گروه اقتصادی محمدرضا سعیدی، مدیرعامل شرکت سرمایهگذاری تأمین اجتماعی (شستا)، در مصاحبهای مدعی شده است که شستا دولتی نیست. این ادعا در حالی مطرح میشود که شستا با داراییهای سازمان تأمین اجتماعی – نهادی که ماهیتاً عمومی و حمایتی است – تأسیس شده و امروز به یکی از بزرگترین هلدینگهای اقتصادی کشور تبدیل شده است. پرسش این است: چگونه میتوان مجموعهای را که با سرمایه بیتالمال و برای منافع عمومی شکل گرفته، «غیردولتی» خواند و در عین حال انتظار داشت مردم این سخن را باور کنند؟
به گزارش بولتن نیوز، شستا در سال ۱۳۶۵ با سرمایه اولیه ۲ میلیارد تومان از داراییهای سازمان تأمین اجتماعی تأسیس شد. امروز این مجموعه با سرمایهای بالغ بر ۱۶۳ همت و داراییهایی که به حدود ۶۰۰ همت میرسد، یکی از ارکان اثرگذار اقتصاد ایران محسوب میشود. شستا بهطور متوسط ۱۰ درصد از مجموع ارزش بازار بورس تهران را در اختیار دارد و با بیش از ۱۶۶ شرکت زیرمجموعه در صنایع نفت، گاز، پتروشیمی، پالایش، داروسازی، سیمان، کشتیرانی و دهها حوزه دیگر فعالیت میکند. دهها پالایشگاه و پتروشیمی، صدها شرکت تولیدی و خدماتی – همه و همه با سرمایهای که ریشه در منابع عمومی و حقالناس دارد – زیر چتر شستا گرد آمدهاند.
اما ماجرا از این هم فراتر میرود. سازمان تأمین اجتماعی با بیش از ۴۰ میلیون بیمهشده و مستمریبگیر، بزرگترین صندوق حمایتی کشور است. شستا به عنوان بازوی سرمایهگذاری این سازمان، عملاً امین سرمایههای دهها میلیون خانواده ایرانی است. وقتی سعیدی میگوید «شستا دولتی نیست»، در واقع به ۴۰ میلیون حقوقبگیر و خانوادههای آنان میگوید که این سرمایه عظیم – که متعلق به آنان است – ربطی به دولت و مردم ندارد. این نه فقط انکار یک حقیقت آشکار، که نوعی تمسخر شعور جمعی است.
طی سه دهه گذشته، تحت عنوان «خصوصیسازی»، بخش عظیمی از ثروتهای ملی و عمومی به شرکتهایی مانند شستا و هلدینگهای وابسته به آن منتقل شده است. دولت مرکزی که میبایست این منابع را اداره و درآمدهای حاصل از آن را صرف معیشت و رفاه عمومی کند، عملاً این وظیفه تاریخی را به نهادهایی سپرده که حالا مدیرانی مانند سعیدی بر آن تکیه زدهاند و با اطمینان خاطر میگویند: «ما دولتی نیستیم». گویی با این جملهی ساده، میتوان از پاسخگویی در برابر میلیونها نفری که سهامدار واقعی این مجموعهاند، شانه خالی کرد.
نکته تأملبرانگیزتر اینکه سعیدی خود در گفتوگوهایش از «تحمیل فشار از سوی سیاسیون در عملکرد و مدیریت شستا»، «مدیران کوتاهمدت و گاهی سفارشی» و «تعدد نهادهای ناظر بر عملکرد شستا» به عنوان موانع پیش رو نام برده است. اگر شستا واقعاً غیردولتی و مستقل است، پس چرا سیاسیون در مدیریت آن دخالت میکنند؟ چرا مدیران آن سفارشی و کوتاهمدت هستند؟ و اصلاً چرا نهادهای ناظر دولتی بر عملکرد آن نظارت دارند؟ این تناقضها خود گواه روشنی است بر اینکه شستا نه تنها دولتی است، بلکه درگیرودیوار با ساختار قدرت و سیاست در هم تنیده شده است.
واقعیت این است که شستا با تمام عظمت و وسعت خود، میراثی عمومی و ملی است. پالایشگاه لاوان، پتروشیمی تبریز، پالایشگاه ستاره خلیجفارس با سهم ۴۹ درصدی تاپیکو، و صدها شرکت دیگر – همه و همه با سرمایهای اداره میشوند که ریشه در جیب و زحمت مردم دارد. اینها ارثیهی پدری هیچکس نیست؛ اینها بیتالمال است، سرمایهی ۴۰ میلیون خانوادهی ایرانی است که حق دارند بدانند سرنوشت این ثروت عظیم به کجا میانجامد.
آقای سعیدی! شما و امثال شما حق ندارید با ترفندهای لفظی و انکار حقیقت، خود را از پاسخگویی در برابر ملت ایران برکنار بدانید. شستا دولتی است، چون با پول مردم شکل گرفته، چون برای منافع عمومی باید اداره شود، و چون نظارت بر آن حق مسلم ۴۰ میلیون سهامدار واقعی آن – یعنی تمام بیمهشدگان و مستمریبگیران تأمین اجتماعی – است. انکار این حقیقت، نه یک اشتباه تحلیلی، که نوعی بیاحترامی به شعور جمعی و حقوق عمومی است.
جامعهی ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به شفافیت، پاسخگویی و عدالت در مدیریت منابع عمومی نیاز دارد. ادعاهایی از جنس «شستا دولتی نیست» نه تنها کمکی به این هدف نمیکند، بلکه فاصله بین حاکمیت و مردم را عمیقتر میسازد. وقت آن رسیده که مدیران شستا و نهادهای مشابه، به جای پناه بردن به تعابیر حقوقیِ فریبنده، حقیقت ساده را بپذیرند: این سرمایهها متعلق به مردم است و باید در خدمت منافع عمومی و معیشت آنان قرار گیرد، نه در تاریکخانههای مدیریتی که خروجی آن جز انباشت ثروت در دست عدهای خاص، چیزی برای مردم به ارمغان نیاورده است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com