کد خبر: ۸۹۳۵۰۵
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۵۱
چهار دهه شوک‌درمانی و رشد به هر قیمت، جامعه را به نقطه جوش رسانده است
فرشاد مومی این روزها جمله‌ای بر زبان آورده که باید بر سردر همه دستگاه‌های تصمیم‌گیر کشور حک شود: در حال ریختن بنزین بر آتش خشم جامعه هستید. او به درستی انگشت بر زخمی کهنه گذاشته است

گروه اقتصادی فرشاد مومی این روزها جمله‌ای بر زبان آورده که باید بر سردر همه دستگاه‌های تصمیم‌گیر کشور حک شود: در حال ریختن بنزین بر آتش خشم جامعه هستید. او به درستی انگشت بر زخمی کهنه گذاشته است؛ زخمی که نه محصول یک دولت و یک دهه، بلکه میراث چهار دهه حاکمیت بلامنازع یک پارادایم فکری است: پارادایمی که رشد اقتصادی را بت اعظم خود ساخته و عدالت، امنیت غذایی و تعهدات اجتماعی دولت را قربانی محراب این بت کرده است.

به گزارش بولتن نیوز ، این سخن تلخ اما دقیق است: برای فقرا، همیشه مغازه‌ها پر کالاست، اما آنان قادر به تأمین نیازهای خود نیستند. این جمله، عصاره تراژدی اقتصاد ایران در دهه‌های اخیر است. مسئله امروز ایران، کمبود کالا نیست؛ مسئله، فروپاشی قدرت خرید میلیون‌ها انسانی است که از پشت شیشه مغازه‌های پر و رنگارنگ، به کالاهایی نگاه می‌کنند که هرگز به سفره‌شان راه نخواهند یافت. و دولتی که در مقام آرامش‌بخشی به مردم می‌گوید نگران نباشید، ارزاق به اندازه کافی وارد شده است، در واقع نمک بر زخم می‌پاشد؛ زیرا گرسنه‌ای که پولی در جیب ندارد، از فراوانی قفسه‌ها فقط تحقیر می‌فهمد، نه آرامش.

ریشه‌ها: چهار دهه سیطره رشد به هر قیمت

برای فهم وضعیت امروز، باید به عقب بازگشت. از پایان جنگ تحمیلی به این سو، دولت‌های ایران با تفاوت‌هایی در لحن و شعار، اما با اشتراکی شگفت‌انگیز در عمل پیرو نسخه‌ای بوده‌اند که می‌توان آن را لیبرالیسم اقتصادی وارداتی یا به تعبیر دقیق‌تر، اقتصاد مکتب شیکاگو نامید. جوهره این نسخه ساده است: آنچه مهم است رشد اقتصادی، افزایش تولید و صادرات است؛ توزیع، عدالت و تأمین اجتماعی، اموری ثانوی و مزاحم تلقی می‌شوند که گویا خود به خود و از سرریز رشد همان نظریه ورشکسته رخنه به پایین حاصل خواهند شد.

بیشتر بخوانید
شاگردان سینه چاک خاتمی و روحانی کمر به قتل جمهوری اسلامی بسته اند

پرونده ناترازی بنزین؛ حسابرسی ۲۰ ساله‌ای که هنوز روی میز نیامده است

ناترازی بنزین را باید با عدد سنجید، نه با یک معادله ساده «تولید منهای مصرف»

جنگ قدرت بر سر غارت پالایشگاه‌های بی‌صاحب

صمصامی: چرا باید قیمت بنزین با دلار جهانی محاسبه شود؟ / نرخ ۸۷ هزار تومانی چگونه به سفره مردم می‌رسد؟

عملیات «بزک کردن» سیاستهای شیکاگویی؛ روایتی از نقش کمیسیون انرژی در لاپوشانی ۱۲۰۰ میلیارد دلار بدهی نفتی و پشتیبانی از طرح ۸۷ هزار تومانی بنزین

مکتبِ «صبح جمعه»؛ شاگرد خوبی که فقط پاسخگویی را یاد نگرفت

نایب‌رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی با اشاره به تصمیم دولت برای افزایش قیمت بنزین گفت: افزایش قیمت بنزین تصمیمی ناپخته و غیرعاقلانه است.

حراج سرمایه‌های ملی تحت لوای رد دیون و خروج کنترل بنزین از دست متولیان اصلی، زمینه‌ساز ظهور شبکه‌های تاراج منابع نفتی و گازی کشور

آقای عارف! گرانی بنزین تصمیم اقتصادی نیست، هزینه اقدامات شماست

صمصامی: بازی با سیاست‌های قیمتی در شرایط موجود می‌تواند جامعه را دوباره با یک شوک سنگین مواجه کند

کودتای خاموش در بشکه‌های نفت؛ چگونه از دولت احمدی‌نژاد و در ۲۰ سال اخیر، ارزش پول ملی ۱۰۰۰‌ برابر سقوط کرد؟.

کودتای خاموش در بشکه‌های نفت؛ نفت مال مردم، صورت‌حساب چرا دلاری؟

کسری ۴ میلیون لیتری؛ بهانه‌ای برای شوک بنزینی؟

کودتای نفتی؛ ملتی که نفتش را به خودش فروختند و ۵۰ میلیون‌نفری زیر خط فقر بردند

آقای پزشکیان! بنزینی که در خاک خودمان می‌جوشد را با دلار ۱۹۰ هزار تومانی حساب نکنید / مگر با این حساب، ۵۰ درصد مردم را به زیر خط فقر نفرستادید؟

وقتی بنزین از سوخت به «سهام» تبدیل می‌شود / بنزینِ بورسی؛ طرحی که اتوبوس و کامیون را فراموش کرد و دلال را به یاد آورد

آقای رئیس جمهور و معاون اول محترم لطفا جای گران کردن بنزین فکر ۲۶۲۸ هزار میلیارد تومان اضافه مصرف خودروهای تولید داخل باشید

وقتی بحران بنزین را نمی‌شود با شعار حل کرد، باید از ظرفیت‌های خودمان استفاده کنیم

صرفه‌جویی ۲۸ میلیون لیتری بنزین در کرمان فقط با حذف کارت جایگاه؛ چرا متولیان هنوز دنبال نسخه‌های گران‌قیمت‌اند؟

واگذاری پالایشگاه ستاره خلیج فارس؛ بازی با امنیت بنزین کشور؟

هشدار درباره واگذاری ستاره خلیج فارس؛ ابهام در خوراک، بدهی و خطر تمرکز انحصاری بنزین

تأکید دیوان محاسبات بر بررسی واگذاری سهام پالایشگاه ستاره خلیج فارس بعد از انتشار هشدارهای بولتن نیوز

از انحصار نهاده‌های دامی تا واگذاری ستاره خلیج فارس؛ آیا تجربه تمرکز بازار در پرونده نهاده های دامی این‌بار در بنزین تکرار می‌شود؟

پرونده ستاره خلیج فارس؛ از کاهش قهری سهام دولت در سال ۹۳ تا تکمیل پروژه نفوذ در بازار بنزین

پویش «بنزین خط قرمز است» آغاز شد؛ مطالبه شفافیت پیش از هر تصمیم غیرقابل بازگشت

بازخوانی گزارش «صدای پتروشیمی» درباره واگذاری پالایشگاه ستاره خلیج فارس

هشدار یک کارشناس انجمن حسابداران خبره درباره واگذاری پالایشگاه ستاره خلیج فارس و خروج دارایی‌های راهبردی از نظارت دولت

حاجی‌دلیگانی: دربرابر واگذاری پالایشگاه خلیج 

آیا تصاحب پالایشگاه ستاره خلیج فارس امنیت انرژی کشور را تهدید می‌کند؟

چه کسانی پشت پرده واگذاری شتاب‌زده ستاره خلیج فارس هستند؟

 چرا پیش از رفع ابهامات و اجرای رای دیوان محاسبات، برای واگذاری ستاره خلیج فارس این‌همه عجله وجود دارد؟

لغو جنجالی مجمع ستاره خلیج فارس؛ پیگیری‌های نمایندگان برای تحقیق و تفحص از واگذاری‌ها شدت گرفت

ردپای پیگیری‌های تخصصی در یک تصمیم مهم؛ وقتی نظارت دکتر صمصامی، دکتر حسن ونایی و حسینعلی حاجی دلیگانی به نتیجه می‌رسد

آیا عرضه پالایشگاه ستاره خلیج فارس در بورس، فرار از پاسخگویی است؟

۳ هزار میلیارد دلار ثروت؛ سفره مردم خالی! / چه کسانی انفال ایران را بلعیدند و ریال را به مرز فروپاشی رساندند؟

این همان شعار ماکیاولیستی رشد به هر قیمت است؛ حتی به قیمت له شدن فقرا زیر چرخ‌های آزادسازی قیمت‌ها، حذف یارانه‌ها، تضعیف پول ملی و شوک‌درمانی‌های پی در پی. تعدیل ساختاری دهه هفتاد، خصوصی‌سازی‌های مبهم دهه هشتاد، جراحی‌های ارزی و حذف ارز ترجیحی در دهه‌های نود و صد همه حلقه‌های یک زنجیرند. نتیجه محتوم این زنجیره، آن چیزی است که امروز با چشم غیر مسلح دیده می‌شود:

شکاف طبقاتی بی‌سابقه: ضریب جینی و نسبت هزینه دهک‌های بالا به پایین، به ارقامی رسیده که با ادعای عدالت‌محوری نظام در تعارض آشکار است.

شکل‌گیری طبقه الیگارش‌ها: اقلیتی نوکیسه که از رانت ارز، رانت واردات، رانت خصوصی‌سازی و دلالی تراست‌گونه، ثروت‌های نجومی انباشته‌اند؛ بخشی از آنان سرمایه و خانواده را به خارج منتقل کرده و از دور بر آتش تورم داخلی می‌دمند.

گسترش طبقه گرسنگان: میلیون‌ها کارگر، بازنشسته، معلم و حاشیه‌نشین که هر جراحی اقتصادی، لایه‌ای دیگر از گوشت و پوست معیشت‌شان را کنده است.

این دو طبقه یعنی الیگارش‌های دلال خارج‌نشین و گرسنگان داخل دو سر یک قیچی‌اند که تار و پود انسجام اجتماعی را می‌برد.

خودفریبی خطرناک: وقتی صبوری مردم به حساب موفقیت سیاست‌ها گذاشته می‌شود

نکته دیگری که شاید خطرناک‌ترین بخش ماجرا باشد، خودفریبی حاکمان اقتصادی است. در تمام دنیا، در چنین شرایطی بحث هجوم برای خرید نیست، بلکه بحث شورش گرسنگان است؛ اما فقرای ایران شرافت و بلوغ فکری کم‌نظیری از خود نشان داده‌اند. مدال اصلی از آنِ مردم است، نه سیاست‌گذاران.

اما در اتاق‌های تصمیم‌گیری چه می‌گذرد؟ همان کسانی که باید از تحمیل فشارهای شوک‌درمانی بر مردم بی‌پناه شرم کنند، سکوت و صبوری جامعه را به پای موفقیت سیاست‌های خود می‌نویسند. این آدرس‌دهی غلط، عین خودفریبی است و خودفریبی در سیاست‌گذاری، مقدمه فاجعه است؛ زیرا سیاست‌گذار خودفریفته، نه تنها مسیر غلط را اصلاح نمی‌کند، بلکه با اطمینان بیشتری بر همان مسیر می‌تازد و دُز شوک بعدی را بالاتر می‌برد.

نظام اطلاع‌رسانی دولت نیز مکمل همین خودفریبی است. وقتی پاسخ اضطراب معیشتی مردم، آمار واردات کافی ارزاق باشد، معنایش این است که تصمیم‌گیران هنوز صورت مسئله را نفهمیده‌اند: مسئله عرضه نیست، دسترسی است. مسئله قفسه نیست، جیب است. و این نفهمیدن، به تعبیر دقیق، یعنی ریختن بنزین بر آتش.

آنچه پیروان مکتب شیکاگو باید از آن بترسند

تاریخ اقتصاد سیاسی درس روشنی دارد: جوامع، فقر را تحمل می‌کنند اما تبعیض را نه. آنچه آتش خشم را شعله‌ور می‌کند، صرف گرسنگی نیست؛ گرسنگی در کنار مشاهده عیش نوکیسه‌گان است. وقتی کارگری که سه شغل دارد و باز اجاره‌خانه‌اش را نمی‌تواند بدهد، تصاویر خودروهای میلیاردی و برج‌های دلالان رانتی را می‌بیند، آنچه در جانش انباشته می‌شود دیگر نارضایتی اقتصادی نیست؛ احساس تحقیر و بی‌عدالتی است و این خطرناک‌ترین سوخت اجتماعی جهان است.

حاکمان معتقد به مکتب شیکاگو باید بدانند که خطر اصلی، نه از سوی رقبای سیاسی، که از سوی شورش گرسنگان علیه نوکیسه‌گان دلال تراستی خارج‌نشین است. شورشی که اگر رخ دهد، نه قابل مدیریت است و نه قابل پیش‌بینی؛ زیرا شورش گرسنگان، برخلاف اعتراضات سیاسی، رهبر و مطالبه مشخص ندارد فقط خشم دارد. و مسئولیت آن، تماماً بر دوش کسانی است که چهار دهه هشدار اقتصاددانان دلسوز را سیاه‌نمایی خواندند.

ملت مبعوث؛ متغیری که در معادلات دیده نمی‌شود

اما تحلیل وضعیت ایران بدون در نظر گرفتن یک متغیر تعیین‌کننده ناقص است: بدنه مردمی وفادار و مؤمنی که می‌توان آن را ملت مبعوث نامید؛ همان توده عظیمی که از روزهای شهادت رهبر انقلاب در خیابان‌ها حضور یافته و نشان داده که در بزنگاه‌ها، صحنه را خالی نمی‌کند. این بدنه، همان پشتوانه‌ای بود که در جنگ نظامی با آمریکا، ستون فقرات مقاومت شد.

پرسش راهبردی امروز این است: این جریان در جنگ اقتصادی چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟ تحلیل چند سناریوی محتمل، تصویر را روشن‌تر می‌کند:

نخست، نقش هدایتگری و مهار خشم به مسیر مطالبه‌گری: محتمل‌ترین و سازنده‌ترین نقش‌آفرینی این است که ملت مبعوث، هدایت جریان اجتماعی مردم تحت فشار را به دست گیرد و خشم بی‌شکل گرسنگان را پیش از آن‌که به شورش کور بدل شود، به مطالبه‌گری هدفمند علیه الیگارشی رانتی تبدیل کند. یعنی به جای آن‌که آتش خشم، بنیان‌های کشور را بسوزاند، متوجه دلالان تراستی، رانت‌خواران ارزی و مدیران شوک‌درمان شود. این همان تفاوت میان شورش و جنبش عدالت‌خواهی است.

دوم، نقش سپر اجتماعی و تکافل مردمی: همان‌گونه که در جنگ نظامی، این بدنه با حضور میدانی جای خالی ساختارهای رسمی را پر کرد، در جنگ اقتصادی نیز می‌تواند با شبکه‌های تکافل محله‌ای، صندوق‌های قرض‌الحسنه مردمی، و پویش‌های حمایت از تولید داخلی، ضربه‌گیر فشار معیشتی بر ضعیف‌ترین لایه‌ها شود و مانع فروپاشی همبستگی اجتماعی گردد.

سوم، نقش فشار از پایین برای تغییر پارادایم: مهم‌ترین کارکرد تاریخی این جریان می‌تواند این باشد که با فشار اجتماعی مشروع، حاکمیت را وادار به کنار گذاشتن نسخه‌های مکتب شیکاگو و بازگشت به اقتصاد عدالت‌محور کند؛ همان‌طور که در دفاع مقدس، حضور مردمی معادلات نظامی را تغییر داد، حضور مطالبه‌گرانه همین مردم می‌تواند معادلات اقتصادی را نیز دگرگون سازد: بازگرداندن مالیات بر عایدی سرمایه و ثروت‌های بادآورده، شفافیت رانت‌ها، و احیای تعهدات دولت در تأمین امنیت غذایی و اجتماعی.

اما یک هشدار جدی نیز در دل همین تحلیل نهفته است: اگر سیاست‌گذاران، صبوری همین بدنه وفادار را نیز به حساب موفقیت خود بگذارند و به شوک‌درمانی ادامه دهند، ممکن است روزی برسد که فشار اقتصادی، مرز میان بدنه وفادار و معترضان را از میان بردارد. آن روز، دیگر هیچ ضربه‌گیری میان خشم جامعه و ساختار حکمرانی باقی نخواهد ماند.

فرصتی که رو به پایان است

این هشدار را باید جدی گرفت؛ نه به عنوان یک اظهارنظر آکادمیک، بلکه به عنوان آژیر خطری که پیش از وقوع حادثه به صدا درآمده است. جامعه ایران تاکنون بلوغی کم‌نظیر از خود نشان داده؛ اما بلوغ، سرمایه‌ای نامحدود نیست. هر شوک جدید، هر گران‌سازی بی‌پشتوانه، هر آمارسازی آرامش‌بخش‌نما، از این سرمایه برداشت می‌کند.

راه نجات روشن است: کنار گذاشتن صادقانه پارادایم رشد به هر قیمت، بازتعریف عدالت به عنوان محور نه حاشیه سیاست‌گذاری، برخورد واقعی با الیگارشی رانتی و دلالان تراستی، و بازگرداندن اعتماد به مردمی که چهل سال هزینه همه جنگ‌ها و تحریم‌ها را پرداخته‌اند و امروز فقط یک چیز می‌خواهند: سفره‌هایی که به اندازه شرافت‌شان پر باشد.

دولت هنوز فرصت دارد بنزین را زمین بگذارد و به جای آن، آب بر این آتش بریزد. اما ساعت، شتابان می‌گذرد.

مطالب مرتبط
برچسب ها: بنزین قیمت

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
* نظر :