گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:نقل است؛ یکی از دانشمندان، آرزوی زیارت حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه را داشت و از عدم موفقیت خود، رنج می برد. مدتها ریاضت کشید و آنچنان که در میان طلاب حوزه نجف مشهور است، شبهای چهارشنبه به «مسجد سهله» می رفت و به عبادت می پرداخت، تا شاید توفیق دیدار آن محبوب عاشقان نصیبش گردد.
به گزارش بولتن نیوز،مدتها کوشید ولی به نتیجه نرسید. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد، چله ها نشست و ریاضتها کشید، اما باز هم نتیجه ای نگرفت. ولی شب بیداری های فراوان و مناجات های سحرگاهان، صفای باطنی در او ایجاد کرده بود، گاهی نوری بر دلش می تابید و حقایقی را
می دید و دقایقی را می شنید.
روزی در یکی از این حالات معنوی به او گفته شد: «دیدن امام زمان(ع) برای تو ممکن نیست، مگر آنکه به فلان شهر سفر کنی». به عشق دیدار، رنج این مسافرت توان فرسا را بر خود هموار کرد و پس از چند روز به آن شهر رسید. در آنجا نیز چله گرفت و به ریاضت مشغول شد. روز سی و هفتم و یا سی و هشتم به او گفتند:
«الان حضرت بقیة اللّه، ارواحنافداه، در بازار آهنگران، در مغازه پیرمرد قفل سازی نشسته اند، هم اکنون برخیز و به خدمت حضرت شرفیاب شو!» با اشتیاق ازجا برخاست. به دکان پیرمرد رفت. وقتی رسید؛...
دید حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آنجا نشسته اند و با پیرمرد گرم گرفته اند و سخنان محبت آمیز می گویند. همین که سلام کرد، حضرت پاسخ فرمودند:
و اشاره به سکوت کردند.
در این حال، دید پیرزنی ناتوان و قد خمیده، عصا زنان آمد و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: اگر ممکن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی بخرید که من به سه شاهی پول نیاز دارم. پیرمرد قفل را گرفت و نگاه کرد و دید بی عیب و سالم است، گفت: خواهرم! این قفل دو عباسی یعنی(هشت شاهی) ارزش دارد؛ زیرا پول کلید آن، بیش از ده دینار نیست، شما اگر ده دینار (دو شاهی) به من بدهید، من کلید این قفل را
می سازم و ده شاهی، قیمت آن خواهد بود!
پیرزن گفت: نه،...
به آن نیازی ندارم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، شما را دعا می کنم.
پیرمرد با کمال سادگی گفت: خواهرم!
تو مسلمانی، من هم که مسلمانم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسی را ضایع کنم؟ این قفل اکنون هشت شاهی ارزش دارد، من اگر بخواهم منفعت ببرم، به هفت شاهی می خرم؛...
زیرا در معامله دو عباسی، بیش از یک شاهی منفعت بردن، بی انصافی است. اگر می خواهی بفروشی، من هفت شاهی می خرم و باز تکرار
می کنم: قیمت واقعی آن دو عباسی است، چون من کاسب هستم و باید نفعی ببرم، یک شاهی ارزانتر می خرم!
شاید پیرزن باور نمی کرد که این مرد درست می گوید، ناراحت شده بود و با خود می گفت: من خودم می گویم هیچ کس به این مبلغ راضی نشده است، التماس کردم که سه شاهی خریداری کنند، قبول نکردند؛ زیرا مقصود من با ده دینار (دو شاهی) انجام نمی گیرد و سه شاهی پول مورد احتیاج من است.
پیرمرد هفت شاهی به آن زن داد و قفل را خرید؛ همین که پیرزن رفت.
امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به من فرمودند: «آقای عزیز! دیدی و این منظره را تماشا کردی؟! اینطور شوید تا ما به سراغ شما بیاییم. چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد. عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم! از همه این شهر، من این پیرمرد را انتخاب کرده ام، زیرا این مرد، دیندار است و خدا را می شناسد، این هم امتحانی که داد. از اول بازار، این پیرزن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج و نیازمند دیدند، همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچ کس حتی سه شاهی نیز خریداری نکرد و این پیرمرد به هفت شاهی خرید. هفته ای بر او نمی گذرد، مگر آنکه من به سراغ او می آیم و از او دلجوئی و احوالپرسی
می کنم.»(١)
السلام عليك يا اباصالح المهدي«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»
دلم ز جمله خوبان ترا گرفتار است
اسير حسن توام ورنه حسن بسيار است
طواف كعبه چه حاجت كه چار ديوار است
طواف كعبه من ديدن رخ يار است
اگر نشستن با من براي تو عار است
بيا به باغ و ببين ، همنشين گل خار است
رعایت انصاف چیست؟
انصاف یکی از شعبه های عدل و عدالت است این کار را باید هرکسی از خود شروع کند و به آن بپردازد. اگر موفق شد، در همه روابط اجتماعی
می تواند پرچمدار انصاف باشد و تا آنجائی که نفوذ و تاثیر دارد همه را می تواند به این مسئله دعوت کند و به این ترتیب عطر دل انگیز حریم داری در جامعه و رعایت عدل و انصاف در روابط اجتماعی پراکنده خواهد شد
بی انصافی و کم فروشی
کسی که در اطراف حرم امام رضا علیه السلام مغازه داشت، آمد محضر آیت الله میلانی و عرض کرد:
مغازه دارم در اطراف حرم، در ایامی که شهر شلوغ است و زائر زیاد، قیمت اجناس را مقداری بالا
می برم و بیشتر از نرخ متعارف می فروشم.
حکم این کار من چیست؟
آیت الله میلانی فرمود: این کار “بی انصافی” است.
مغازه دار خوشحال از این پاسخ و اینکه آقا نفرمود حرام است، کفش هایش را زیر بغل گذاشت و دست بر سینه عقب عقب خارج می شد.
آقای میلانی با دست اشاره کرد به او که برگرد
برگشت:
حضرت آقا دهانش را گذاشت کنار گوش مغازه دار و گفت: داستان کربلا را شنیده ای؟
گفت: بله!
گفت: میدانی سیدالشهدا علیه السلام تشنه بود و تقاضای آب کرد و عمر سعد آب را از او دریغ کرد؟
گفت: بله آقا، شنیده ام.
آیت الله میلانی فرمود: آن کار عمر سعد هم
“بی انصافی” بود...
حدیث درباره رعایت انصاف
امام على عليه السلام می فرمایند :
ألا إنّهُ مَن يُنصِفُ النّاسَ مِن نَفسِهِ لَم يَزِدْهُ اللّه ُ إلاّ عِزّا.
بدانيد كه هر كس نسبت به مردم از خود انصاف به خرج دهد، خداوند جز بر عزّت او نمى افزايد. (٢)
حدیث آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند؟
شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه: آنچه برای خود میپسندی…
“يَا بُنَيَّ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا”
‘اى فرزند عزيز، نفس خويش را ميزانى بين خود و بين ديگران قرار ده، پس از براى ديگران دوست بدار آنچه را كه براى خودت دوست ميدارى، و خوش ندار براى ديگران آنچه را براى خودت خوش ندارى.
معيار كلى براى طرز برخورد و نحوه ى معامله ات با ديگران، همان نفس خودت باشد.
مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در اينجا از وجدان دست نخورده ى انسانها استمداد مى جويند و از حب بذات كه غريزه اى از غرائز انسانها است در راه حفظ حقوق افراد، استفاده مى كنند:
“فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا”.
‘پس رعایت انصاف یعنی از براى ديگران دوست بدار آنچه را كه براى خودت دوست ميدارى،
و خوش ندار براى ديگران آنچه را براى خودت خوش ندارى.
آيا نمى دانيم كه چه چيزهائى را براى خود دوست داشته و مى خواهيم؟
آيا نمى دانيم كه چه چيزهائى را براى خود نمى پسنديم و از آن بيزاريم و تنفر داريم؟
اكنون هر چه را كه نسبت به خودمان مى پسنديم و دوست داريم و براى جلب آن كوشش مى كنيم (مانند پيدا كردن يك زندگى مرفه و آبرومندانه و بر خوردار شدن از احترام عمومى و داشتن موقعيت محترمانه اى در ميان مردم)،...
همين مطالب را از براى ديگران نيز بخواهيم و نه تنها از اينكه ديگران به چنين نعمت هائى مى رسند نگران نباشيم، بلكه براى دست يابى آنان به اين نعمتها تلاش كنيم. و از طرفى، امورى در زندگى پيش مى آيد كه بلا شک طبع انسانى از آنها متنفر و بيراز است و همواره از آن گونه جريانات فرار كرده و از خود دفع مى نمايد. اكنون همان امور و جريانات ناراحت كننده را از براى ديگران نيز نخواهد،
بلكه بخواهد كه آن مطالب و سختيها و نگرانيها از برادران و خواهران دينيش بر طرف گردد.
همچنین از رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم نقل شده: ‘لا يكملُ ايمانُ عبدٍ حتى يُحبّ لأخيه ما يُحبّ لنفسه و يَكرَه لأخيه ما يَكرَه لِنفسه.(٣)
ايمان آدمى به كمال نمى رسد مگر هنگامى كه دوست داشته باشد برای برادرش آنچه برای خودش دوست دارد، و ناپسند شمرد براى برادر دينى خود، آنچه را كه براى خود ناپسند می شمرد.
يكى از اسيران به پادشاهى گفت: با من آن كن كه دوست مى دارى خدا با تو كند. پادشاه او را رها كرد.(۴)
عرب بيابان نشينى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم آمد و ركاب شتر آن حضرت را گرفت، در حالى كه آن حضرت اراده داشت كه به جنگى از جنگها برود.
عرض كرد: يا رسول الله؟
علمى را به من بياموز كه بواسطه ى آن داخل بهشت شوم.
رسول خدا (ص) فرمود:
مَا أَحْبَبْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ النَّاسُ إِلَيْكَ فَأْتِهِ إِلَيْهِمْ وَ مَا كَرِهْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ النَّاسُ إِلَيْكَ فَلَا تَأْتِهِ إِلَيْهِمْ’.(۵)
آنطور كه دوست دارى مردم با تو رفتار نمايند تو نيز با آنان همانگونه رفتار كن و آنطور كه خوش ندارى با تو رفتار نمايند تو هم با آنان بدان گونه رفتار منما.
منابع
١- ملاقات با امام عصر، ص۲۶۸
٢- اصول کافی ، ج۲ ،ص۱۴۴ ،ح ۴
٣- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج۱۶ ص۸۴
۴- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج۱۶ ص۸۴
۵- اصول کافی، ج۲ ص۱۴۶
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com