بحران تولید سؤال؛ چرا خاورمیانه با پاسخهای قدیمی فهمیده نمیشود؟
گروه بین الملل-سجادی پناه: خاورمیانه امروز فقط درگیر جنگ، تحریم، انرژی، موشک و امنیت نیست؛ بلکه گرفتار بحران عمیقتری شده است؛ بحرانی که کمتر دیده میشود اما از خود جنگها خطرناکتر است:
«فروپاشی دستگاه تولید سؤال های بزرگ و سرنوشت ساز.»
به گزارش بولتن نیوز همه در منطقه در حال پاسخ دادناند؛ اما هنوز کسی مطمئن نیست سؤال واقعی چیست؟!
آمریکا ناو میفرستد، اسرائیل عملیات طراحی میکند، ایران بازدارندگی میسازد، کشورهای عربی میان عادیسازی و نگرانی امنیتی سرگرداناند، بازار جهانی انرژی مضطرب است و رسانهها هر روز از «احتمال جنگ یا توافق بزرگ» سخن میگویند؛ اما در پسِ این همه هیاهو، یک مسئله اساسی پنهان مانده است:
آیا بازیگران خاورمیانه هنوز با پرسشهای قرن بیستم، در حال فهمِ میدان قرن بیستویکماند؟
اینجاست که تفاوت میان «Problem» و «Wicked Problem» اهمیت پیدا میکند.
برخی مسائل، صرفاً «مشکل» هستند؛
صورتبندی روشن دارند، دادههایشان مشخص است و میتوان برای آنها راهحل فنی پیدا کرد.
مثل اینکه برد موشک چقدر باشد، پدافند چگونه عمل کند، قیمت نفت تا کجا بالا برود یا چند ناو آمریکایی وارد منطقه شوند.
اینها مهماند، اما هنوز در سطح «حل مسئله» قرار دارند؛ سطحی که تکنوکراتها، ژنرالها و مدیران اجرایی در آن عمل میکنند.
اما خاورمیانه دیگر فقط با «مشکل» روبهرو نیست؛ بلکه وارد قلمرو «ابرمسئله» شده است؛ همان «کلاف سردرگم»ی که در آن حتی تعریف مسئله نیز محل اختلاف است.
- آیا جنگ ایران و اسرائیل واقعاً جنگ دو کشور است؟ یا جنگ دو نظم منطقهای؟
- آیا آمریکا واقعاً به دنبال مهار ایران است؟ یا در حال مدیریت افول هژمونی خود؟
- آیا بحران انرژی صرفاً اقتصادی است؟ یا ابزار بازطراحی ژئوپلیتیک جهان؟
اگر اسرائیل برتری نظامی داشته باشد اما امنیت روانی خود را از دست بدهد، آیا پیروز است؟
اگر ایران تحت فشار تحریم باقی بماند اما شبکه نفوذ منطقهای خود را حفظ کند، آیا شکست خورده است؟
در این سطح، هر پاسخ، بحران تازهای تولید میکند.
- فشار بیشتر بر ایران، چین و روسیه را به هم نزدیکتر میکند.
- کاهش فشار، نظم بازدارندگی آمریکا را فرسوده میسازد.
- نابودی حماس و حزب الله، خشونت و تنفر جدید تولید میکند.
- و عادیسازی عربی ـ اسرائیلی، شکاف اجتماعی جهان عرب را عمیقتر میکند.
این همان جایی است که خاورمیانه به میدانی تبدیل میشود که:
*هیچ بازیگری نمیتواند کامل پیروز شود؛ اما همه میتوانند بازنده شوند.*
با این حال، بحران اصلی حتی این هم نیست. بحران واقعی از جایی آغاز میشود که دیگر «سؤالهای بزرگ و سرنوشت ساز» تولید نمیشوند.
- دانشگاهها پاسخمحور شدهاند.
- رسانهها به مصرف لحظهای خبر تن دادهاند.
- سیاست در روزمرگی گرفتار شده است.
- و حتی هوش مصنوعی نیز هزاران پاسخ تولید میکند، اما هنوز قادر نیست «سؤال تاریخی» بسازد.
کسی نمیپرسد:
- آیا اساساً مفهوم «پیروزی نظامی» در خاورمیانه فروپاشیده است؟
- آیا دوران مهار کلاسیک آمریکا پایان یافته؟
- آیا جنگ مدرن دیگر بر سر تصرف زمین نیست، بلکه بر سر فرسایش روایتهاست؟
- آیا دولت ـ ملت کلاسیک هنوز توان حکمرانی بر خاورمیانه شبکهای و فراملی را دارد؟
- آیا جهان وارد عصر «جغرافیای اضطراب انرژی» شده است؟
- شاید مشکل اصلی آمریکا، ایران نباشد؛
- بلکه مدیریت رشد فزاینده چین باشد.
- شاید مسئله اصلی اسرائیل، امنیت مرزها نباشد؛
بلکه فرسایش امنیت ادراکی باشد.
- و شاید مسئله اصلی خاورمیانه، کمبود پاسخ نباشد؛
بلکه ناتوانی در تولید پرسشهای جدید باشد.
در قرن بیستم، قدرت متعلق به کسانی بود که پاسخهای بهتر داشتند؛
اما در قرن بیستویکم، قدرت واقعی متعلق به کسانی است که «سؤال درست» را زودتر میبینند.
زیرا کسی که سؤال را تعریف کند، میدان بازی را تعریف میکند؛ و کسی که میدان بازی را تعریف کند، قواعد آینده را مینویسد.
شاید به همین دلیل است که خاورمیانه امروز اینچنین آشفته، متناقض و غیرقابل پیشبینی به نظر میرسد؛
زیرا همه بازیگران هنوز در حال پاسخ دادناند، در حالی که سؤال واقعی، هنوز پیدا نشده است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


