به گزارش بولتن نیوز، دکتر محمدرضا عبداله پور- با توافق ارمنستان و آذربایجان در ذیل طرح ترامپ و دالان نوظهور زنگزور ، انتفاع منافع آن کریدور برای همه به غیر از ایران ، قطعی است و مخالفت با این کریدور ، تنها و تنها استمرار و عمق بخشی به سیاستهای ناکارآمد منطقه ای و استیصال تصمیم در خصوص فرصتهای نوظهور، می باشد. در این ارتباط و فراغ از سیاستهای ج.ا.ا در منطقه قفقاز، عدم توجه به متغیر هویت و تاریخ ایران ، فقر سیاستگذاری هویتی محیطهای پیرامونی ، عدم کنش موفق در فضاهای تجریه شده حاصل از قرار دادهای قرن نوزده و بیستمی و سرکوب ناسیونالیسم ایرانی که البته می توانست طی این چهار دهه ، باعث عدم ترکتازی موجودیت های نوظهور و تهدیدهای امنیتی فراوان برای امنیت ایران زمین باشد ، باید دلائل فقر در سیاستگذاری منطقه ای را تبیین و تحلیل نمود که توامان ، دچار "کریدور فوبیا "و خوش بینی تغییرات ژئوپلیتیکی نگردید.در این راستا ، پروژه زنگزور ، چه دالان صلح باشد و چه دهلیز تنش ، چه کریدوری تنش زدا و یا کرانه ای تنش آفرین ، باید دوران تاسیس آنرا رسما، اعلام و سیاستگذاری جدید دوران استقرار آنرا تدوین و تبیین نمود. بنابراین ، زین پس ، دالان زنگزور می تواند ژانوس وار و به مثابه خدای تهدید/ فرصت برای حاکمیت سرزمینی ایران ، عمل نماید . باید پذیرفت که با نضج و اشاعه" پان ها "در منطقه که البته خود مولود استعمار و استحمار است ، فضای تنش آلودی در منطقه بوجود آمده است. در این راستا ناسیونالیسم که ارتباطی تنگاتنگ با مفهوم" پان" دارد ،فارغ از بعد هویتی آن ، یک ایدئولوژی ارضی و قلمروخواهانه است و مالاً ایدئولوژی قلمروخواهانه و ناسیونالیسم ارضی از چاشنی هویت ، باردار می گردد. موضوع ناسیونالیسم و ارتباط با قلمروخواهی ارضی ، قطعاً یک گزاره آگزیوماتیک ، بدیهی و پرواضح است و تکیه بر آن گرچه تعارض آفرین ولی چزء لاینفک بقاء سرزمینی دولت/ ملت ها است. حتی در تعابیر پست مدرن می توان با هم جوشی مذهب و ژئوپلیتیک به بقا و ماندگاری مرزها ، امیدوار بود . گرچه استفاده متغیر مذهب ، ناسیونالیسم و ژئوپلیتیک ، نیاز به مفصل بندی هویتی دارد که متاسفانه در دستور کار دیپلماسی فرهنگی / خارجی ما یا قرار نگرفته و یا با کد گذاری ایدئولوژیک ، خروجی آن گفتمان " قراباغ خاک اسلام " بود که همگان دیدند خروجی این شبه گفتمان را ....
بنابراین یک دیپلمات ورزیده ، سیاستمدار شریف و یا ژئوپلیتسین باهوش ، نیک می داند که پروژه دالان ترامپ ، علی رغم تهدیدات هستی شناختی آن ، واجد آثار مثبت نیز دانست. ، چرا که بدیلهای بسیار خطرناک تری نیز از بطن زنگزور ، میتوانست حادث گردد . فراموش نکنیم دالانهای ژئوپلیتیک ، بالذات و فی نفسه ، تنش آفرین و موجد تعارضات بسیارند.
چه باید کرد؟
-یک بار و برای همیشه ،حل هوشمندانه دو قطبی دولت/ ملت و امام/ امت ناشی از تفکرات نهادینه شده در ساختارهای فرهنگی و برون مرزی کشور، چرا که این مرز و بوم چه بخواهیم و چه نخواهیم واجد سه لایه تمدنی باستانی/ اسلامی و مدرن است و هم آوائی این سه لایه ، باعث خیزش ایرانی قوی بر مبنای تمدن کهن خویش و مالاً تاثیر بر محیط پیرامونی و ورای مرزها دارد.
-مرزها ، نماد و سمبل هویت یک کشور و مقدسند و این ایده محوری که مرزها نه تنها بر روی لبه ها ، بلکه بر روی قلمروها کشیده می شوند ، حلقه مفقوده ای است که طی دهه ها ، ایران تاریخی و سوژه های دور از وطن متعلق به ایران را از وجود قلمروهای هویت بخش فرامرزی خود ، محروم نموده است.
-نگاه ایران گرایانه به محورهای تمدن ایرانی در جغرافیای پیرامونی ایران که لزوماً نه فقه محور ، بلکه عرفان باور ، ولی در مدار کارگزاری ایران زمین قرار دارند. علویون قفقاز ، ترکیه ، سوریه ، عراق و ... در این نگاه ، پشتوانه های هویتی ایرانند.
-سالیانی است از میدان می گوئیم بدون اینکه منطق حاکم بر میدان را بدانیم. پیر بوردیو نظریه پرداز اصلی میدان، میدان اصلی را میدان سیاست می داند و سایر حوزه ها را خرده میدانهای متاثر از سیاست . لذا در میدان ، توامان کنش و واکنش داریم و مونولوگ نیز جای خود را به دیالوگ می دهد. بنابراین ، کشف و چیستی خرده میدانهای هویتی در منطقه ، عمق بخشی به سیاست و دیپلماسی فعال در منطقه و مشخصاً" اران و قفقاز" به عنوان جزء لاینفک موجودیت مرزی ایران زمین ، الزامی حیاتی است.
در پایان ، باید گفت : دالان زنگزور می تواند فرصت زا نیز باشد ، لذا با خوانش حکمرانی جدید از هویت سه لایه در داخل و ورای مرزها و همچنین تعمیق هویت و تمدن غنی ایران زمین از این فرصت استفاده کنیم.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com