آمرزیده گردد.
سبحان سیدی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۳:۰۶ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۶
0
0
شیطان که رانده گشت به جز یک خطا نکرد خود را برای سجده ی آدم رضا نکرد شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز او سجده بر آدم و این بر خدا نکرد #خدا.

فاصله كفر و بندگی ترك نماز است
افرادى كه نماز نمی خوانند چه روایاتى در مورد سرنوشت قیامت و طرز برخورد ما با این افراد و شخصیت این افراد وجود دارد؟

بی نمازی آثار و نتایج شوم فراوان مادی و معنوی را به دنبال دارد؛ كه در پاسخ به این سوال به گوشه هایی از این آثار شوم می پردازیم :

- دور ماندن از امان خدا و رسولش؛
رسول خدا (صلی الله علیه وآله): « من ترك الصلوة متعمدا من غیر علة فقد برء من ذمة الله و ذمة رسوله؛ كسی كه نماز را عمدا و بدون علت ترک كند از امان خداو رسولش دور خواهد بود.» ( عیون‏أخبارالرضا(علیه السلام) ج : 1 ص : 285)

- سبب تسلط شیطان؛
امام صادق (علیه السلام) از پدرش از پدرانش از امیر مۆمنان (علیه السلام) نقل كرده است كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «شیطان همواره از پسر آدم وحشت دارد و فاصله می گیرد تا زمانی كه نمازهاى پنجگانه‏اش را در وقتش به جا می آورد. پس هرگاه آنها را ضایع كرد بر او جرات پیدا می كند و او را بر گناهان بزرگ وارد می سازد .»( ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ، ص 230)

- نابود شدن اعمال خوب؛
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) :« مَنْ تَرَكَ صَلَاتَهُ حَتَّى تَفُوتَهُ مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ ؛كسی كه نمازش را بدون عذر ترك كند (نخواند) تا وقت آن بگذرد، عمل او نابود شده است.» ( بحارالأنوار ج : 79 ص : 202)

- از بین رفتن فاصله كفر و ایمان؛
رسول خدا (صلی الله علیه وآله):« بَیْنَ الْعَبْدِ وَ بَیْنَ الْكُفْرِ تَرْكُ الصَّلَاةِ ؛ فاصله كفر و بندگی ترك نماز است .» ( بحارالأنوار ج : 79 ص : 202)
رضا موسوی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۶:۵۹ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۶
0
0
استاد خیلی عالی
بسم الله مهمترین موضوع قرآن است

نقد و تحلیلى بر تفسیر امام خمینى (ره) بر کریمه بِسْمِ اللّه . امام راحل با وجود اینکه از شرایط لازم براى تفسیر قرآن برخوردار بود, ولى شخصیت فقهى, عرفانى, سیاسى و اجتماعى اش, نگذاشت شخصیت تفسیرى وى ـ اثباتاً ـ آن طور که باید, ظهور و نمود یابد; از این رو تأمل و نقد و تحلیل آنچه از ایشان بر جاى مانده, مى تواند تا حدودى حجاب را از روى این بُعد شخصیت ایشان بردارد.
امام خمینى, در عین ارج نهادن به تلاش هایى که عالمان دین, به عنوان تفسیر قرآن متحمّل شده اند, معتقد بود که نه فقط تاکنون تفسیرى شایسته بر این کتاب نوشته نشده است, بلکه چنین کارى ممکن نیست; چرا که اصل قرآن, علم نازل الهى است و احاطه بر این علم, جز براى خداوند متعال میسّر نیست.12 اما با تنزّل از مقام واحدیّت به قلب خاتمیت, براى ذات مقدس نبوى ـ که مخاطب قرآن است ـ نیز قابل فهم شد و از این طریق, میسّر براى خُلَّص از اولیاء اللّه گردید. ایشان در کلامى نغز مى فرماید:
حقیقت قرآن شریف الهى قبل از تنزّل به منازل خَلقیه و تطوّر به اَطوار فعلیه, از شئون ذاتیه و حقایق علمیه در حضرت واحدیّت است… و این حقیقت براى احدى حاصل نشود به علوم رسمیه, و نه به معارف قلبیه, و نه به مکاشفه غیبیه; مگر به مکاشفه تامّه الهیه, براى ذات مبارک نبیّ ختمى (ص) در محفل انس (قاب قوسَین) بلکه در خلوتگاه سرّ مقام (أو أدنى). و دست آمال عایله بشریه از آن کوتاه است; مگر خُلص از اولیاء اللّه که به حسب انوار معنویه و حقایق الهیه با روحانیت آن ذات مقدس مشترک و به واسطه تبعیت تامّه, فانى در آن حضرت شدند, که علوم مکاشفه را بالوراثه از آن حضرت تلقّى کنند… .13
ایشان آثار به جا مانده پیرامون این کتاب را (تبیین) مى داند, نه (تفسیر);14 ولى این نگرش, مانع از آنکه خود به تبیین یا تفسیر قرآن بپردازد, نشده است; از این رو آثارى از ایشان ـ چه در قالب سخن و چه نوشتار ـ به جاى مانده است; آثارى که رهنمایى مؤثر در اتخاذ مبنا براى تحقیق و تفسیر این کتاب مقدس است.
سخنان امام در زمینه قرآن, گاه عام و مربوط به کل قرآن است و گاه خاص و مربوط به آیه اى معین; و از این جمله است مباحثى که در تفسیر بِسْمِ اللّه از ایشان رسیده است.
نظر به اهمیت ویژه این کریمه در میان آیات قرآن و اهتمامى که در روایات و آثار اندیشمندان به آن شده است,15 مباحث ایشان را در رابطه با این کریمه, مورد نقد و بررسى قرار مى دهیم; هرچند حق بحث را نمى توان در این مختصر ادا کرد. مطالب مطرح شده در مقاله ـ به تبعیت از مشى امام در تفسیر بِسْمِ اللّه ـ از سه منظر ادبى, عرفانى و حدیثى
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۴۶ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۶
0
0
اوایل سال 1371 شمسی شنیدم آیت‌الله بهاءالدینی بیمار است. ضمناً خبرهایی داشتم مبنی بر تشرّف ایشان خدمت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ .
موضوع را با مرحوم آیت‌الله مشکینی مطرح کردم. قرار شد همراه ایشان به عیادت آیت‌الله بهاءالدینی برویم تا ضمن احوالپرسی این خبر را نیز از خودشان سؤال کنیم.
شب جمعه 1371/1/27 (12 شوال 1412) خدمت ایشان رسیدیم. پس از سلام و احوالپرسی و پیش از آنکه سؤالی را دربارۀ تشرّف ایشان مطرح کنیم، فرمود:
چند شب قبل، آقا امام زمان(ع) از همین در (اشاره به سمت چپ اتاقی که در آن بودیم) آمدند و سلام پرمحتوایی کردند؛ سلامی که تاکنون با این محتوا نشنیده بودم و از آن در (اشاره به در دیگر اطاق) رفتند و من چیزی نفهمیدم.
سپس به دو نکته اشاره کردند:
من شصت سال است در انتظار این معنا بودم.
احوالات کسانی که به محضر امام عصر تشرف یافته‌اند را از کتاب بحارالأنوار می‌خواندم، دیدم هر کسی که آن حضرت را دیده، در ارتباط با مسائل مادی بوده. متوجه شدم که مردم ما هنوز لیاقت حکومت امام زمان را ندارند.
*کتاب: خاطره‌های آموزنده، نوشته آیت‌الله محمدی ری شهری انتشارات دار الحديث قم
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۴۹ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۶
0
0
:مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی می‌فرمود:

اگر در زندگی مادی یا معنوی شما گره‌هایی افتاد که نمی‌دانید به چه دلیل ایجاد شده است، چهار کار انجام دهید؛ هر کدام از این چهار کار یک گره را باز می‌کند.

ایشان می‌فرمود:

اگر می‌دانید این گره‌ها برای چه و به چه دلیلی ایجاد شده، بروید و جلوی آن را بگیرید اما اگر نمی‌دانید علتش چیست مثلاً بی‌برکتی وارد زندگی‏تان شده یا به یکباره در کارتان مانعی شده است و …، مقیّد به این چهار کار باشید.

چهار دستورالعمل آیت الله بهاء الدینی این است :

اول صدقه دهید

دوم ردِ مظالم دهید که اگر احیاناً به کسی ظلم کردید و نفرین یا آهی پشت سرتان است و به زندگی‏تان گره انداخته، بدین وسیله اطلاح شود.

سوم حدیث کساء بخوانید اگرچه یک نفر باشید و اگر توانستید چند نفر را دور خود جمع کنید و با هم بخوانید

و در انتهای دعا، به حضرت زهراء (س) توسّل کنید؛ چراکه محور حدیث کساء ایشان است

و چهارم؛ اگر امکان داشت قربانی کنید
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۵۲ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۶
0
0
«در یکی از سفرهایی که مقام معظم رهبری به قم تشریف آوردند صبح روزی بود که یکی از دوستان بزرگوار در منزل آمد و فرمود: آقا به منزل آقای بهاءالدینی می آیند، بیا برویم.

به اتفاق ایشان به منزل آقا رفتیم وارد اتاق منزل شدیم، مقام معظم رهبری اظهار لطف و مرحمت فرمود، نشستیم. آقای بهاءالدینی روی تشک با عرقچین نشسته بود، آقایانی در خدمت آقا بودند.



حقیر خدمت مقام معظم رهبری عرض کردم: آقا! اگر بعضی بعد از نشست مجلس خبرگان، از رهبری حضرتعالی خبر دادند،ما سه سال قبل از فوت حضرت امام علیه الرحمه، رهبری شما را در سر می پروراندیم. فرمودند: چطور؟ عرض کردم به واسطه فرموده این مرد و اشاره به آیت الله بهاءالدینی کردم و در توضیح آن گفتم در سه نشست که در سه جمعه پیاپی که بنده در منزل محضرشان بودم این مطلب را فرمودند:



روزی ابتدا به ساکن فرمودند: فلانی! قضیه قائم مقامی سرنمی گیرد. کسی که ما دلخوش به او هستیم، آقای خامنه‌ای است. بنده هم عرض کردم: بله آقا، و رفتم برای اینکه چای خدمت آقا بیاورم فرموده ایشان را یادداشت کردم.



هفته بعد روز جمعه حدود ساعت ده صبح فرمودند: "همانطور که ما به شما گفتیم اینها می خواهند کاری کنند، اما موفق نمی شوند دلخوشی ما به آقای خامنه ای است." عرض کردم، بله آقا و بلند شدم رفتم یادداشت کردم و برگشتم.



هفته سوم باز به همین مضامین در باره آینده مطلبی فرمودند، من نگاهی به چشم های آقا [آیت الله بهاءالدینی] کردم، آقا فرمود چه باید کرد؟ شما تعجب می کنی؟ اما دید ما این است، عرض کردم بله آقا.

چون سخنم به اینجا رسید آقایانی که در خدمت آقا بودند خوشحال شدند و تبسم کردند و مقام معظم رهبری نگاهی به آیت الله بهاءالدینی کرد، ایشان هم به طور عادی گفته های حقیر را می شنید و سرمبارک در پیش داشت.»
سارا مکرمی
|
Germany
|
۲۲:۱۶ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۶
0
0
درگذشت نویسنده کویتی، عبدالله الجارالله، نویسنده ی «هنگام مرگ و پس از آن»:

«هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواهم داد… چراکه برادران مسلمانم کار لازم را انجام خواهند داد، یعنی:
لباسم را درمی‌آورند…
مرا غسل می‌دهند…
کفنم می‌کنند…
از خانه‌ام بیرونم می‌برند…
به خانه جدیدم (قبر) می‌برند…
افراد زیادی برای تشییع جنازه‌ام خواهند آمد…
حتی خیلی‌ها کار و قرارشان را برای دفن من لغو می‌کنند…
در حالی که شاید بسیاری‌شان هیچ‌گاه به نصیحت‌هایم فکر نکرده باشند…
وسایل من دور انداخته می‌شود…
کلیدهایم…
کتاب‌هایم…
کیفم…
کفش‌هایم…
لباس‌هایم و …
و اگر خانواده‌ام توفیق یابند، آن‌ها را صدقه می‌دهند تا به من نفعی برسد…
مطمئن باشید دنیا برایم غمگین نمی‌شود…
حرکت دنیا متوقف نمی‌شود…
اقتصاد ادامه می‌یابد…
شخص دیگری جای مرا در کار می‌گیرد…
و دارایی‌هایم حلال به وارثانم می‌رسد…
در حالی که من باید درباره همه آن‌ها پاسخگو باشم!
چه کم و چه زیاد… حتی کوچک‌ترین چیزها…
نخستین چیزی که پس از مرگ از من می‌افتد، نام من است!
پس وقتی بمیرم می‌گویند: جنازه کجاست؟
و نامم را صدا نمی‌زنند!
وقتی می‌خواهند برایم نماز بخوانند، می‌گویند: جنازه را بیاورید!
و باز نامم را نمی‌برند!
وقتی شروع به دفنم می‌کنند، می‌گویند: میت را نزدیک کنید…
و نامی از من نمی‌برند!
بنابراین، نه نسبم فریبم دهد… نه قبیله‌ام… نه مقامم… و نه شهرت من!
چه دنیای بی‌ارزشی… و چه عظیم است آنچه در پیش داریم!
ای انسانی که اکنون زنده‌ای… بدان که اندوه برایت به سه گونه خواهد بود:
کسانی که تو را سطحی می‌شناسند، می‌گویند: بیچاره…
دوستانت… ساعاتی یا چند روزی غمگین می‌شوند… سپس به حرف و خنده بازمی‌گردند!
و اندوه عمیق در خانه‌ات خواهد بود… خانواده‌ات یک هفته، دو هفته، یک ماه، دو ماه یا شاید یک سال غمگین باشند…
و سپس تو را در بایگانی خاطرات می‌گذارند!
داستان تو در میان مردم پایان یافت…
و داستان واقعی‌ات آغاز شد…
از تو جدا شد:
زیبایی…
مال…
سلامتی…
فرزند…
خانه‌ها و کاخ‌ها را ترک کردی…
و همسرت را نیز…
و تنها چیزی که با تو ماند، عملت بود…
و زندگی واقعی تازه آغاز شد!
و اینجاست که باید بپرسی:
از اکنون برای قبر و آخرتت چه آماده کرده‌ای؟
این حقیقتی است که نیاز به تأمل دارد…
پس بکوش بر:
صدقه پنهانی…
عمل صالح…
نماز شب…
شاید نجات یابی…
اگر اکنون که زنده‌ای، مردم را با این مقاله به یاد خدا بیندازی، اثر این یادآوری را در میزان حسناتت در قیامت خواهی یافت، ان‌شاءالله…
و یادآوری کن که یادآوری برای مؤمنان سودمند است.
چرا مرده اگر بازگردد، صدقه را انتخاب می‌کند؟ چنان‌که خداوند فرمود:
«رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ» (منافقون: ۱۰)
و نگفت: عمره می‌رفتم… یا نماز می‌خواندم… یا روزه می‌گرفتم…
علما گفته‌اند:
مرده فقط صدقه را یاد می‌کند، چون اثر عظیمش را پس از مرگ دیده است!
پس بسیار صدقه بدهید!
سمیه بهرامپور
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۰:۱۶ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۷
0
0
تشرّف آیت‌الله بهاءالدینی به محضر امام عصر(عج) (حکایت اهل راز)


اوایل سال 1371 شمسی شنیدم آیت‌الله بهاءالدینی بیمار است. ضمناً خبرهایی داشتم مبنی بر تشرّف ایشان خدمت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ .
موضوع را با مرحوم آیت‌الله مشکینی مطرح کردم. قرار شد همراه ایشان به عیادت آیت‌الله بهاءالدینی برویم تا ضمن احوالپرسی این خبر را نیز از خودشان سؤال کنیم.
شب جمعه 1371/1/27 (12 شوال 1412) خدمت ایشان رسیدیم. پس از سلام و احوالپرسی و پیش از آنکه سؤالی را دربارۀ تشرّف ایشان مطرح کنیم، فرمود:
چند شب قبل، آقا امام زمان(ع) از همین در (اشاره به سمت چپ اتاقی که در آن بودیم) آمدند و سلام پرمحتوایی کردند؛ سلامی که تاکنون با این محتوا نشنیده بودم و از آن در (اشاره به در دیگر اطاق) رفتند و من چیزی نفهمیدم.
سپس به دو نکته اشاره کردند:
من شصت سال است در انتظار این معنا بودم.
احوالات کسانی که به محضر امام عصر تشرف یافته‌اند را از کتاب بحارالأنوار می‌خواندم، دیدم هر کسی که آن حضرت را دیده، در ارتباط با مسائل مادی بوده. متوجه شدم که مردم ما هنوز لیاقت حکومت امام زمان را ندارند.
*کتاب: خاطره‌های آموزنده، نوشته آیت‌الله محمدی ری شهری انتشارات دار الحديث قم
لیلا صالحی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۰:۲۱ - ۱۴۰۵/۰۶/۳۰
0
0
سلام استاد توحیدلو عزیز
این مطلبی که سرکلاس به ما دانشجویان تون باد دادید من عمل کردم و الان خوشبختم
خدمت مردم عزیز هم توصیه میکنم گره به زندگی شون خورد استفاده کنند

مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی می‌فرمود:

اگر در زندگی مادی یا معنوی شما گره‌هایی افتاد که نمی‌دانید به چه دلیل ایجاد شده است، چهار کار انجام دهید؛ هر کدام از این چهار کار یک گره را باز می‌کند.

ایشان می‌فرمود:

اگر می‌دانید این گره‌ها برای چه و به چه دلیلی ایجاد شده، بروید و جلوی آن را بگیرید اما اگر نمی‌دانید علتش چیست مثلاً بی‌برکتی وارد زندگی‏تان شده یا به یکباره در کارتان مانعی شده است و …، مقیّد به این چهار کار باشید.

چهار دستورالعمل آیت الله بهاء الدینی این است :

اول صدقه دهید

دوم ردِ مظالم دهید که اگر احیاناً به کسی ظلم کردید و نفرین یا آهی پشت سرتان است و به زندگی‏تان گره انداخته، بدین وسیله اطلاح شود.

سوم حدیث کساء بخوانید اگرچه یک نفر باشید و اگر توانستید چند نفر را دور خود جمع کنید و با هم بخوانید

و در انتهای دعا، به حضرت زهراء (س) توسّل کنید؛ چراکه محور حدیث کساء ایشان است

و چهارم؛ اگر امکان داشت قربانی کنید.

دعای گشایش در گره های زندگی و مشکلات :

اگر می خواهید از گزند سلاطین و شر دشمنان و فتنه و بلاهای روزگار در امان باشید این دعا را حتما بخوانید؛

اگر از فقر و بیچارگی نگران هستید، این دعا را به شما توصیه می کنیم، اگر سینه شما بخاطر رنج و مشکلاتی که کشیده اید به تنگ آمده و نمی توانید با کسی درد دل نمایید این دعا بسیار کار ساز است.

این دعا را علامه حاج شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان از کفعمى در مصباح نقل کرده و فرموده سیّدبن طاوس این دعا را براى ایمنى از سلطان و بلاء و ظهور اعداء و خوف فقر و تنگى سینه ذکر کرده و از ادعیه صحیفه سجّادیّه است.

پس،هرگاه ترسیدى از ضرر آنچه ذکر شد این دعا را بخوان:

یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکارِهِ، وَیا مَنْ یُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدآئِدِ، ‏

اى که گشوده شود بوسیله او گره گرفتاریها و اى که شکسته شود بوسیله او تندى سختیها

وَیا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ المَخْرَجُ اِلى‏ رَوْحِ الْفَرَجِ،

و اى که از او خواهش شود براى رهایى یافتن (از غمهاو آمدن) بسوى فضاى روح‏بخش گشایش،

ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعابُ،

کارهاى دشوار در برابر قدرتت آسان‏ گشته

وَلا تَشْغَلْنى‏ بِالْإِهتِمامِ عَنْ تَعاهُدِ فُرُوضِکَ، وَاسْتِعْمالِ سُنَّتِکَ، ‏

و سرگرمم مکن به اهمیت دادن به گرفتاریهاى دنیا از انجام واجبات و بکار بستن سنتها و دستوراتت

وَتَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبابُ، وَجَرى‏ بِقُدْرَتِکَ الْقَضآءُ، ‏

و اسباب و وسایل به‏سبب لطف تو فراهم گشته و قضا و قدر به قدرتت جارى گشته ‏

وَمَضَتْ عَلى اِرادَتِکَ الْأَشْیآءُ. فَهِىَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَهٌ،

و همه چیز برطبق اراده تو گذشته است پس تمام چیزها به محض اراده تو بدون اینکه نیازى به گفتن باشد مطیع و فرمانبردارند ‏

وَبِاِرادَتِکَ دُونَ‏ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَهٌ، اَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، واَنْتَ الْمَفْزَعُ فى‏ المُلِمَّاتِ،

و به محض اراده‏ات بدون احتیاج به نهى و بازداشتن بازداشته‏اند تویى که براى رفع دشواریها خوانندت و تویى پناهگاه در سختیهاپ

لایَنْدَفِعُ مِنْها اِلاَّ ما دَفَعْتَ، وَلا یَنْکَشِفُ مِنْها اِلاَّ ما کَشَفْتَ،

دور نشود از آن سختیها مگر آنچه را که تو دور کنى و برطرف نگردد چیزى از آنها مگر آنچه را تو برطرف کنى

وَقَدْ نَزَلَ‏بى‏ یا رَبِّ ما قَدْ تَکَأَّدَنى‏ ثِقْلُهُ،

و براستى‏اى‏پروردگار من! چیزى بر من رسیده که سنگینى آن مرا به زحمت انداخته

وَاَلَمَّ بى‏ ما قَدْ بَهَظَنى‏ حَمْلُهُ،

و وارد شده بر من‏آنچه به‏دوش کشیدنش وامانده‏ام‏ کرده

وَبِقُدْرَتِکَ اَوْرَدْتَهُ عَلَىَّ وَبِسُلْطانِکَ وَجَّهْتَهُ اِلَىَّ،

و البته به نیروى خودت آنرا بر من وارد کردى و به سلطنت و قدرت خویش آنرا متوجه من کردى

فَلا مُصْدِرَ لِما اَوْرَدْتَ، وَلا صارِفَ لِما وَجَّهْتَ، وَلا فاتِحَ لِما اَغْلَقْتَ،

پس آنچه را تو فرستادى بازگرداننده برایش‏نیست و آنچه راتو متوجه‏ساخته‏اى برگرداننده ندارد و آنچه را تو بسته‏اى گشاینده‏ندارد

وَلا مُغْلِقَ لِما فَتَحْتَ، وَلا مُیَسِّرَ لِما عَسَّرْتَ، وَلا ناصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ، ‏

وآنچه را توگشودى کسش نتواند بست و آنچه را تو دشوار سازى آسان کننده ندارد و آن کس را که تو خوارکنى یاور برایش نیست ‏

فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاْفْتَحْ لى‏ یا رَبِّ بابَ الْفَرَجِ بِطَولِکَ، وَاکْسِرْ عَنّى‏سُلْطانَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ، وَاَنِلْنى‏ حُسْنَ النَّظَرِ فیما شَکَوْتُ،

‏‏پس درود فرست بر محمد و آلش و بگشا به فضل خود پروردگارا بر من در گشایش را و قدرت تسلطى را که اندوه و غم ‏بر من پیدا کرده به نیروى خود درهم شکن و خوش‏بینى خودت را در آنچه شکوه کردم به من عنایت کن‏

فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاْفْتَحْ لى‏ یا رَبِّ بابَ الْفَرَجِ بِطَولِکَ،

‏پس درود فرست بر محمد و آلش و بگشا به فضل خود پروردگارا بر من در گشایش را

وَاکْسِرْ عَنّى‏سُلْطانَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ، وَاَنِلْنى‏ حُسْنَ النَّظَرِ فیما شَکَوْتُ، ‏

و قدرت تسلطى را که اندوه و غم ‏بر من پیدا کرده به نیروى خود درهم شکن و خوش‏بینى خودت را در آنچه شکوه کردم به من عنایت کن‏

وَاَذِقْنى حَلاوَهَ الصُّنْعِ فیما سَاَلْتُ، وَهَبْ لى‏ مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَ فَرَجاً هَنیئاً،

و شیرینى رفتارت را درباره خواسته‏ام به من بچشان و از نزد خویش رحمت و گشایش گوارایى به من ببخش‏

وَاجْعَلْ لى‏ مِنْ عِنْدِکَ مَخْرَجاً وَحِیّاً، ‏

و هم از نزد خود راه چاره فورى برایم قرار ده

وَلا تَشْغَلْنى‏ بِالْإِهتِمامِ عَنْ تَعاهُدِ فُرُوضِکَ، وَاسْتِعْمالِ سُنَّتِکَ، ‏

و سرگرمم مکن به اهمیت دادن به گرفتاریهاى دنیا از انجام واجبات و بکار بستن سنتها و دستوراتت

فَقَدْ ضِقْتُ لِما نَزَلَ بى‏ یا رَب ذَرْعاً، وَامْتَلَأتُ بِحَمْلِ ما حَدَثَ عَلىَّ هَمّاً، ‏

زیرا که براستى اى پروردگار من! ‏سینه‏ام از این پیش‏آمدى که برایم کرده تنگ شده و براى تحمل این حادثه سر تا پایم را اندوه گرفته

وَاَنْتَ الْقادِرُ عَلى‏ کَشْفِ ما مُنیتُ بِهِ، وَدَفْعِ ما وَقَعْتُ فیهِ، فَافْعَلْ بى‏ ذلِکَ وَاِنْ لَمْ اَسْتَوْجِبْهُ‏ مِنْکَ،

و تو بر دفع آنچه بدان‏گرفتارم شده‏ام و برطرف کردن آنچه بدان درافتاده‏ام توانایى پس تو این‏کار را درباره من بکن اگرچه من سزاوار این محبت‏ تو نیستم

یا ذَا الْعَرْشِ الْعَظیمِ، وَذَاالْمَنِّ الْکَریمِ، فَاَنْتَ قادِرٌ یا اَرْحَمَ‏ الرَّاحِمینَ، آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ

اى صاحب عرش عظیم و دارنده نعمت بزرگ زیرا که تو توانایى اى مهربانترین‏ مهربانها آمین رب العالمین
نظر شما
captcha
(کد امنیتی به حروف کوچک و بزرگ حساس نیست)

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین