کد خبر: ۸۹۰۱۷۰
تاریخ انتشار: ۰۹ تير ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۲
وقتی «دوستِ خوب» معیار توسعه می‌شود؛ نگاهی انتقادی به یک قیاسِ ناتمام
محمود سریع‌القلم، نظریه‌پرداز سرشناس توسعه در ایران، جمله‌ای گفته است که در ظاهر زیبا و در عمق پرسش‌برانگیز است: «دوستانِ هر کشوری باعث توسعه یا عدم توسعه می‌شوند... اردوغان با ایلان ماسک و بیل گیتس معاشرت می‌کند، ولی ایران با حوثی‌ها و حشدالشعبی. اینکه ما با کی معاشرت می‌کنیم، نشان‌دهنده سطح فکر ماست.»

گروه بین الملل محمود سریع‌القلم، نظریه‌پرداز سرشناس توسعه در ایران، جمله‌ای گفته است که در ظاهر زیبا و در عمق پرسش‌برانگیز است: «دوستانِ هر کشوری باعث توسعه یا عدم توسعه می‌شوند... اردوغان با ایلان ماسک و بیل گیتس معاشرت می‌کند، ولی ایران با حوثی‌ها و حشدالشعبی. اینکه ما با کی معاشرت می‌کنیم، نشان‌دهنده سطح فکر ماست.»

به گزارش بولتن نیوزاین گزاره، با همه‌ی جذابیتِ بیانی‌اش، از چند زاویه‌ی تاریخی، اخلاقی، شرعی و عقلی قابل مناقشه است. نه از آن رو که آرزوی مراوده با مراکز فناوری و ثروت جهان آرزوی نادرستی است، بلکه از آن رو که خودِ این قیاس، بر چند مغالطه‌ی روش‌شناختی استوار شده که شایسته‌ی واکاوی است.

مغالطه‌ی همنشینی به‌جای علّیت

نخستین اشکال، خلط میان «همبستگی» و «علّیت» است. اینکه اردوغان با ماسک و گیتس عکس می‌گیرد، معلولِ قدرت اقتصادی و موقعیت ژئوپلیتیک ترکیه است، نه علتِ آن. ثروتمندان و فناوران جهان به کشورهایی روی می‌آورند که بازار، امنیتِ سرمایه و دروازه‌ی تجاری دارند. ترکیه عضو ناتو، شریک گمرکی اتحادیه‌ی اروپا و پلِ میان شرق و غرب است؛ بنابراین معاشرت با ماسک، میوه‌ی درختی است که ریشه‌اش در ساختار اقتصادی-سیاسی ترکیه فرورفته، نه بذرِ آن.

قائل‌شدن به اینکه «دوست خوب، توسعه می‌آورد» همان مغالطه‌ای است که می‌گوید چون آدم‌های موفق ساعت گران‌قیمت می‌بندند، پس خریدِ ساعت گران آدم را موفق می‌کند. این وارونه‌سازیِ رابطه‌ی علت و معلول است.

گواهیِ تاریخ علیه قیاس

تاریخِ توسعه، روایتی پیچیده‌تر از «با چه کسی نشسته‌ای» دارد:

ژاپنِ دوره‌ی میجی نه با معاشرتِ سران، بلکه با اعزام دانشجو، کپیِ هوشمندانه‌ی نهادها و اصلاح درونیِ ساختارها توسعه یافت. ژاپن حتی با قدرت‌هایی که آن را تحقیر کرده بودند، رابطه‌ی ابزاری ساخت، نه رفاقتِ تشریفاتی.

چینِ معاصر سال‌ها با همان «غربِ سرمایه‌دار» در ستیز ایدئولوژیک بود، اما توسعه را از مسیر اصلاح اقتصاد داخلی، انباشت سرمایه و انضباط نهادی به‌دست آورد، نه از مسیر صمیمیت با میلیاردرها. دنگ شیائوپینگ گفت رنگِ گربه مهم نیست، موش‌گرفتنش مهم است؛ یعنی منطق منفعتِ ملی، نه شیمیِ شخصی رهبران.

کره‌ی جنوبی زیر سایه‌ی دیکتاتوریِ پارک چونگ‌هی، با وجود فقدان دموکراسی و مراوده‌ی محدود، نهادهای صنعتی و آموزشی ساخت. توسعه‌اش درون‌زا بود.

در سوی دیگر، چه بسیار حاکمانی که با همه‌ی غرب طرح دوستی ریختند و کشورشان به جایی نرسید؛ از خدیوهای مصر گرفته تا شاهانی که میهمانِ همیشگیِ کاخ‌های اروپا بودند اما مملکت‌شان در وابستگی فرورفت. صمیمیت با قدرتمندان، بی‌بنیادِ نهادی، چیزی جز تزیینِ ضعف نیست.

نگاه اخلاقی؛ معاشرت معیار است یا منفعت؟

سریع‌القلم می‌گوید «با چه کسی معاشرت می‌کنیم، نشان‌دهنده‌ی سطح فکر ماست.» اما همین گزاره از منظر اخلاقی دو پهلوست. اگر معیارِ ارزش، شأن و ثروتِ همنشین باشد، این خود نوعی اشرافی‌گریِ پنهان است: ارجمندی بر اساس قدرتِ طرفِ مقابل، نه بر اساس حقیقت و سود ملی.

حکمتِ اخلاقیِ کلاسیک می‌گوید انسان را باید به‌خاطر فضیلتش گرامی داشت، نه ثروتش. وقتی معیارِ «سطح فکر» را به جنسِ معاشران تقلیل می‌دهیم، در واقع منطقِ بازار را جای منطقِ اخلاق می‌نشانیم. یک دولت ممکن است با ضعیفان بنشیند از سرِ تکلیف، و با قدرتمندان بنشیند از سرِ منفعت؛ هر دو می‌توانند عاقلانه یا ابلهانه باشند. ملاک، نتیجه و نیت است، نه عکسِ یادگاری.

ترازوی شریعت

از منظر آموزه‌های دینی نیز، معیارِ همنشینی هرگز «ثروت و قدرتِ همنشین» نبوده است. قرآن کریم خطاب به پیامبر، آنجا که از فقیرِ مؤمن (در ماجرای عَبَسَ و تولّی) روی می‌گرداند تا به ثروتمند بپردازد، عتاب می‌کند. سنّتِ نبوی، نشستن با مستضعفان را نه نشانه‌ی پستیِ فکر، که نشانه‌ی عدل می‌داند.

در همان حال، شریعت با مصلحت‌اندیشی و رابطه‌ی سودمند با اقوام و ملل مخالف نیست؛ صلح حدیبیه و مراودات تجاری صدر اسلام گواه آن است. اما هرگز شأن و ثروتِ طرفِ مقابل را معیارِ ارزشِ رابطه قرار نداد. به بیان دیگر، در ترازوی شریعت، «با که نشسته‌ای» پرسشی فرعی است؛ پرسش اصلی این است: «برای چه نشسته‌ای و چه ثمری دارد؟»

قیاسِ ناهمگن؛ سیب با پرتقال

اشکالِ ساختاریِ دیگر، مقایسه‌ی پدیده‌های ناهمگن است. ماسک و گیتس کنشگران اقتصادیِ خصوصی‌اند؛ حشدالشعبی و حوثی‌ها بازیگران امنیتی-نظامیِ منطقه‌ای. اینها در دو سپهرِ متفاوت عمل می‌کنند. مراوده‌ی ایران با گروه‌های منطقه‌ای ریشه در راهبرد امنیتیِ بازدارندگی دارد—درست یا غلط—نه در «سطح فکرِ پایین».

می‌توان این راهبرد را نقد کرد، اما نقدِ درست آن است که آن را در سپهرِ خودش، یعنی هزینه-فایده‌ی امنیتی و ژئوپلیتیک بسنجیم، نه آنکه آن را کنار رابطه‌ی اقتصادیِ ترکیه با سیلیکون‌ولی بگذاریم و نتیجه‌ی اخلاقی بگیریم.

تازه باید پرسید: آیا ترکیه‌ی اردوغان خود فاقد مراوده با بازیگران جنجالیِ نظامی است؟ حضورِ نظامی در سوریه، لیبی و قره‌باغ، و پشتیبانی از گروه‌های مسلح، بخشی از همان سیاستِ ترکیه است که در کنار عکس با ماسک، نادیده گرفته می‌شود. قیاس، گزینشی است.

تقلیلِ توسعه به روابط شخصی
ژرف‌ترین خطای این گزاره، تقلیلِ مقوله‌ی غول‌آسای «توسعه» به مقوله‌ی خُردِ «روابط شخصی نخبگان» است. توسعه، حاصلِ جمعِ نهادهای کارآمد، حاکمیتِ قانون، آموزش، انباشتِ سرمایه‌ی اجتماعی، ثباتِ سیاست‌گذاری و اعتمادِ عمومی است. اینها هیچ‌کدام با یک شام در کنار میلیاردرها به‌دست نمی‌آیند.

اگر معاشرتِ سران کلیدِ توسعه بود، بسیاری از کشورهای آفریقایی که رهبرانشان مدام میهمان کاخ سفید و اِلیزه بوده‌اند، باید پیشرفته‌ترین ملل می‌شدند. این‌چنین نشد، زیرا توسعه از درون می‌جوشد، نه از قابِ عکس.

نقدِ سریع‌القلم به انزوای راهبردیِ ایران، نقدی قابل‌تأمل است و دغدغه‌اش—یعنی پیوند با شبکه‌های دانش و سرمایه‌ی جهانی—دغدغه‌ای بحق. اما صورت‌بندیِ او، با تکیه بر «جنسِ همنشینان»، گزاره را از یک تحلیلِ ساختاری به یک قضاوتِ سطحی فرومی‌کاهد. توسعه نه با عکسِ یادگاری در دُبی و دره‌ی سیلیکون می‌آید و نه با انکارِ کاملِ ضرورتِ تعاملِ بین‌المللی محقق می‌شود.
پرسش درست این نیست که «با که نشسته‌ای»؛ پرسش درست این است که «چه ساخته‌ای، با چه نهادی، و در خدمتِ چه منفعتی». ملتی که نهادهایش بسامان باشد، خود مقصدِ ماسک‌ها و گیتس‌ها خواهد شد—همان‌گونه که زنبور به‌سوی گلِ شکفته می‌رود، نه گل به دنبال زنبور. و این، تفاوتِ ظریف اما بنیادینی است میان دیپلماسیِ تصویری و توسعه‌ی واقعی.

برچسب ها: قلم اردوغان

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
* نظر :