بولتن نيوز- سیدمجتبی نعیمی: خدا حفظش کند؛ استادی داشتیم که دستمان را گرفت و به ما، روش راه رفتن آموخت. میگفت: «وقتی میخواهید کتاب یا مقالهای بخوانید، اسم نویسنده را با چیزی محو کنید تا در دام نام او نیفتید.» به خصوص در مورد نویسندههای معروف، این توصیه را تأکید میکرد. چون معتقد بود در فضای جامعه، آنچنان بعضی را به عرش اعلا برده و دیگرانی را به حضیض ذلت کشاندهاند که این خضوع و رفوع ساختگی، باعث میشود تا نسبت به "آنچه نوشته یا گفته" دچار "پیشداوری" شویم.
به احتمال زیاد برای شما هم اتفاق افتاده است. مقالهای را جلوی چشم گذاشته و مشغول خواندن هستید. اما چون شنیدهاید که صاحب اثر دارای فلان جهتگیری فکری یا سیاسی است، آنچنان دشمنانه مطلبش را میخوانید که حتی به آیهی نوشته شدهاش نیز شک میکنید که نکند چیزی را حذف کرده باشد. و بالعکس، شنیدهاید که بهمان سخنران، همان مرادیست که باید دنبالش بود. وقتی پای حرفش مینشینید، کاری ندارید که چه میگوید، فقط قرار است که بپذیرید. و چه ظلمی از این بالاتر برای یک صاحب اثر، که اثرش بدون بررسی، تأیید یا تکذیب شود.
متأسفانه خیلی از بزرگان ما، در زندان تعصبی که ما خودمان برای آنها ساختهایم محصورند و هیچ کس هم جز ما نمیتواند ایشان را از این "بدترین زندانها" رها سازد. گویی شریعتی هم یکی از زندانیان "جرس تعصب" است. و از قضا، او یکی از بدترین زندانیان این زندان است. زیرا آنچنان در فضای جامعه نسبت به وی موضعگیری وجود دارد که تنها آزادههای حقیقی میتوانند او را نه معبود خویش سازند و نه ملعونترین ملعونان تاریخ.
عدهای که شریعتی را بت کردهاند، چشم بر همهی نقدهایی که بر آثار این متفکر وارد است بستهاند. اینها که یا مجذوب شور شریعتی شدهاند و یا او را پیراهن عثمان نیتهای سیاسیشان کردهاند، شریعتی را در حد پیغمبری جدید بالا برده و هرگونه انتقاد وارد شده بر آثار وی را مساوی نفهمی گویندهی نقد میدانند که اگر اینگونه باشد، خودِ شریعتی، نفهمترین آدمهاست چون منتقدترین افراد به آثارش، خودش بود. و البته چنین افرادی، بیارتباطترین آدمها با آثار و افکار او هستند چون مگر همین شریعتی نبود که در کتاب "توتم پرستی" این مقوله را از دوران اساطیری بیرون آورد و مصادیق امروزیش را همین چیزهایی عنوان کرد که در این عصر، مبتلابه حضرات روشنفکر است.
اما همانطور که سکه دو رو دارد، افراط هم روی دیگری دارد که تفریط است. چه باید گفت به آنهایی که از امام و رهبری خودشان را انقلابیتر تصور کرده و سعی میکنند با تخریب شریعتی، به اندازهی او بزرگ شوند. کسانی که حتی مانع خواندن کتابهای او میشوند تا من و هزاران مثل من که از نسل سوم انقلابیم، اصلاً ندانیم که علت این همه تنفر از او چیست. آدمهایی که شاید به زور، چند جلد باریک آثار شهید مطهری را هم نخوانده باشند، حتی از این استاد فرازنه الگو نگرفتند که چنین انتقادهایی را نه باید در بوق و کرنا کرد و نه به بهانهی یک دستمال، شهری را به آتش کشید.
در هر صورت، آثار شریعتی تحت تأثیر سوء نظرات به شخصیت وی قرار گرفته و همهی اینها باعث شده تا او، چیزی نباشد که خیلی از ما تصور میکنیم. کمتر دیده شده است که کسی بدون پیشداوری، سراغ مثلاً "ابوذر" ایشان رفته باشد و نتیجه اینکه یا شریعتی نماد اندیشههای چپ و استخراج چنین دیدگاههایی از دل تاریخ اسلام میشود و یا به مفسری مبدل میگردد که قصد دارد تاریخ اسلام را به منجلاب مدرنیته ببرد.
اما برای آنهایی که دغدغهای جز کشف حقیقت ندارند لازم است تا همهی حرفها و نوشتههایی که تا امروز "دربارهی او" و نه "توسط او" شنیده یا خواندهاند را دور ریخته و دوباره، خودشان سعی کنند تا حقیقت شریعتی را کشف کنند. حقیقتی بدون حب و بغض که تنها به خواندن چند صفحه از چند کتاب او محدود نشده و برای شناخت شریعتی، همهی آثار ایشان را بررسی میکند.
زیرا این متفکر هم مانند خیلی از اندیشمندان، دارای دوران تطور و تحول است. دورانی که در آن، بین شریعتی "اسلامشناسی"، با شریعتی "امت و امامت" تفاوت وجود دارد (این دو مجموعه، در فاصلهی زمانی کمی از هم نوشته شده) چه برسد بین شریعتی "تاریخ ادیان" با شریعتی "پیروان علی و رنجهایشان".
و چه بسا روشنفکرانی که جذب شریعتیِ "تاریخ اسلام" شدند، اما با دیدن "امت و امامت" او، وی را نیز همچون جلال، ننگی برای روشنفکری قلمداد کردند و چه بسا متدیّنانی که از نظرات وی در مورد تشیع سنتی دل آزرده شده اما شور انقلابی فرزاندشان را در انتظار مهدی موعود، متأثر از "انتظار، فلسفهی اعتراض" وی دیدند. در نتیجه میتوان گفت در آثار این متفکر شهید، هم نکات قابل پیروی وجود دارد و هم موضوعاتی که لازم است منتقدانه به سراغشان رفت تا فهمید که چرا شریعتی میگفت باید برخی از آثارش بازبینی شود.
برای مثال، وقتی قرار است نظر دکتر شریعتی را در مورد روحانیت بدانیم، (موضوعی که بیشترین چالش را برای او ایجاد کرد) اگر صرفاً به دیدگاه اشتباه وی در مورد آیتالله میلانی اکتفا کنیم و یا به این نتیجه برسیم که شریعتی با روحانیت بد بود چون به اشتباه، حلیه المتقین علامه مجلسی را مسخره میکرد، کاملاً به اشتباه رفتهایم. چون این، همهی شریعتی نیست. شریعتیای که بعد از مدتی تغییر کرده و نظر دیگری در مورد این نهاد حیاتی پیدا میکند. هر چند همچنان با کسانی که لباس روحانیت را ملعبهی دست خود کرده و اسلام را با خرافات به خورد مردم دادند مخالف بود و مگر حضرت امام (ره) با این "آخوندهای بیسواد" (عین عبارت امام در مورد چنین روحانیونی) درگیر نبود و بیشترین ضربه را از اینها نخورد.
وقتی دیدگاه شریعتی در مورد روحانیت تغییر میکند، در چند جای مختلف میگوید:
«این را میخواهم ادعا کنم و دهها قرینه و نمونهی عینی بر اثبات آن دارم که ازمیان نویسندگان و سخنرانان وحتی علما و فضلای اسلامی معاصر، هیچکس- البته درحد امکانات و نوع کار و کاراکترخودش - به اندازهی من افتخار دفاع جدی و موثر عملی و فکری از این جامعهی گرانقدری که امید بزرگ و سرمایه عزیز ما است، نداشتهاست. دلیل: ۱- درکتاب «انتظار» طلبه را به نقل از «ونسان مونتی»، "پرولتر فکری" خواندهام. این مجاهدان پاکباز راه علم و ایمان که با پولی که از مخارج یک مرغ آمریکایی است، جوانی را فدای آموزش دین میکنند و در زمانی که هر دانشجویی، رشتهی تحصیلیاش را براساس درآمد آیندهاش انتخاب میکند، وی رشتهای را برگزیده است که دوران طلبگیاش اینچنین به زهدی باور نکردنی میگذرد. ۲- دریک کنفرانس عمومی دانشجوئی درحسینیهی ارشاد خطاب به دانشجویان گفتم که من، برای آیندهی این نهضت فکری، برای بیداری مردم و احیای روح حقیقی اسلام و برانگیختن روح معترض و عدالتخواه شیعهی علوی و رستگاری جامعه، به طلاب بیشتر از شما امید بستهام» (اجتهاد و نظریهی انقلاب دائمی، دکتر علی شریعتی، نشر نذیر چاپ اول، صفحه۲۹-۳۱، ۱۳۵۷)
همچنین شریعتی در کتاب اجتهاد و نظریهی انقلاب دائمی درمقایسهای بین روشنفکر و روحانی نکتهای را متذکر میشود که چه بسیار روشنفکرانی که به مملکت خویش خیانت کردهاند و زیر قراردادهای استعماری را امضا کردهاند ولی هیچ جا نمیتوان حتی یک امضای عالم روحانی را درچنین قراردادهای خائنانهای دید. علاوه برآن درمقایسهای بین سیستم حوزه و دانشگاه به دلایل بسیار زیادی همچون اقامت محصل، انتخاب درس، بورسیهی تحصیلی حوزه و ... روش کار حوزه را بسیار مترقیتر نسبت به دانشگاه بیان میکند.
مثال فوق تنها نمونهای بود برای نشان دادن اینکه شریعتی هم بسان غالب اندیشمندان، دوران تحولی داشته و درک کامل شریعتی، مرهون خواندن همهی آثار اوست و انتخاب گزینشی از این آثار و یا دچار تعصب شدن پیرامون او، نتیجهای جز کج فهمی ندارد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com