همانطور
که مقام معظم رهبری هم فرمودند ما در دوران جنگ نرم به سر میبریم.
مسلماً بیشترین هجمهی دشمن در جنگ نرم در حوزهی فرهنگ است. مشکل
اینجاست که ما جبههی دشمن را بهتر از جبههی خودی شناختهایم. در واقع
محورهای داخلی و خطوط خودمان را نشناختهایم. یکی از متولیان این امر
شورای عالی انقلاب فرهنگی است که متأسفانه در این سی سال اخیر تغییری نکرده
است. به نظر شما این شورا چه کارهایی باید انجام میداده و نداده است،
جایگاه اولیه و امروزی این شورا کجاست و در جنگ نرم چه تواناییهایی در
مقابل دشمن دارد؟
شورای عالی انقلاب فرهنگی نهادی متصل به
ساختار سیاستگذاری و برنامهریزی کشور در حوزهی فرهنگ است و به هر حال
چون یک نهاد رسمی است، همهی نهادها و از هر سه قوه در این شورا دخل و
تصرف دارند. نقد کردن چنین سازمانی کار خیلی سخت و پیچیدهای است.
نمیتوان این شورا را مثل سازمانها و نهادهای دیگر به راحتی ارزیابی
کرد.
آن داوری شما هم که فرمودید؛ این شورا در این سی سال هیچ
تغییری نکرده غلط است. واقعاً این طور نیست. اگرچه ساختار شورای انقلاب
فرهنگی سنتی است، ولی به نظر من ترکیب متناقض و متضادی دارد. بخشی از افراد
که دولتی هستند و حضور آنها اجباری است؛ یعنی، شخصیت حقوقیاند و
انتخاب آنها اصلاً دست شورا نیست. مثلاً رییسجمهور، وزیر آموزش عالی،
رییس قوهی قضاییه و رییس مجلس هر کسی باشند در این شورا حضور دارند.
بنابراین حضور یک سری از افراد در این شورا ماهیت حقوقی دارد و اجباری است.
به همین دلیل داوری کردن این مجموعه خیلی کار سختی است. به دلیل وجود این
ترکیب به هر حال هر چهار سال یا هشت سال قطعاً تغییراتی در شورا ایجاد
میشود؛ یعنی، تعدادی از افراد جابهجا میشوند، علاوه بر اینکه بعضاً
افرادی که از طرف رهبری انتخاب میشوند هم تغییر میکنند. به همین دلیل،
من قبول ندارم که این ساختار دستنخورده است.
اما در مورد اینکه
این نهاد بسیار مهم و ارزشمند است درست میفرمایید، چون این شورا
سیاستگذار در حوزهی فرهنگ عمومی کشور است و این سیاستگذاری در حوزهی
آموزش و پژوهش کشور، ساختارهای برنامهریزی فرهنگی و سیاستهای فرهنگی و
آموزشی کشور تأثیر میگذارد. لذا این شورا نقطهی عطف و در پروژهی جنگ
نرم از جمله نهادهای مورد توجه است؛ هم در حوزهی آفندی و هم در حوزهی
پدافندی. این شورا شاید جزو نهادهایی است که در پیشانی و خط مقدم مباحث
فرهنگی قرار دارند؛ چه آنجایی که مورد تهاجم قرار میگیریم و چه آنجایی
که میخواهیم دفاع کنیم. پس نمیشود در مقابل این نهاد، تصمیمات آن،
ساختارش، نحوهی مسایلی که در آن میگذرد و افرادی که در آن وجود دارند
بیتفاوت بود.
به خود ساختار دبیرخانهی این شورا اشکالات بسیاری
وارد است. دبیرخانه در واقع قلب این شوراست. خیلیها این را متوجه
نمیشوند، فکر میکنند فرقی ندارد چه افرادی و با چه شاخصهها،
توانمندیها و گرایشهایی در دبیرخانه حضور داشته باشند. همان طور که
میدانید، فلسفهی وجودی این نهاد موضوع فرهنگ است و انقلاب فرهنگی
عموماً متوجهی حوزهی علوم انسانی بود. در علوم دیگر هم تأثیر داشت، ولی
بیشترین تأثیر در حوزهی علوم انسانی بود، چون علوم انسانی خودش
تولیدکنندهی فرهنگ است. بقیهی علوم در این زمینه یا منطبقکننده هستند
یا مصرفکننده. عجیب این است که تحولات زیادی در این شورا اتفاق افتاده
است، غیر از حوزهی فرهنگ که این نقش بزرگ هم بر عهدهی دبیرخانهی
شوراست؛ یعنی، اگر افراد دبیرخانه تأملی در حوزهی فرهنگ نداشته باشند یا
حداقل حوزهی علوم انسانی را خوب نشناسند، تأثیرات منفی بسیاری خواهند
داشت، چون دبیرخانه و افراد آن تقریباً همهکاره هستند. آنها برنامهها
را تنظیم و بر اساس اهمیت دستهبندی میکنند و در دستور قرار میدهند.
کار دبیرخانه خیلی مهم است.
اگر افراد دبیرخانه دستی در فرهنگ
نداشته باشند، ریزهکاریهای فرهنگ را ندانند و متخصص در حوزهی علوم
انسانی و فرهنگ نباشند، باعث میشوند این شورا از مسیر درست خارج شود.
متأسفانه تقریباً میتوان گفت، به جز آن دورهی هیجانی که افرادی مثل
سروش آمدند و میخواستند تحولاتی ایجاد کنند و خودشان بعداً در جهت عکس
شعارهایشان گام برداشتند، از اول انقلاب این دبیرخانه چندان تغییر نکرده
است. با وجود اینکه آدمهای بزرگ در این دبیرخانه حضور دارند، ولی این
افراد نمیتوانند پیشانی فرهنگی ما در جنگ نرم باشند.
چطور با اینکه اعضای دبیرخانه افراد بزرگی هستند نمیتوانند در حوزهی جنگ نرم خوب عمل کنند؟
حوزهی
جنگ نرم چون مربوط به حوزهی فرهنگ است، استراتژیست فرهنگی میخواهد.
تفکرات استراتژیک یعنی تفکرات منظم و برنامهریزیشده در تبدیل منابع و
سرمایههای فرهنگی به برنامهها، سیاستگذاریها، راهبردها و در نهایت
تولید. چنین موضوعی مستلزم این است که دبیرخانه و رییس دبیرخانه بر منابع
فرهنگی کشور سیطره داشته باشند و روزنههای رخنهی فرهنگی را از قبل
بشناسند. دبیرخانه مثل وزیر معادن است؛ اگر شما فرد یا افرادی را برای این
سازمان انتخاب کنید که هیچ تسلطی بر ذخایر و معادن فرهنگی ما ندارند،
نمیتوانند استراتژی تنظیم کنند.
در حوزهی تولید فرهنگ اولین
بحث مهم که موضع اختلاف ما با روشنفکران غربزده هم هست همین است که به
کدام سرمایهها و ذخایر باید رجوع کنیم؛ آیا این سرمایه را باید وام
بگیریم؟ وقتی سرمایهی اولیه را وام بگیریم، بخش زیادی از تولید را باید
صرف بازپرداخت وام کنیم و در واقع داریم برای آنها تولید میکنیم. راه
دیگر این است که به سرمایهی خودمان رجوع کنیم. محل اختلاف ما با
غربزدهها در همین جاست. آنها میگویند ما توانایی تولید فرهنگی
نداریم و باید همه را از غرب وام بگیریم.
اگر شما بخواهید
سرمایهی فرهنگی را بر سرمایههای داخلی مبتنی کنید، اولین بحث این است
که چقدر از سرمایههای فرهنگی شناخت دارید. بنابراین اول باید منابع را
شناسایی و استخراج کنیم و سپس آنها را تصفیه کنیم، چون بعد از استخراج
ممکن است ناخالصیهایی وجود داشته باشد. عین این کار را ما در حوزهی فقه
انجام میدهیم؛ یعنی، در میان همهی منابع روایی و سرمایههای
مذهبیمان میگردیم و سپس آنها را تصفیه میکنیم تا ببینیم آیا آن
روایت قابل اعتنا و اعتماد است و میتوان بر اساس آن تولید کرد یا خیر.
این تصفیهی فرهنگی در حوزهها انجام میشود، ولی متأسفانه در
دانشگاههایمان این اتفاق نمیافتد.
در حالی که شورای عالی
انقلاب فرهنگی بیشتر از حوزهها بر دانشگاههای ما تأثیر دارد، چون
حوزهها سازمان خودشان را دارند و انصافاً هم این سازمان در مکانیسم خود
تا امروز خوب کار کرده است و البته اگر بعد از این عدول کند، او هم
میبازد. بنابراین مرحلهی تصفیهی فرهنگی خیلی مهم است. آخرین مرحله بعد
از تصفیه تولید است؛ یعنی، وقتی تمام سرمایهها را تصفیه کردیم، آن را
مبنایی برای بازتولید فرهنگی قرار میدهیم. دقیقاً همان کاری که در معادن
انجام میشود. فرهنگ هم ذخایر و منابع فراوانی دارد.
اگر
دبیرخانهای استعداد شناخت منابع و ذخایر فرهنگی را نداشته باشد، در
شناسایی، استخراج، تصفیه و تولید فرهنگی مشکل خواهیم داشت، چون تولید یعنی
تقسیم ذخایر. این نقشهی جامع علمی کشور که مقام معظم رهبری سالهاست
تکرار میکنند همین است؛ یعنی، همان چهار مرحله که بیان کردم.
این
مراحل عین نقشهی عملیاتی هستند. ما در جنگ وقتی میخواستیم نقشهی
عملیاتی ترسیم کنیم، بالایش نمینوشتیم این نقشه باید مبتنی بر تفکر
توحیدی باشد. اینها اسناد بالادستی است و در نقشههای عملیاتی کسی این
اسناد را بیان نمیکند، چون پیشفرض است و کسی نباید از آن عدول کند. ولی
جالب است که نقشههای جامع علمی کشور عموماً اسناد بالادستی را تکرار
میکنند.
نقشه باید عملیاتی باشد؛ یعنی، هر کسی نقشه را نگاه
میکند به راحتی جایگاه خودش را پیدا کند. اگر یک منبع تولیدکننده،
تصفیهکننده یا استخراجکننده است، جای خودش را بداند کجاست. در نقشههای
عملیاتی وقتی فرماندهها نقشه را پهن میکردند، هر کسی که نقشه را نگاه
میکرد میتوانست مواضع دشمن، مواضع خودی، امکانات، استعدادها و
راههای مواصلاتی را ببیند. در آن نقشه ترسیم شده بود برای اینکه ما از
این حالت به فلان وضعیت برسیم چه کارهایی باید انجام دهیم.
همهی
اینها روی نقشه ترسیم شده بود. جای هر گردان عملیاتی مشخص بود؛ یعنی، من
میدانستم باید فلان قسمت را بگیرم. اگر آنجا را نگیرم، بقیهی زحمتها
به هدر میرود. نقشهی جامع علمی کشور هم باید همینطور باشد؛ یعنی، همه
چیز در آن مشخص باشد. مثلاً من که الآن در یکی از پژوهشکدههای علوم
انسانی نشستهام باید بدانم که قرار است چه چیزی را در اینجا عملیاتی کنم.
اینها
در حالی است که چنین چیزی در کشور وجود ندارد. این کار وظیفهی شورای
عالی انقلاب فرهنگی بود و تشخیص آن با دبیرخانهی این شورا بود. یک بار
دولت روی آن دست گذاشت، یک بار معاونت علمی مجلس، یک بار خود شورای عالی
انقلاب فرهنگی و یک بار هم وزارت علوم. این جمع هنوز به وجود نیامده است.
به
نظر من نقشهی جامع علمی کشور این استعداد را ندارد؛ یعنی، نقشهی
عملیاتی نیست. فقط به کلیات پرداخته است. در صورتیکه شما نقشه را
میکشید تا تکلیف خودتان را بدانید و یک تصویر کلی از فضا داشته باشد. در
مناطق عملیاتی وقتی یک تصویر کلی از نقشهی عملیاتی تنظیم میشد، همهی
گردانهای عملیاتی نقشههای جزئی داشتند. از بالاترین رتبه تا
پایینترین نیروی عملکننده که دسته باشد نقشه داشتند؛ یعنی، یک
فرماندهی دسته میدانست وظیفهاش چیست. در صورتیکه منِ نوعی الآن در
پژوهشگاه نشستهام و نمیدانم در حوزهی تولید، استخراج یا تصفیهی منابع
فرهنگی چه نقشی دارم. من یک نهاد عملیاتی هستم، ولی دارم برنامهی
پنجساله تدوین میکنم. این برنامه احمقانه است. بر مبنای چه، در کدام
پازل و برای چه تولید میکنم؟
در اینجا هزینههای سنگینی برای
تولید برنامهها میشود، ولی من نمیدانم در وزارت علوم، در میان آن
نقشه، جای من یا این پژوهشگاه کجاست. کمااینکه دانشگاه هم نمیداند برای
چه مدام دوره تأسیس میکند و دانشجو بیرون میفرستد؛ یعنی، وزارت علوم
هم این نقشه را ندارد، چون نمیداند جایش در حوزهی تولید کجاست و باید
به چه برسد. حوزهی علمیهی قم هم الآن سرگردان است. مثلاً گروهی در
موضوع نانوتکنولوژی کار میکنند و گروهی دیگر در زمینهی سلولهای
بنیادین فعالیت دارند، چون وظیفهی خودشان را نمدانند و میخواهند
در همه چیز دست داشته باشند.
قطبها تعریف درستی ندارند و حتی
میتوانیم بگوییم قطبی وجود ندارد. مثلاً میگویند فلان دانشگاه قطب
اندیشهی سیاسی است، در صورتیکه آن ساختار اصلاً استعداد این کار را
ندارد. معلوم است که نتایج حاصل از آن چه خواهد بود. در عین حال این امر
باعث موازیکاری، اتلاف سرمایه، نیرو و امکانات و بلاتکلیفی اعضای هیأت
علمی میشود و شاهد کممایگی بعضی از مسؤولین خواهیم بود، چون باری به
هر جهت حرکت میکنند.
مگر میشود مدیر در مراکز علمی مدیر استراتژیک نباشد؟ مدیر مثل یک فرماندهی عملیاتی باید قسمتش را هدایت کند. فرمانده بدون عملیات به درد ما نمیخورد و اصلاً در جنگ معنایی ندارد. اوضاع امروز ما هم دقیقاً اوضاع جنگی است که از آن تحت عنوان جنگ نرم یاد میشود. نوک حملات جنگ نرم تولیدکنندگان فرهنگی و آنهایی هستند که ذخایر فرهنگی را میشناسند و آن را استخراج و تصفیه میکنند. آیا اصلاً ما این چهار جریان را در کشور تفکیک کردهایم؟ آیا شورای عالی انقلاب فرهنگی تا امروز روی این موضوع کار کرده است؟
چرا ما در جنگ پیروز شدیم و حتی یک وجب از خاکمان را ندادیم؟ برای اینکه جای تمام این عناصر در جنگ مشخص بود؛ یعنی، ما میدانستیم قرارگاهی که سرمایه را شناسایی میکند قرارگاه خاتم است. قرارگاههایی که کار استخراج و تصفیه را انجام میدادند قرارگاههای پنجگانه و ششگانه بودند. همینطور آرامآرام میآمد تا به گروههای عملیاتی، گردانها و لشکرها میرسید. در صورتی که در حوزهی فرهنگ چنین چیزی در کشور نداریم. سی سال است که داریم اتلاف وقت میکنیم. به نظر من هر کدام از اساتید بزرگواری که در شورای عالی انقلاب فرهنگی حضور دارند به تنهایی افراد بزرگی هستند، ولی وقتی جمع میشوند، آن معنا را ندارند، چون آن تفکر استراتژیک در رأس آنها وجود ندارد. آن کسی که باید این نیروها را سازماندهی کند، از آنها کار بخواهد و انرژیشان را تلف نکند دبیرخانه است که متأسفانه این کار را انجام نمیدهد.
پس اشکال اول به دبیرخانه برمیگردد. بسیاری از آنها رشتههایی نامرتبط با حوزهی علوم انسانی خواندهاند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com