کد خبر: ۸۹۳۴۰۹
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۱
«اقتصادی‌ترین روز نرماندی» یا اعتراف به شکست؟
بیست و چهارم اوت ۲۰۲۶، روزی که واشنگتن آن را «اقتصادی‌ترین روز نرماندی» در تاریخ تحریم‌ها نامید، شاید در تاریخ روابط ایران و آمریکا نه به‌عنوان نقطه‌عطف یک پیروزی، بلکه به‌عنوان سندی بر بن‌بست راهبردیِ کاخ سفید ثبت شود.

گروه اقتصادی -سیدمجتبی نعیمی: بیست و چهارم اوت ۲۰۲۶، روزی که واشنگتن آن را «اقتصادی‌ترین روز نرماندی» در تاریخ تحریم‌ها نامید، شاید در تاریخ روابط ایران و آمریکا نه به‌عنوان نقطه‌عطف یک پیروزی، بلکه به‌عنوان سندی بر بن‌بست راهبردیِ کاخ سفید ثبت شود. اسکات بسنت، وزیر همجنس باز خزانه‌داری آمریکا، در کنفرانسی خبری اعلام کرد تحریم‌های جدید «بزرگترین مورد انزوای اقتصادی هماهنگ‌شده در تاریخ جهان» خواهد بود که «رژیم ایران را به فروپاشی خواهند کشاند». اما این «فشار بی‌سابقه» درست در لحظه‌ای اعلام می‌شود که خود مقامات ارشد آمریکا، ماه‌ها پیش، از شکست ابزارهای مشابه سخن گفته بودند.

به گزارش بولتن نیوز، بسته تحریمی جدید که با دستور دونالد ترامپ و اجرای اسکات بسنت کلید خورد، چند ویژگی کلیدی دارد:

· هدف صریح: «سرنگونی» نظام جمهوری اسلامی، نه صرفاً تغییر رفتار.
· ابزار اجرایی: گسترش تحریم‌های اولیه به «تحریم‌های ثانویه» (Secondary Sanctions) علیه هر کشور، شرکت یا شبکه مالی که با ایران مرتبط باشد.
· کانون فشار: چین به‌عنوان خریدار بیش از ۸۰ درصد نفت ایران، هدف اصلی فشار سیاسی و اقتصادی.
· بستر عملیاتی: هم‌زمانی با محاصره دریایی بنادر ایران، با این ادعا که فشار اقتصادی «احتمالاً نیاز به عملیات نظامی گسترده را کاهش می‌دهد».

بسنت در گفت‌وگو با شبکه CNBC تأکید کرد این اقدامات «بخشی از برنامه‌ای برای انزوای اقتصادی هماهنگ‌شده ایران» است. اما سؤال اینجاست: اگر محاصره و تحریم‌های قبلی کارآمد بودند، چه نیازی به «هماهنگ‌سازیِ جدید» بود؟

نکته‌ای که در نگاه اول از چشم تحلیل‌گران پنهان می‌ماند، نسبت این تحریم جدید با ابزارهای پیشین است. واقعیت این است که واشنگتن پیش از این، حداقل سه ابزار را علیه ایران به کار گرفته و هر سه را با شکست مواجه دیده است:

۱. شکست محاصره دریایی

آمریکا از ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ محاصره دریایی بنادر ایران را آغاز کرد. هدف، قطع کامل صادرات نفت ایران اعلام شد، اما آمارها نشان می‌دهد باوجود کاهش محسوس، صادرات به صفر نرسید. خود مقامات آمریکایی ناگزیر به پذیرش این واقعیت شدند. جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در ژوئن ۲۰۲۶ در کنفرانسی خبری گفت: «محاصره همان چیزی است که مؤثر است»؛ اما همین عبارت، اعترافی تلویحی به این بود که تحریم‌ها به‌تنهایی کارایی ندارند.

۲. شکست تحریم‌های نفتی

صریح‌ترین اعتراف به شکست ابزار تحریم را خود ونس در همان ماه بیان کرد:

«تحریم‌های نفتی دیگر مؤثر نبودند. هدف تحریم‌های نفتی کاهش قیمتی است که ایران برای هر بشکه نفت دریافت می‌کند. آن تحریم‌ها کارایی خود را از دست داده بودند.»

ونس در پاسخ به منتقدانی که می‌گفتند تعلیق تحریم‌های نفتی امتیازی بزرگ به ایران است، تأکید کرد:

«ما این را یک امتیاز بزرگ برای ایرانی‌ها نمی‌دانستیم. خود ایرانی‌ها هم آن را امتیاز نمی‌دیدند، چون چیزی که مانع فروش نفت آنها می‌شد تحریم‌ها نبود. آنها همچنان مقادیر زیادی نفت می‌فروختند و حتی مجبور به تخفیف هم نبودند، چون تحریم‌ها اساساً در آن نقطه بی‌اثر بودند.»

۳. شکست گزینه نظامی

عبدالباری عطوان، تحلیلگر برجسته جهان عرب، در یادداشتی نوشت: «هنگامی که دونالد ترامپ بار دیگر به محاصره و تحریم‌های اقتصادی علیه ایران روی می‌آورد، یعنی گزینه نظامی که در شش ماه گذشته به آن متوسل شده بود، نتوانسته اهداف مطلوب ترامپ را محقق کند.»

این تحلیل‌گر معتقد است همان‌طور که گزینه نظامی آمریکا شکست خورد، محاصره اقتصادی ایران نیز شکست خواهد خورد و «شاید شکستی به مراتب بزرگتر».

اینجاست که پارادوکس اصلی خود را نشان می‌دهد: آمریکا برای جبران شکست محاصره، به تحریم روی می‌آورد؛ در حالی که خودِ تحریم نیز پیشتر شکست خورده اعلام شده بود. این یعنی «جبران شکست با ابزاری که خود شکست‌خورده است» - یک مارپیچ نزولی از ناامیدی راهبردی.

واقعیت این است که تحریم‌های جدید، در ذات خود، یک «اقدام تکراری با شدت بیشتر» هستند؛ نه یک تغییر پارادایم. تحریم، پیش از این در مقیاس‌های کوچک‌تر و بزرگ‌تر آزموده شده و هر بار ایران مسیرهای جایگزین یافته است: از کریدور شمال-جنوب (INSTC) و مسیرهای ریلی تا شبکه‌های پیچیده بانکی سایه و صرافی‌های غیررسمی.

خود ونس نیز در کنفرانس خبری ژوئن ۲۰۲۶ اعتراف کرد که تحریم‌ها «اساساً بی‌اثر بودند» و تنها کاری که کردند «این بود که سیستم مالی ایران را به نوعی سیستم بانکی سایه‌ای منتقل کرد».

پس پرسش این است: اگر تحریم‌ها سیستم مالی ایران را به سایه منتقل کردند و محاصره نتوانست صادرات را به صفر برساند، چرا باید انتظار داشت ترکیبِ این دو ابزارِ شکست‌خورده، نتیجه‌ای متفاوت تولید کند؟

اما شاید پاسخ در خودِ ابزارها نباشد. شاید آنچه واشنگتن را به تکرار تحریم‌های شکست‌خورده امیدوار می‌کند، لایه‌ای پنهان‌تر از اقتصاد باشد: شبکه‌های نفوذ و شکاف‌افکنی در درون ایران.

تحریم، در این چارچوب، نه یک راهبرد مستقل، که بستر و پوششی برای فعال‌سازی عملیات نفوذ محسوب می‌شود. فشار اقتصادی، زمینه‌ساز ناامیدی اجتماعی می‌شود و ناامیدی، بستر را برای نفوذ رسانه‌ای و عملیات روانی هموار می‌کند.

تحلیل‌های یک ماه اخیر در بولتن‌نیوز، به‌عنوان یکی از رسانه‌های پُرنفوذ داخلی، به‌وضوح به این لایه پنهان اشاره دارد. در گزارشی با عنوان «اختاپوس قدرت و ثروت؛ چگونه یک کشور را تا مرز فروپاشی پیش برده است»، بولتن‌نیوز از نفوذ یک «کارتل نفتی» در نهادهای نظارتی و وزارتخانه‌های اقتصادی ایران پرده برداشته است. بر اساس این گزارش، اعضای این شبکه برای محافظت از منافع مالی خود، نفوذ در نهادهای نظارتی را در دستور کار قرار داده‌اند.

این گزارش‌ها نشان می‌دهد که جنگ اقتصادی، تنها به تحریم‌های خارجی محدود نمی‌شود؛ نفوذ در ساختار تصمیم‌گیری داخلی، اختلال در بازگشت پول‌های نفتی و ایجاد شکاف میان مدیران اقتصادی، بخش مکمّل این جنگ ترکیبی است.

یک نماینده مجلس نیز اخیراً از «نفوذ آمریکا در سیستم کارشناسی» کشور سخن گفته است - ادعایی که اگرچه فاقد جزئیات رسمی است، اما با گزارش‌های پیشین درباره نفوذ در نهادهای نظارتی همخوانی دارد.

کارشناسان مطالعات رسانه، جنگ علیه ایران را به‌عنوان «جنگ نسل پنجم» توصیف می‌کنند که در سه ضلع تعریف می‌شود: تحریم، جنگ رسانه‌ای و تحریک آشوب؛ با هدف فرسایشِ هم‌زمانِ معیشت، ذهن و اعتماد عمومی.

در این چارچوب، تحریم جدید آمریکا نه یک سلاح تازه، که اهرمی برای تشدید دو ضلع دیگر (جنگ رسانه‌ای و تحریک آشوب) است. تحریم، فشار اقتصادی می‌آورد؛ فشار اقتصادی، نارضایتی می‌آفریند؛ و نارضایتی، بستر را برای عملیات نفوذ و شکاف‌افکنی مساعد می‌کند.

اما این راهبرد، برای خود آمریکا نیز بی‌هزینه نیست. همان‌طور که در گفت‌وگوهای پیشین اشاره شد، این اقدام می‌تواند به یک «خودزنی» برای واشنگتن تبدیل شود:

· افزایش قیمت نفت: تهدید ایران به بستن تنگه هرمز، نگرانی جدی در بازارهای جهانی ایجاد کرده و هرگونه تنش، قیمت نفت را به‌طور قابل‌توجهی افزایش خواهد داد.
· تحلیل ذخایر استراتژیک: ذخایر استراتژیک نفت آمریکا (SPR) در اوت ۲۰۲۶ به کمترین میزان از ژانویه ۱۹۸۳ سقوط کرده و توان مدیریت شوک‌های نفتی به شدت کاهش یافته است.
· انزوای دیپلماتیک: فشار بر چین و روسیه برای قطع رابطه با ایران، می‌تواند روابط واشنگتن با این قدرت‌ها را بیش از پیش تیره کند.
· هزینه‌های نظامی: هرگونه درگیری در تنگه هرمز، مستلزم استقرار گسترده نیروهای نظامی و هزینه‌های سرسام‌آور برای آمریکا و متحدانش خواهد بود.

عطوان در تحلیل خود تأکید کرده که متحدان منطقه‌ای آمریکا نیز «پس از آنکه ترامپ آنها را در عرصه نظامی تنها گذاشت، امنیت، ثبات و موجودیت خود را به خطر نخواهند انداخت». این یعنی حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز تمایلی به مشارکت در جنگی که هزینه‌های آن متوجه خودشان است، ندارند.

آنچه در این میدان رخ می‌دهد، چیزی نیست جز یک «جنگ تاب‌آوری» تمام‌عیار. آمریکا روی تاب‌آوری اندک اقتصاد و جامعه ایران حساب باز کرده، و ایران روی تاب‌آوری اندک افکار عمومی آمریکا و اقتصاد وابسته به نفتِ متحدانش.

اما تفاوت اساسی اینجاست که ایران پیش از این، حداقل دو موج تحریمِ فلج‌کننده (دوران احمدی‌نژاد و دوران ترامپِ اول) را پشت سر گذاشته و باقی مانده است؛ در حالی که آمریکا برای نخستین بار در تاریخِ تحریم‌های خود، با موقعیتی مواجه شده که معاون رئیس‌جمهورش صراحتاً از «بی‌اثری» ابزار تحریم سخن می‌گوید.

تحریم جدید، در این چارچوب، بیش از آنکه یک راهبرد پیروزمندانه باشد، اعترافی است به ناکارآمدیِ همه ابزارهای پیشین؛ از محاصره و تحریم گرفته تا گزینه نظامی. و آنچه آن را از تحریم‌های قبلی متمایز می‌کند، نه شدتِ بیشترِ فشار اقتصادی، که تکیه بر لایه‌ای پنهان‌تر از نفوذ و شکاف‌افکنیِ داخلی است.

سؤال این است: آیا شبکه‌های نفوذ، می‌توانند آنچه را که محاصره، تحریم و جنگ نتوانستند، به انجام برسانند؟ پاسخ این پرسش را شاید نه در بیانیه‌های وزارت خزانه‌داری آمریکا، که در ماه‌های آینده و در سایه‌سارِ بسته‌های جدید تحریمی، باید جست.

 

برچسب ها: ایران نفت

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
* نظر :