گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:ولادت امام علی علیه السلام در ١٣ رجب سال ۳۰ عام الفیل رخ داده است. بنا به نقل علمای شیعه(١) و گروه زیادی از اهل سنت ولادت آن حضرت در خانه خدا اتفاق افتاده است.
به گزارش بولتن نیوز، این جریان از اختصاصات آن حضرت است و در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است.
پدر و مادر امام علی علیه السلام
پدر امام علی علیه السلام ابوطالب بن عبدالمطلب است که با عبدالله بن عبدالمطلب پدر حضرت محمد صلی الله علیه و آله، برادر تنی و مادرشان فاطمه بنت عمرو بن عایذ مخزومی بود.(٢) ابوطالب کسی بود که بعد از مرگ عبدالمطلب سرپرستى حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم را بر عهده گرفت و چون آن حضرت به پیامبری رسید از او حمایت نمود.(٣)
مادر آن حضرت، فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف بود و حضرت علی علیهالسلام و برادران و خواهرانش، نخستین کسانی بودند که هم از سوی پدر و هم از سوی مادر هاشمی بودند.(۴)
فاطمه بنت اسد از جمله بانوان گروه نخست بود که به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ایمان آورد و مسلمان شد و رنجهای ایام حضور در مکه را به همراه همسر و خانوادهاش متحمل گردید و در هنگام هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، وی نیز به مدینه هجرت نمود و در همین شهر مقدس بدرود حیات گفت. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با پیراهن خود وی را کفن کرد و اقرار به ولایت فرزندش علی بن ابیطالب علیهالسلام را به وی تلقین کرد.(۵)
ولادت حضرت علی علیه السلام در کعبه
تولد آن حضرت در شهر مکه معظمه و در داخل خانه خدا (کعبه) واقع گردید. تولد در خانه کعبه، فضیلتی ویژه مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است و خدای متعال تنها وی را به چنین امتیازی کرامت نمود. نه پیش از او و نه پس از او، برای هیچ کسی چنین فضیلتی پدید نیامده است.(۶)
داستان ولادت آن حضرت در منابع چنین آمده است:
روزی عباس بن عبدالمطلب با یزید بن قعنب و با گروهی از بنی هاشم و جماعتی از قبیله بنی العزی در برابر خانه کعبه نشسته بودند، ناگاه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد در حالی که به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام، نه ماه آبستن بود و او را درد زائیدن گرفته بود.
پس در برابر خانه کعبه ایستاد و نظر به جانب آسمان افکند و گفت: پروردگارا! من ایمان آوردهام به تو و به هر پیامبر و رسولی که فرستادهای و به هر کتابی که نازل گردانیدهای و تصدیق کردهام به گفتههای جدم حضرت ابراهیم خلیل علیهالسلام که خانه کعبه را بنا کرده است، پس درخواست میکنم از تو به حق این خانه و به حق آن کسی که این خانه را بنا کرده است و به حق این فرزندی که در شکم من است و با من سخن میگوید و به سخن گفتن خود مونس من گردیده است و یقین دارم که او یکی از آیات جلال و عظمت تو است که آسان کنی بر من ولادت او را.
عباس و یزید بن قعنب گفتند که چون فاطمه از این دعا فارغ شد دیدیم که دیوار عقب خانه شکافته شد. فاطمه از آن رخنه داخل شد و از دیدههای ما پنهان گردید، پس شکاف دیوار به اذن خدا به هم پیوست و ما چون خواستیم در خانه را بگشاییم چندان که سعی کردیم، در گشوده نشد. دانستیم که این امر از جانب خدا واقع شده و فاطمه سه روز در اندرون کعبه ماند.
اهل مکه در کوچهها و بازارها این قضیه را نقل میکردند و زنها این حکایت را یاد میکردند و تعجب مینمودند. تا روز چهارم رسید، پس همان موضع از دیوار کعبه که شکافته شده بود دیگر باره شکافته شد، فاطمه بنت اسد بیرون آمد و فرزند خود اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیهالسلام را در دست خویش داشت و میگفت: ای گروه مردم! به درستی که حق تعالی برگزید مرا از میان خلق خود و فضیلت داد مرا بر زنان برگزیده که پیش از من بودهاند. زیرا که حق تعالی برگزید آسیه دختر مزاحم را و او عبادت کرد حق تعالی را پنهان در موضعی که عبادت خدا در آن جا سزاوار نبود، مگر در حال ضرورت یعنی خانه فرعون. و مریم دختر عمران را حق تعالی برگزید و ولادت حضرت عیسی علیهالسلام را بر او آسان گردانید و در بیابان درخت خشک را جنباند و رطب تازه از برای او از آن درخت فرو ریخت. و حق تعالی مرا بر هر دو فضیلت داد و همچنین بر جمیع زنان عالمیان که پیش از من گذشتهاند. زیرا که من فرزندی آوردهام در میان خانه برگزیده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از میوهها و طعامهای بهشت تناول کردم و چون خواستم که بیرون آیم در هنگامی که فرزند برگزیده من بر روی دست من بود، هاتفی از غیب مرا ندا کرد که: ای فاطمه! این فرزند بزرگوار را "علی" نام کن، به درستی که منم خداوند علی أعلی و او را آفریدهام از قدرت و عزت و جلال خود و بهره کامل از عدالت خویش به او بخشیدم و نام او را از نام مقدس خود اشتقاق نمودهام و او را به آداب خجسته خود تأدیب نمودهام و امور خود را به او تفویض کردهام و او را به علوم پنهان خود مطلع کردهام و در خانه محترم من متولد شده است و او اول کسی است که اذان خواهد گفت بر روی خانه من و بتها را خواهد شکست و آنها را از بالای کعبه به زیر خواهد انداخت و مرا به عظمت و مجد و بزرگواری و یگانگی یاد خواهد کرد و اوست امام و پیشوا بعد از حبیب من و برگزیده از جمیع خلق من محمد صلی الله علیه و آله وسلم که رسول من است و او وصی او خواهد بود. خوشا حال کسی که او را دوست دارد و یاری کند او را و وای بر حال کسی که فرمان او نبرد و یاری او نکند و انکار حق او نماید.(٧)
نادرشاه و کرامات امیرالمومنین علی(ع)
در این ایام مبارک ولادت با سر سعادت میلاد مولی الموحدین، امیرالمؤمنین، حضرت علی ابن ابیطالب(ع) دو کرامت خاص مولا را تقدیم میدارم؛
السَّلامُ عَلَى أَبِی الْأَئِمَّةِ وَ خَلِیلِ النُّبُوَّةِ وَ الْمَخْصُوصِ بِالْأُخُوَّةِ. السَّلامُ عَلَى یَعْسُوبِ الْإِیمَانِ وَ مِیزَانِ الْأَعْمَالِ وَ سَیْفِ ذِی الْجَلالِ. السَّلامُ عَلَى صَالِحِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ الْحَاکِمِ فِی یَوْمِ الدِّینِ السَّلَامُ عَلَى شَجَرَةِ التَّقْوَى السَّلَامُ عَلَى حُجَّةِ اللَّهِ الْبَالِغَةِ وَ نِعْمَتِهِ السَّابِغَةِ وَ نِقْمَتِهِ الدَّامِغَةِ السَّلَامُ عَلَى الصِّرَاطِ الْوَاضِحِ وَ النَّجْمِ اللَّائِحِ وَ الْإِمَامِ النَّاصِحِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.
سلام بر پدر امامان و دوست نبوّت، و خاصّ به برادرى، سلام بر رئیس ایمان، و ترازوى اعمال، و شمشیر خداى داراى بزرگى، سلام بر شایسته اهل ایمان، و وارث دانش پیامبران، حاکم در روز جزا، سلام بر درخت تقوا، سلام بر حجّت رساى خدا، و نعمت کامل او، و انتقام کوبندهاش، سلام بر راه روشن، و ستاره فروزان، و پیشواى خیرخواه، و رحمت و برکات خدا بر او باد.
در کتاب اسرار السلاطین از کتب خطی خزانه حضرت ابوالفضل العباس(ع) نقل است که:
نادر شاه وزیری شیعه به نام میرزا مهدی خان منشی استرآبادی داشت. بعد از آنکه نادرشاه کشور هندوستان را فتح کرد وزیر شیعی خود را خواست ، وزیر از نادرشاه درخواست سفر به عتبات مقدسه در عراق را کرد. زمانی که نادر شاه خواسته وزیر را شنید آن را مسخره کرد و به استهزاء گرفت و به او گفت:
شما شیعه مردگان را می پرستید، کسی که صدها سال است از این دنیا رفته است آیا می روید سر قبر او و به او سلام می کنید؟
میرزا مهدی وزیر گفت:
شکی در ظاهر نیست که او رحلت کرده است ولیکن آنها کارهایی می کنند که از عهده زنده برنمی آید و این مردم همیشه معجزات و کرامات آنها را می نویسند. و از دلایل این حرف یکی از کرامات پدرش مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، سلطان نجف است که حیوان نجس العین نزدیک به مقام پاک او نمی شود و عجیب تر اینکه خمر به نزدیک مقام پاک او نمی رسد مگر اینکه فاسد می شود و تبدیل به سرکه می گردد و خاصیت مستی اش را از دست می دهد.
زمانی که نادرشاه این حرف را شنید گفت:
اگر چنین باشد که شما می گویید من با تو می آیم تا این کرامت و معجزه را تماشا کنم.
بعد از آن نادرشاه، به سمت عراق حرکت کرد وقتی به نزدیک حرم امیرالمؤمنین علی علیهالسلام رسید شیشه ای را که در آن خمر بود و آن را محکم بسته بود خارج کرد و دید بوی سرکه از آن متصاعد می شود پس، آن را باز کرد و طعمش را چشید و دید که به سرکه تبدیل شده است ، بعد سگی را خواست که به نزدیکی حرم مطهر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام وارد کند هر چه کوشید نتوانست و سگ اصرار داشت که از جایش حرکت نکند پس زنجیری به گردن او بستند و او را کشیدند تا اینکه زنجیر پاره شد و نتوانستند آن را وارد منطقه ای که محیط به حرم شریف بود وارد کنند.
وقتی نادرشاه این معجزات و این کرامات بزرگ را دید برای مولا خاشع و خاضع شد و گفت من چون این کرامت آشکار را دیدم از شما می خواهم مرا با زنجیر آهنی که سگ را به آن بسته بودید ببندید تا وارد ضریح مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بشوم. مردم کار نادرشاه را تصدیق نکردند و گمان کردند دیوانه شده است و بعد از آن روشن شد که او هیچ باکی ندارد و بعد از لحظاتی مرد غیر آشنایی آمد، با هیبت بود و به نادرشاه نزدیک گردید و زنجیر طلا را به گردن نادرشاه گذاشت و او را به سوی قبر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام کشاند، چون به قبر مطهر رسید تا خشوع و ترس و ادب وارد شد و تاجی که از پادشاهان به او ارث رسیده بود و قیمتش خیلی زیاد بود آن روز به روی ضریح گذاشت و گفت:
تو پادشاهی ای سید من و ای مولای من و من یکی از بندگان کوچک تو هستم و طمع دارد که سگ در خانه ات باشم.
کلب درگاه امیرالمؤمنین نادر قلی
آنکه در هرکار امیدش به توفیق خداست
ندیم نادرشاه چون دید شراب تبدیل به
سرکه شده بالبداهه این شعر را سرود :
در خاک نجف«ندیم»آسوده بخواب
اندیشه مکن ز پرسش روز حساب
جایی که بدل به سرکه گردد می ناب
بی شبهه گنه شود مبدل به ثواب
سپس در نجف اشرف ماند و مقرر کرد که قبه طاهره را برای مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام از کاشی تبدیل به طلا نمایند و پس از آن به زیارت عتبات مقدسه در کربلا رفت و از نزدیک شروع به شنیدن فصول مشاهد واقعه طف دردناک و آنچه بر اهل بیت علیهمالسلام در روز عاشورای خونین گذشت کرد و بسیار متاثر شد و بسیار گریست. در این سیاق حدیث پیرامون قهرمانی های ابوالفضل العباس علیهالسلام و آنچه که از محنت و مصایب و سختی در آن روزی سخت بر او دور می زد. از حاضران همراهش سوال کرد :
قبر عباس علیهالسلام کجاست؟
گفتند : قبر عباس علیهالسلام در جهت دیگری است. راهی که به آن منجر می شود به او معرفی کردند به سوی آن رفت و چون چشمش به حرم صاحب جلال و عظمت و هیبت قمربنی هاشم علیهالسلام افتاد دید که هیبت و عظمت آن از حرم برادرش سیدالشهداء، حضرت ابا عبدالله الحسین علیهالسلام کمتر نیست.
نادرشاه از حاضران سوال کرد علت و حکمت اینکه حضرت عباس علیه السلام کنار برادرش امام حسین علیهالسلام دفن نشده است چیست؟
جواب دادند که علت آن این است که عباس علیهالسلام به برادرش امام حسین علیهالسلام وصیت کرده در آن مکانی که روز عاشورا به زمین افتاده و به خون آغشته شده است دفن شود. حسین علیهالسلام خم می شود که او را حمل کند عباس علیهالسلام چشم خود را باز کرد و دید که می خواهد او را ببرد. گفت : اراده ی تو کجا است ای برادر؟ گفت : به خیمه. گفت : ای برادر به حق جدت رسول خدا(ص) که مرا با خود نبر و مرا در اینجا بگذار. پرسید برای چه؟ او گفت: من از دختر تو ، سکنه خجالت می کشم چون وعده ی آب به او دادم و آن را نیاوردم.
همه علما کوشیدند و حضار که او را قانع کنند که عباس علیه السلام خودش خواسته است در آنجا بماند ولی نادرشاه به آن قانع نشد.
در این اثناء صدای جوانی از جانب ضریح مطهر ابوالفضل العباس(ع) و با لهجه ی محلی بلند شد و گفت:
رٰاَیتُکَ عالیةٌ یا أبوفاضل، مَشکور یَخو زینب!!!
پرچمت بلند باد ای أباالفضل علیه السلام ، سپاسگزارم،ای برادر زینب!!!
نادرشاه گفت: این ضجه چیست و چه اتفاقی برای این جوان افتاده و چه می خواهد؟ جوان گفت: من از قبیله مسعود هستم و ساکن خارج شهر کربلا در فاصله دو یا سه فرسخی آن هستم و در نزد قبیله هایمان عادت این است که عروس و داماد را به حرم حضرت عباس(ع) می بریم و نزد او پیمان می بندیم که خیانت به یکدیگر نکنیم و اگر غیر از آن بود عباس علیهالسلام جزای خیانتش را بدهد امشب شب زفاف من است و ما به سمت حرم ابوالفضل العباس علیهالسلام در حرکت برای تلاوت پیمان نزد او بودیم. عده ای از سارقان مسلح به ما حمله کردند و ما اعتراض کردیم، اما در یکی از راه ها زوجه مرا با زور دزدیدند ، آمدم نزد حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام برای درخواست نجات و کمک. نادرشاه از شنیدن ماجرا بسیار متاثر شد و به او گفت: به زودی در پیدا کردن زوجه ات و برگشت او به نزدت تا شب می کوشم. اما جوان که نادرشاه را از قبل نمی شناخت توجهی به کلامش نکرد.
جوان گفت: من از تو کمک نمی خواهم بلکه آمده ام به سوی برادر زینب کبری سلام الله علیها که در حل آن به من کمک کند، و از او می خواهم زوجه مرا به سرعت ممکن به من برگرداند و دزدان را جزای عاجل بدهد.
پس نادرشاه از جرات کلام آن جوان با او قبول نکردن مساعدت او غضبناک شد و گفت: خوب اگر عباس(ع) زوجه ات را به تو برنگرداند قبل از رسیدن شب من شخصا به حساب تو اقدام می کنم.
سپس جوان خم شد و با صدای بلند رو به سوی عباس(ع) کرد و گفت:
ای پناهگاه کسی که پناهگاه ندارد ، ای پسر امیرالمؤمنین(ع) به داد من برس.
هنوز کلامش تمام نشده بود که صدای هلهله و فریاد زنی از داخل حرم مطهر و صدای عروس بلند شد که گوش زائران را کم می کرد و او می گفت:
ای ابوفاضل تو را عالی دیدم متشکرم ای برادر زینب.
نادرشاه دستور داد تا این جوان و عروسش را نزد او ببرند تا از نزدیک داستان او آنچه بر او گذشته بشنود. آن عروس پاسخ داد وقتی دزدان مرا گرفتند و از شوهرم جدا شدم و در دست آنها چون اسیر گرفتار بودم، چاره ای جز توسل به باب الحوائج ، ابوالفضل العباس(ع) نداشتم ، پس به ایشان توسل کردم و او را قسم دادم و گفتم:
به حق خواهرت زینب کبری(س) مرا نجات بده از آنچه که گرفتار شده ام.
در این اثناء اسب سواری از طرف کربلا آمد و به دزدان دستو داد که مرا رها کنند آنها کلام اسب سوار را رد کردند و به او هجوم بردند که او را بکشند. در این هنگام با شمشیر، برق آسا گردن آنها را زد و جسد آنها را در صحرا انداخت. این بود آنچه من دیدم.
بعد از آنکه نادرشاه ماجرا را شنید و این کرامت بزرگ را به چشمش دید قانع شد که ابوالفضل العباس علیهالسلام نزد برادرش حسین علیهالسلام این منزلت بزرگ را داشته باشد و بعد از آن دستور به توسعه حرم مطهر قمر بنی هاشم علیه السلام و بنای مسجد در پهلوی سر شریف را داد و نیز دستور به تعمیر صحن شریف و رواق محیط به آن را داد و آن سال ۱۱۵۳ قمری بود.
و در عقیدة الشیعه آمد است و قبه این مشهد غیر طلا است چون می گویند نادر شاه وقتی که دستور به ساختن آن داد در خواب شخصی را دید و گمان کرد که ابوالفضل العباس علیهالسلام است که او را سرزنش کرد و گفت:
من به جهت سن از حسین کوچکترم و من نیستم جز خاک پای او ، بر تو است که در بنا بین سید و بنده فرق بگذاری.(٨)
هدیه امیرالمؤمنین به شاعر
نقل شده یکی از علمای نجف که اتفاقاً شاعر زبردستی هم بوده و به دو زبان فارسی و عربی هم خیلی خوب سخن می گفته، در حرم مطهر مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام حضرت علی علیه السلام نشسته بود، دید یک نفر عوام آمد جلوی ضریح مقدس و این شعر را گفت:
شمع می سازم برایت یا امیرالمؤمنین(علیه السلام)
قد این گلدسته هایت یا امیرالمؤمنین(علیه السلام)
این عالم مشاهده می کند به محض اینکه آن مرد عوام این شعر را گفت ، جلوی ضریح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در آنجا یک قندیل بسیار گران قیمت نصب نموده بودند که هدیه یکی از پادشاهان برای حرم مولا بود که ناگهان از جا کنده شد و پایین آمد.
بلافاصله آن مرد عوام قندیل گرانبها را گرفت که نشکند، اتفاقاً تولیت حرم آنجا مشرف بود و ماجرا را مشاهده کرد و فهمید عطای مولا علی علیه السلام است ولی آن بنده خدا ابتدا قبول نکرد که قندیل طلا را بگیرد. آنرا به تولیت آستان پس داد. چهار پایه آورند و آنرا نصب کردند ولی دوباره قندیل رها شد و آمد و افتاد در دامن آن مرد عوام !
این دفعه نکته ای بود و آن اینکه بار اول مرد عوام زیر قندیل بود ولی این دفعه زیر قندیل نبود ولی باز آمد و در دامنش افتاد. در نتیجه در این مطلب که این قندیل طلا عطای مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است کسی شک نکرد!
تولیت حرم گفت: معلوم است این را حضرت به شما جایزه مرحمت کرده اند ، ببر و بفروش.
مرد عوام گفت: این را خودم هم فهمیدم ولی به چه کسی بفروشم؟
تولیت حرم گفت: من از پولهایی که مردم نذر امیرالمؤمنین علی علیه السلام کرده اند به شما می دهم و این را از شما می خرم و این دفعه نخواهد افتاد و همینطور هم شد و قندیل طلا را در جای اولش نصب کردند.
(این قندیل الان هم داخل ضریح مطهر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام می باشد که
از طرف پایین پای مبارک نزدیک درب ضریح مطهر قابل رویت است.)
آن عالم شاعر که اتفاقاً وضع مالی خوبی هم نداشت با دیدن این کرامت، سری تکان داد و گفت: عجب ما تا حال ضرر کردیم، این قدر که در فقر بسر بردیم، عقلمان نرسیده که یک قصیده ای برای حضرت بگوییم و بیاییم پول بگیریم لذا همان شب نشست و یک قصیده بسیار خوبی در مدح مولا سرود.
فردا آمد نگاه کرد ببیند کدام قندیل قیمتش بیشتر است زیر یکی از آنها نشست و خودش را یک کمی عقب کشید که اگر افتاد سرش را نشکند. قصیده را با صدای خوب خواند و منتظر بود که قندیل بیفتد اما خبری نشد.
با خودش گفت: شاید حضرت نپسندیده، لذا سه روز ، پی در پی شعرهایی سرود ولی خبری نشد. روز سوم خیلی عصبانی شد و با عصبانیت گفت: یا علی! اگر بگویی اول مسلمان بودم، قبول، اگر بگویی داماد پیغمبر بودم، قبول، اگر بگویی فاتح خیبر بودم قبول، اگر ... آخه اون شعر بود که آن عطا را دادی؟ ولی برای شعر من چیزی ندادی ؟
سپس با حالت قهر از حرم بیرون آمد. همان شب در خواب امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را زیارت کرد در حالی که لبخند بر لبانش نقش بسته بود فرموند: « او خالص برای خدا گفته بود ولی تو به خاطر عطا گفتی. فرق شعر تو با او این بود. با این حال چون تاکنون کسی از در خانه ما دست خالی برنگشته این مطلب را یاد بگیر و آن اینکه یکی از شعرای شیعه و ثروتمند در هندوستان است که بیتی را سروده اما در مصرع دوم مانده !
تو این مصرع را یاد بگیر :
«به آسمان رود و کار آفتاب کند»
به او بگو مصرع اول را بگوید و تو این را بگو چون نذر کرده به کسی که مصراع دوم شعرش را بیاورد، جایزه کلانی بدهد»
این شخص بالاخره عازم هندوستان شد و فرد مزبور را پیدا کرد و به او گفت: شنیده ام شما شعری در مدح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سروده ای و در مصرع دوم یک بیت مانده ای؟
جواب داد: بله ! هنوز کسی ادامه آن را نگفته و نذر کرده ام هر کس بگوید نصف ثروتم را به او بدهم و شعر را خواند :
« به ذره گر نظر لطف بوتراب کند »
بلافاصله عالم شاعر گفت:
« به آسمان رود و کار آفتاب کند »
شاعر هندوستانی گفت: احسنت ! معلوم است شاعر زبردستی هستی! عالم جواب داد: شاعر هستم ولی این حکایتی دارد و جریان را گفت. او هم خیلی خوشحال شد که آقا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام شعر او را قبول کرده و به نذر خود عمل کرد و ثروتش را بین خود و او تقسیم کرد.(٩)
منابع؛
١- خصائص الائمه علیهالسلام (سید رضی)، ص ۳۹؛ الارشاد (شیخ مفید)، ص ۸.
٢- منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج ۱، ص ۱۱.
٣- دائرة المعارف قرآن کریم مدخل ابوطالب از "محمدباغستانى، سید محمود دشتى، سید علیرضا واسعى.
۴- خصائص الائمه علیهالسلام، ص ۳۹.
۵- الارشاد، ص ۸؛ بحارالانوار (علامه مجلسی)، ج ۳۵، ص ۱۷۹؛ اهل بیت (نوفیق ابوعلم)، ص ۱۹۱.
۶- الارشاد، ص ۸؛ خصائص الائمه علیهالسلام، ص ۳۹؛ منتهی الآمال، ج ۱، ص ۱۴۳.
٧- منتهى الآمال، شيخ عباس قمى، ج١، ص٣۴٨.
٨- منتخب التواریخ ص۱۱۹ ؛ تحفة الزائر ص ۳۱.
٩- کرامات امام علی(ع)، مصطفی محمدی اهوازی.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com