کارخانه گلواژهسازی در مونیخ؛ وقتی حتی خودیها به پوچی اپوزیسیون اعتراف میکنند
گروه بین الملل: کنفرانس امنیتی مونیخ هر ساله یکی از مهمترین رویدادهای سیاسی و امنیتی جهان به شمار میرود. رهبران کشورها، وزرای دفاع و خارجه، فرماندهان نظامی و تحلیلگران برجسته بینالمللی در این نشست گرد هم میآیند تا درباره مسائل حساس امنیتی جهان گفتوگو کنند. اما در حاشیه این رویداد مهم، هر سال صحنه دیگری نیز برپا میشود که ربط چندانی به دیپلماسی واقعی ندارد. تجمعات و نمایشهای خیابانی و رسانهای گروههایی که خود را اپوزیسیون جمهوری اسلامی مینامند، به بخش ثابتی از حاشیههای این کنفرانس تبدیل شده است. تجمعاتی که قرار بود صدای متحد مخالفان نظام جمهوری اسلامی باشد، اما هر سال بیش از پیش به نمایشی خالی از محتوا و پر از تناقض بدل میشود.
به گزارش بولتن نیوز، امسال نیز داستان تکرار شد. رضا پهلوی، در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ حضور یافت و تلاش کرد تا با مصاحبهها و سخنرانیها، خود را به عنوان صدای مردم ایران و رهبر اپوزیسیون معرفی کند. هواداران او نیز در خیابانهای مونیخ تجمع کردند و ادعاهای بزرگی درباره تعداد شرکتکنندگان مطرح شد. اما آنچه در واقعیت رخ داد، فاصله بسیار زیادی با این ادعاها داشت.
یکی از جنجالیترین موضوعات این دوره، ادعای حامیان رضا پهلوی درباره حضور ۲۵۰ هزار نفر در تجمع حمایتی مونیخ بود. این رقم که به سرعت در فضای مجازی دست به دست شد، از سوی بسیاری حتی در میان خود مخالفان نظام جمهوری اسلامی با تمسخر و انتقاد شدید مواجه شد. تحلیلگران و شاهدان عینی تعداد واقعی شرکتکنندگان را در بهترین حالت حدود سی و پنج هزار نفر تخمین زدند و بسیاری معتقد بودند حتی این رقم نیز اغراقآمیز است. بزرگنمایی تعداد جمعیت به یکی از ابزارهای همیشگی این جریان تبدیل شده و هر بار اعتبار ادعاهای آنها را بیشتر زیر سوال میبرد. وقتی گروهی مدعی رهبری سیاسی است اما در ابتداییترین سطح، یعنی ارائه آمار واقعی از تعداد حامیان خود، صداقت ندارد، چگونه میتوان به وعدههای بزرگتر آنها اعتماد کرد؟
اما شاید مهمترین و تاملبرانگیزترین انتقاد از رویدادهای حاشیهای مونیخ، نه از سوی حامیان جمهوری اسلامی، بلکه از زبان یکی از شناختهشدهترین منتقدان نظام مطرح شد. محمدرضا عالیپیام، معروف به هالو، چهرهای است که سالهاست در برنامههای خود به شدت به جمهوری اسلامی حمله میکند و از تندترین منتقدان نظام به شمار میرود. اما در قسمت هفدهم برنامه گلواژه با عنوان مونیخ گلواژهساز، او نه جمهوری اسلامی، بلکه همان جریانی را که خود بخشی از آن بوده به باد انتقاد گرفته است.
هالو کنفرانس مونیخ و تجمعات حاشیهای آن را کارخانه تولید گلواژه نامیده است. گلواژه، اصطلاحی است که او برای توصیف حرفهای بزرگ و پرطمطراق اما توخالی و بدون پشتوانه به کار میبرد. به گفته او، آنچه در مونیخ تولید شد نه یک استراتژی سیاسی واقعی، نه یک برنامه عملیاتی برای تغییر و نه حتی یک نقشه راه حداقلی بود، بلکه انبوهی از شعارهای تکراری، ادعاهای اغراقآمیز، عکسهای یادگاری و مصاحبههای بیمحتوا بود که هیچ ثمره عملی نداشت.
او با طنز تیز و گزندهای که مشخصه سبک اوست، به چند نکته کلیدی اشاره کرده که هر کدام به تنهایی برای زیر سوال بردن جدیت این جریان کافی است. نخست اینکه رضا پهلوی در مصاحبههایش مدعی شده که نیروهای نظامی و امنیتی داخل ایران از طریق اسکن کد کیوآر با او ارتباط برقرار کرده و اعلام حمایت کردهاند. این ادعا آنقدر غیرواقعی و مضحک به نظر میرسد که حتی هالو نیز نتوانسته از کنایه زدن به آن خودداری کند. تصور اینکه نیروهای نظامی یک کشور از طریق اسکن یک کد در گوشی موبایل خود اعلام وفاداری به یک مدعی سیاسی در خارج از کشور کنند، بیش از آنکه یک ادعای سیاسی باشد، شبیه به طنز سیاسی است.
نکته دوم که هالو به آن پرداخته، محل برگزاری مصاحبه رضا پهلوی است. در حالی که رهبران واقعی جهان در سالن اصلی کنفرانس امنیتی مونیخ حضور داشتند و درباره مسائل حیاتی بینالمللی گفتوگو میکردند، مصاحبه رضا پهلوی در یک سالن فرعی انجام شده که به گفته هالو، به تئاتر کمدی معروف است. مصاحبهای که پشت شیشههای ضدگلوله و با تدابیر امنیتی شدید برگزار شده، در حالی که فردی که مدعی رهبری یک ملت نود میلیونی است و از مردم میخواهد در خیابانهای تهران جان خود را به خطر بیندازند، خود در پشت شیشه ضدگلوله در اروپا مصاحبه میدهد. این تناقض آشکار بین ادعاهای بزرگ و واقعیتهای کوچک، دقیقا همان چیزی است که هالو آن را گلواژه مینامد.
نکته سوم و شاید دردناکترین بخش انتقادات هالو، ناتوانی رضا پهلوی و تیم او در کنترل هواداران خود است. پس از مصاحبه کریستین امانپور، خبرنگار سرشناس شبکه سیانان، با رضا پهلوی در حاشیه نشست مونیخ، موجی از حملات، توهینها و فحاشیهای شدید از سوی هواداران پهلوی علیه امانپور در فضای مجازی به راه افتاد. دلیل این حملات، سوالات انتقادی امانپور از رضا پهلوی بود. سوالاتی که در هر مصاحبه خبری حرفهای طبیعی و متعارف است، اما هواداران پهلوی آن را توطئه و خیانت تلقی کردند و خبرنگار را هدف بدترین توهینها قرار دادند.
این رفتار چند چیز را به وضوح نشان میدهد. اول اینکه پایگاه حمایتی رضا پهلوی بیش از آنکه یک جنبش سیاسی بالغ و دموکراتیک باشد، شبیه به یک فرقه تعصبآلود است که هرگونه سوال و انتقاد را برنمیتابد. دوم اینکه رضا پهلوی یا توانایی کنترل هواداران خود را ندارد یا تمایلی به این کار نشان نمیدهد. هر دو حالت برای کسی که مدعی رهبری سیاسی است، نگرانکننده و رسواکننده است. سوم اینکه حمله به یک خبرنگار بینالمللی صرفا به خاطر پرسیدن سوالات سخت، دقیقا نقض همان آزادی بیان و دموکراسی است که اپوزیسیون ادعای دفاع از آن را دارد.
هالو با اشاره به این حملات، به درستی میپرسد که اگر این جریان حتی تحمل یک مصاحبه انتقادی را ندارد و در برابر یک خبرنگار چنین واکنش هیستریکی نشان میدهد، اگر روزی به قدرت برسد با منتقدان چه خواهد کرد؟ این سوالی است که بسیاری از ایرانیان آگاه نیز از خود میپرسند.
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. نگاهی به تاریخچه مواضع سیاسی رضا پهلوی در دو دهه اخیر، تصویر نگرانکنندهتری را آشکار میکند. او در طول این سالها مواضع متناقض و گاه متضادی اتخاذ کرده که هر کدام در زمان خود با هدف کسب حمایت یک گروه یا بازیگر خاص مطرح شده است. در سال هشتاد و هشت و در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری، رضا پهلوی از میرحسین موسوی حمایت کرد و جنبش سبز را فرصتی برای تغییر دانست. در سالهای بعد و در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی، او بارها از فضای اصلاحطلبی و تعامل حمایت ضمنی کرد و حتی برخی از مواضع روحانی را مثبت ارزیابی نمود.
اما در سالهای اخیر، مواضع رضا پهلوی چرخش صد و هشتاد درجهای کرده و او از حمایت از حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران سخن گفته است. این تغییر موضع آشکار، از حمایت از اصلاحات داخلی تا درخواست حمله نظامی خارجی به کشور خودش، نه تنها بیثباتی فکری و سیاسی او را نشان میدهد، بلکه سوالات جدیتری را درباره ماهیت واقعی این جریان مطرح میکند. چگونه کسی که مدعی عشق به ایران و ایرانی است، میتواند از بمباران کشور خودش و کشته شدن هموطنانش حمایت کند؟ این تناقض آشکار، یکی از دلایل اصلی بیاعتمادی بخش بزرگی از مردم ایران نسبت به این جریان است.
تاریخ نشان داده که هر کجا نیروهای خارجی به یک کشور حمله کردهاند، نتیجه چیزی جز ویرانی، کشتار غیرنظامیان و بیثباتی طولانیمدت نبوده است. عراق، لیبی، افغانستان و سوریه نمونههای زنده و تلخ این واقعیت هستند. حمایت از حمله نظامی به ایران، حتی اگر با لفاظیهای دموکراسیخواهانه پوشانده شود، در ذات خود خیانت به منافع ملی و جان مردم ایران است و هیچ توجیهی برای آن وجود ندارد.
اکنون باید پرسید که هدف واقعی حضور رضا پهلوی و هوادارانش در حاشیه کنفرانس مونیخ چه بود و آیا این هدف برآورده شد؟ اگر هدف جلب توجه رهبران جهان و تاثیرگذاری بر تصمیمات بینالمللی بود، باید گفت که این هدف به هیچ وجه محقق نشد. کنفرانس امنیتی مونیخ محل تعامل دولتها و بازیگران رسمی بینالمللی است و جریانهای بدون پایگاه مردمی و بدون ظرفیت عملیاتی، فارغ از هر مقدار نمایش خیابانی، در معادلات واقعی این نشست جایی ندارند. اگر هدف ایجاد وحدت در میان مخالفان بود، باید گفت که نتیجه دقیقا عکس شد و اختلافات درونی اپوزیسیون بیش از هر زمان دیگری عیان شد. و اگر هدف نمایش قدرت مردمی بود، ادعاهای اغراقآمیز درباره تعداد شرکتکنندگان و رسوایی بعدی آن، بیشتر به ضرر این جریان تمام شد تا به نفع آن.
واقعیت این است که کنفرانس مونیخ برای اپوزیسیون وابسته به خارج تبدیل به یک آیین سالانه شده است. آیینی که در آن عکس گرفته میشود، مصاحبه داده میشود، شعار سر داده میشود و سپس همه به خانههای خود در اروپا و آمریکا بازمیگردند تا سال بعد دوباره همین نمایش را تکرار کنند. هیچ چیز تغییر نمیکند، هیچ برنامهای اجرا نمیشود و هیچ گامی به سوی یک آلترناتیو جدی و واقعی برداشته نمیشود.

اعترافات هالو از این جهت اهمیت ویژهای دارد که از زبان کسی بیان میشود که خود در صف مخالفان جمهوری اسلامی قرار دارد. وقتی یکی از تندترین منتقدان نظام به صراحت اعلام میکند که آنچه در مونیخ رخ داد چیزی جز گلواژهسازی نبود، وقتی او خود اعتراف میکند که این جریان نه برنامه دارد، نه سازماندهی، نه شجاعت واقعی و نه حتی وحدت درونی، این اعتراف ارزشی فراتر از هر تحلیل بیرونی دارد. این صدای کسی است که از درون این جریان، پوچی آن را فریاد میزند.
جمهوری اسلامی ایران طی بیش از چهار دهه با انواع فشارها، تحریمها، تهدیدات نظامی و جنگهای نیابتی مواجه بوده است. در تمام این سالها، جریانهای مختلف اپوزیسیون خارجنشین ادعا کردهاند که پایان نظام نزدیک است و تغییر رژیم در دسترس است. اما واقعیت این است که نظام جمهوری اسلامی نه تنها سقوط نکرده، بلکه در بسیاری از عرصهها قویتر شده است. پیشرفتهای نظامی، هستهای، فضایی و علمی ایران، گسترش نفوذ منطقهای و توانایی ایستادگی در برابر شدیدترین تحریمهای تاریخ، همه نشاندهنده ظرفیت و استحکام ساختاری این نظام است.
در مقابل، اپوزیسیون خارجی نه توانسته یک جبهه متحد تشکیل دهد، نه برنامهای عملیاتی و قابل اجرا ارائه کند، نه پایگاه مردمی قابل اتکایی در داخل ایران ایجاد کند و نه حتی در میان خود به حداقلی از توافق و وحدت برسد. آنچه باقی مانده، مجموعهای از افراد و گروههای پراکنده است که هر کدام ادعای رهبری دارند، با یکدیگر رقابت و دشمنی میکنند و تنها نقطه اشتراک آنها دشمنی با جمهوری اسلامی است. اما دشمنی با یک نظام، به تنهایی هرگز نمیتواند جایگزینی برای آن ایجاد کند.
نکته دیگری که در تحلیل رویدادهای مونیخ نباید نادیده گرفته شود، نقش رسانههای خارجی و به ویژه رسانههای فارسیزبان خارج از کشور در بزرگنمایی این رویدادها است. بسیاری از این رسانهها که با بودجه دولتهای خارجی اداره میشوند، تلاش میکنند تصویری اغراقآمیز از قدرت و نفوذ اپوزیسیون ارائه دهند. اما حتی این رسانهها نیز نتوانستهاند تناقضات آشکار این جریان را پنهان کنند. مصاحبه امانپور با رضا پهلوی و واکنش هیستریک هواداران او، نمونهای بارز از این ناتوانی است.
کریستین امانپور، فارغ از نظر شخصی هر کسی درباره او، یک خبرنگار حرفهای بینالمللی است که وظیفهاش پرسیدن سوالات سخت است. او در مصاحبه با رضا پهلوی سوالاتی را مطرح کرد که هر خبرنگار مسئولی مطرح میکرد. سوالاتی درباره ادعاهای بزرگ بدون پشتوانه، درباره تناقضات در مواضع، درباره عدم شفافیت مالی و درباره ناتوانی در ایجاد وحدت. اما به جای پاسخگویی منطقی و متقاعدکننده به این سوالات، جریان پهلوی ترجیح داد خبرنگار را هدف حمله قرار دهد. این رفتار دقیقا همان استبداد ذاتی است که در دیانای سلطنتطلبان نهفته است. همان استبدادی که پدر و پدربزرگ رضا پهلوی با مطبوعات و منتقدان داشتند، امروز در رفتار هواداران او با یک خبرنگار بازتولید میشود.
در نهایت، رویدادهای حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ یک بار دیگر حقیقتی را تایید کرد که سالهاست آشکار است. اپوزیسیون خارجنشین ایران یک آلترناتیو جدی نیست. نه سازماندهی دارد، نه برنامه، نه صداقت، نه وحدت و نه پایگاه مردمی. آنها در بهترین حالت یک جریان رسانهای و نمایشی هستند که توانایی تولید شعار و گلواژه دارند اما هیچ ظرفیتی برای تغییر واقعی ندارند.
ملت ایران، با تمام مشکلات و چالشهایی که با آن دست و پنجه نرم میکند، خوب میداند که آینده کشور نه در سالنهای فرعی کنفرانسهای اروپایی و نه در پشت شیشههای ضدگلوله ساخته میشود. آینده ایران در دستان مردمی است که در این سرزمین زندگی میکنند، کار میکنند، میسازند و در برابر فشارهای خارجی میایستند. مردمی که با همه انتقاداتی که ممکن است از مسئولان داخلی داشته باشند، هرگز حاضر نیستند سرنوشت کشورشان را به دست جریانی بسپارند که از حمله نظامی به میهنشان حمایت میکند و حتی توانایی اداره یک تجمع خیابانی را بدون اغراق و دروغ ندارد.
کارخانه گلواژهسازی مونیخ امسال هم محصولات خود را تولید کرد و به بازار فضای مجازی عرضه کرد. اما مثل همیشه، این محصولات تاریخ انقضای بسیار کوتاهی دارند و به زودی در انبار فراموشی تاریخ خاک خواهند خورد. همانطور که محصولات سالهای قبل خوردند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


