گروه بین الملل: تحولات تازه منطقه، از تشدید درگیریها در یمن و حملات اعلامشده انصارالله تا تقویت آرایش نظامی آمریکا و تهدیدهای جدید واشنگتن علیه ایران، بار دیگر یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: بحران امروز منطقه را نباید صرفاً حاصل شتاب تحولات نظامی دانست؛ مسئله اساسی، تأخیر دیپلماسی در درک واقعیتهای میدان و اتخاذ تصمیمهای بهموقع است. هنگامی که فرصتهای سیاسی یکی پس از دیگری از دست میروند، میدان منتظر تصمیم دیپلماتها نمیماند. در چنین شرایطی، این دیپلماسی است که باید درباره علت عقبماندگی خود از تحولات پاسخ دهد.
میدان متوقف نشده؛ دیپلماسی تأخیر کرده است
به گزارش بولتن نیوز، تحولات اخیر یمن را نمیتوان اتفاقی ناگهانی و جدا از روند چند ماه گذشته منطقه ارزیابی کرد.
گزارشها از تشدید عملیات نظامی علیه مواضع انصارالله حکایت دارند و در مقابل، انصارالله نیز مسئولیت حملاتی به تأسیسات انرژی عربستان را برعهده گرفته است؛ هرچند همه جزئیات و آثار این حملات بهطور مستقل تأیید نشدهاند.
آنچه اهمیت دارد، صرفاً تبادل آتش نیست؛ بلکه پرسش درباره فرصتهایی است که پیش از رسیدن بحران به این مرحله برای مدیریت سیاسی آن وجود داشت.
از مدتها پیش مشخص بود که استمرار فشارهای نظامی، افزایش حضور نیروهای خارجی و بلاتکلیفی مذاکرات میتواند دامنه درگیری را گسترش دهد. بنابراین نمیتوان تمام مسئولیت شرایط کنونی را متوجه سرعت تحولات میدانی دانست.
واقعیت این است که میدان براساس منطق تهدید، بازدارندگی و واکنش عمل میکند؛ این دیپلماسی است که باید پیش از تبدیل تهدیدها به بحران، راهی برای مهار آنها پیدا کند.
وقتی چنین اتفاقی رخ نمیدهد، مسئله را باید در ناکارآمدی سازوکارهای سیاسی، تعلل در تصمیمگیری و ناتوانی در تبدیل فرصتهای موجود به توافقهای عملی جستوجو کرد.
تهدیدهای واشنگتن و فرصتهایی که از دست میروند
در روزهای اخیر، افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه با مواضع تهدیدآمیز دونالد ترامپ درباره ایران همراه شده است.
این همزمانی نشان میدهد که واشنگتن همچنان از فشار نظامی بهعنوان یکی از ابزارهای سیاست خارجی خود استفاده میکند؛ حتی زمانی که سخن از مذاکره و دستیابی به راهحل سیاسی مطرح است.
اما پرسش اساسی این است که چگونه میتوان از دیپلماسی سخن گفت، درحالیکه همزمان بر شدت تهدیدها افزود و هزینه توافق را برای طرف مقابل افزایش داد؟
دیپلماسی زمانی معنا پیدا میکند که طرفهای درگیر بتوانند درباره تعهدات، تضمینها و نتایج احتمالی مذاکره به یک ارزیابی قابل اتکا برسند.
استمرار تهدید نظامی در کنار مذاکرات فرسایشی، نهتنها به شکلگیری اعتماد کمک نمیکند، بلکه میتواند فرصتهای سیاسی را نیز از بین ببرد.
از این منظر، بخش مهمی از مسئولیت عقبماندن دیپلماسی از میدان، متوجه سیاستهایی است که فشار و تهدید را جایگزین تصمیمهای روشن و تعهدات معتبر میکنند.
یمن؛ نمونهای از هزینه تأخیر سیاسی
پرونده یمن سالهاست نشان میدهد که راهحل نظامی بهتنهایی نمیتواند اختلافات عمیق سیاسی و امنیتی را برطرف کند.
با این حال، هر بار که زمینهای برای گفتوگو و کاهش تنش ایجاد شده، تداوم اختلافات و نبود توافق پایدار، احتمال بازگشت درگیریها را حفظ کرده است.
تحولات اخیر نیز باید در همین چارچوب بررسی شود.
گسترش احتمالی عملیات نظامی و واکنشهای انصارالله میتواند امنیت دریای سرخ، بابالمندب و تأسیسات انرژی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد.
اما سؤال مهمتر این است که چرا با وجود آگاهی از چنین پیامدهایی، سازوکار سیاسی مؤثری برای جلوگیری از تشدید بحران شکل نگرفته است؟
وقتی دیپلماسی در زمان مناسب به نتیجه نمیرسد، هزینه تصمیمنگرفتن در میدان آشکار میشود.
این هزینه فقط نظامی نیست؛ اقتصاد منطقه، تجارت جهانی، امنیت انرژی و زندگی مردم نیز از آن تأثیر میپذیرند.
دیپلماسی نباید به انتظار نتیجه میدان بنشیند
یکی از خطاهای راهبردی در مدیریت بحران آن است که تصمیم سیاسی به روشنشدن نتیجه نهایی تقابل نظامی موکول شود.
در چنین رویکردی، طرفهای درگیر تصور میکنند با افزایش فشار میتوانند در آینده از موقعیت بهتری پشت میز مذاکره قرار بگیرند.
اما تجربه بسیاری از بحرانهای منطقه نشان داده است که طولانیشدن درگیری الزاماً موقعیت مذاکره را بهبود نمیبخشد؛ گاهی تنها هزینه توافق را افزایش میدهد و اختلافات را پیچیدهتر میکند.
دیپلماسی کارآمد باید بتواند واقعیتهای میدان را بهدرستی بشناسد، ظرفیتهای بازدارندگی را در محاسبات خود لحاظ کند و پیش از گسترش بحران، گزینههای عملی ارائه دهد.
بنابراین، سخن از ضرورت دیپلماسی به معنای نادیدهگرفتن ملاحظات امنیتی یا توان دفاعی کشورها نیست.
برعکس، دیپلماسی زمانی مؤثرتر خواهد بود که بر شناخت دقیق موازنه قدرت، منافع ملی و واقعیتهای امنیتی استوار باشد.
اشتباه آنجاست که دیپلماسی به جای مدیریت پیامدهای جنگ، صرفاً به تماشاگر تحولات میدان تبدیل شود.
ایران و ضرورت ابتکار سیاسی بهموقع
در چنین شرایطی، ایران نیز با مجموعهای از ملاحظات پیچیده روبهروست.
از یکسو، حفظ توان دفاعی و بازدارندگی در برابر تهدیدهای خارجی یک ضرورت امنیتی است و از سوی دیگر، جلوگیری از گسترش دامنه جنگ و افزایش هزینههای اقتصادی و انسانی اهمیت دارد.
جمع این دو ضرورت، نیازمند دیپلماسی فعال، واقعبینانه و برخوردار از قدرت تصمیمگیری است.
ابتکار سیاسی نباید به معنای انتظار برای تغییر مواضع واشنگتن یا تحولات بعدی میدان تلقی شود.
تبیین روشن شروط پایان درگیری، استفاده از ظرفیت میانجیهای منطقهای، مطالبه تضمینهای معتبر، ایجاد سازوکارهای جلوگیری از برخوردهای ناخواسته و پیگیری ترتیبات امنیتی قابل اجرا، از جمله گزینههایی هستند که باید در محاسبات سیاست خارجی جایگاه مشخصی داشته باشند.
در مقابل، طرفهای مذاکره نیز باید بدانند که استمرار تهدید و افزایش فشار، نمیتواند جایگزین ارائه تضمین و پذیرش تعهدات روشن شود.
آنچه اهمیت دارد، تبدیل ظرفیت بازدارندگی به پشتوانهای برای یک راهحل سیاسی قابل اتکا است؛ نه گرفتارشدن در چرخهای که در آن هر تحول نظامی، امکان تصمیم سیاسی را دشوارتر کند.
مسئولیت دیپلماسی، پیشگیری از تحمیل هزینههای بیشتر است
در ارزیابی تحولات اخیر باید میان دو موضوع تفاوت قائل شد: مسئولیت آغاز یا تشدید درگیریها و مسئولیت ناکامی در مدیریت سیاسی بحران.
این دو الزاماً یکسان نیستند.
هر طرف باید پاسخگوی تصمیمها و اقدامات خود باشد؛ اما دستگاههای دیپلماتیک نیز نمیتوانند صرفاً با اشاره به پیچیدگی شرایط یا سرعت تحولات نظامی، از پاسخ به پرسش درباره فرصتهای ازدسترفته عبور کنند.
دیپلماسی مؤثر، تنها به برگزاری نشست، تبادل پیام یا اعلام آمادگی برای مذاکره محدود نمیشود.
معیار موفقیت آن، میزان توانایی در کاهش خطر جنگ، جلوگیری از گسترش بحران، تأمین منافع ملی و دستیابی به ترتیبات سیاسی پایدار است.
اگر این اهداف محقق نشوند، باید بررسی کرد که مشکل از نبود اراده سیاسی طرفهای مقابل بوده، از ضعف سازوکارهای مذاکره ناشی شده یا نتیجه تأخیر در تصمیمگیری بوده است.
بدون چنین ارزیابی دقیقی، خطر تکرار اشتباهات همچنان باقی خواهد ماند.
جمعبندی؛ میدان مقصر عقبماندگی دیپلماسی نیست
تحولات یمن، افزایش حضور نظامی آمریکا، تهدیدهای تازه علیه ایران و نگرانیها درباره امنیت مسیرهای انرژی، همگی نشانههای منطقهای هستند که همچنان با خطر گسترش درگیری مواجه است.
اما تحلیل این شرایط نباید به شمارش عملیات نظامی، تعداد ناوها و حجم حملات محدود شود.
مسئله اساسی این است که چرا با وجود آشکاربودن خطرات، تصمیمهای سیاسی مؤثر برای مهار بحران همچنان با تأخیر مواجه میشوند.
میدان تابع واقعیتهای امنیتی و نظامی است و نمیتوان انتظار داشت صرفاً به دلیل ادامه مذاکرات متوقف بماند.
این دیپلماسی است که باید زمان را بشناسد، تهدیدها را پیشبینی کند و پیش از افزایش هزینهها، راهحل ارائه دهد.
بنابراین، در تحلیل شرایط کنونی نباید گفت سرعت میدان از دیپلماسی بیشتر شده است؛ باید پرسید چرا دیپلماسی با وجود فرصتهای موجود، نتوانسته همپای واقعیتهای میدان تصمیم بگیرد.
امروز مسئله منطقه شتاب میدان نیست؛ تأخیر دیپلماسی است.
و تا زمانی که این تأخیر جبران نشود، خطر آن وجود دارد که هزینه فرصتهای ازدسترفته سیاسی، بار دیگر در میدان نظامی، اقتصاد کشورها و زندگی ملتهای منطقه پرداخت شود.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com