گفت وگوی کم نظیر: ما کار راهاندازیم، شرخر نیستیم
به گزارش بولتن نیوز ، پدیده " شرخر" در تاریخ اقتصاد ایران و از زمان صفویه، قاجاریه، تا امروز، همیشه در اقتصاد و به خصوص در شرایط رکود، کسادی و مشکلات اقتصادی وجود داشته و بخشی ازمردم و کسبه، به دنبال کسانی بوده اند که بتوانند با نفوذ، یا فشار یا راهکارهایی غیر از پیگیری قانونی بتوانند هر چه زودتر طلب خود را دریافت کنند و بدهکار را مجبور کنند تا تمام یا بخشی از طلب آنها را بدهد و بخشی از این پول را بابت حق الزحمه به شرخر بدهند.
در این گزارش، گفت وگویی خواندنی با یکی از افراد شرخر یا به قول خودش کارراه انداز، به نقل از نشریه تجارت فردا، منتشر می شود. اما قبل از آن لازم است تاکید کنیم که این روش که ریشه تاریخی دارد، باید در شرایط امروز و قرن 21، اصلاح شود و به جای آن باید نهادهای قانونی و اخلاق گرا با نظارت و مشارکت خود مردم و حضور افرادی که قبلا شرخر بوده اند و تجربه و شجاعت کافی دارند، داشته باشیم تا مکمل نهادهای قانونی باشد و از خطرات، هزینه ها و آسیب هایی که ممکن است در این مسیر ایجاد شود پرهیز کنند.
عده ای از مردم به خاطر ناآشنایی با مسائل حقوقی و قانونی، نداشتن مدرک قابل ارائه در محاکم قانونی، ساده انگاری، نیازشدید به درآمد و پول، امضا کردن چک و اسنادی که ممکن است دردسر ایجاد کند، سرقت و گم شدن برخی مدارک و... با دردسر مواجه می شوند و گاهی بخش عمده زندگی و پول خود را در معرض خطر و سوخت شدن می بینند و هر چه تلاش می کنند نمی توانند از طریق مراجعه به بدهکاران یا مراجع قانونی به نتیجه برسند، و ممکن است پرونده آنها مدت ها در دادگاه بماند و همچنان نتوانند از بدهکارخود پول بگیرند، در نتیجه به کسانی مراجعه می کنند که "شرخر" نام دارند و چون در برخی موارد کار آنها به نتیجه می رسد، باعث رونق کار شرخر می شود و به خصوص در شرایطی که مشکلات اقتصادی بیشتر می شود یا رکود در بازار وجود دارد، این پدیده بیشتر بروز دارد و کار شرخر سکه می شود و رونق دارد.
اما این کار همیشه با خوبی و خوشی تمام نمی شود و گاهی خطراتی برای شرخر یا طلبکار یا بدهکار وجود دارد و درگیری بین آنها باعث دردسر، مجروح شدن افراد، خسارت مالی بیشتر، حتی قتل و چاقو کشی می شود. از همه مهمتر این که در مواردی، با روح قانون و نظم و انضباط اجتماعی مغایرت دارد و همیشه برای کسانی که به شرخر مراجعه می کنند این سوال را ایجاد می کند که آیا نمی شود کاری کرد که هم قانونی باشد و هم مطمئن و زودتر به نتیجه برسد؟ چطور می شود به قانون کمک کرد که با سرعت عمل و اطمینان بیشتری به پول وطلب وحق خود رسید...

از نظر قانون و مجریان قانونی این کار غیر قانونی نیست، اما همیشه برای مجری قانون، افراد شرخر، طلبکار و بدهکار این سوال وجود دارد که آیا می توان از تجربه شرخر و توان او طوری استفاده کرد که هم کار قانونی باشد و یا حداقل کمتر غیر قانونی باشد و هم اخلاق و انسانیت رعایت شود و مردم با خسارت بیشتری مواجه نشوند و هم به جای مسیر طولانی کار وکلا، رسیدگی به پرونده های حقوقی و... در زمان کمتری به نتیجه رسید و به کسب و کار وطلب مردم کمک کرد؟
به راستی تجربه کشورهای دیگر از ترکیه و روسیه و عربستان گرفته تا انگلستان و فرانسه و آلمان و آمریکا و استرالیا و کانادا چگونه است و آنها از افراد لات یا زندان کشیده و با سابقه کیفری چگونه استفاده می کنند تا بتوانند عملکرد آنها را تغییر دهند و به اجرای قانون و نظم کمک کنند و حق مردم را مطالبه کنند و قانون وعدالت و حق را حاکم کنند.
یک فرد شرخر که ممکن است بزهکار یا لات بوده باشد و با شناخت کافی از افراد متخلف امکان دور زدن یا تاخیر یا گمراهی به افراد را نمی دهد، در چه مواردی می تواند مفید باشد. اصولا چرا شرخر می تواند به نتیجه برسد اما یک آدم عادی نمی تواند به نتیجه برسد؟ آیا می توان کاری کرد که این افراد به اشخاصی قانون مند و محترم تبدیل شوند و رعایت حقوق بدهکار و طلبکار را داشته باشند و به اجرای قانون و حق مردم و عدالت و اخلاق کمک کنند؟
" شرخر" یا کسی که به واسطه آشنایی با روش گرفتن حق و حقوق و طلب مردم از طریق اعمال فشار و تهدید و دعوا و کتک و فشار فیزیکی و پیگیری های مستمر و....می تواند طلب ها را وصول کند، مدت هاست که در تاریخ اقتصاد ایران مطرح بوده است و عده ای از آن استقبال کرده اند. اگر چه در شرایط امروز نسبت به قبل کمتر مورد توجه مردم است اما همچنان عده ای به آن توجه دارند.
اگر چه این روش غیرقانونی و مداخله در امر مجری قانون است اما همان طور که پدیده هایی مانند قاچاق، بازار سیاه و فروش کالا با قیمت های بالاتر وجود دارد، این روش نیز در بخشی از مطالبات اجتماعی و بازار و اقتصاد وجود دارد و قابل انکار نیست و به هر حال عده ای به آن توجه دارند و برخی افراد که شرخر یا کار راه انداز هستند ترجیح می دهند که با به خطر انداختن خود و کار غیر قانونی، دائم بین بازار و زندان در حال تردد باشند و از این راه زندگی خود را اداره کنند.
اما سوال این است که آیا نمی توان کاری کرد که افراد شرخر نیز قابل احترام باشند و جامعه به خاطر خدمتی که آنها ارائه می دهند به آنها احترام بگذارد؟ آیا نمی توان کاری کرد که آنها کمک قانون باشند و کار غیر قانونی نکنند، آیا نمی توان کاری کرد که آنها با درنظر گرفتن شرایط اقتصادی و رکود بازار و کسب و کار، رعایت مسائل انسانی و اخلاقی را داشته باشند و به بدهکار فرصت لازم را بدهند تا خود را جمع و جور کند، آیا نمی توان کاری کرد که از خسارت، کتک زدن، مجروح شدن و خسارت های اخلاقی و ناموسی و خانوادگی جلوگیری شود، آیا نمی توان کاری کرد که وجدان افراد طلب کار و شرخرها آرام باشد و به خاطر فشاری که بر افراد بدهکار وارد می کنند با سرزنش و وجدان درد مواجه نشود؟
به خصوص آن که در شرایط رکود اقتصادی، کافی است که یک بخش از اقتصاد در تعهدات خود کوتاهی کند یا دچار مشکل شود و در آن صورت، به صورت زنجیره وار، این مشکل مالی به سایر بخش ها و افراد سرایت خواهد کرد و ممکن است تا مدتی عده ای از فعالان اقتصادی با چک برگشتی و مسائل دیگر مواجه شوند. اما نمی توان برای کاسب و اقتصادگردانی که سال هاست خدمت کرده و برای کشور مفید بوده، مزاحمت و هزینه و خسارت ایجاد کرد.
برای جلوگیری از بی اخلاقی ها، و اقداماتی که ممکن است افراد را با عذاب وجدان مواجه کند، ابتدا لازم است که وضعیت فرد بدهکار بررسی شود. شاید این مشکل برای خود ما هم ایجاد شود در آن صورت انتظار داریم که مردم رعایت حال ما را داشته باشند و فرصت دهند تا جبران خسارت کنیم.
به عبارت دیگر، این پدیده اجتماعی که مانند برخی دیگر از پدیده های غیر قانونی همواره عرضه و تقاضای خود را دارد و عده ای دنبال شرخر هستند و عده ای نیز خود را کارراه انداز و شرخر می نامند، در نتیجه لازم است که تاجایی که ممکن است تلاش شود تا با روح قانون و نظم و اخلاق گرایی جامعه مغایر نباشد و باعث خسارت و گرفتاری مردم نشود، مجروح شدن و قتل و مزاحمت برای خانواده ها را به دنبال نداشته باشد، باعث توقف فعالیت های اقتصادی مولد و مفید برای جامعه نشود، باعث عذاب وجدان طلبکار و شرخر نشود و خلاصه آن که به نظم و اخلاق و قانون نزدیک شود.
بخشی از این مشکل می تواند از طریق نهادسازی و به رسمیت شناختن موسسات و شرکت هایی در چارچوب قانون تحقق یابد، بخش دیگری می تواند با همکاری وکلا، مجریان قانون و افراد کارراه انداز دنبال شود و افراد شرخر با همکاری طلبکار، فعالیت خود را هر چه بیشتر به قانون گرایی و اخلاق گرایی نزدیک کنند.
وقتی در مرام افراد لات و مشتی، معرفت و مردانگی و وجدان توصیه و تاکید می شود، لازم است که وضعیت مردم، بدهکاران، درماندگان، گرفتارها و... را پیگیری کنند و اگر نمی توانند به قانون و حقوق مردم کمک کنند، نباید باعث خسارت و بی قانونی شوند.
اگر اقدامی انجام می دهند و تصور می کنند که روال قانونی طولانی یا بی نتیجه است و سند و مدرک کافی ندارند و... نباید به این بهانه، عملا همان رفتاری را انجام دهند که با قلدری نمی خواهند حقوق مردم را پرداخت کنند.
اگر قرار باشد که عده ای از پرداخت پول و طلب و حقوق مردم پرهیز کنند و عده ای دیگر راه خطرناک و با خسارت بیشتری را برای وصول طلب دنبال کنند، پس چه فرقی بین افرادی است که حق مردم را نمی دهند با کسانی که به روش های غیر اخلاقی و با خسارت بیشتر می خواهند طلب وصول کنند.
به عبارت دیگر، وقتی طلبی پرداخت نمی شود، مشکل مالی برای طلبکار ایجاد شده است اما وقتی خسارت سنگینی به بدهکار می زنند که زندگی و کارش دچار مشکل می شود، به مراتب وضعیت بدتر می شود و کمکی به عدالت و حق و اخلاق گرایی، مردانگی، مشتی گری، لوتی گری و... نمی شود.
به طور خلاصه، برای سامان دادن به این پدیده شرخری متناسب با شان ملت ایران و در شرایط امروز اقتصاد جهان، باید بررسی های گسترده و اقدامات قانونی در این زمینه انجام شود. تا ضمن این که درآمدی برای شرخر ایجاد می کند و مشکل طلبکار را حل می کند، به روح حاکمیت قانون و اخلاق گرایی لطمه نزند، با وجدان انسان مغایر نباشد و تا جایی که امکان دارد به سمت قانون گرایی و نهادسازی حرکت کند.
برخی کشورها، با به رسمیت شناختن این پدیده، موسساتی را در چارچوب قانون ایجاد کرده اند، به افرادی که در این زمینه فعال هستند، آگاهی حقوقی و قانونی داده اند و افرادی که روزگاری قانون شکن بوده اند را عملا به ابزارهای مکمل و کمک قانون تبدیل کرده اند و برای ایجاد نظم، همان طور که در بند زندان، وکیل بند قرار داده اند و از خود زندانیان خلافکار، برای نظم استفاده کرده اند، در جامعه نیز می توانند از تجربه و توان شرخرها، برای شفاف سازی در اقتصاد کمک بگیرند.
یعنی، شرخرها، مجری قانونی، وکلا، پلیس خصوصی، کارآگاهان و افراد دارای تخصصی مالی و اقتصادی، در جهت وصول مطالبات، با احترام به قانون، اخلاق، وجدان انسانی، حق و عدالت و.... گام برداشته اند.
این کار در ایران نیز قابل اجراست اما نیاز به پیگیری، حمایت قانونی، نهادسازی و ایجاد موسساتی قابل نظارت، هدایت و آگاه سازی شرخرها و... دارد.
در کشورهای دیگر و به خصوص کشورهای توسعه نیافته، به شکل های دیگری وجود دارد و در کنار وکلا، که کار قانونی و حقوقی انجام می دهند، عده ای از کاراگاهان خصوصی، پلیس خصوصی و... این کارها را انجام می دهند تا کارآنها با روح قانون و نظم و انضباط مغایر نباشد.
اما روش فشار شدید توسط شرخر برای کشوری که نسبت به گذشته پیشرفت کرده است و خیلی نهادهای قانونی و حقوقی حاکم شده و اقتصاد نیز پیشرفت داشته، شایسته فعالان اقتصادی و افراد طلبکار و بدهکار نیست و مردم باید یاد بگیرند که برای هر معامله و کاری که انجام می دهند قرارداد و نوشته ای را تنظیم کنند و در مقابل چک دریافت شده، کاغذو نوشته ای نیز امضا کنند که در محاکم قانونی قابل پیگیری باشد.
در کشور ما که رشد وتوسعه اقتصاد و شهر نشینی و مبادلات اقتصادی، شکل پیشرفته تری گرفته و مناسبات قانونی و حقوقی و اقتصادی با گذشته متفاوت است، لازم است که کار شرخری نیز تغییر کند و امروزی شود. یعنی شرخر باید خود را با مسائل قانونی و حقوقی آشنا کند و مردم را راهنمایی کند و روش های قانونی را در کار خود پیگیری کند تا نیازی به روش های غیر اخلاقی و کتک و بگیر و ببند نباشد.
قانون نیز باید برای نهادسازی و ایجاد نظم در این بخش، باید علاوه بر وکلا و حقوقدانان، که البته ارقام زیادی برای کار خود از مردم دریافت می کنند، روش های کم هزینه تر و معمول تر را به رسمیت بشناسد، مثلا تشکیل پلیس خصوصی، کاراگاهان خصوصی، و موسساتی که کار وصول مطالبات را انجام می دهند، را قانون مند کند.
در نتیجه عده ای که حوصله پیگیری کار خود از طریق قانون را ندارند و یا سند ومدرک کافی برای پیگیری قانونی جهت طلب خود را ندارندو یا وقتی به مراجع قانونی مراجعه می کنند، قادر نیستند طلب خود را دریافت کنند، ترجیح می دهند که در مقابل بخشی از طلب خود، به شرخر مراجعه کنند.
به عبارت دیگر، به خاطر ناآشنایی مردم با مسائل حقوقی و قانونی، عده ای به جای این که به وکیل مراجعه نمایند، و ماه ها و سال ها منتظر بمانند، ترجیح می دهند که با وقت کمتر و در مقابل پولی که پرداخت می کنند، از شرخر استفاده کنند تاشاید زودتر به نتیجه برسند.
اما متاسفانه گاهی این روش باعث مجروح شدن یا اتفاقاتی می شود که نه شرخر راضی به آن است و نه فرد طلبکار دوست دارد که چنین صدمه ای به فرد بدهکار بزند.
ضمن این که ممکن است خطرات و مسوولیت هایی برای طلبکار یا شرخر داشته باشد که به اصل طلب نمی ارزد. مثلا اگر کسی به خاطر 5 میلیون تومان، باعث مجروح شدن یا خطری در زندگی فرد بدهکار شود باعث خواهد شد که به مراتب زیانی بیش از 5 میلیون تومان وارد شود و درگیری وجدانی و ناراحتی هایی که تا پایان عمر با فرد طلبکار و شرخر باقی می ماند، باعث می شود که خسارت های روحی ومالی و اخلاقی بسیاری برجای بگذارد.
براین اساس، لازم است که در کنار نهادهای قانونی ومراجعی که مسوولیت پیگیری حق و حقوق مردم دارند، افراد شرخر، روش هایی را به کار بگیرند که با روح قانون و نظم انضباط و اخلاق گرایی و مرام و لوطی گری و معرفت و مشتی گری، مغایر نباشد و باعث خسارت بیشتر نشود.
به عبارت دیگر، در حالی که این روش به رسمیت شناخته نشده و قانونی نیست و در مواردی مغایر قانون است، لازم است که افراد شرخر، با افراد حقوقدان، وکلا و مجریان قانون مشورت کنند و ابتدا به بررسی شرایط فرد بدهکار بپردازند تا باعث آسیب بیشتر نشوند و در چارچوب قانون عمل کنند.
*****
«اسمال شرخر» را جلوی یکی از مجتمعهای تجاری پایتخت پیدا کردم و گفتم: میخواهم در مورد بازار شرخری با شما صحبت کنم.
ببخشید داداش همین اول کار بگم که من از اصطلاح شرخری خوشم نمیاد. ما کار راهاندازیم، شرخر نیستیم.
بعضیها خودشون نمیتونن از حق خودشون دفاع کنن بعد میان سراغ ما. یکی مزاحم ناموسی داره. اون یکی مستاجرش سرموعد حاضر نیست خونه رو تحویل بده و یکی دیگه طلب داره اما پولش زنده نمیشه. میان سراغ ما.
ما هم میگیم دقیقاً چی میخوای؟ طرف دردشو میگه ما هم گوش میکنیم. بعضی لقمهها برا دهن ما گنده است میگیم نه. بعضیها باب دندون ماست میگیم آره. ته خط هم یه چیزی گیر ما میاد طرف هم به هدفش میرسه.
*پس شرخری شامل کارهای دیگری هم می شود؟
خیلی پیش اومده که یک زن تنها اومده سراغ ما گفته همسایهاش مزاحم دخترش میشه. گفتیم باشه آبجی پول نمیگیریم برات حلش میکنیم. رفتیم جوون لندهورمردمو انداختیم تو ماشین بردیم زدیمش و ادبش کردیم و بعد ولش کردیم.
یک بار یک پیرمرد سراغ منو از بچه محلها گرفته بود. اومد پیشم گفت پسرم مشکل منو حل میکنی؟ گفتم مشکلت چیه؟ گفت یه پسر دارم که خیلی اذیتم میکنه. توهین میکنه و پول میدزده میخوام ادبش کنی. بعد هم یه چیزی بابت دستمزد داد و من هم رفتم سراغ پسره. دیدم پسره معتاده و خیلی هم بچه پرروست. گرفتیم با بچهها بردیمش تو باغ یکی از دوستان تو شهریار. یک هفته کار من این بود که این لندهورو کتک بزنم.
هی میزدمش و هی خون بالا میآورد. اون قدر زدمش که بیهوش شد. از صبح تا شب کلاغ پرش کردم اون قدر که پاهاش از خودش نبود. پس میبینی که همهش مساله پول نیست.
*چرا نباید این کار را به قانون سپرد؟
خوب در نمیاد. اولاً میگیرن ولش میکنن. بعدهم خوب ادبش نمیکنن. من وقتی این جور آدما رو میگیرم اون قدر میزنمشون که خون بالا میآرن. قانون چنین کاری نمیتونه بکنه. خود من صد بار بازداشت شدم اما همیشه آزادم کردن. شاید باورت نشه اما لاتها خیلی دوست دارن اون تو باشند. تو زندان کار هست، کاسبی هست اما این بیرون نیست.
*جز شرخری کار دیگری هم داری؟
من کار دیگهای بلد نیستم. اصلاً بذار درمورد این کار صحبت کنم. خیلیها فکر میکنند این کار کثیفه ولی ما کار راهانداز مردم هستیم. فامیلام از من بدشون میاد. با من قطع رابطه کردن و منو میبینن روشون رو میکنن اون ور. ولی من این کارو دوست دارم. درآمدم خیلی خوبه. قبلاً یه موتور هم نداشتم اما حالا واسه خودم خونه و ماشین دارم. دفتر اجاره کردم. همه منو میشناسن. تو بانک که میرم بدون صف کارم راه میافته. تعارف که نداریم میترسن دیگه.
*خوشت می آد که ازت می ترسند؟
چرا که نه ؟ این همه آدم تو این مملکت داریم. همهشون هم دوست دارن آدما جلوشون خم و راست شن. ببین داداش لاتها برا خودشون آدم دارن که بهشون میگن نوچه. هرکی واسه خودش نوچهای داره. شما نداری؟ رئیس فلان اداره نداره؟ نماینده نداره؟ همه دارن. همهام دوس دارن مردم جلوشون خم و راست شن.
من وقتی میرم تو بانک جلوم خم و راست میشن. چرا؟ چون زور دارم و نترس هستم.ریه بار از رئیس یه شعبه آدرس صاحاب چکو میخواستم نداد. رفتم توی پارکینگ و دور تا دور ماشین خوشگلشو خط خطی کردم. روش هم نوشتم رابین هود. وقتی اومد بره بیرون، آتیش گرفته بود. من آدم بدلجی هستم. فرداش رفتم تو بانک داد و بیداد راه انداخت و زنگ زد پلیس. منو بردن ولی مدرک نداشتن ولم کردن. دوباره رفتم بانک و این بار درگوشش گفتم یا آدرسو بده یا میزنم زندگیتو نابود
میکنم. آدرس زن و بچتو دارم. بازهم چقری کرد و نداد. شب رفتم در خونهش زنگ زدم. خودش اومد پشت آیفون گفتم منم رابین هود. گوشیو گذاشت. میدونستم زنگ میزنه پلیس. رفتم قایم شدم. تا پلیس رفت دوباره رفتم در خونهش. شروع کردم داد و بیداد کردن که آی مردم این مرد حیثیت خونوادمو برده. زن و بچه داره اما به ناموس من نظر داره. نیومد بیرون ولی باز پلیس اومد. دوباره فرار کردم. باز که پلیس رفت برگشتم در خونهش زنگ زدم. دیگه عصبانی شده بودم. قاطی کرده بودم. گفتم یا پسرتو میدزدم یا آدرسو بده. شمارهمو رو دیوار نوشتم براش. طرفای ظهر بود که دیدم زنگ زد. گفت تو رو خدا دست از سرمون بردار. گفتم کاری ندارم آدرسو بده. بنده خدا داد ولی اگه نمیداد میرفتم بچهشو میدزدیدم.
*به بچهاش چه ربطی داشت؟
ببین داداش این چیزا مال قصههاس. اینکه رحم کنی و نکنی، چیزی درست نمیشه. من شرخرم. گلکار که نیستم. معلم که نیستم. طرف پول مردمو خورده و نمیده. بعد رفته برا زن و بچهش لباس و ماشین خریده اون وقت چطور ربطی نداره؟ سرنوشت اینها همه به هم وصله و شوخی نیست. چطور منو بگیرن و ببرن زندان زن و بچهم گشنه میمونن و هیشکی نیست کمکشون کنه.
*زن و بچه هم داری؟
بله، دو تا دختر دارم.
*میتوانی تصور کنی یک نفر آنها را گروگان بگیرد؟
اوه اوه خدا اون روزو نیاره. قاطی میکنم بد جور. بین ما لاتها هم گاهی دعوا میشه. یه بار دارودسته مهدیسیاه با ما کج افتادن. دستشون که به من نمیرسید .دخترکوچیکهمو گروگان بردن. قاطی کردم. خدابیامرز مهدیسیاه رفیقم بود. زنگ زدم رو گوشیش گفتم مهدی به بچههات بگو تمومش کنند که اگه قاطی کنم، بد میشه. گوش نکرد. رفتم از بچههای نظامآباد چند نفر اجیر کردم. محل دعوا یکی از فرعیهای شماره
دو بود. آی زدیم همدیگهرو. قمه بود که فرو میرفت تو دل و جیگر بچهها. خود من اون روز هفت تا چاقو خوردم ولی خدا خواست ما بردیم. مهدی سیاه به نوچههاش دستور داد دخترمو آزاد کردن.
*شده تا حالا سر شرخری کتک هم بخوری؟
ببین داداش این کار کتک داره، فحش داره. بیناموسی داره و همه چی داره. بذار برات تعریف کنم میفهمی چی میشه. یه بار یه بابایی جلو پاساژ منو دید و گفت تو اسمال شرخری؟ گفتم آره، فرمایش؟ گفت: یه چک دارم مال یه بابایی که خیلی کله گندهس.
میگن فقط تو میتونی نقدش کنی. گفتم بیا بریم صحبت کنیم. رفتیم یه جا نشستیم صحبت کردیم. گفتم توکی هستی؟ گفت کارخونه گچ دارم. گفتم طرف کیه؟ گفت نماینده بوده و الان داره تو خیابون فاطمی ساخت و ساز میکنه. گفتم بادیگارد داره؟
گفت: آره راننده داره. طرف ۳۰۰ میلیون بدهکار بود و قرار شد من هشت تا بگیرم و پولشو نقد کنم. میدونستم خیلی خطرناکه. بادیگارد طرف غول بود و میدونستم منو لت و پار میکنه. گفتم اسماعیل این دیگه ته خطه. خلاصه نشستم فکر کردن تا اینکه یه چیزی به ذهنم رسید. تعقیبش کردم دیدم میره سر ساختمونش تو خیابون فاطمی. هر روز یه سر میزد و نیم ساعتی اون جا بود و بعد میرفت دفتر کارش که بلوار کشاورز بود. یه روز که بادیگاردش از شرکت رفت بیرون، رفتم تو دفترش. به بهونه تعمیر تاسیسات ساختمون. تنها بود. یه لحظه پشیمون شدم اما دیگه نمیشد کاری کرد. رفتم جلو کپی چک رو گذاشتم جلوش. گفت این چیه؟ گفتم مال شماست. موبایلشو برداشت زنگ بزنه گفتم حاجی پول نشه، پولت میکنم. دو روز دیگه میام. زدم
بیرون. شب رفته بودم قهوه خونه ممد میشی دیدم چند نفر گردنکلفت اومدن تو. درو بستن و اونقدر ما رو زدن که تو ادرارم خون بود. خلاصه دیدم این یارو خیلی چقره. نگو عکسمو از تو دوربین در آورده بودن و شناسایی کرده بودن. به قدری کتک خوردم اون روز که تا سه ماه بدنم درد میکرد.
*تا حالا از کاری پشیمان شدهاید؟
بله، ولی عادت کردم بهش فکر نکنم. ولی شبها بعضی وقتها خوابش را میبینم. یه بار اشتباهی کارد فرو کردم تو پهلوی یه نفر دیگه. به یکی زنگ زدم لیچار بارم کرد عصبانی شدم. رفتم سراغش. قیافهشو میشناختم. از یکی پرسیدم، گفت اونه. رفتم کاردو فرو کردم تو کتفش بعد فهمیدم اشتباه کردم و اون نبوده. خیلی ناراحت شدم.
یه بار هم رفتم چک یه بدبختو نقد کنم. خونهش تو منیریه بود. تاجری بود که حساب و کتابش به هم ریخته بود و خلاصه چکهاش برگشت میخورد. دو روز پشت در موندم و هیچ کس درو باز نکرد. میدونستم تو خونه اس. رفتم رو پشت بام و کولرشو قطع کردم. بازهم بیرون نیامد.
خلاصه یه چند روزی علافش بودم تا اینکه با هزار بدبختی از پنجره رفتم تو خونهش. اصلاً صدایی نمیآومد در حالی که میدونستم تو خونهاس. هرجا رو نیگا کردم نبود. ولی متوجه شدم از تو حموم صدا میاد. رفتم یواش درو وا کردم دیدم بدبخت افتاده رو زمین و دوش هم بازه و همین طور آب هم داره میره. دستکش دستم کردم و شیر آب رو بستم. ولی دیدم مرده و نفس نمیکشه وآب هم صورتشو پوسانده بود.
قیافهش تا مدتها توی ذهنم بود. اون روز اومدم بیرون و زنگ زدم به پلیس و گفتم من شرخرم و چنین چیزی دیدم. نمیدونم من چقدر مقصر بودم اما در هرحال عذابش برام مونده.
*قیمت کارها چقدر است؟
هر چیزی قیمتی داره. گوش، انگشت، بند انگشت، مو، پهلو، سر. خلاصه همه چیز واسه خودش قیمت داره. یه بار یه بنده خدایی به من پول داد تا سگ یه خانومه رو بکشم. مثل اینکه به سگ خانومه حسودیش میشد. یه روز عصرکه خانومه تو فرمانیه داشت پیادهروی میکرد، سگشو دزدیدم. طرفای عصر بود که دزدیدمش و شب هم فروختمش به یکی دیگه. ۳۰۰ تا گرفتم.
به هرحال چک یه نرخ داره، چک و توگوشی هم یه نرخ. کفگرگی هم قیمت خودشو داره. مثلاً مظنه چک، 10 تا ۲۰ درصده. شاید هم بتونی چک طرف رو بخری که در این صورت ۵۰ درصد از مبلغ چک کم میکنی و بقیه اش رو میدی طرف. بعد ولی باید نقدش کنی دیگه.
*چندساله تو این کاری؟ کدام سال کار پر رونق بوده؟
راستش کار ما همیشه رونق داره. سفارش زیاده. تا بیحسابی باشه، کار ما هم رونق داره. وقتی وضع مردم خوب شه، وضع ما بد میشه. وقتی وضع مردم بد شه وضع ماهم خوب میشه. در ضمن الان دست زیاد شده و هرکیو میبینی، قمه دست گرفته میآفته توخیابون دنبال باجخواهی و شرسازی. بعضیها شرخر نیستند، شرسازند.
در مورد چک، بیشتر از همیشه پارسال رونق داشت. پارسال من دفتر زدم و ۱۰ تا نوچه گرفتم. من الان ۱۱ ساله دارم کار شرخری میکنم. الان ۳۹ سال دارم و ۱۱ساله شرخرم. اولش هیچی نداشتم. کارم سرقت گوشی بود ولی بعد یه بنده خدایی بود به نام تقی معروف به تقی وانتی منو کشوند تو این راه. من بچه لات بودم و دعوا راه مینداختم. گفت بیا شرخری کن نون خوبی توش داره. برا بار اول رفتم سراغ کارمند یه شرکت.
دفترش تو جردن بود. نشستم تو دفترش گفتم تا پول ندی نمیرم. اونقدر کثیف و بدبو بودم که طرف چک ۵۰۰ هزارتومنی رو همون جا قرض کرد و پولشو داد. اون موقع ماهی دوسه تا چک برگشتی داشتیم. الان ماهی ۲۰ تا داریم. شاید هم بیشتر. خودم دیگه کمتر از ۱۰۰ میلیون کار نمیکنم و معمولاً ۱۰ تا ۲۰ درصد میگیرم.
*فکر میکنید تا چه زمانی این کار را ادامه بدهید؟
می خوام دو سال دیگه بازنشسته کنم خودمو. شکر خدا الان خونه و ماشین و زندگی دارم ولی میخوام از نظامآباد بیام سمت یوسفآباد. یه خونه بزرگ میخوام و بعد یه ماشین و بعد هم بتونم یه گاراژ تو جاده قدیم بگیرم برا تعمیر پمپ و این طور چیزها. البته الان دیگه دعوا نمیکنم. رفتارم پخته شده و کمتر قلدری میکنم ولی، خُب، احتمال قاطی کردنم هست.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



اگه اینطور فکر میکنی یه سر به دادسرای منطقه تون بزن
روووووووووووووشن میشی
لطفا اگه ممکنه یک شر خر برای نقد کردن چک من هم معرفی کنید.