کد خبر: ۷۰۶۰۳۴
تعداد نظرات: ۴۳ نظر
تاریخ انتشار: ۰۶ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۲:۰۹
دروغ از بدترین معایب، زشت ترین گناهان و منشا بسیاری از مفاسد است تا آنجا که یکی از گناهان کبیره به شمار میرود و از رذایل اخلاقی محسوب میشود.

گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:‌دروغ از بدترین معایب، زشت ترین گناهان و منشا بسیاری از مفاسد است تا آنجا که یکی از گناهان کبیره به شمار میرود و از رذایل اخلاقی محسوب میشود. و قرآن و روایات معصومین علیهم‌السلام آن را به شدت مورد مذمت و نکوهش قرار داده اند.


به گزارش بولتن نیوز، دروغ ریشه و سرچشمۀ سایر گناهان بوده، اگر همۀ گناهان در یک فضا موجود باشد، کلید مورد نیاز برای ورود به این فضا دروغ است، در دنیا و آخرت انسان را از رحمت الهی محروم می نماید، و در میان مردم بی اعتبار می کند، اعتماد عمومی را سلب می نماید و جامعه را به نفاق دچار می کند.دروغ در اصل در سخن و گفتار است و در اصطلاح به معنی عدم مطابقت سخن و گفتار به واقع است.

شخص دروغگو به دنبال این است که با دروغ و سوگندهای دروغین و به سوء استفاده از باورهای مردم به اموری چون خداوند و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و امامان معصومین علیهم السلام سوگند بخورد تا به منافع زشت خود دست یابد. در آیات قرآن که سرشار از معارفی است که آدمی را در حرکت به سمت کمال مطلق راهنمایی می نماید در خصوص دروغ (کذب) به طور وسیع سخن گفته است و در شاخه های مختلف آن از جمله:
عوامل دروغگویی، آثار دروغگویی و عاقبت دروغگویان اشاره شده است و همچنین در روایات معصومین علیهم السلام نیز دروغ به شدت نکوهش شده است و سرانجام دروغگویان را با ویرانی ایمان شان می دانند.

آثار دروغگویی:

برخی بر این باورند که عامل فزایندۀ نابهنجاری ها و گناهان در شخص و جامعه، دروغ و دروغگویی است. هر چند که هنجارشکنی و گناه، ریشه در علل و عوامل دیگری دارد ولی افزایش گرایش فرد به گناه را می بایست در دروغگویی انسان دانست.
حال دروغگویی خود آثار و نتایجی در فرد و در حوزۀ اجتماعی فرد دارد که به بررسی هر یک از آنها می پردازیم:

آثار اجتماعی دروغ :

١- از مهمترین آثار دروغگویی در حوزه اجتماعی «سلب اعتماد به نفس عمومی» است.
اگر کسی شایستگی ها و لیاقت های فراوانی داشته باشد که بتوان از آن در پیشبرد اهداف اجتماعی بهره گیری کند ولی دروغگو باشد، کسی نمیتواند از آن شایستگی ها بهره بگیرد، چرا که انسان در هر قدم مواجه با شک و تردید می شود. و به عبارتی سلب اعتماد به نفس در جامعه می شود. و به همین دلیل در روایات اسلامی آمده است که:
«دروغگو با مرده برابر است، زیرا فضیلت زنده بر مرده اعتمادی است که انسان به او دارد و هنگامی که به سخن کسی که (به خاطر دروغگو بودنش) اعتمادی نباشد گویی زندگی او باطل شده است»
مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در کلمات قصارش می فرماید:
«از دوستی با دروغگو بپرهیزید که او همچون سراب است، دور را در نظر تو نزدیک و نزدیک را دور میسازد.»
بنابراین افزایش دروغ در میان افراد جامعه، هرگونه قضاوت و داوری درستی را سلب می کند و اشخاص در تعامل با یکدیگر نمی توانند به گفتارهای یکدیگر در هیچ حوزه ای اعتماد کنند.

٢- دروغ سرچشمۀ نفاق است :

راستگویی یعنی هماهنگی زبان و دل، و بنابراین دروغ ناهماهنگی این دو است و نفاق نیز چیزی جز تفاوت ظاهر و باطن نیست. و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) در این رابطه می فرمایند: «دروغ دری از درهای نفاق است.»

اعمال آنها نفاقی در دلهای شان تا روز قیامت ایجاد کرد، به خاطر اینکه عهد خدا را شکستند و به خاطر اینکه دروغ گفتند. بنابراین دروغ از نشانه های نفاق و نفاق با ایمان فرد سازگار نیست.

٣- دروغ باعث کاهش رزق و روزی میشود:

در واقع این اثر هم میتواند در حوزۀ اجتماع و هم در حوزۀ فردی جای داشته باشد.
در حدیثی از رسول اکرم(ص) آمده است که می فرماید: «دروغ از روزی انسان می کاهد.»

علما بیشتر بر این عقیده اند که کاهش رزق از آثار اجتماعی دروغ است، چرا که دروغگو اعتماد را از دست می دهد و با از دست دادن اعتماد به نفس عمومی در نتیجه فعالیت های اقتصادی او محدود میشود و همین امر سبب نقصان رزق و روزی میشود.

آثارفردی دروغ :

١- محروم شدن از نماز شب :

و در نتیجه از برکات بزرگ این عبادت محروم می ماند از جمله سعۀ رزق. کما اینکه امام جعفر صادق علیه السلام می فرمایند: «به درستی که انسان گاهی دروغ می گوید پس از نماز شب محروم میشود.»

٢- روسیاه شدن :

که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) به مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام سفارش میکند: «ای علی! از دروغ بپرهیز زیرا که موجب سیاهی صورت میشود و سپس انسان در نزد خدا دروغگو شمرده میشود.»

٣- بی آبرویی و رسوایی :

در سور بقره آیۀ ٧٢ به این نکته اشاره شده:
«وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ». هر جز از نظام هستی با اجزاء دیگر و لوازمش مرتبط هستند دروغگو اگر چیزی را پنهان کند لوازمش را چه کند لذا زود رسوا میشود بر فرض گرگ یوسف علیه‌السلام را درید پیراهنش چرا سالم است؟
به خاطر همین است که قرآن می فرماید:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ »
سوره زمر، آیه ٣
«إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ»
سوره غافر، آیه ٢٨ و خداوند کاذبان و دروغگویان را هدایت نمی کند و اسباب بی آبروی شان را فراهم میکند.


۴- فرشتگان و ملائکه از انسان دور می شوند :

بوی گند دروغگو تا عرش می رسد و شخص دروغگو به واسطۀ دروغ بوی دهانش در قیامت گندیده است. و خداوند و ملائکه دروغگو را لعنت میکنند.
در حدیثی از سلطان ارض طوس، علی بن موسی الرضا علیه آلافُ التَّحِیَّهِ وَ الثَّنا آمده است که می فرمایند: «هنگامیکه انسان دروغی می گوید فرشته از او دور میشود به اندازۀ یک میل به خاطر بوی
بدی که از او بر می خیزد.»
رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)میفرماید: «هرگاه مؤمنی بدون عذر (شرعی) دروغ گوید هفتاد هزار فرشته بر او لعنت می کنند، و از دلش تعفن برآید تا به عرش رسد، و حاملان عرش وی را لعنت کنند و خداوند برای آن دروغ هفتاد زنا بر او نویسد.»

۵- دروغ گفتن باعث عدم قبولی بعضی از عبادات می شود : همان گونه که دربارۀ روزه داران آمده است. در حدیثی از امام جعفرصادق علیه السلام است که می فرمایند: «هنگامی که روزه می گیرید زبان را از دروغ حفظ کنید، و چشمان خود را ( از نگاه آلوده) فرو گیرید. در واقع حدیث بالا حاکی از آن است که این گونه اعمال از ارزش روزه می کاهد.

۶- دروغ گفتن همچنین سبب می شود که برکات الهی از انسان قطع گردد : چنان که در حدیثی از
ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلافُ التَّحِیَّهِ وَ الثَّنا آمده است که می فرماید: «هنگامی که زمامداران دروغ بگویند باران قطع میشود»
خداوند وعده های او اعتماد کافی داشته باشد هرگز برای رسیدن به اموال دنیا با تحصیل و جاه و مقام، دروغ نمی گوید و موفقیت خود را در دروغگویی نمی بیند. از فقر نمی ترسد، از پراکنده شدن مردم و بر باد رفتن نفوذ اجتماعی خود هراس ندارد و مقام و قدرت را از سوی خدا می داند و برای حفظ آن به دروغ متوسل نمی شود کما اینکه در حدیثی از امام محمد باقر علیه السلام آمده است که می فرماید: «از دروغ کناره گیری کنید، چرا که دروغ از ایمان جدا است.» و همچنین می فرمایند: «دروغ خراب کنندۀ ایمان است.»

٧- دروغ ضعف شخصیت و عقده و حقارت می آورد: افرادی که گرفتار این ضعفها هستند، برای پوشاندن ضعف خود متوسل به دروغ میشوند. حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) می فرمایند: «کسی دروغ نمی گوید مگر به خاطر بی ارزش بودن خودش در نزد خویش»

٨- دروغ اضطراب و هراس می آورد :
در واقع فردی که دروغ می گوید در اضطراب و هراس است که مبادا حرف امروزش با فردا تضاد داشته باشد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) می فرمایند: «راستی آرامش است ولی دروغ هراس است»

٩- دروغگو حافظه ندارد و دروغ فراموشی می آورد: امام جعفر صادق علیه السلام در این زمینه حدیثی فرموده اند که می فرمایند: «از مجازات دروغگو آن است که خداوند فراموشی را بر او مسلط میگرداند.»

١٠- دروغگو فاسق است :
در حقیقت کسیکه دروغ می گوید فاسق است به این معنی که از مسیر اطاعت خداوند خارج شده و به سوی معصیت میرود چنانکه خداوند در سورۀ بقره آیۀ ١٩٧ می فرماید:
«جماع و فسوق (دروغ گفتن) و جدال کردن در موقع وظیفۀ حج باید ترک شود.» که در این آیۀ شریفه از دروغ به فسوق تعبیر شده است.
و نیز در سورۀ حجرات آیۀ ۶ «إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا » که در اینجا نیز دروغگو به فاسق تعبیر شده است که اگر فاسقی به شما خبری داد پیش از تحقیق و بررسی نپذیرید که در این آیه از ولیدبن عقبه دروغگو تعبیر به فاسق شده است، که در مورد شأن نزول این آیه آمده است که حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) ولیدبن عقبه را به سوی قبیلۀ بنی المصطلق روانه میکند تا زکات را از آن قبیله جمع آوری کند اما ولید گمان بد می کند و به نزد ایشان می آید و می گوید که اینان مرتد شده و زکات نمی دهند. بنابراین از دو آیۀ بالا معلوم میگردد که دروغ فسق و دروغگو فاسق است.

١١- دروغگو ملعون است :
دروغگو مورد خشم و غضب خداوند است در سورۀ نور آیۀ ٧ می فرماید: «أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ » یعنی لعن خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد.

پرهیز از پنج کس

حضرت علی بن الحسین (علیه السّلام) بعضی از فرزندان خود را مخاطب ساخت و فرمودند: فرزند عزیز متوجه پنج گروه باش که با آنان مجالست نکنی، هم کلام نشوی، و در مسافرت با آنها رفاقت ننمایی. عرض کرد پدرجان آنان کیانند؟ حضرت سجاد(علیه السّلام) فرمودند: از مجالست دروغ ساز پرهیز کن چه او مانند سرابی است که مطالب را برخلاف واقع نشان می دهد. دور را در نظرت نزدیک و نزدیک را دور جلوه می دهد، از رفاقت با گناهکار و لاابالی اجتناب کن زیرا او تو را به بهای یک لقمه یا کمتر از آن می فروشد، از رفاقت بخیل پرهیزنما که او در ضروری ترین مواقع احتیاج، تو را یاری نخواهد کرد، از رفاقت با احمق اجتناب کن که او نفعت را اراده می کند و از نادانی به تو ضرر می زند، از مصاحبت کسی که قطع رحم کرده است بپرهیز که در کتاب آسمانی مورد لعن و نفرین قرار گرفته است.
« تحف العقول، ص ۲۷۹»

شناخت آثار دروغ

۱- شخصیت دروغگو از همه مردم کمتر و بی مایه تر است.
۲- دروغ کلید خانه ای است که همه پلیدیها در آن است.
۳- دروغ، رسوایی و دروغگو رسوا است.
۴- با یک دروغ گفتن هفتاد هزار ملک دروغگو را لعنت می کنند.
۵- دروغ گفتن نشانه منافق بودن است.
۶- رای دروغگو مورد قبول نیست.
۷- دروغ از خطرناک ترین بیماری های روحی انسان است.
۸- دروغ انگشت شیطان است برای لیسیدن.
۹- دروغ بدترین رباهاست (همچون ربا که افزون طلبی نامشروع در مال است، دروغ هم افزون طلبی نامشروع در گفتار است )
۱۰- دروغ کفرآور است.
۱۱- دروغ از بدترین پلیدیهاست.
۱۲- دروغ فراموشی می آورد.
۱۳- دروغ دری از درهای نفاق است.
۱۳- دروغگو در قیامت با عذاب معذب می شود.
۱۴- دروغگو از خواندن نماز شب محروم می شود.
۱۵- دروغ سبب گمراهی است و دروغگو هدایت نمی یابد.
۱۶- ارزش و وقار انسانیت از دروغگو سلب می شود.
۱۷- دروغ بزرگترین خبائث است.
۱۸- دروغ ضد ایمان است و هرگز با آن سازگاری ندارد.
۱۹- دروغ بزرگترین خطاهاست.
۲۰- دروغ صاحبش را هلاک می کند.
۲۱- دروغگو قابل رفاقت نیست.
۲۲- خداوند بر دروغگو راه حق را نشان نمی دهد.
۲۳- به سبب دروغ گفتن حقیقت انسانیت از دروغگو سلب می شود.
۲۴- دروغ سبب اضطراب و آشفتگی و تردید روحی دروغگوست.
۲۵- محصول دروغ پستی در دنیا و آخرت است.
۲۶- عادت کردن به دروغ فقر می آورد.
۲۷- دروغ از پستی درون دروغگو حکایت می کند.
۲۸- دروغ اعمال خیر را بی اثر می کند.
۲۹- دروغ دره هولناکی است که هرگاه آدمی در اعماق آن افتد، به هر گناهی کشیده می شود تا هلاک شود.
۳۰- دروغ یکی از مصدایق لغو بیهودگی است.
۳۱- دوستی با دروغگو همانند سراب است. دور را نزدیک و نزدیک را دور جلوه می دهد.

هيچكس از كودكي دروغگو به دنيا نيامده است. همه انسانها راه فكر كردن و توجيه اعمال خويش را از ديگران می آموزند. درستي يا نادرستي از طريق كلمات و اعمال ديگران به ما القا مي شود و ما اين كلمات و اعمال را در ذهنيات خود تلفيق كرده، سرانجام شخصيت خود را شكل مي دهيم.

چرا دروغ می گوییم؟

دروغ می گوئیم تا ضعف های خود را از دیگران پنهان کنیم
دروغ می گوئیم تا شنونده را گمراه کنیم
دروغ می گوئیم تا توجه دیگران را به خود جلب کنیم
دروغ می گوئیم چون از عواقب راستگوئی می ترسیم
دروغ می گوئیم چون می ترسیم

دروغگوئی در کودکان :

دروغ گفتن يكي از رفتارهاي متداول كودكان است. كودكان در اين سن و سال معمولاً به دو شكل دروغ مي گويند كه نخستين آن خيال پردازي است، كودك با جعل داستان يا با طرح مبالغه آميز بعضي از واقعيات، اغلب خواسته خود را با ما درميان مي گذارد و غيرمستقيم از اميالش صحبت مي كند. در اين صورت بهتر است كه پدر ومادر در تأييد خواسته ی كودك حرف نزنند اما خواسته ی او را درک کنند. دروغ نوع دوم ، دروغي است كه بزرگترها هم مي گويند و آن را به حساب دروغ مصلحت آميز مي گذارند تا به جاي نتيجه بد، نتيجه خوب بگيرند. در اين مرحله از رشد كودك تنها كار درست را در خواسته ی خود مي جويد و با استفاده از دروغ براي رسيدن به خواسته اش ترديدي به خود راه نمي دهد. در اين موارد بايد به كودك تفهيم كنيم كه از راستگويي و صداقت او خوشحال مي شويم بايد بداند كه دروغ و دروغگويی را دوست نداريم. بايد توجه داشت كه اين مسأله در سنين بالاتر رفتاري ناپسند است كه به كودك شخصيت ساختگی و تصنعی مي بخشد.

نتایج و پیامد های دروغگوئی کودکان :

هرگاه كودك شما در موقعيت نامطمئن و ناامن قرار گيرد و احساس خطر يا حقارت كند به گفتن دروغ متوسل مي شود. كودك دروغگو به گفته هايش ايمان ندارد و به طور قاطع و صريح حرف نمي زند، به تدريج اعتماد خود را به ديگران از دست مي دهد و نسبت به اطرافيان بدبين مي شود.

بــــررســــــی علل دروغگويـــــــی

يكی از علت های دروغگويی آموزش نادرست خانواده است. در خانواده ای كه پدر و مادر و ديگر اعضای آن همواره به يكديگر دروغ مي گويند
نمي توان انتظار داشت كه كودكي راستگو تربيت شود.

۱ـ دروغگويي كودك ممكن است براي جلب توجه اطرافيان باشد. چنانچه كودكي در خانواده يا مدرسه مورد بی توجهی اطرافيان قرار گيرد، براي نشان دادن خود و جلب توجه آنان ممكن است به گفتن دروغ در زمينه هاي گوناگون متوسل شود.

۲ـ كودكاني كه نسبت به دوستان و اطرافيان خود احساس كمبود مي كنند، ممكن است براي جبران كمبودها در زمينه هاي گوناگون نظير شغل والدين، محل سكونت، وضع تغذيه، دوستان و تفريحات و سفرها به دروغ متوسل شوند و درون آشفته و نگران خود را به آن وسيله به طور موقت تسكين دهند.

۳ـ ترس نيز از ديگر عواملي است كه موجب دروغگويی مي شود. اگر كودك به سبب راستگويی تنبيه شود، در آينده براي نجات و رهايی از مجازات به دروغگويی متوسل مي شود. بايد اذعان كرد كه سختگيريهاي افراطی و برخوردهاي خشن والدين و مربيان با كودك از علل مهم دروغگويي كودك محسوب مي شود.

۴ـ گاهي نحوه بيان و برخورد والدين و مربيان با كودك او را به دروغ گفتن وامي دارد و به او دروغگويی را مي آموزد. به عنوان مثال والدين به كودكي كه مرتكب عمل خلافي شده است اصرار مي ورزند كه او اين كار را انجام نداده است بلكه ديگري مثلاً همسايه يا دوست يا برخي موجودات خيالي سبب آن بوده اند. در اين حالت والدين علاوه بر آنكه كودك را دروغگو بار مي آورند او را به گريز از قبول مسئوليت رفتارش نيز وامي دارند.

۵ـ انتظار و توقع بيش از حد از كودكان و مقايسه آنان با دوستان و همكلاسيها در زمينه هاي گوناگون از ديگر عوامل دروغگويي كودكان مي شود در اين صورت كودك از طريق دروغ مي تواند هم بر احساس حقارت خود به طور موقت غلبه يابد و هم والدين را راضي و خشنود سازد و نظر آنان را به سوي خود جلب كند.

درمـــــــــان دروغگويــــــی

براي پيشگيري و درمان دروغگويی، والدين و مربيان بايد واقعيات را بپذيرند و با رفتار خود به كودك بياموزند كه گفتن واقعيات به هر صورتي كه باشد مقبول است و موجبات تنبيه و آزار كودك را فراهم نخواهد كرد. اگر كودك پی ببرد كه والدين و مربيان او را براي دروغگويي تشويق و براي راستگويی تنبيه نمي كنند به تظاهر در رفتار و جعل واقعيت نخواهد پرداخت، همچنين والدين و مربيان بايد از طرح پرسشهايي كه كودك به آنها به احتمال قوي پاسخ نادرست خواهد داد خودداري كنند. در صورت مشاهده دروغ، والدين و مربيان نبايد شتابزده عمل كنند و به تنبيه كودك مبادرت ورزند بلکه باید شنونده ی خوبی باشند و فرزند خود را راهنمایی کنند.

براي بازداشتن كودك از دروغگويی و اصلاح رفتار آنان بايد روش برخورد باتوجه به موقعيت انتخاب شود كه برخي از روشها به اختصار عبارت است از

۱_ نشــــــان دادن ارزش راســـــت گفتــــن :

در وهله اول كودك بايد دريابد كه دروغگويي كار نادرست و ناپسند و راستگويي عملي باارزش و پسنديده است. كودك بايد ارزش راست گفتن را درعمل تجربه كند. والدين و مربيان نبايد در برابر دروغهاي كودكان برآشفته شوند و او را كتك بزنند. بيان نتايج زشت و تلخ دروغگويي به صورت داستان براي آنها مي تواند در آموزش عواقب تلخ دروغگويی مفيد واقع شود. همچنين اگر والدين و مربيان، كودك را در خلوت ( نه در جمع ) در جوي محبت آميز و پرعطوفت با مضرات و نتايج دروغگويی آشنا سازند و به پند دادن او بپردازند، در جلوگيري و نيز درمان دروغگويی مي تواند مؤثر باشد.

۲_ اجــــازه بيان احساســـات :

كودك بايد احساسات خود را آزادانه ابراز كند و در صورتي كه بيان احساسات، باعث آزار و اذيت اطرافيان شود بايد به كودك آموخت كه به تدريج اين احساسات را جايگزين احساسات خوشايند سازند و نبايد براي احساساتش تنبيه شود. براي نمونه اگر كودكي از برادر كوچكش خوشش نمي آيد، بايد به او اجازه داده شود كه احساساتش را بيان كند، پس از شنيدن نظر كودك، والدين بايد ضمن تحليل رفتار خود با كودك و يافتن علل پيدايش چنان احساسي به راهنمايي كودك و تغيير رفتار و احساسات او مبادرت ورزند. در مواردي كه كودك مرتكب كار خطايي شده ولي راست مي گويد، بايد به ملايمت و به طور صحيح به او تذكر داده شود كه رفتارش درست و پسنديده نيست و بايد آن را تغيير دهد. هشدار به كودك، همدردي با او در مواردي كه لازم است، ناديده گرفتن حرف هاي كودك و بي توجهی به آنها از روشهايی است كه در مواقع مشخص مي تواند براي پيشگيري و درمان دروغگويی كودكان استفاده شود.

۳_ تعـــــــديل انتظارات از كــــــودكان :

والدين و مربيان بايد از هر كودك انتظاراتي داشته باشند كه با واقعيات و امكانات او منطبق است در غير اين صورت، دروغگويی كودك تقويت و تشديد خواهد شد. چون كودك توان عملي ساختن خواسته هاي اطرافيان را ندارد به گفتن دروغ متوسل مي شود بنابراين از كودك بايد انتظارات در حد توانش داشته باشيم.

دروغگویی کودکان نشانه مشکلات بزرگ‌تر
زمانی که کودکی به سن مدرسه می‌رسد، دلایل دروغگویی پیچیده‌تر می‌شود. فرار از از تنبیه همچنان عامل اصلی دروغگویی است، اما دروغگویی راهی برای افزایش قدرت بچه و حس کنترل وی است، یعنی با سر به سر دوستان گذاشتن، با گزافه‌گویی و یاد گرفتن اینکه می‌تواند سر پدر و مادرش کلاه بگذارد.
وقتی بچه‌ها پا به دبستان می‌گذارند، بسیاری از آنان دروغگویی به همشاگردان را به‌عنوان یک سازوکار مواجهه آغاز می‌کنند تا ناراحتی خود را بیرون بریزند یا جلب توجه کنند. هرگونه افزایش ناگهانی دروغگویی علامت خطر است و نشان می‌دهد چیزی در زندگی بچه به گونه‌ای تغییر کرده است که وی را آزار می‌دهد.
دروغگویی اغلب نشانه مشکل رفتاری بزرگ‌تری است. این کار راهبردی برای بقاست. در مطالعات معلوم شده است اکثریت بچه‌های ۶ ساله‌ای که مکرراً دروغ می‌گویند، تا ۷ سالگی از آن دست می‌کشند. اما اگر دروغگویی راه موفقیت‌آمیزی برای مقابله با موقعیت‌های دشوار باشد، بچه به آن عادت خواهد کرد. حدود نیمی از بچه‌ها چنین وضعیتی پیدا می‌کنند و اگر در ۷ سالگی هنوز زیاد دروغ می‌گویند، احتمالاً این عادت در تمام دوره کودکی و حتی در سنین نوجوانی و جوانی ادامه خواهد یافت.

روش درمان:
براي درمان دروغ گويی بايد هر چه زودتر به رفع علت آن اقدام نمود. براي اينکار يک دوره روان درماني طولاني به منظور نوسازي شخصيت و رشد جنبه هاي عاطفي، اخلاقي و وجداني ضروري است. والدين نبايد درحضور کودک و نوجوان دروغ بگويند و بايد سعي کنند او را به حقيقت امر آگاه سازند.

دروغگویی بیمارگونه

اگر دروغگویی در زمان کودکی و نوجوانی درمان نشود ممکن است فرد دروغگو را دچار حالتی کند که به ان دروغگویی بیمارگونه می گوئیم.دروغگویی بیمارگونه به بیماری دروغگویی وسواسی گفته می شود. در این وضعیت فرد بدون هیچ دلیل یا انگیزه ای، درمورد واقعیت ها دروغ می گوید. در واقع فرد باور دارد که چنین دروغهایی حقیقت دارند و بیشتر اوقات واقعیت را اشتباهی تلقی می کند و درمورد واقعیت ها داستانسرایی می کند. بیمار دروغگو فردی است که همیشه دروغ می گوید. این فرد داستان خود را طوری می سازد که حتی ممکن است با این تصور که دیگران را تحت تاثیر می گذارد، به آن عمل کند.

« فرد مبتلا به بیماری دروغگویی همیشه در حال فریب دادن اطرافیان خود است تا ارزش اجتماعی خود را بالا ببرد. بیمار دروغگو دچار یک اختلال یا مشکل ذهنی جدی است که باید اصلاح شود. در اکثر موارد ، فرد از این واقعیت آگاه است که دروغ می گوید و این کارش اشتباه است. این افراد در حدی دروغ می گویند که برایشان به شکل عادت درمی آید. »
بیمار دروغگو آرزو دارد در همه کارها عالی باشد و به همین دلیل برای رسیدن به این کمال در چشمان دیگران، شروع به دروغ گفتن می کند. اوایل ممکن است به خاطر تفریح و سرگرمی دروغ بگوید اما تدریجاً این عادت در او ثابت می شود تا جایی که فراموش میکند به که چه گفته و حتی فراموش می کند که دروغ گفته.

چرا دروغ می گوییم؟
همه آدم ها گاهی دروغ می گویند. برای اکثر ما، این دروغ ها، دروغ هایی کوچک و مصلحت آمیز هستند مثل اینکه با وجود بدمزه بودن غذا، به آشپزی بگوییم که شام خیلی خوشمزه ای بوده است. این دروغ ها برای این است که احساسات کسی جریحه دار نشود.
اما دروغهایی هم هست که آسیب می زند. مردهایی که خیانت می کنند به همسرانشان می گویند که؛ تا دیروقت کارمی کرده اند. صاحبان شرکتها به سرمایه گذاران می گویند که شرکت خیلی خوب در حال رشد است، درحالیکه اصلاً اینطور نیست. اما پیدا کردن دلیل این دروغ ها هم خیلی ساده است. آزاردهنده هستند(و نادرست)اما انگیزه آنها مشخص است.
اما آنهایی که دروغ گفتنشان هیچ دلیل مشخصی ندارد چه؟ افرادی که شغل های خیلی خوبی دارند، اما به اطرافیانشان شغل اصلی خود را نمی گویند. کسانی که درمورد محل تولد خود دروغ می گویند، درمورد آخرهفته، و حتی اینکه شام چه خوردند دروغ می گویند. کسانی که همیشه و در همه احوال دروغ می گویند و این دروغ ها هیچ دلیل مشخصی هم ندارد.
دروغگویی بیمارگونه می تواند از احساس عدم امنیت ناشی شود. کسانی که می خواهند زندگی بسازند که سر زبان هم باشد. و مشکلات واقعی زندگی را به راحتی نادیده بگیرند. این تصور هم وجود دارد که افرادی که همیشه دروغ می گویند، در تشخیص واقعیت از خیال مشکل دارند. وقتی چنین فردی دروغی می گوید، خیلی زود خودش هم باور می کند که چنین اتفاقی افتاده است. این امکان هم وجود دارد که مغز این افراد متفاوت با مغز افراد عادی کار می کند.

زندگی کردن با یک دروغگو

« گاهی اوقات خیلی راحت می توان تشخیص داد که فردی دروغ می گوید. داستانهایی که می بافند با عقل جور درنمی آید. اما متاسفانه بعضی از این دروغگویان در کار خود خیلی ماهر هستند. شاید سالها طول بکشد تا مچ یکی از این دروغگوها گرفته شود. »

وقتی واقعیت فاش می شود

کشف اینکه یکی از دوستان نزدیک شما و یا حتی نامزدتان به شما دروغ می گفته، واقعاً ناراحت کننده است. آن فرد می تواند فردی باشد که شما به او اعتماد کرده بودید. هیچوقت نمی توانید بفهمید که چطور باید روی چنین فردی تکیه کنید و به او اطمینان کنید.
مشخص نیست که آیا این دروغگویان می توانند درمان شوند یا خیر. خیلی افراد عقیده دارند که مشاوره می تواند به این افراد برای بالا بردن اعتماد به نفشان کمک کند... به نظر می رسد که دروغگویی های بیمارگونه می تواند دلایل مختلفی داشته باشد. شاید بعضی ها یاد بگیرند که چطور این دروغ ها را متوقف کنند اما اکثراً نمی توانند.

بمانید یا بروید؟

دوست بودن با یک دروغگو، یا بودن در هر رابطه ای با این افراد، بسیار دشوار است. بعضی افراد که با چنین دروغگوهایی زندگی کرده اند پیشنهاد می کنند که به آرامی دروغهای آنها را برملا کنید مثلاً بگویید که "چه می گویی این اصلاً با عقل جور درنمی آید" یا اینکه "مطمئنی همچنین اتفاقی افتاده؟". خیلی های دیگر هم تصمیم می گیرند که به رابطه شان با این دروغگوها خاتمه دهند تا اینکه بمانند و دروغهای بیشتر بشنوند. اگر این فرد دروغگو را دوست داشته باشید، یکبار هم که شده روش های درمانی را برای او امتحان کنید. شاید ارزشش را داشته باشد. خیلی از این دروغگوها خودشان می دانند که مشکل دارند و دوست دارند که آن را برطرف کنند.

داستان مرد لاف زن

در دفتر سوم مثنوی، داستان مردی فقیر و بیچاره را نقل میکند که هر روز هنگام بیرون آمدن از خانه، دنبهای بر لب و سبیل خود میمالید تا مردم گمان کنند که او چرب و شیرین خورده است. روزی در میان منعمان شهر نشسته بود و سخن میگفت و دست بر لب و سبیل خود میکشید تا حاضران شکم او را سیر بپندارند که شکم گرسنهاش به ناله آمد و از خدا خواست که این بیشرم را رسوا کند. خدا نیز گربهای را مأمور کرد که آن دنبه را برباید. فرزند مرد در پی گربه دوید، اما نتوانست دنبۀ تزویر را از گربه بازگیرد. پس دواندوان نزد پدر آمد
و گفت:
آن دنبه را که هر روز هنگام بیرون آمدن از خانه بر لب و دهانت میمالیدی، گربه برد. حاضران نخست خندیدند و سپس بر او رحم آوردند و سفرهای چرب و
شیرین برای او گستردند.
پوست دنبه یافت شخصی مُستهان
هر صباحی چرب کردی سبلتان
در میان منعمان رفتی که من
لوت چربی خوردهام در انجمن
دست بر سبلت نهادی در نوید
رمز، یعنی سوی سبلت بنگرید
کین گواه صدق گفتار من است
وین نشان چرب و شیرین خوردن است
اشکمش گفتی جواب بی طنین
که اباد الله کید الکاذبین
لاف تو ما را بر آتش برنهاد
آن سبال چرب تو برکنده باد
گر نبودی لاف زشتت ای گدا
یک کریمی رحم افکندی به ما
سوخت ما را ای خدا رسواش کن
کانچه پنهان میکند پیداش کن
ای خدا رسوا کن این لاف لئام
تا بجنبد سوی ما رحم کرام
مستجاب آمد دعای آن شکم
شورش حاجت بزد بیرون علم
چون شکم خود را به حضرت در سپرد
گربه آمد، دنبه را از خانه برد
از پس گربه دویدند، او گریخت
کودک از ترس عتابش رنگ ریخت
آمد اندر انجمن آن طفل خرد
آب روی مرد لافی را ببرد
گفت آن دنبه که هر صبحی بدان
چرب میکردی زبان و هم لبان
گربه آمد ناگهانش در ربود
بس دویدیم و نکرد آن جهد سود
خنده آمد حاضران را از شگفت
رحمهاشان باز جنبیدن گرفت
دعوتش کردند و سیرش داشتند
تخم رحمت در زمینش کاشتند
او چو ذوق راستی دید از کرام
بی تکبر راستی را شد غلام


در کتاب احیای علوم دین غزالی جلد سوم، صفحه ۲۸۸ روایت آموزنده‌ای نقل شده است که مشروح آن در زیر می‌آید:

شخصی از حضرت عیسی (علیه‌السلام) تقاضا کرد که همراه او به سیاحت و سیر در صحرا و بیابان برود. عیسی (علیه‌السلام) پذیرفت و با هم به راه افتادند تا به کنار رودخانه بزرگی رسیدند و در آنجا نشستند و سفره را پهن کرده و مشغول خوردن غذا شدند. آن‌ها سه گرده نان داشتند. دو عدد آن را خوردند و یک عدد از آن باقی ماند. عیسی (علیه‌السلام) به سوی نهر رفت و آب آشامید و سپس بازگشت ولی نان باقی مانده را ندید. از هم‌سفر پرسید این نان باقی مانده را چه کسی برداشت؟ او عرض کرد نمی‌دانم.
پس از این ماجرا، برخاستند و به سیر خود ادامه دادند. عیسی (علیه‌السلام) آهویی را که دو بچه‌اش همراهش بودند در بیابان دید. یکی از آن بچه آهوها را به سوی خود خواند. آن بچه آهو به پیش آمد. عیسی (علیه‌السلام) آن را ذبح کرد و گوشتش را بریان نمود و با رفیق راهش با هم خوردند. سپس عیسی (علیه‌السلام) به همان بچه آهوی ذبح شده فرمود برخیز به اذن خدا. آن بچه آهو زنده شد و به سوی مادرش رفت. عیسی (علیه‌السلام) به همسفرش فرمود؛ تو را به آن کسی که این معجزه را به تو نشان داد سوگند می‌دهم بگو آن نان باقی مانده را چه کسی برداشت؟ او باز به دروغ گفت نمی‌دانم!
عیسی (علیه‌السلام) با او به سیر خود ادامه داد تا به دریاچه‌ای رسیدند. عیسی (علیه‌السلام) دست آن همسفر را گرفت و روی آب حرکت نمود. در این هنگام عیسی(علیه‌السلام) به او فرمود؛ تو را به آن خدایی که این معجزه را نیز به تو نشان داد بگو آن نان را چه کسی برداشت؟ او باز گفت نمی‌دانم!
با هم به سیر خود ادامه دادند تا به بیابانی رسیدند. عیسی (علیه‌السلام) با همسفرش در آنجا نشستند. عیسی (علیه‌السلام) مقداری از خاک زمین را جمع کرد، سپس فرمود: به اذن خدا طلا شو. خاک جمع شده طلا! عیسی (علیه‌السلام) آن طلا را سه قسمت کرد و به همسفرش فرمود؛ یک قسمت از این طلا مال من و یک قسمت مال تو و یک قسمت دیگر مال آن کسی که نان باقی مانده را خورد. همسفر بی درنگ گفت؛ آن نان را من خوردم!
عیسی (علیه‌السلام) به او فرمود؛ همه این طلاها مال تو! تو به درد دنیا می‌خوری نه همسفری با من! عیسی (علیه‌السلام) از او جدا شد و رفت. او در بیابان ناگهان دید دو نفر می آیند. تا آن دو نفر به او رسیدند و دیدند صاحب آن همه طلاست، خواستند او را بکشند تا دو نفری صاحب آن همه طلا گردند. او به آن‌ها گفت مرا نکشید، این طلا را سه قسمت می‌کنیم. آن‌ها پذیرفتند.
پس از لحظاتی این سه نفر، یکی از افراد خود را برای خریدن غذا به شهر فرستادند. آن شخصی که به شهر می‌رفت با خود گفت؛ خوب است غذا را مسموم کنم و آن دو نفر بخورند و من تنها صاحب همه آن طلاها گردم! آن دو نفر که کنار طلاها نشسته بودند با هم گفتند؛ خوب است وقتی که غذا را آورد، او را بکشیم و این طلاها را دو نصف کنیم. هر دو این پیشنهاد را پذیرفتند. وقتی که آن شخص به شهر رفت و غذا را آورد، آن دو نفر او را کشتند! سپس با خیال راحت مشغول غذا خوردن شدند و طولی نکشید مسموم شده و به هلاکت رسیدند.
هنگامی که عیسی (علیه‌السلام) از سیاحت خود بازگشت، دید سه نفر کنار طلاها افتاده و مرده‌اند. به اصحابش فرمود؛ این است دنیا، از آن بر حذر باشید که فریب تان ندهد.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
* نظر :