کد خبر: ۸۹۵۳۸۰
تاریخ انتشار: ۰۷ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۶
وقتی سفره کوچک می‌شود و مسئولان در خواب‌اند / آقایان مسئول! این بار «بازار روانی است» جواب نمی‌دهد
دلار به ۲۵۰ هزار تومان رسید. شاید برای شما این خبر فقط یک ردیف دیگر در گزارش‌های روزانه باشد، اما برای مادری که پشت قفسه‌ی روغن و برنج و مرغ حساب و کتاب می‌کند.

گروه اقتصادی: دلار به ۲۵۰ هزار تومان رسید. شاید برای شما این خبر فقط یک ردیف دیگر در گزارش‌های روزانه باشد، اما برای مادری که پشت قفسه‌ی روغن و برنج و مرغ حساب و کتاب می‌کند، برای کارگری که حقوقش پیش از رسیدن به دستش بی‌ارزش شده و برای جوانی که دیگر جرات نمی‌کند از ازدواج و آینده حرف بزند، این عدد حکم یک حکم ضمنی را دارد: زندگی هر ماه گران‌تر و نفس کشیدن هر ماه تنگ‌تر.

به گزارش بولتن نیوز، قیمت دلار در اقتصاد ما شاخص یک بازار جداافتاده نیست. رگ حیاتی همه‌چیز است. مواد اولیه، نهاده‌ی دامی، دارو، قطعات صنعتی و کاغذ و بسته‌بندی، همه به شکلی به ارز گره خورده‌اند. وقتی دلار جهش می‌کند، تولیدکننده قیمت را بالا می‌برد، واردکننده هم، و فروشنده‌ی سر کوچه هم برای اینکه فردا بتواند جنس جایگزین بخرد. نتیجه این زنجیره را مردم هر روز روی برچسب قیمت‌ها می‌بینند، نه در سخنرانی‌ها و نشست‌های خبری.

شما از «تورم» به زبان آمار حرف می‌زنید، مردم به زبان سفره. آن‌ها می‌گویند گوشت از سبد خانوار حذف شد، بعد میوه، بعد لبنیات را کم کردیم، حالا حساب نان و برنج هم دست ماست. این تحلیل اقتصادی نیست، خلاصه‌ی تجربه‌ی زیسته‌ی میلیون‌ها نفر است. وقتی حقوق سالی یک بار، آن هم کمتر از نرخ واقعی گرانی، افزایش می‌یابد و قیمت‌ها هفته‌ای یک بار، فاصله‌ی این دو عدد اسمش «کاهش قدرت خرید» نیست؛ اسمش فرسایش آرام و مداوم طبقه‌ی متوسط و فرورفتن بخش بزرگی از جامعه در فقر است.

سال‌هاست همان جمله‌ها را می‌شنویم: «دست‌های پشت پرده»، «نوسان موقت است»، «جلسه‌ی فوق‌العاده تشکیل شد»، «برخورد قاطع با دلالان». اما اگر هر بار که دلار بالا می‌رود جلسه‌ای برگزار می‌شود و هر بار که جلسه برگزار می‌شود دلار باز بالاتر می‌رود، مشکل در بازار نیست؛ مشکل در ادعای مدیریت است. بازار بازتاب اعتماد است. اگر بازار به تصمیم‌های شما اعتماد داشت، با خبر یک جلسه آرام می‌گرفت. نگرفته، چون نشانه‌ای از اراده‌ی واقعی برای اصلاح نمی‌بیند.

پرسش ساده است: کسری بودجه چه شد؟ خلق پول بی‌پشتوانه چه شد؟ سیاست ارزی چندنرخی که سال‌ها رانت ساخت و مردم آن را می‌پردازند، چه شد؟ استقلال بانک مرکزی که قرار بود شعار نباشد، کجاست؟ این‌ها ماجراجویی‌های تحلیلگران منتقد نیست؛ بدیهی‌ترین مطالبات علم اقتصاد است که بارها و بارها یادآوری شده و پاسخ عملی نگرفته است.

بزرگ‌ترین خسارت این وضعیت، اعتماد از دست‌رفته است. مردم وقتی به پول ملی‌شان اعتماد ندارند، پس‌انداز را به دلار و طلا و ملک تبدیل می‌کنند، و همین تقاضای پناه‌جویانه، خودش آتش را شعله‌ورتر می‌کند. اعتماد را با بخشنامه نمی‌شود برگرداند. با شفافیت برمی‌گردد، با پاسخ‌گویی، با این‌که مسئولی بایستد و بگوید «تصمیم من اشتباه بود و اصلاحش می‌کنم». ما این جمله را از چند نفر شنیده‌ایم؟

برخی مسئولان دوست دارند هر اعتراضی را نتیجه‌ی تحریک بیرونی بنامند تا مجبور نباشند به ریشه‌اش نگاه کنند. اما تجربه‌ی سال‌های اخیر نشان داده که گرانی ناگهانی و فشار معیشتی، بی‌نیاز از هر تحریکی، می‌تواند مردم را به خیابان بکشاند. این هشدار است، نه تهدید. هیچ‌کس شادمان نیست که جامعه به سمت ناآرامی برود؛ کسی که هزینه‌ی این ناآرامی‌ها را می‌پردازد، هم مردم عادی‌اند و هم کسب‌وکارها و هم آینده‌ی کشور. اما نادیده‌گرفتن نارضایتی هم آن را از بین نمی‌برد؛ فقط انباشته‌تر و پیش‌بینی‌ناپذیرتر می‌کند. آتشی که زیر خاکستر «همه‌چیز تحت کنترل است» بماند، یک روز از جایی که انتظارش را ندارید سر بر می‌آورد.

راه‌حل جادویی وجود ندارد، اما راه‌حل شفاف وجود دارد: کنترل واقعی کسری بودجه و قطع تأمین مالی آن از محل چاپ پول؛ یکپارچه‌سازی و شفاف‌سازی سیاست ارزی؛ حمایت هدفمند و واقعی از دهک‌های آسیب‌پذیر به‌جای وعده‌های عمومی؛ محافظت از تولید و زنجیره‌ی تأمین کالاهای اساسی؛ و مهم‌تر از همه، گزارش صادقانه و منظم از وضعیت اقتصاد به مردم به‌جای آمارهایی که با تجربه‌ی زندگی‌شان نمی‌خواند. هیچ‌کدام از این‌ها بدون تصمیم‌های سخت و پذیرش هزینه‌ی سیاسی اصلاح ممکن نیست، و درست همین جاست که امتحان مسئولیت‌پذیری آغاز می‌شود.

مردم از شما معجزه نمی‌خواهند؛ پاسخ می‌خواهند. می‌خواهند بدانند برنامه چیست، مسئول کیست و چه زمانی نتیجه‌اش را خواهند دید. هر روزی که این پاسخ‌ها داده نشود، فاصله‌ی حاکمیت و جامعه عمیق‌تر می‌شود، و این فاصله را با هیچ عددی، حتی عدد ۲۵۰ هزار تومان، نمی‌شود اندازه گرفت. ساعت شنی در حال خالی شدن است. هنوز فرصت هست، اما نه به اندازه‌ی گذشته.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
* نظر :