ارزجو
جشواره بزرگ والکس
کد خبر: ۱۱۵۹۸۱
تعداد نظرات: ۳۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۳
آخر هفته با کتاب پیشنهادی بولتن (1)
قبل از هر چیز ازت خواهش می‌کنم جواب این سؤال مرا بده که چرا در مقابل آن هجوم گسترده و متنوع، یک کلام حرف نزدی؟ یک جمله جواب ندادی؟ از خودت دفاع نکردی؟ اصلاً به عرصۀ توضیح و توجیه و تقابل و تعامل وارد نشدی؟

گروه فرهنگی: گفتیم در این دوران سیاست زده و هنگامی که همه به فکر «سیاست» هستند، ما آستین ها را بالا زده و قدمی ولو کوچک در «فرهنگ» برداریم که روزگاری نه چندان دور، بزرگمردی می گفت فرهنگ آن چیزی است که من حاضرم برای آن جانم را بدهم.

برای همین با همت یکی از دوستان خیلی خوب و کتابخوان (به قول شما خرخوان) تصمیم گرفتیم از این هفته اگر خدا یاری کند، روزهای چهارشنبه، «کتاب بولتن» داشته باشیم و هر هفته یک یا چند کتاب برای شما مخاطبین عزیز معرفی کنیم. تا شاید در فرصت تعطیلات آخر هفته، بتوانیم اندک فاصله ای از دنیای سیاست بگیریم و به «فرهنگ» نزدیک تر شویم. شما هم اگر اهل کتاب اید می توانید کتاب های خوبی که خوانده اید را برای معرفی به سایر دوستان هم سایتی خود، با ما در میان بگذارید.

***

تصور کنید در مجلس تولد امام زمان (عج) نشسته اید و آخرهای مراسم که شور بچه هیأتی ها به اوج می رسد و همه با هم، دمِ «آقا بیا» می گیرند، یکهو یک نفر وسط جمع بلند شود و با شدت هر چه تمام تر بگوید: «آقا نیا»!، چه اتفاقی می افتد؟ شما چه کار می کنید؟ مداح چه کار می کند؟ بچه هیأتی ها چه؟

این همان ماجرایی است که می توانید در رمان «کمی دیرتر» سیدمهدی شجاعی آن را دنبال کنید. شجاعی، خاطرۀ جشن نیمۀ شعبانی را تعریف می‌کند که در اوج مجلس:

«... از میان صدای مداح که با بیشترین ولوم از بلندگو پخش می‌شود و صدای حدود صد نفر سینه‌زن که همه یک صدا و هماهنگ با مداح، شعار آقا بیا! سر داده‌اند، صدای یک جوان که با حس و حالی شبیه بقیه سینه می‌زند و به جای شعار آقا بیا! پیوسته شعار آقا نیا! را با فریاد تکرار می‌کند، ابتدا به گوش اطرافیانش می‌رسد. یعنی چند نفری که در نزدیکی جوان مشغول دم‌گرفتن و سینه‌زدن هستند، ابتدا یک شعار ناسازگار آقا نیا! به گوششان می‌خورد. با تعجب و ناباوری سر می‌گردانند تا منشأ صدا را پیدا کنند. متوجه می‌شوند که گویندۀ این شعار مخالف، جوانی است ناآشنا، حدوداً بیست و شش-هفت ساله، با چهره‌ای نسبتاً زیبا اما پریشان و آشفته. از شدت تعجب، دچار بهت و در نتیجه سکوت می‌شوند، سکوت این حلقۀ اولیۀ دور جوان، سبب می‌شود که صدایش روشن‌تر و مفهوم‌تر به حلقۀ بعدی جمعیت برسد و حلقۀ بعدی هم دچار عکس‌العمل شبیه حلقۀ اول می‌شود یعنی دست‌هایشان از سینه‌زدن باز می‌ماند و زبان در دهانشان، از حرف زدن و دم گرفتن و شعار دادن و این ماجرا همین‌طور به حلقه‌های بعدی تسرّی پیدا می‌کند تا جایی که همۀ مردان حاضر در مجلس کاملاً ساکت و بی‌حرکت می‌مانند و بر زمین می‌نشینند.


در این فاصله، مداح هم که از رفتار جوان و سکوت دیگران، حسابی عصبی و کلافه شده، از منبر دو پله‌ای که تا به حال روی پلۀ دوم آن ایستاده بوده، پایین می‌آید و بلندگوی بی‌سیمش را روی همان پلۀ دوم منبر می‌گذارد و کنار منبر به زمین می‌نشیند و مثل بقیه، چشم و گوش به رفتار و گفتار جوان می‌سپارد.

حدود یک دقیقه طول می‌کشد تا جوان به خود بیاید و متوجه موقعیت خود و وضعیت پیرامون خود شود و شعار دادن و سینه‌زدنش را با انفعال و شرمندگی قطع کند و نگاهش را با خجالت به زمین بدوزد و سکوتی سرد و سنگین بر مجلس سایه بیندازد.

اکنون تنها فرد ایستاده در مجلس همین جوان است و بقیۀ حضار همچنان‌که بر زمین وارفته‌اند، نگاه تحقیرآمیز و شماتت‌بار خود را به جوان دوخته‌اند تا شاید از او توضیح یا توجیهی در مورد شعار و رفتار نامعقولش بشنوند.»

این رمان، هرچند تا حدودی خام به نظر می‌رسد و به قول نویسنده: «قدری عریان از کار درآمده است»، اما موضوعی را دست‌مایه قرار داده که برای مخاطب‌اش «مسأله» است. مخاطب‌اش یعنی که؟ یعنی من و شمای مذهبی و هیأتی و دل‌بستۀ امام عصر(عجل‌الله فرجه). مسأله یعنی چه؟ یعنی پشت فرمان، به محض دیدن‌اش جفت‌پا می‌زنی روی ترمز. ببینید چطور نوشته است:

«... جوان تا پایان مجلس هم روزۀ سکوت را نشکسته و در نهایت هم بدون کمترین حرف و سخنی سرش را به زیر انداخته و مجلس را ترک کرده است.

خب. با این توضیح و توجیه، شاید سؤال بی‌مقدمۀ من از جوان، چندان هم غیرمنطقی یا خلاف ادب تلقی نشود:

- قبل از هر چیز ازت خواهش می‌کنم جواب این سؤال مرا بده که چرا در مقابل آن هجوم گسترده و متنوع، یک کلام حرف نزدی؟ یک جمله جواب ندادی؟ از خودت دفاع نکردی؟ اصلاً به عرصۀ توضیح و توجیه و تقابل و تعامل وارد نشدی؟

مسلماً تو آن موضع مخالف و ساز ناساز را بر اساس حکمت و فلسفه‌ای، اتخاذ کرده بودی؛ چرا سعی در تبیین و تشریح مواضعت نکردی؟»

و پس از قدری سؤال و جواب، جوان به نویسنده می‌گوید:

«- حال و حوصله‌اش را داری که دوباره سری به همان مجلس بزنیم؟

... - حواست به ساعت هست؟ از زمان اتمام مجلس لااقل پنج ساعت گذشته. یعنی به سراغ مجلسی برویم که هیچ اثری از آثارش باقی نمانده!؟

با تعجب می‌پرسد:

- یعنی تو قائل به این حقیقت نیستی که در جهان هیچ چیز محو و نابود نمی‌شود!؟

با همان لحن از او می‌پرسم:

- یعنی تو قائل به این حقیقت نیستی که در جهان چیزی به نام زمان وجود دارد؟

می‌گوید:

- چرا. ولی نه با این تعریف و تعبیری که تو قائلی!

... آمرانه می‌گوید:

- بپوش برویم.

می‌گویم: چشم.

... و از در بیرون می‌رود و مرا هم به دنبال خود می‌دواند..

با این مقدمه می‌رویم تا با برخی آدم‌های جلسۀ «آقا بیا» آشناتر شویم. سپس نوبت به شخص نویسنده هم می‌رسد. نویسنده، قصه را با برخی منتظران شروع کرده و با برخی دیگر از منتظران پایان می‌دهد. او در مقابل آدم‌های ابتدای قصه، در پایان، مصداق‌هایی را به تصویر کشیده از آدم‌هایی که مورد توجه امام زمان(عجل‌الله فرجه) قرار گرفتند.

«کمی دیرتر» هرچند خوب توصیف می‌کند و به خوبی سعی کرده از محدودیت‌های زمان و مکان خلاص شود، اما فرازهایی هم دارد که به خطابه می‌ماند. کاش این خطابه‌ها را نداشت. اما با همه اینها به خواندنش می ارزد. چاپ چهارم این کتاب توسط انتشارات نیستان در 272 صفحه روانه بازار شده است.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۳۱
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۷
شکیلا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۱۶:۰۹
2
6
میبخشید این جوان اقای مرتضی.ام نبودند چون اگر اشتباه نکرده باشم چند ماه پیش ابیاتی با همین مضمون رااز ایشان در یک کامنت دیده بودم وبرایم خیلی جالب بود
پاسخ ها
مرتضي.ام
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۱۶:۰۹
دست شما درد نكنه. با قول برادر بولتن عزيز: داشتيم خواهرم :D :LOL:
امید(اصفهان)
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۱۶:۰۹
نیا نیا گل نرگس جهان که جای تونیست
دو صد ترانه به لبها یکی برا ی تونیست
نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی یکی برای تونیست
نیا نیا گل نرگس به جای تشنه عشق
دعا دعی ظهور است ولی برای تونیست

با اجازه اقا مرتضی.
monjisoldier
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۱۶:۰۹
یار من یوسف نیا این جا کسی یعقووب نیست
لحطه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست
ای گل زییــــــــای من از غربتـــــت اشکی نریز
نازنین اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست
گرچه در هر جمعه ای زیبا دعایت میکنند
بهترینم این دعاها جنسشان مرغوب نیست
شعری از یک دلخسته از زمونه
برای فرج مولامان صلوات
مرتضي ام
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۱۶:۴۰
2
4
بنده عاشق نثر و نوشته‌هاي سيد مهدي شجاعي هستم. رمان عاطفي، زيبا و درگيركننده‌ي "طوفان ديگري در راه است" ايشان را هم حتما بخوانيد. بسيار جذاب و خواندني است.

شجاعی گفته است نطفه‌ی اولیه‌ي اين رمان در سال 1365 بسته شده و نوشتن آن 20 سال ادامه داشته است.

حاج امین، تا آنجا که یادش می‌آید، فقط گفته است:
«منو با این زنیکه بدکاره روبرو نکنید.»
و وقتی مهندس سیف توضیح داده که:
« این حرفها مربوط به گذشته است.»
حاج امین گفته:
« از کجا معلوم؟!»
تا اینجا را حاج امین مطمئن است، ولی این که نشسته باشد و پشت سر زینت خانم چیزی بافته باشد، یادش نمی‌آید.

راجع به خانه هم، چند روز قبلش رو کرده به بقیه و گفته:
«این خونه مگه دو میلیون بیشتر می‌ارزه؟»
و همه به علامت نفی سرشان را تکان داده‌اند و مهندس سیف جواب داد:
«به زحمت یک و هشتصد، اگر بیارزه.»
و وقتی از همه تائید گرفته دستش را محکم روی میز کوبید، از جا بلند شده و گفته:
«خب بیاد سه میلیون بگیره و شرش رو کم کنه.»
حاج امین یادش نمی‌آید غیر از اینها چیزی پشت سر زینت خانم گفته باشد. چرا، همان اول یک حرفهایی بود؛ حرفهایی که بیشترش را هم دیگران می‌زدند تا خود حاج ‌امین. حاج امین چه می‌دانست که زینت خانم قبلا که بوده و چه می‌کرده.

اگر هم جایی، حرفی را - اگرچه با شاخ و برگ بیشتر- نقل کرده، تماما شنیده‌هایش از مردم بوده، هیچ حرف و حدیثی را که از خودش نساخته.
وقتی در محل چو افتاد که حاج امین خانه‌های یک خطه از بازارچه را به قیمت خوب می‌خرد که مدرسه بسازد، همه افراد محل به جز زینت آمدند و خانه‌هایشان را واگذار کردند. حتی چند خانه آن طرف‌تر هم به قصد مشارکت در امر خیر، یا به طمع پول خوب حاج ‌امین، آمدند و اصرار و التماس که؛ ما هم واگذار کنیم.
اما زینت از همان اول سفت و قرص گفت: «نه». و پایش ایستاد.

وقتی مردم این را شنیدند، حرفهایی کهنه را از توی صندوق خانه‌ها درآوردند و ریختند وسط دایره:
« این زنیکه رقاصه بوده.»
«فاحشه بوده.»
« بدون اصلا با ساختن مدرسه مخالفه!»
.
.
.
.
پاسخ ها
چکش
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۱۶:۴۰
برم ببینم تو کدوم سایت داره o_O
مرتضي.ام
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۱۶:۴۰
چشمم روشن سركار خانم چكش!!! :D نبينم از اين كارها بكنيدا >:( تشريف مي‌بريد از كتابفروشي مي‌خريد. اولا حق ايشان از بين نمي‌رود و ثانيه لذت خواندن از كتاب ابدا قابل مقايسه با خواندن از PDF نيست.
نرگس سادات
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۱۶:۴۰
با ما موافقم رمان طوفان دیگری در راه است از نظر من بهترین کار آقای شجاعیه.
چکش
| UNITED STATES |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۱۶:۴۰
چشمتان همیشه روشن ولی طبق معمول اشتباه کردید! من خود کتاب رو از طریق اینترنت میخرم و با پست برام میفرستنش!

مثلا از

http://www.neyestanbook.com

یا

http://ketabroom.ir
مهدی
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۱۶:۴۰
من رمان طوفان دیگری در راه است رو خوندم. به غیر از همین یک داستانش بقیه موارد چندان پخته از آب در نیامدند. در حالی که از اقای شجاعی بیش از این انتظار می رفت.
مرتضي.ام
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۱۶:۴۰
خب خدا را شكر كه اين بار هم مثل هميشه اشكال از شما و عادتتان در مبهم و دوپهلو گويي نبود!.
چکش
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۱۶:۴۰
حوب اما واقعا اینقدر سخت است که یک بار هم این دو پهلو گویی! بنده را از آن طرف نگاه کنید؟ شاید هم در نظر شما همه چیز منفی ست مگر اینکه خلافش ثابت شود. (البته این یک گله نیست.) خوشحالم که این خبر فرهنگی در لیست پر بحث ها قرار گرفت.
شکیلا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۲۱:۰۲
2
3
برادر عزیزم خواهش میکنم یکبار دیگر ان ابیات پرنغزوزیبارا جهت یادداشت برداری حقیر ملحوظ کنید چون در دفتری نوشته بودم که حاوی اشعارشماوسایرعزیزان بود وحالا گم کرده ام وهمیشه مترصد فرصتی بودم برای درخواست ان ابیات
پاسخ ها
مرتضي.ام
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۲۱:۰۲
اختيار داريد. شما امر بفرماييد "-_-. با توجه به اين كه اشعار بسيار زيباي ديگري نيز در آن خبر توسط ساير عزيزان گذاشته شد، به جاي شعر، آدرس خبر را مي‌گذارم:

http://www.bultannews.com/fa/news/110384

ضمنا آن شعر سروده بنده نبود و متاسفانه شاعرش را نمي‌شناسم.
مهدی
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۲۱:۰۲
ای بابا بولتن. این جا چه وضعشه . این آقا و خانم که دارن با هم چت می کنن. اینجا برای پیغام پسغام قرستادنه یا نظر دادن؟
چکش
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۲۱:۰۲
آقای مهدی:

شاید شما مزاح کرده باشید ولی اگر احیانا نکرده اید...
به این تبادل نظر میگویند. در یک سایت رسمی و مقابل چشم تمام بازدیدکنندگان در مورد یک موضوع مشخص.
علی
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۲۱:۰۲
خدا خیرت بده مهدی راست میگی به خدا
ناشناس
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۲۱:۰۲
منم با آقا مهدی و علی آقا موافقم، البته این روند مختص آقا مرتضی و چکش نیست، به وفور دیده میشه.
يه ناشناس ديگه
| FRANCE |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۲۱:۰۲
ناز آقا مهدي و علي آقا و ناشناس جونو برم كه پيام خودشون كاملا به خبر ربط داره و اصلنم چت نيست! چقد گلين شما.
م سادات موسوی
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - ۲۱:۰۲
لطفا" کمی جنبه داشته باشید .
اگر در بارۀ هجویات چیزی گفته شود حق با آقا مهدی است ولی وقتی در این تبادل افکار،دیگران هم به اطّلاعاتشان افزوده می گردد چرا شما ناراحت می شوید؟؟؟
اتّفاقا" آقای مرتضی.ام و خواهر گلم شکیلا جان از کاربران بسیار فکوری هستند که از تک تک نظراتشان درس می گیریم و بهره مند می شویم ،بعنوان مثال همین آدرسی که دادند بنده بعد از رجوع فهمیدم چقدر از نظرات را نخوانده و یا سرسری خوانده بودم.

بولتن گرامی ممنون که سایت خود را به محلی برای تبادل نظرات مثبت و بدرد بخور تبدیل کرده اید،اجر شما با الله
شکیلا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۰۹/۳۰ - ۲۳:۳۰
1
3
سلام اقامهدی حالا بااغتنام از یک فرصت یک خواهش از برادرم کردم اینقدر برایتان سنگین امده وناراحت شدیدجهت اطلاعتان از چت کردن وچت کنندگان بانامحرم متنفرم
م سادات موسوی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۱۰/۰۱ - ۱۸:۱۵
0
2
زمان زمان عجیبی ست
یار ما به کجاست
دهد گواه دل من
امام ما تنهاست
زما زمان نفاق و خیانت و پستی ست
شهادت است که راه نجات از این غوغاست
زمان هر آنچه می گذرد حفظ دین بخون دل است
ولایت است غریب و غریبی اش پیداست

الّلهمّ عجّل لولیّک الفرج
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۱۰/۰۱ - ۲۰:۱۰
3
2
مگه تو تولد امام زمان سینه می زنند؟
پاسخ ها
سروش
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۱۰/۰۱ - ۲۰:۱۰
مگه مجلس میلاد امام زمان، مجلس تفریحه؟
تو کدوم یکی از مجالس مربوط به موالید اهل بیت، سینه نمی زنن؟ ...البته که سینه می‌زنند. باید هم سینه زد. نمک این مجالس، سینه زدنه.
گویا اهلش نیستیدها.
شکیلا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۱۰/۰۱ - ۲۰:۳۳
0
5
خواهر عزیزم م سادات موسوی چقدر زیبابود بالاخص در این لحظات اخر روز جمعه خیلی به دلم چسبیدخدایا ای امانتدار واقعی خواهر گلم رابه امانت بخودت میسپارم تاسالم وتندرست در پناه تودرامتحانات سخت این دوران سربلند وپیروز و نزد مادرش خانم فاطمة الزهرا(سلام الله علیها)روسفید باشد
انسان
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۱۰/۰۲ - ۱۶:۱۶
3
0
منتظران مهدي به هوش!!!
حسين را منتظرانش كشتند.
السلام عليك يا ابا عبدالله.
پاسخ ها
monjisoldier
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۱۰/۰۲ - ۱۶:۱۶
انسان عزیز اخر این حرف ها چیست که میزنید کجا امام حسین را منتطران واقعیش کشتند منتطران واقعی امام حبیب بن مطاهر و مسلم بن اوسجه و ... بودند که برای رسیدن به آقا چند شبانه روز راه رفتند تا به ارباب رسیدن
نه امثال سلیمان بن سرد و شبث که مردی بسیار حیله گر و حزب بادی بود نمیدانم میدانید یا نه متاسفانه اینگونه سخنان که به صورت پیامک در ایام محرم منتشر شد بسیار زیرکانه توسط شبکه های ماهواره ای وهابیت تولید ومنتشر شد برادر یا خواهر عزیز لظفا بصیر باشید وذدر زمین دشمن بازی نکنید
جوادی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۱۰/۰۲ - ۱۹:۳۸
1
0
البته یادمون نره که جناب سید مهدی شجاعی ، توی آزمون بزرگ و حساس کشورمون یعنی فتنه 88 ، متأسفانه سربلند بیرون نیومدن .
پاسخ ها
monjisoldier
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۱/۱۰/۰۲ - ۱۹:۳۸
مدرک شما چیه آقای جواتی؟
monjisoldier
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۱۰/۰۲ - ۲۲:۳۲
0
3
جز تو کسی نیامده سر قرار آقا جان
انگار بی تو کسی نیست غرق انتطار آقا جان
این جمعه هم گذشت و تو مثل همیشه باز
در انتطار خویش نشستی به انتطار آقا جان
الهم عجل لولیک الفرج
monjisoldier
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۱۰/۰۲ - ۲۲:۴۹
0
3
دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد
بغضی ترک نخورد و گلویی صدا نکرد
انگار ما بدون حضور تو راحتیم
وقتی کسی برای طهورت دعا نکرد
نمی دان چه شده که ظبعم اینقدر غم گین میجوشد البته دو شعر قبلی مال خودم نبود
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
تلگرام
اینستا
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین