کد خبر: ۸۸۱۲۶۸
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
نگاهی انتقادی به رویکرد رسانه‌ای پس از ناآرامی‌های دی‌ماه ۱۴۰۴؛ وقتی خاکستری از تحلیل‌ها حذف می‌شود

«یا خودی یا دشمن»؛ دوقطبی خطرناکی که جامعه ایران را از درون می‌خورد

ناآرامی‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ هنوز تمام نشده بود که یک جنگ دیگر آغاز شد؛ جنگی نه در خیابان، بلکه در استودیوهای تلویزیونی، صفحات روزنامه‌های زنجیره‌ای و تریبون‌های رسمی. جنگ کلمات. جنگ برچسب‌ها. جنگی که در آن، میلیون‌ها شهروند ایرانی باید در چند ثانیه تصمیم بگیرند کدام طرف خط ایستاده‌اند: یا «مردم عادیِ وفادار» هستند، یا «تروریست، جاسوس و اغتشاشگر». حد وس
«یا خودی یا دشمن»؛ دوقطبی خطرناکی که جامعه ایران را از درون می‌خورد

گروه سیاسی: ناآرامی‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ هنوز تمام نشده بود که یک جنگ دیگر آغاز شد؛ جنگی نه در خیابان، بلکه در استودیوهای تلویزیونی، صفحات روزنامه‌های زنجیره‌ای و تریبون‌های رسمی. جنگ کلمات. جنگ برچسب‌ها. جنگی که در آن، میلیون‌ها شهروند ایرانی باید در چند ثانیه تصمیم بگیرند کدام طرف خط ایستاده‌اند: یا «مردم عادیِ وفادار» هستند، یا «تروریست، جاسوس و اغتشاشگر». حد وسطی وجود ندارد. خاکستری معنا ندارد. اعتراض مشروع تعریف نشده. شهروند ناراضیِ غیرخشونت‌طلب، جایی در این معادله دوگانه ندارد.

به گزارش  بولتن نیوز این مقاله، نه دفاع از خشونت است و نه انکار تهدیدات امنیتی. این مقاله زنگ خطری است درباره یک رویکرد رسانه‌ای و سیاسی که اگر ادامه پیدا کند، نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه شکافی عمیق‌تر و خطرناک‌تر از هر ناآرامی خیابانی در بافت اجتماعی ایران ایجاد خواهد کرد.

روایت تک‌صدا؛ وقتی تلویزیون فقط دو رنگ می‌شناسد

از فردای ناآرامی‌ها، رسانه‌های دولتی و شبه‌دولتی وارد فاز آشنایی شدند: پخش اعترافات، نمایش سلاح‌های کشف‌شده، تصاویر ویرانی و خرابکاری، و تحلیل‌هایی که همه و همه بر یک نتیجه‌گیری واحد تأکید داشتند: «آنچه اتفاق افتاد، اعتراض نبود؛ اغتشاش بود، توطئه بود، جنگ ترکیبی بود.»

کسی منکر نیست که در میان ناآرامی‌ها، عناصر خشونت‌طلب، فرصت‌طلب و حتی سازمان‌یافته حضور داشتند. کسی منکر نیست که برخی اقدامات، ماهیت تروریستی و خرابکارانه داشت. اما مسئله اینجاست: آیا واقعاً تمام کسانی که در آن روزها صدایشان بلند شد، در این دسته‌بندی می‌گنجند؟ آیا آن کارگری که حقوق شش ماه عقب‌افتاده‌اش را فریاد می‌زد، تروریست است؟ آیا آن دانشجویی که نگران آینده شغلی‌اش بود، جاسوس است؟ آیا آن مادری که نان شب خانواده‌اش را نداشت و از فرط استیصال به خیابان آمد، اغتشاشگر است؟

رسانه دولتی وقتی این تفکیک را انجام نمی‌دهد — یا بدتر از آن، عامدانه انجام نمی‌دهد — در واقع یک پیام ضمنی صادر می‌کند: «اعتراض کردن، به هر شکل و با هر انگیزه‌ای، جرم است.» و این پیام، سَمّی‌ترین پیامی است که یک حکومت می‌تواند به شهروندانش بدهد.

مکانیزم برچسب‌زنی؛ چگونه «معترض» تبدیل به «دشمن» می‌شود

برچسب‌زنی یک فرآیند ساده اما مرگبار دارد. ابتدا، یک واژه انتخاب می‌شود: اغتشاشگر، فتنه‌گر، مزدور، تروریست. سپس این واژه بدون هیچ تفکیک و درجه‌بندی، بر تمام کسانی که خارج از خط قرمز تعریف‌شده قرار دارند، اطلاق می‌شود. در مرحله سوم، این واژه آنقدر تکرار می‌شود که در ذهن عمومی حک شود. و در مرحله چهارم، هر کسی که بخواهد از حقوق همان «برچسب‌خوردگان» دفاع کند، خودش هم برچسب می‌خورد.

این مکانیزم را جامعه‌شناسان «دیگری‌سازی» (Othering) می‌نامند. فرآیندی که در آن، بخشی از جامعه به «دیگری» تبدیل می‌شود؛ موجودی غیرخودی، غیرقابل‌فهم و بالقوه خطرناک. وقتی رسانه‌ای دولتی از یک راننده تاکسی معترض با همان لحنی صحبت می‌کند که از یک عامل بمب‌گذار، در واقع دارد مرز بین شهروند و دشمن را پاک می‌کند. و جامعه‌ای که مرز بین شهروند و دشمن در آن مخدوش شود، جامعه‌ای است که هر لحظه آماده فروپاشی اجتماعی است.

تجربه تاریخی نشان داده که این نوع دوقطبی‌سازی همیشه نتیجه معکوس داده است. در آمریکای دوران مک‌کارتی، هر منتقدی «کمونیست» نامیده شد و نتیجه، یکی از شرم‌آورترین دوره‌های تاریخ آمریکا بود. در کشورهای عربی پیش از بهار عربی، هر معترضی «خائن» و «عامل بیگانه» خوانده شد و نتیجه‌اش را همه دیدیم. تاریخ بارها ثابت کرده که سرکوب روایت اعتراض مشروع، نه‌تنها صداها را خاموش نمی‌کند، بلکه آن‌ها را رادیکال‌تر می‌کند.

معترض عادی؛ موجود منقرض‌شده در روایت رسمی

شاید عجیب‌ترین پدیده پس از ناآرامی‌های دی‌ماه ۱۴۰۴، حذف کامل مفهوم «معترض مسالمت‌آمیز» از ادبیات رسمی باشد. در روایت رسانه‌های دولتی و بسیاری از چهره‌های منتسب به برخی نهادها، گویا چنین موجودی اصلاً وجود خارجی ندارد. گویا در ایران ۱۴۰۴، با تورم فزاینده، مشکلات معیشتی، بیکاری ساختاری، بحران آب، فشارهای اجتماعی و فرهنگی، و انباشت مطالبات سال‌ها پاسخ‌نگرفته، هیچ شهروندی حق ندارد ناراضی باشد. یا اگر ناراضی است، باید سکوت کند وگرنه در زمره «اغتشاشگران» قرار می‌گیرد.

این در حالی است که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل ۲۷، صراحتاً حق تجمعات و راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز بدون حمل سلاح را به رسمیت شناخته است. یعنی قانون اساسی، وجود «معترض مشروع» را به رسمیت می‌شناسد. اما برخی رسانه‌ها، عملاً این مفهوم را از واژگان خود حذف کرده‌اند.

وقتی یک نظام سیاسی، حتی در سطح روایت و ادبیات رسانه‌ای، نتواند بین معترض مسالمت‌آمیز و اغتشاشگر مسلح تفکیک قائل شود، پیام خطرناکی به هر دو طرف می‌دهد: به معترض مسالمت‌آمیز می‌گوید «تو هم مجرمی»، و به اغتشاشگر واقعی می‌گوید «فرقی بین تو و بقیه نیست، پس هر کاری بکنی، تاوان یکسانی دارد.» و این، دقیقاً فرمولی است برای رادیکال‌شدن بخش‌های بزرگ‌تری از جامعه.

آناتومی دوقطبی‌سازی؛ چه کسانی سود می‌برند؟

دوقطبی‌سازی اجتماعی یک محصول تصادفی نیست. بخشی از آن محصول ناتوانی تحلیلی است، اما بخش مهم‌تر آن، محصول منفعت سیاسی است. بیایید صادقانه به این سؤال پاسخ دهیم: چه کسانی از این فضای سیاه‌وسفید سود می‌برند؟

اول، جریان‌هایی که از فضای امنیتی تغذیه می‌کنند. هر بحران اجتماعی، بودجه‌ها و اختیارات نهادهای امنیتی را افزایش می‌دهد. هر چه تهدید بزرگ‌تر جلوه کند، توجیه بیشتری برای تمرکز قدرت وجود دارد. ساده‌سازی یک اعتراض پیچیده اجتماعی به «توطئه دشمن»، کار تحلیل‌گر امنیتی را بسیار راحت می‌کند — حتی اگر از واقعیت فاصله بگیرد.

دوم، سیاست‌مدارانی که نمی‌خواهند پاسخگو باشند. اگر تمام مشکلات کشور ناشی از «دست بیگانه» و «توطئه دشمن» باشد، پس هیچ مسئول داخلی‌ای نباید پاسخگوی تورم، بیکاری، فساد و ناکارآمدی باشد. دوقطبی‌سازی، بهترین سپر دفاعی برای مسئولانی است که از پاسخگویی گریزانند.

سوم، رسانه‌هایی که از تنش تغذیه می‌کنند. برخی رسانه‌های دولتی و نیمه‌دولتی، دقیقاً مانند رسانه‌های تندروی خارجی، از فضای دوقطبی تغذیه می‌کنند. تنش یعنی مخاطب بیشتر، مخاطب بیشتر یعنی بودجه بیشتر، و بودجه بیشتر یعنی ادامه حیات. روزنامه‌نگاری آرامش‌بخش و منصفانه، نه کلیک می‌آورد و نه بودجه.

اما نکته تلخ اینجاست: هیچ‌کدام از این ذی‌نفعان، تاوان نهایی دوقطبی‌سازی را نمی‌پردازند. تاوان را مردم عادی می‌پردازند؛ همان‌هایی که باید در این فضای مسموم زندگی کنند، کار کنند، بچه بزرگ کنند و به آینده امیدوار بمانند.

پیامدهای عینی؛ وقتی دوقطبی از رسانه به خیابان می‌آید

شاید کسی فکر کند دوقطبی‌سازی رسانه‌ای فقط یک بازی سیاسی است و در زندگی واقعی مردم تأثیری ندارد. اما واقعیت خلاف این را نشان می‌دهد. اثرات ملموس این رویکرد را می‌توان در چند سطح مشاهده کرد:

بی‌اعتمادی عمومی به رسانه و حکومت: هر بار که یک شهروند عادی، اعتراض مشروع خود یا اطرافیانش را در تلویزیون دولتی با برچسب «اغتشاش» و «تروریسم» می‌بیند، یک آجر دیگر از دیوار اعتماد فرو می‌ریزد. نظرسنجی‌ها — حتی نظرسنجی‌های داخلی — نشان می‌دهند که اعتماد عمومی به رسانه‌های دولتی در سال‌های اخیر به شدت افت کرده است. و رسانه بی‌اعتبار، ابزار بی‌خاصیتی برای حکمرانی است.

فروپاشی سرمایه اجتماعی: وقتی همسایه‌ای نگران باشد که همسایه‌اش او را «اغتشاشگر» بداند، یا همکاری بترسد که اظهارنظر سیاسی‌اش در محل کار برایش دردسرساز شود، بافت اجتماعی ذره‌ذره متلاشی می‌شود. مردم دیگر به هم اعتماد نمی‌کنند. از هم می‌ترسند. و جامعه‌ای که اعضایش از هم بترسند، جامعه‌ای مریض است.

مهاجرت و فرار مغزها: بخش قابل‌توجهی از نخبگان و تحصیل‌کردگان کشور، نه به‌خاطر مشکلات اقتصادی صرف، بلکه به‌خاطر همین فضای خفقان‌آلود و دوقطبی تصمیم به مهاجرت می‌گیرند. وقتی یک پزشک، مهندس یا استاد دانشگاه احساس کند در کشورش حتی حق داشتن «نظر متفاوت» را ندارد بدون اینکه مُهر «دشمن» بخورد، چرا باید بماند؟

رادیکالیزاسیون: و مهم‌ترین پیامد: وقتی سیستم، هیچ فرقی بین معترض مسالمت‌آمیز و اغتشاشگر مسلح قائل نشود، معترض مسالمت‌آمیز به این نتیجه می‌رسد که «مسالمت‌آمیز بودن فایده‌ای ندارد.» این خطرناک‌ترین پیامد دوقطبی‌سازی است: تولید همان چیزی که ادعای مبارزه با آن را دارید.

درس‌هایی که نگرفتیم

این اولین بار نیست که جامعه ایران این فضا را تجربه می‌کند. پس از ناآرامی‌های سال ۸۸، همین رویکرد اتخاذ شد. همه «فتنه‌گر» شدند. نتیجه چه شد؟ آیا مشکلات حل شد؟ آیا مطالبات از بین رفت؟ آیا جامعه آرام‌تر شد؟ تجربه تلخ بعدی — آبان ۹۸ — پاسخ را داد. و بعد از آبان ۹۸ باز هم همان رویکرد تکرار شد. و جامعه بار دیگر در مهسا ۱۴۰۱ منفجر شد. و حالا، دی‌ماه ۱۴۰۴.

الگو واضح است: سرکوب روایت → انباشت مطالبات → انفجار بعدی با شدت بیشتر. هر بار که برخی نهادها به جای شنیدن صدای اعتراض مشروع، آن را «اغتشاش» نامیده و برچسب‌های امنیتی زده، مشکل نه‌تنها حل نشده بلکه به شکل حادتری بازگشته. و هر بار، هزینه برای همه سنگین‌تر شده.

سؤال این است: تا کِی؟ تا چند دور تکرار دیگر قرار است همین سیکل معیوب ادامه پیدا کند؟ تا کِی قرار است با همان نسخه شکست‌خورده، همان بیماری را درمان کنیم و بعد تعجب کنیم که چرا بیمار بدتر شد؟

یک هشدار صریح 

اجازه دهید بدون تعارف و رودربایستی، این هشدار را صادر کنیم: به آن دسته از چهره‌های وابسته به برخی نهادها و رسانه‌ای که این فضای دوقطبی را دامن می‌زنند: شما دارید با آتش بازی می‌کنید. شما دارید جامعه‌ای را که هنوز — با تمام مشکلاتش — قابل ترمیم است، به نقطه‌ای می‌رانید که دیگر ترمیم‌پذیر نباشد. شما دارید خاکستری را از زندگی ایرانی‌ها حذف می‌کنید و فکر می‌کنید با این کار، همه سفید خواهند شد. اما تاریخ نشان داده که وقتی خاکستری حذف شود، اکثریت سیاه می‌شوند، نه سفید.

شما نمی‌توانید ۸۵ میلیون نفر را به دو دسته تقسیم کنید: «خودی» و «غیرخودی». این ریاضیات ساده‌ای است: اگر هر کسی که کوچک‌ترین نقدی داشت «دشمن» باشد، آنقدر دشمن تولید خواهید کرد که دیگر قادر به مقابله با آن‌ها نخواهید بود. و آن روز، دیگر خیلی دیر است.

شما با این رویکرد، نه‌تنها به مردم، بلکه به کل نظام آسیب می‌زنید. شما دارید آخرین پل‌های ارتباطی بین حکومت و بخش‌های وسیعی از جامعه را ویران می‌کنید. و جامعه بدون پل، جامعه‌ای با دره‌های عمیق است.

به رسانه‌های دولتی: وظیفه شما اطلاع‌رسانی به مردم است، نه مهندسی افکار عمومی به نفع یک جناح. وظیفه شما نشان‌دادن واقعیت است — با تمام ابعاد و لایه‌هایش — نه ساختن یک روایت تک‌بعدی و سپرده‌کردن آن به ذهن مخاطب. وقتی شما بین یک مادر معترض و یک بمب‌گذار فرقی نمی‌گذارید، در واقع به هیچ‌کدام خدمت نمی‌کنید: نه به امنیت ملی و نه به حقوق شهروندی.

راه‌حل؛ اگر واقعاً می‌خواهیم

اگر واقعاً دغدغه امنیت ملی و آرامش اجتماعی داریم، چند گام ضروری وجود دارد:

۱. تفکیک صریح و علنی بین «اعتراض» و «اغتشاش»: این تفکیک نباید فقط در بیانیه‌های دیپلماتیک وجود داشته باشد. باید در ادبیات روزمره رسانه، در سخنرانی مسئولان، و در رفتار نیروهای انتظامی و قضایی تجلی پیدا کند. معترض مسالمت‌آمیز، شهروند است. اغتشاشگر مسلح، مجرم. این دو را نباید در یک سبد گذاشت.

۲. ایجاد فضای واقعی برای بیان مطالبات: اگر مردم کانال قانونی و مؤثری برای بیان مطالباتشان داشته باشند، کمتر به خیابان می‌آیند. مجلس باید محل بیان نارضایتی‌ها باشد، نه محل تأیید تصمیمات از پیش گرفته‌شده. رسانه باید تریبون صداهای مختلف باشد، نه بلندگوی یک صدا. و قوه قضاییه باید محل احقاق حق شهروندان باشد، نه ابزار سرکوب آن‌ها.

۳. پاسخگویی مسئولان: بخش بزرگی از اعتراضات، ریشه در ناکارآمدی و فساد دارد. تا وقتی مسئولی به‌خاطر عملکرد ضعیفش پاسخگو نشود و بتواند با انداختن تقصیر بر گردن «دشمن خارجی» قسر در برود، چرخه نارضایتی ادامه خواهد داشت.

۴. آموزش رسانه‌ای حرفه‌ای: خبرنگاران و تحلیلگران رسانه‌های دولتی باید بدانند که ژورنالیسم حرفه‌ای، ژورنالیسم جانبدارانه نیست. باید بدانند که وظیفه‌شان «کشف حقیقت» است، نه «اثبات نظریه از پیش تعیین‌شده». باید بدانند که یک گزارش خوب، گزارشی است که خواننده‌اش خودش نتیجه‌گیری کند، نه اینکه نتیجه‌گیری حاضر و آماده تحویلش داده شود.

جامعه‌ای که در آن نمی‌شود زندگی کرد

جامعه ایران، جامعه‌ای پیچیده، متنوع و چندلایه است. جامعه‌ای با اقوام مختلف، مذاهب مختلف، طبقات اقتصادی مختلف، دیدگاه‌های سیاسی مختلف و سبک‌های زندگی مختلف. مدیریت چنین جامعه‌ای، نیازمند ظرافت، خردمندی و شجاعت شنیدن صداهای ناخوشایند است. و دقیقاً همین ظرافت و خردمندی است که در رویکرد دوقطبی‌ساز فعلی، به‌طور کامل غایب است.

وقتی فضای یک جامعه به جایی برسد که شهروندان از بیان نظرشان بترسند، از بحث درباره مشکلات واهمه داشته باشند، و حتی در جمع دوستانه‌شان مراقب باشند چه بگویند و چه نگویند، آن جامعه دیگر «جامعه» نیست. جمعی از افراد ترسیده و منزوی است که کنار هم زندگی می‌کنند بدون اینکه واقعاً «با هم» زندگی کنند.

ایران لایق بهتر از این است. مردم ایران لایق بهتر از این هستند. و حتی این سازمان‌ها و نهادها هم — اگر دلسوز واقعی کشور باشد — لایق بهتر از این تحلیل‌های ساده‌انگارانه و این رویکردهای خودویرانگر هستند.

کسی نمی‌خواهد بین مردم و حاکمیت جنگ راه بیندازد. اما اگر بعضی مراکز خاص و رسانه‌های‌شان به این رویکرد دوقطبی‌ساز ادامه دهند، دقیقاً همین اتفاق خواهد افتاد: جنگی خاموش و فرسایشی که در آن همه بازنده‌اند. نه حاکمیت پیروز خواهد شد و نه مردم. فقط ایران است که باز هم می‌بازد.

و آن روز، وقتی از ویرانه‌ها به عقب نگاه کنیم، خواهیم دید که خاکستری‌ها — همان رنگ‌هایی که از روایت رسمی حذف شدند — همان رنگ‌هایی بودند که می‌توانستند ما را نجات دهند.

و اما یک نکته مهم: حرف‌هایی که از بالاترین سطح زده شده و شنیده نشده 

نکته تأمل‌برانگیز ماجرا اینجاست که این هشدار درباره ضرورت حفظ انسجام ملی و اجتماعی، صرفاً حرف منتقدان و تحلیلگران مستقل نیست. خود رهبر انقلاب نیز در سخنرانی‌ها و دیدارهای اخیرشان بارها بر همین نکته تأکید کرده‌اند. ایشان بارها هشدار داده‌اند که نباید مردم را از خود راند، که نباید دایره خودی‌ها را تنگ کرد، که باید با مردم مهربان بود و گوش شنوا داشت.

رهبر انقلاب در مواضع مکرر خود تأکید کرده‌اند که انسجام ملی و وحدت اجتماعی یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های کشور است و هیچ‌کس حق ندارد این سرمایه را فدای منافع جناحی، هیجانات سیاسی یا رویکردهای تند رسانه‌ای کند. ایشان تصریح کرده‌اند که باید بین کسی که دشمنی می‌کند و کسی که گله‌مندی دارد تفاوت قائل شد. کسی که از وضع معیشتش ناراضی است، کسی که احساس می‌کند صدایش شنیده نمی‌شود، کسی که نسبت به عملکرد مسئولان انتقاد دارد، «دشمن» نیست. شهروندی است که حرف دارد و حقش است که حرفش شنیده شود.

رهبری بارها گفته‌اند که مسئولان نباید با رفتار و گفتار خود، مردم را به سمت یأس و ناامیدی ببرانند و تأکید کرده‌اند که جمهوری اسلامی متعلق به همه مردم ایران است، نه یک گروه خاص. ایشان حتی نسبت به رفتارهای تند و تنش‌زا از سوی برخی عناصر حاکمیتی هشدار داده و گفته‌اند که این رفتارها دقیقاً همان چیزی است که دشمن می‌خواهد: شکاف بین مردم و نظام.

حال سؤال اینجاست: اگر بالاترین مقام کشور بر حفظ انسجام ملی تأکید می‌کند، اگر خود رهبر انقلاب می‌گوید نباید دایره خودی‌ها را تنگ کرد، اگر از بالاترین تریبون کشور گفته می‌شود که باید بین معترض و مخرب تفاوت گذاشت، پس این چهره‌های حاکمیتی و رسانه‌هایی که دارند جامعه را دوقطبی می‌کنند، دقیقاً از حرف چه کسی پیروی می‌کنند؟ آیا این‌ها که سنگ نظام را به سینه می‌زنند، از توصیه‌های شخص رهبر نظام هم جلوتر رفته‌اند؟ آیا ادعای انقلابی‌گری‌شان آنقدر بزرگ شده که حتی رهنمودهای رهبری را هم در عمل نادیده می‌گیرند؟

اینجاست که تناقض بزرگ آشکار می‌شود: کسانی که به نام دفاع از نظام، دارند دقیقاً خلاف توصیه رأس نظام عمل می‌کنند. کسانی که با برچسب‌زنی و دوقطبی‌سازی، همان شکافی را عمیق‌تر می‌کنند که رهبری بارها نسبت به آن هشدار داده. کسانی که با رفتارشان، نه‌تنها به مردم، بلکه به اعتبار کل نظام ضربه می‌زنند و بعد، پشت شعارهای انقلابی پنهان می‌شوند.

اگر این جریان‌ها واقعاً خود را پیرو رهبری می‌دانند، وقت آن است که به حرف‌های ایشان درباره مهربانی با مردم، حفظ وحدت ملی، تفکیک بین معترض و اغتشاشگر، و پرهیز از رفتارهای تنش‌زا عمل کنند — نه فقط آن بخش‌هایی از سخنان رهبری را انتخاب کنند که به کارشان می‌آید و بقیه را نادیده بگیرند.

انسجام ملی، یک شعار تزئینی نیست. یک ضرورت بقاست. و حفظ این انسجام، نه با سرکوب صداها، بلکه با شنیدن آن‌ها ممکن است. نه با برچسب‌زنی، بلکه با گفتگو. نه با تنگ‌کردن دایره، بلکه با بازکردن آن.

این مقاله، نه دعوت به اغتشاش است و نه دفاع از خشونت. این مقاله، فریاد یک شهروند نگران است در جامعه‌ای که دارد از هم می‌پاشد — نه به‌خاطر دشمن خارجی، بلکه به‌خاطر کسانی که نمی‌خواهند حرف هم را بشنوند.

برچسب ها: ناآرامی ، اعتراض

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین