گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:روزی روزگاری، كاروانی به قصد تجارت از ایران عازم یونان شد. در آن دوره هر كاروانی كه به قصد تجارت عازم سرزمینی میشد مسافرانش چند شتر و اسب كرایه میكردند و كالایی كه قصد فروش آن را داشتند بر حیوانات میبستند و عازم سفر میشدند. در بعضی از مسیرهای كوهستانی نیز گاهی عدهای دزد و راهزن بودند كه به این كاروانها حمله میكردند. اموالشان را میدزدیدند و اگر مقاومت میكردند حتی صاحبین كالا را هم میكشتند.
به گزارش بولتن نیوز، مسافرین این كاروان به سلامت به یونان رسیدند و كالاهای یونانی را با كالاهای خود خرید و فروش كردند و به سمت ایران بازگشتند. آنها در مسیر بازگشت بودند كه در دام یك گروه راهزن یونانی گیر افتادند و تمام اموال و دارایی تجار غارت شد، حتی شتر و اسب كاروانیان را هم از آنها گرفتند. تجار بیچاره هرچه گریه و ناله و التماس كردند. هیچ فایدهای نداشت چون راهزنان یونانی بودند و اصلاً زبان فارسی بلد نبودند.
در میان مسافرین لقمان حكیم هم حضور داشت. لقمان گوشهای نشسته بود و رفتار غارتگران را مشاهده میكرد.
تاجران نزد لقمان آمدند و گفتند: تو حكیمی! با اینها صحبت كن، شاید سخنی پندآمیز از زبان تو دل دزدان را به رحم آورد و حداقل شترها و اسبهای ما را به ما بازگرداند.
لقمان گفت: با چه كسی حرف بزنم و پند دهم؟
دل این افراد از سنگ شده، اگر نصیحت و اندرز در دل این بندههای خدا راهی داشت، این قدر سنگدلانه اموال و داراییهای مردم را غارت نمیكردند. حرف زدن من هیچ فایدهای ندارد.
«نرود میخ آهنین در سنگ».(١)
آهني را که موريانه بخورد
نتوان برد از او بصيقل زنگ
با سيه دل چه سود گفتن وعظ
نرود ميخ آهنين در سنگ
روزی عزیزی؛ از بنده خواست: که سرکلاس آقای امجد برویم لیکن بنده نپذیرفتم و عرض کردم: حرفهای ایشان به دلم نمی نشیند؟
دوست بزرگوارم از بنده سوال کرد چرا؟
عرض داشتم؛
سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند
صحبت های ایشان به دلم نمی نشیند...
لذا از ورود به جلسات خودداری کردم.
امروز خوشحالم که ذره و قطره ای از ایشان در وجودم نیست
چون هر کنشی واکنشی دارد
هر علتی معلولیتی
لذا
هرچه کنیم بخود کنیم گر همه نیک و بد کنیم
جناب امجد؛ یاد داستان طناب شیطان و علامه شیخ انصاری افتادم که شاگرد شیخ انصاری از شیطان سوال کرد:
طناب شیخ انصاری و طناب من کدام است:
توصیه می کنم شما و همه عزیزان این داستان را بدقت مطالعه کنید
شیطان و طناب علامه شیخ مرتضی انصاری
یکی از شاگردان علامه شیخ مرتضی انصاری دزفولی می گوید: «در دورانی که در نجف اشرف نزد حضرت آیتالله شیخ مرتضی انصاری به تحصیل مشغول بودم، شبی شیطان را در خواب دیدم که بندها و طناب های متعددی در دست داشت. از شیطان پرسیدم: "این بندها برای چیست؟" پاسخ داد: "اینها را به گردن مردم می اندازم و آنها را به سوی خویش می کشم و به دام می افکنم. دیروز ، یکی از طناب ها را به گردن استادتان شیخ انصاری انداختم و او را از اتاقش تا اواسط کوچه ای که منزل علامه شیخ انصاری در آن است، کشیدم، ولی افسوس که بر خلاف زحمات زیادم، مرجع تان علامه شیخ انصاری از قید رها شد و بازگشت".
هنگامی که شیطان این ماجرا را نقل کرد، از او پرسیدم: "اکنون که طناب ها را در دست داری، طناب مرا نشان بده". شیطان لبخندی زد و گفت: "امثال تو نیازی به طناب ندارد و خودشان به دنبال من می دوند !"
آقای امجد جمله شیطان به شاگرد علامه شیخ انصاری دقیقا مصداق بارز گفتار شیطان به شماست
چرا که شما از ولایت خارج شدید
شاگرد علامه شیخ انصاری میگوید:
هنگامی که از خواب بیدار شدم، در تعبیر آن به فکر فرو رفتم. عاقبت تصمیم گرفتم مطلب را برای استادم شیخ انصاری بیان کنم. آن مرجع عالیقدر فرمود: "شیطان راست گفته است، زیرا آن ملعون دیروز می خواست مرا فریب دهد که به لطف خدا از دام او گریختم.
جریان از این قرار بود که دیروز به مقداری پول نیاز داشتم و از سویی، چیزی در منزل موجود نبود. با خود گفتم یک ریال از مال امام زمان(عج) نزدم وجود دارد که هنوز وقت مصرفش نرسیده است؛ آن را به عنوان قرض بر می دارم و سپس ادا خواهم کرد. یک ریال را برداشتم و از منزل خارج شدم. همین که خواستم آن چیز مورد نیاز را بخرم. با خود گفتم که از کجا معلوم که بتوانم این قرض را بعداً ادا کنم؟ در همین اندیشه و تردید بودم که ناگهان تصمیم قطعی گرفتم به منزل برگردم. از این رو، چیزی نخریدم و پول را به جای اولیه اش باز گرداندم"»
به راستی که مرحوم علامه بزرگوار شیخ مرتضی انصاری به حقیقت این آیه شریفه توجه نموده است
"الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ" سوره بقره آیه ٢۶٨ یعنی شیطان، شما را وعده به فقر و تهیدستى مى دهد؛ و به فحشا و زشتیها امر مى کند؛ ولى خداوند وعده آمرزش و فزونى به شما مى دهد؛ و خداوند، قدرتش وسیع، و [به هر چیز] داناست. به همین دلیل، به وعدههاى خود، وفا مى کند.(٢)
آقای امجد از شیطان سوال کنید طناب شما کجاست...
حتما جوابی که شیطان به شاگرد علامه شیخ انصاری دادند؟
متعلق به شماست...
جناب امجد شديداً به عينك نياز دارم ولي فروشگاه معتبری نميشناسم كه از شيشه عينكش، بشود
موفقيت ها و نظریات شما را ديد!
جناب محمود امجد علی رغم مواضع نامناسب شما در سال ٨٨ و ارتباط نزدیک با جریان های فتنه گر و حامیان آنها، در سال ٩۴ هنگام ثبت نام در انتخابات مجلس خبرگان رهبری اعلام داشتید که برای دفاع از رهبری به میدان آمده اید.
چه شد که ناگهان در سال ٩٩ تبدیل به فردی شدید که در حمایت از یک ضدانقلاب فاسد و جاسوس، او را شهید اطلاق کردید!!! حاشاوکلا
و آن همه کلمات ناصواب و بی انصافانه را در حق رهبر فرزانه انقلاب روا داشتید؟!
آقای امجد از دورویی و دوگانگی دست بردارید
سال ٩۴ طبق ادعای خودتان برای دفاع از رهبری در انتخابات خبرگان شرکت میکنید؟!
درسال ٩٩ اعلام می کنید تمام خون های ریخته شده از سال ٨٨ به گردن رهبر است!!!
واقعا معلوم است شما چه می گوید؛
نکند ابوهریره شده اید
مشهور است كه ابوهریره در محاربات صفین حاضر و ناظر بود ولی در جنگ شركت نداشت. كارش این بود كه موقع صرف طعام نزد معاویه می رفت و در كنار سفره ی چرب و نرمش می نشست؛
هنگام نماز و صلوة در پشت سر مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نماز می خواند.
ولی هنگام مصاف از معركه ی جنگ دور می شد،
و در گوشه ای مبارزه ی دلاوران را تماشا می كرد. وقتی علت این سه حالت را از او سؤال كردند در پاسخ گفت: «أَلصلاةُ خَلْفَ عَلِی أَتَم، وَ طَعامُ مُعاوِیةَ أَدْسَمُ، وَ وَقْتَ الْحَرْبِ رَأْسُ الْجِبالِ أَسْلَمُ!؛
یعنی؛
«نماز در پشت سر علی(ع) كامل ترین نماز است و غذای معاویه چرب ترین غذاها و احتراز از جنگ و كشتار سالم ترین كارهاست.»
وقتی به ابوهریره گفتند: این چگونه رفتاری است؟ او جواب داد: خداوند فرموده است: «ولا تنس نصیبك من الدنیا». من به این سبب از هر چیز بهترین آن را انتخاب می كنم. «نماز، نماز علی(ع)، غذا، غذای معاویه، و سایه، سایه ی نخل»!(٣)
لطفا تا دیر نشده به خود بیائید و توبه کنید
و از مقام معظم رهبری حلالیت بخواهید
در خاتمه جناب امجد
این تذکر و یادآوری ست: مواجهه استاد و مرادتان
مرحوم حضرت آیت الله خوشوقت با شما و چگونگی قطع ارتباط با یکدیگر را به عنوان پایان بخش عرایضم ذکر می کنم.
حضرت آیت الله خوشوقت به طور مرتب در مجالس روضه خانگی آقای امجد حضور می یافتند. این قضیه ادامه داشت تا زمانی که کم کم پای عده ای از سیاسیون به این مجلس باز شد و آقای امجد نیز تریبون در اختیار این افراد قرار دادند تا از فرصت استفاده کنند و علیه نظام اعلام موضع نمایند. مرحوم حضرت آیت الله خوشوقت در برابر این اتفاق سکوت نکردند و به آقای امجد تذکر دادند که این کار اشتباه است و در ذهن مردم و جوانان اینگونه جلوه می کند که شما اینها را تایید می کنید. علی رغم تذکر استاد به شاگردی که بارها خود را مرید ایشان معرفی کرده بود و اظهار ارادت علنی داشت،
اما نرود میخ آهنین در سنگ
جناب محمود امجد از عمل به توصیه آیت الله خوشوقت امتناع کرد و استاد نیز تصمیم به قطع ارتباط با شاگرد سابقی که علی رغم همه تلاش ها مسیر انحراف را در پیش گرفته بود، گرفت.
خداوند عاقبت همه را ختم بخیر کند.
منابع
١- گلستان سعدي - باب دوم - در اخلاق درويشان حکايت ١٩.
٢- زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص ۸۸.
٣- مشابه: کتاب ابوهریرة، نوشته سید شرفالدین، ص۲۰۷ و ۲۰۸؛ الاصابة ابنحجر، ج۱، ص۷۶؛ الایضاح فضلبنشاذان، ص۵۳۷؛ کتاب شیخالمضیرة ابوهریرة، ص۵۶؛ الکنی و الالقاب، ج۱، ص۱۸۰.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com