گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:موسی بن جعفر (۱۲۷ یا ۱۲۸-۱۸۳ق) معروف به امام موسی کاظم و ملقب به کاظم و باب الحوائج هفتمین امام شیعیان دوازده امامی است.
به گزارش بولتن نیوز، وی در سال ۱۲۸ قمری، همزمان با انتقال قدرت از امویان به عباسیان متولد شد و در سال ۱۴۸ق پس از شهادت پدرش، امام صادق علیهالسلام، به امامت رسید. دوران ۳۵ ساله امامت او با خلافت منصور، هادی، مهدی و هارون عباسی همزمان بود. او چندین بار از سوی مهدی و هارون عباسی زندانی شد و در سال ۱۸۳ق در زندان سندی بن شاهک به شهادت رسید. با شهادت ایشان، امامت به فرزندش سلطان ارض طوس، علی بن موسی الرضا علیه آلافُ التَّحِیَّهِ وَ الثَّناءِ منتقل شد.
موسی بن جعفر ؛ عَبْدِصالِح؛ در توضيح اين لقب به جملهاي از زيارت آن بزرگوار اشاره میشود:
اَلصَّلاةُ عَلي مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ اَلَّذي كانِ يُحييِ اللَّيْلَ بِالسَّهَرِ اِلَي السَّهَرِ بِمُوَاصَلَةِ الْأِسْتِغْفَارِ حَليفِ السَّجْدَةِ الطَّويلَهِ وَالدُّمُوعِ الْغَريزَةِ وَالمُنَاجَاتِ الْكَثيِرَةِ وَالضَّرَاعَاتِ الْمُتِّصِلَةِ.(١)
درود بر موسيبن جعفر كه زنده ميداشت شب را هميشه تا سحر به استغفار هميشگي و سجدههاي طولاني و گريههاي سرشار و مناجات بسيار و نالههاي پی در پی!»
راوي ميگويد: موقعي كه موسي بن جعفر علیهالسلام در بغداد در تبعيد بود، هارون مرا به دنبال او فرستاد. موسي بن جعفر علیهالسلام را در خرابهاي پيدا كردم كه كوخي از ليف خرما در آن ساخته شده و موسي بن جعفر علیهالسلام آنجا زندگي ميكرد. غلامي در مقابل آن بزرگوار نشسته و با قيچی، مواضع سجدۀ ايشان را مقراض ميكرد. آن بزرگوار از بس به سجده رفته بود، مواضع سجدۀ او پينه بسته بود.
يكي از مناجات هاي مشهور آن حضرت در زندان اين است: «خدايا! جاي خلوتی را براي عبادت ميخواستم، شكر تو را كه به من عنايت فرمودي!»(٢)
لقب عالم براي موسي بن جعفر علیهالسلام
با توجه به اينكه عمر موسي بن جعفر علیهالسلام در زندانها و تبعيدها گذشت و دشمن اسلام و انسانيت نگذاشت كه مردم از علم موسي بن جعفر علیهالسلام بهره گيري كنند؛ ولي با اين همه موسي بن جعفر(ع) توانست افرادي لايق، و فقيه به عالم اسلام هديه كند. شيخ طوسي رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْهِ در معرفه الرجال خود، افرادي نظير يونس بن عبدالرحمن، صفوان، بن يحيي، محمد بن ابي عمير، عبدالله بن مغيره، حسن بن محبوب، احمد بن ابي نصر، و نظير اينان را كه از فقهاي شيعه ميباشند، نام ميبرد كه همه از اصحاب اجماع هستند. موسي بن جعفر علیهالسلام اصحابي چون علي بن يقطين داشت كه به تشيع بسيار خدمت كرده است، و موسي بن جعفر علیهالسلام او را امر نموده بود كه زير پرچم ظلم بماند؛(٣)
چون او سمت وزارت هارون الرشيد را داشت و موسي بن جعفر علیهالسلام از او مواظبت كامل نمود. موسي بن جعفر در خود سازي و تهذيب نفس مواظب او بود، در حفظ و حراست او نيز كوشا بود.
به چند قضيه در اين باره اشاره میشود:
١- ابراهيم جمال كه از شيعيان خوب است، قصد زيارت موسي بن جعفر علیهالسلام را كرد و به بغداد آمد تا علي بن يقطين را ملاقات كند؛ ولي نتوانست او را ببيند، پس به مدينه بازگشت. موسي بن جعفر(ع) سراغ علي بن يقطين را از او گرفت، ابراهيم قضيۀ خود را نقل كرد. همان سال علي بن يقطين مشرف شد تا خدمت موسي بن جعفر علیهالسلام برسد و نصف شب به خانۀ موسي بن جعفر وارد شد. اما حضرت او را نپذيرفت. شب دوم و شب سوم هم پذيرفته نشد؛ تا اينكه به گريه و التماس افتاد و ميگفت: نميدانم تقصيرم چيست؟! حضرت او را پذيرفت و فرمود: تا ابراهيم جمال از دستت راضي نشود، از تو راضي نيستم. بالاخره به طور خرق عادت او را روانۀ كوفه كرد و او نصف شب در خانۀ ابراهيم را زد. چون ابراهيم را ديد، گريه كرد. التماس كرد كه از من راضي باش! حتي او را جبراً واداشت كه پايش را روي صورت علي بن يقطين بگذارد. چون به مدينه بازگشت، حضرت فرمودند؛
از تو راضي شدم، و اين كار لطف خاصي بود براي تهذيب نفس كه موسي بن جعفر علیهالسلام به او عنايت فرمود.
٢- هارون الرشيد يك پارچۀ قيمتي به علي بن يقطين جايزه داد. علي بن يقطين جامه را خدمت موسي بن جعفر علیهالسلام فرستاد. حضرت پارچه را برگردانيد و فرمود: «پارچه را معطر كن و در جاي محفوظي از آن نگهداري نما.»
سعايت كاران، قضيه را به هارون اطلاع دادند. روزي هارون پرسيد: كجا است جامهاي را كه به تو جايزه دادم؟ چرا نميپوشي؟! علي بن يقطين گفت: چون هديه شما بود، آن را معطر كردم و در جاي محفوظي نگهداري ميكنم، و غلام خود را فرستاد تا پارچه را آورد.
هارون قسم خورد كه از آن پس، حرف ديگران را درباره او نپذيرد.(۴)
٣- امام موسي بن جعفر علیهالسلام دستور داده بود كه علي بن يقطين در جاهاي خلوت و دور از اغيار، طبق روش اهل سنت وضوء بسازد. به هارون گفته بودند كه علي بن يقطين شيعه است و دليل آن طرز وضوء گرفتن است. روزي هارون تصميم گرفت كه طرز وضوء گرفتن علي بن يقطين را ببيند. مخفيانه تماشاگر وضوء او شد و ديد كه او به روش اهل سنت وضوء ميگيرد و كسي هم نزد او نيست. از اين جهت يقين پيدا كرد كه علي بن يقطين شيعه نيست، و باز هم قسم خورد كه حرف ديگران را دربارۀ او باور نكند. بعد، موسي بن جعفر علیهالسلام به او گفت از اين به بعد، به روش شيعه وضوء بگيرد.(۵)
موسي بن جعفر سلام الله عليه، علاوه بر آن افرادي كه شمرده شد، كه از اصحاب اجماع بودهاند، افرادي ديگر كه آنان نيز از بزرگان شيعه هستند و به مذهب تشيع فوقالعاده خدمت نمودهاند چون علي بن يقطين را به عالم تشيع هديه فرمودند.(۶)
دربارۀ علم موسي بن جعفر علیهالسلام
بهتر است جملهاي كه در زيارت آن بزرگوار است و در ساير زيارات نيز ديده ميشود، آن جمله عَيْبَةُ الْأنْوارِ است.
عَيْبة به معني صندوقچه اي است كه جواهرات گرانقيمت را در آن ميگذارند. موسي بن جعفر سَلامُ اللّهِ عَلَيْهِ عَيْبَة علم خداوند متعال است، عيبه قدرت خدا است، عيبه رحمت واسعۀ حق است، جايگاه صفات حق است.
رساترین، پرمحتواترین، و نورانيترین، جملۀ در وصف موسی بن جعفر علیهالسلام عَيْبَةُ الْأنْوارِ است.
لقب بَابُ الْحَوايِج؛
محمد بن طلحۀ شافعي دربارۀ موسي بن جعفر علیهالسلام چنين ميگويد:
اِنَّهُ الاِْمَامُ جَليلُ الْقَدْرِ عَظيمُ الشَّأنِ كَثيرُ التَّهَجُّدِ اَلْمُواظِبُ عَليَ الطَّاعَاتِ الْمَشهُورُ باَالْكَرَامَاتِ مُسْهِرُ اللَّيْلِ بِا لسَّجْدَةِ وَ القِيامِ وَمُتِمُ الْيَوْمَ باِلصِّيامِ وَالصَّدَقَةِ وَالْخَيْراتِ الْمُسَمّي بِالْكَاظِمِ لِعَفْوِهِ وَاِحْسَانِهِ بِمَنْ اَسَائَهُ وَالْمُسَمّي بِالْعَبْدِ الصّالِحِ لِكَثْرَةِ عُبُودِيَّتِهِ وَالْمَشْهُورُ بِبَابِ الْحَوائِجِ اِذْكُلُّ مَنْ يَتَوسَّلُ اِلَيْهِ اَصَابَ حاجَتَهُ كَرامَاتُهُ تُحَارُمِنْهَا الْعُقُولُ.
همانا موسي بن جعفر، پيشواي جليل القدر و عظيم الشأن است. او شب زندهدار و مطيع اطاعت پروردگار است. كراماتي از او نقل است كه شب را تا به صبح به عبادت ميپرداخته؛ به سجده بوده؛ به نماز ميايستاده؛ و روز را به روزه و اعانت به ديگران به پايان ميرسانيده است. لقب آن بزرگوار كاظم بوده است. نسبت به افرادي كه به او بد ميكردهاند، گذشت و احسان داشت، و لقب او عبدصالح نيز بوده است. به خاطر كثرت عبادت و حال عبوديتی كه داشته است، لقب باب الحوائج نيز داشته است. هر كس به او متوسل شود، حاجتش داده ميشود. كرامات موسي بن جعفر علیهالسلام به قدري فراوان است كه عقلها در تحير است.(٧)
خطيب خوارزمی ميگويد: «هر غمي كه براي من پيش آمد، به سر قبر موسي بن جعفر علیهالسلام رفتم و غم خود را آنجا از خود دور كردم.»(٨)
تاريخ و تجربه نشان داده است كه موسي بن جعفر باب الحوائج است. در تاريخ نقل است: يكی از خلفا مبتلا به دل درد شد و حكيمان دواهايی به او تجويز كردند؛ ولي حكيم مخصوص او كه نصراني بود، گفت: اين دواي درد نيست و اگر ميخواهي شفا يابي، بايد دست بسوي كسي بزني كه نزد خدا منزلت داشته باشد. آن خليفه گفت: موسي بن جعفر علیهالسلام را بياوريد. چون حضرت آمدند، دعايی كردند و او شفا يافت. بعد از آن بزرگوار سؤال شد كه چه فرموديد؟ حضرت فرمودند: اين دعا را براي او خواندم:
اَللَّهُمَّ كَمَا اَرَيْتَهُ ذُلَّ فَاَرِهِ عِزً طَاعَتِي.
«اي خدا ! چنانكه ذلت گناه را به اين مرد نشان دادهاي، عزت اطاعت مرا نيز به او نشان ده.»(٩)
چه كلام رسايی! چه كلام لطيفی! چه كلام سازندهای! چه كلام كوبندهای! شيخ طوسي رحمه الله در رجالش از حماد نقل ميكند كه:(١٠) «خدمت موسي بن جعفر(ع) رسيدم و از ايشان خواستم كه دعايی بفرمايند تا خداوند زن خوب، خانۀ خوب، فرزند شايسته و توفيق حج براي پنجاه سال بمن عنايت كند. حضرت دعا فرمودند: مدتي نگذشت كه خداوند همه آنها را به من عنايت كرد.» اين شخص همه ساله به حج رفته است.
تا اينكه سالي موقع احرام براي غسل در آب رفت و غرق شد و نتوانست در آن سال حج به جاي آورد، و اينگونه قضايا در حق موسي بن جعفر علیهالسلام در تاريخ فراوان است.
امامی که منزلتی والاتر از انبیا دارد
محمد بن فضل گفته است پیرامون دشمنان اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین از امام صادق علیهالسلام سوال کردم. ایشان به فرزندشان موسی کاظم علیهالسلام فرمود: عصا را بیاور، دوباره فرمود: ای موسی(ع) آن را بر زمین بزن و دشمنان امیرالمؤمنین را به او نشان بده. عصا بر زمین زد و زمین شکافته شد. سنگ سیاهی پدیدار شد و ضربهای به سنگ زد؛ دری باز شد و در آنجا امام موسی کاظم علیهالسلام، دشمنان را نشان دادند که گرفتار عذاب الهی بودند.
بلعیدن ساحر جلوی چشمان هارون الرشید
بر اساس روایتی از علی بن يقطين: هارون خواست که مردی را نزد او بیاورند تا به وسيله او امر موسی بن جعفر علیهالسلام را باطل كند و در مجلس او را وامانده و خجل كند.
مرد افسونگری را آوردند؛ هنگامی که سفره را انداختند سحری در نانها انجام داد كه هر چه امام كاظم علیهالسلام می خواست نانی بردارد از جلويش می پريد و هارون از خوشی و خنده سرخوش شد.
امام موسی کاظم علیهالسلام بدون معطلی سر بلند كرد و به صورت شيری كه به پردهای منقش بود، فرمود: ای شير خدا، دشمن خدا را بگير. عكس مانند بزرگترين درندگان شد و افسونگر را دريد.
هارون و يارانش غش كرده افتادند و از هول آن منظره عقل از سرشان پرید. هنگامی که به هوش آمدند، هارون به امام موسی کاظم علیهالسلام گفت: تو را به حقی كه من بر تو دارم، دستور بده دوباره اين صورت آنچه خورد برگرداند.
امام موسی کاظم علیهالسلام فرمود: اگر عصای موسی(علی نبینا و اله و علیه السلام) ريسمانها و عصاهای ساحران را كه بلعيد برگرداند، اين مرد هم برمی گردد.(١١)
اثبات امامت با افروختن آتش
بر اساس روایتی از عبدالله افطح، برادر امام کاظم علیه السلام در امر امامت با ایشان منازعه کرد و حضرت آتشی افروخت. ساعتی در وسط آن نشست و با مردم سخن گفت و سپس برخاست و به عبدالله فرمود: اگر تو هم امامی چنین کن و از آتش بیرون آمد.(١٢)
توصیه نجات بخش کودک گهواره
یعقوب سراج درباره معجزات و کرامات امام موسی کاظم علیهالسلام در گهواره میگوید: نزد امام صادق علیهالسلام رفتم و دیدم امام کنار گهواره ابوالحسن موسی علیهالسلام ایستاده و مدتی با کودک گهواره خود رازهایی میگفت. من نشستم تا امام علیهالسلام از رازهای نهانی فارغ شود. آنگاه به احترام حضرت از جا برخاستم.
امام صادق علیهالسلام به من فرمود: نزدیک مولای خود بیا و بر او سلام کن.
من حسب الامر نزدیک رفته و سلام کردم. کودک گهواره که بر پیران عالم استادی توانا بود، سلام مرا به زبان فصیحی پاسخ داد و فرمود: هم اکنون به خانه برو و نام دخترت که دیروز نامگذاری کردهای تغییر بده، زیرا آن نامی است که خدا دوست نمیدارد.
امام صادق علیهالسلام فرمود: فرمان فرزندم را به کار بند که نجات در آن است.(١٣)
وحشت هارون الرشید از احترام درندگان به امام موسی کاظم علیهالسلام
از ابراهیم بن سعید روایت است: تعدادی از درندگان را در حجره امام موسی بن جعفر علیهالسلام کردند که آن حضرت را بخورند.
اما آن درندگان در مقابل امام موسی کاظم علیهالسلام متواضع شدند و دم جنباندند و امام علیهالسلام را به امامت خوانده و از شر هارون الرشید برای ایشان به خدا پناه بردند.
هنگامی که این خبر به هارون رسید، امام علیهالسلام را آزاد کرد و گفت: میترسم من و مردم و اطرافیانم را شیفته خود کنی.(١۴)
احضار درخت برای تعظیم به امام موسی کاظم علیهالسلام
بر اساس روایتی از رافعی؛ پسر عمویی داشتم به نام حسن بن عبدالله که مردی منزوی و از همه مردم معاصرش پارساتر بود و گاهی از اوقات طوری با سلطان روبرو میشد که او را امر به معروف و نهی از منکر میکرد. روزی به مسجد وارد شد و در آنجا امام موسی کاظم علیهالسلام نیز حضور داشت. امام علیهالسلام به او اشاره کرده؛ چون نزدیک آمد فرمود: ای ابوعلی چقدر این رویهای که برای خودت انتخاب کردی، مورد علاقه من است و مرا مسرور میکند لیکن باید بگویم معرفتت کم است؛ بهتر آن است درصدد معرفت بر آیی.
پسر عمویم گفت: فدای تو معرفت چیست؟
امام علیهالسلام فرمود: فقه بیاموز و حدیث فراگیر
حسن بن عبدالله گفت: از چه کسی؟
امام موسی کاظم علیهالسلام فرمود: از فقهای مدینه آنگاه آنچه فراگرفتهای به من عرضه دار تا صحت و سقم آن را برایت بیان کنم.
پسر عموی من حسب الامر به فرا گرفتن فقه و حدیث پرداخت و تقریراتی که یاد گرفته و نوشته بود حضور امام علیهالسلام عرضه داشت.
آن حضرت علیهالسلام نپذیرفت و فرمود: باز هم در کسب معرفت کوشش کن. او پس از این هشدار امام علیهالسلام مطیع ایشان بود و از آن حضرت دور نمیشد تا آنکه روزی امام موسی کاظم علیهالسلام به خارج شهر تشریف میبرد. در راه با امام علیهالسلام ملاقات کرد و گفت: فدای شما در پیشگاه خدا حجت بر شما تمام میکنم که باید مرا بدانچه معرفت آن واجب است، دلالت فرمایی.
امام کاظم علیه السلام حقوق امیرالمؤمنین علیهالسلام و آنچه باید بدان معرفت پیدا کرد و نیز حقوق حسن و حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد علیهمالسلام و امامت آنها را بیان کرد و ساکت ماند.
حسن بن عبدالله پرسید: امروز پیشوای مردم کیست؟
امام علیهالسلام فرمود: اگر او را به تو معرفی کنم از من میپذیری؟
گفت: آری
آن حضرت (ع) فرمود: امام بر حق و پیشوای خلق، امروز منم.
گفت: برای ادعای خود دلیلی هم دارید؟
ایشان فرمود: نزدیک فلان درخت رفته بگو موسی بن جعفر علیهالسلام میگوید نزدیک ما بیا.
حسن بن عبدالله پیام امام موسی کاظم علیهالسلام را به درخت رساند بلافاصله زمین را شکافته خدمت امام علیهالسلام رسید.
امام موسی کاظم علیه السلام باز اشاره کرد به محل اول خود بازگشت.(١۵)
زنده شدن گاو مرده
کلینی از عبدالله بن مغیره نقل میکند: امام موسی کاظم علیهالسلام در منا با زنی برخورد کرد که برای گاوش که مرده بود، گریه میکرد و کودکانش هم اطرافش میگریستند. امام علیهالسلام از زن پرسید: چرا گریه میکنی؟
گفت: بچههای یتیمی دارم و گاوی داشتم که زندگی خود و بچههایم از آن اداره میشد و اکنون مرده و با این بچهها، درمانده و بیچاره شدم.
امام موسی کاظم باب الحوائج علیهالسلام فرمود: میخواهی آن را زنده کنم؟ گفت: آری.
امام علیهالسلام کناری رفت و دو رکعت نماز خواند و اندکی دست بلند کرد و لبهای مبارکش را حرکت داد و برخاست گاو را صدا زد و با سر چوب به آن اشاره کرد. حرکت کرد و ایستاد.(١۶)
منابع؛
١- مفاتيحالجنان، نقل از سيدبن طاووس
٢- ارشاد مفيد ص٢٨١
٣- حياه الامام الكاظم ج ٢، الامامه و السياسه ج ٢» هارون بسيار ستمگر و خوشگذران بود، در قصر او گروه زيادي از زنان خوشآواز و سازنواز وجود داشت، و انواع و اقسام سازهاي موسيقي آن زمان، در آنجا وجود داشت، هارون به جواهرات علاقهاي بيمانند داشت، يكبار براي خريد يك انگشتر صد هزار دينار پرداخت. در اموال عمومي ولخرجي ميكرد و هدايای بي جايي به افراد ميداد، ازجمله به شاعري به نام اشجع به خاطر مديحهاي، يك ميليون درهم داد و به ابوالعناهيه شاعر و ابراهيم موصلي موسيقيدان به خاطر چند بيت شعر و قدري ساز و آواز، هر يك صد هزار درهم و صد دست لباس داد و...،
۴- بحار چاپ قديم ج ١١ ص ١٨۵ نقل از خرايج راوندي، عيون المعجزات، اعلام الوري ص ٣٠٢ و ٣٠٣.
۵- بحار چاپ قديم ج ١١ص ١٨٠ نقل از اعلام الوري ص ٣٠٣ و مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ و ارشاد مفيد ره ج ٢
۶- علي بن يقطين در سال ١٢۴ هـ. ق در كوفه به دنيا آمد (فهرست شيخ طوسي ص ١١٧) و در سال ١٨٢ هـ. ق (زماني كه امام هفتم(ع) در زندان بود) رحلت نمود (رجال كشي ص ۴٣٠) و حضرت موسي جعفر علیهالسلام فرمود: من گواهي ميدهم كه او (علي بن يقطين) از اهل بهشت است و نيز يكبار به او فرمود: تو متعهد باش كه هرگاه يكي از دوستان ما نزد تو آمد، او را اكرام كني و گرامي بداري، و من ضامن ميشوم كه تو به شمشير كشته نشوي و به تهيدستي و زندان گرفتار نشوي.( رجال كشي ص ۴٣١ ـ ۴٣٣)
٧- منتهي الامال ـ ج ٢، ف ٢
٨- مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ٣٠۵
٩- مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ٣٠۵
١٠- مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ٣٠۶ از معرفه الرجال شيخ طوسي(ره)
١١- شیخ حر عاملی، اثبات الهداة، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۵۷
١٢- شیخ حر عاملی، اثبات الهداة، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۵۷. ص ۵۷۲
١٣- شیخ مفید، الارشاد، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۵۱. ص ۳۶۲
١۴- شیخ مفید، الارشاد، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۵۱، ص ۵۶۷ و ۵۶۸.
١۵- شیخ مفید، الارشاد، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۵۱. ص ۵۶۷.
١۶- مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر، ج۶، ص٢٨٨؛ الکافی ط -الإسلامیة، ج١، ص۴٨۴
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com