گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:خداوند در سورۀ مائده می فرماید: «لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لَأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ» سبب این درگیری بین دو فرزند حضرت آدم(ع) چه بوده است؟ در برخی از تفاسیر اهل سنت آمده است که این درگیری به خاطر زن بوده، آیا صحت دارد؟
داستان هابیل و قابیل؛
به گزارش بولتن نیوز،پسران آدم(ع) از جمله داستان های معروف در نزد پیروان ادیان الهی است. این داستان در تورات و قرآن کریم ذکر شده است که هر کدام قسمت هایی از این داستان را نقل کرده اند.
آنچه را که از آیات قرآن در سبب قتل هابیل توسط برادرش به دست می آید، این است که منشأ آن حسد بوده است. حال در این که چه قضایایی سبب به وجود آوردن این حسد بوده است، مواردی ذکر شده است که یکی از آن، به یقین قضیه قبول شدن قربانی بوده که در قرآن نیز ذکر شده است.
در کتاب مقدس بیشتر قسمت های قبل از کشته شدن و بعد از آن را مورد توضیح خود قرار می دهد و جزئیات بسیاری از این وقایع را ذکر می کند و کمتر به واقعه کشته شدن می پردازد. اما قرآن نیز این داستان را مورد توجه و اهمیت قرار داده با این تفاوت که قرآن کریم بیشتر ماجرای قربانی کردن این دو برای خداوند و گفت و گویی که بین دو برادر واقع شده است را بیان کرده است.
از جمله آیاتی که به داستان این دو برادر پرداخته این چنین است: «هنگامى که هر دو نفر با انجام کار نیکى به پروردگار تقرّب جستند، پس از یکى پذیرفته شد، و از دیگرى پذیرفته نشد.
برادرى که عملش پذیرفته نشد از روى حسد و خودخواهى به برادرش گفت: بىتردید تو را مىکشم.
او گفت: خدا فقط از پرهیزکاران مىپذیرد.
مسلماً اگر تو براى کشتن من دستت را دراز کنى، من براى کشتن تو دستم را دراز نمىکنم زیرا از خدا پروردگار جهانیان مىترسم» (۱)
از آن جا که این داستان درسها و عبرت های بسیاری دارد؛
لذا مورد اهمیت بسیار قرار گرفته است و ما تعدادی از نکات پیرامون آیه را بررسی می کنیم:
آنچه در قرآن آمده این است که آن دو برای خداوند قربانی کردند، اما در این که این قربانی ها چه بوده و آنها از کجا فهمیده اند که قربانی شان مورد قبول خداوند قرا گرفته یا نه، قرآن کریم چیزی در این باره نمی گوید. ولی در روایات این مسئله بیان شده است:
«همانا حضرت آدم(ع) به هابیل و قابیل (فرزندانش) دستور داد (دستوری که از جانب خداوند بود) که برای خداوند قربانی کنند. از آن جا که هابیل چوپان و صاحب گوسفند بود و قابیل صاحب زراعت، پس هابیل یکی از بهترین گوسفندانش را قربانی کرد و قابیل قسمتی از زراعت نامرغوبش را برای تقرب به خداوند اختصاص داد. در نهایت قربانی هابیل قبول شد و قربانی قابیل قبول نشد و این همان کلام الهی است که فرمود:
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِ...
قربانی که مورد قبول خداوند قرار گرفت، آن چیزی بود که آتش آن را در بر گرفت...
سپس ابلیس به قابیل گفت: قربانی هابیل قبول شد و قربانی تو قبول نشد و اگر تو او را رها کنی؛ از او نسلی به وجود خواهد بود که بر جدشان هابیل افتخار می کنند و می گویند ما فرزندان کسی هستیم که قربانی او قبول شد. پس او را بکش»(۲) شبیه به این داستان با جزئیات مشابه در کتاب مقدس نیز آمده است.(۳)
از آیات قرآن می توان علت برادر کشی قابیل را به دست آورد. از تأکیدی که آیات بر قضیه قربانی کردن می کند و این که بعد از قربانی کردن، ماجرای قتل را بیان می دارد، نشان می دهد که
«سرچشمه نخستین اختلافات و قتل و تعدى و تجاوز در جهان انسانیت مسئله حسد بوده»(۴)
و اصل آنچه سبب قتل یکی از این دو شده است؛ همین حسد بوده است.
حال در این که چه قضایایی سبب به وجود آوردن این حسد بوده است، موارد متعددی ذکر شده است. یکی از موارد به وجود آمدن حسد به یقین قضیه قبول شدن قربانی بودن است که در قرآن ذکر شده است.
علاوه بر این، ماجرای دیگری نیز معروف است که آن ازدواج این دو است؛ به این که خواهر زیبا به عقد هابیل در آورده شد و خواهر نه چندان خوش رو به عقد قابیل در آمد.(۵)
که البته در کتاب مقدس نیز این قضیه وجود دارد. اما در روایتی از امام جعفرصادق علیه السلام این قضیه به شدت مورد انکار واقع شده و امام آن را رد می کند و می گوید قضیه ازدواج این دو برادر با دو خواهر خود، دروغی است که بر آنان بسته شده است.(۶)
البته در این که این دو با خواهر خود ازدواج کرده اند، روایات و اقوال مختلفی وجود دارد که در این مقاله فرصت بحث پیرامون آن نیست.
اما به نظر، اگر ازدواج این دو با خواهران خود را بپذیریم، می توان این ازدواج را در شکل گیری حسادت بین آن دو مؤثر دانست و اگر این قول را نپذیریم، طبیعی است که نمی توان علت ازدواج را در شکل گیری حسادت دخیل دانست.
در نهایت باید گفت حسادت، علت اصلی این ستیز و قتل بوده است. حال چه در شکل گیری این حسادت قضیه ازدواج دخیل بوده باشد یا نباشد.
زهر حسادت
زهر حسادت ابتدا کام شخص حسود را تلخ می کند، وی را از درون دچار سوز حقارت، عقده و خشم می کند، آنگاه دامن اجتماع را می گیرد.
کثیری از رفتارهای نابهنجار و خطرساز اجتماعی همچون تخریب، آدم ربایی، اهانت، قتل و ... از آبشخور حسادت سرچشمه می گیرد.
حسد در قرآن کریم
از حسد، چند مرتبه در قرآن کریم یاد شده است:
وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ ۖ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
بسیاری از اهل کتاب آرزو دارند که شما را از ایمان به کفر برگردانند به سبب رشک و حسدی که در نفس خود بر ایمان شما برند بعد از آنکه حق بر آنها آشکار گردید، پس (اگر ستمی از آنها به شما رسید) در گذرید (و مدارا کنید) تا هنگامی که فرمان خدا برسد، که البته خدا بر هر چیز قادر و تواناست.(۷)
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۖ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا
بلکه حسد میورزند با مردم (یعنی پیامبر و مسلمین) چون آنها را خدا به فضل خود برخوردار نمود. که البته ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنها ملک و سلطنتی بزرگ عطا کردیم.(۸)
حسد در حدیث
بر پایه آموزههای دین اسلام، حسادت، تکرار داستان رشک ورزی قابیل و برادران یوسف و بیماری روحی و ریشه کفر است. ابتلا به ویژگی قابیل و برادران یوسف، بیانگر ایستایی در تکامل، آن هم در کنار ولیّ خدا است. گویا هنوز کسی در آغازین راه آفرینش و در کنار پیامبر خدا، خود را در ورطه قُوّه، آلوده کرده و ایستاده و در راه انسانی پیشتر نمیآید. هر چند به گواهی نگاه ژرف، باطن حسود از ایمان تُهی است، ولی در ظاهر، او بی ایمان نیست و همواره از باورمندی دم میزند. اگر تنها به ظاهر بنگریم و بدان حکم کنیم، باید گفت حسود، باوری سطحی و آفت زده دارد. او حتی موجود ملکوتی را تنزّل میدهد، حسود و تربیت نشده معرفی میکند و آنها را حسود میانگارد یا از این راه حسادت خود را بر فراز میبرد و قُدسی مینماید و تحسین هم جنسان خود را بر می انگیزاند.
مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام که از حسادت دیگران زمین گیر شده بود فرماید: (روزی) نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از رشک ورزی کسی که بر من حسادت میکرد، گلایه کردم. آن حضرت فرمود: آیا خوشنود نمیشوی من و تو از نخستین کسانی باشیم که به بهشت وارد میشویم....
همانا حسد بُرد بر حالشان
زمـانـه تبــه کـرد احوالشان
حسد برد بر حـال او روزگار
شدش لقمه عافیت، ناگوار
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: «إسْتَعینُوا عَلی اُمُورِکُمْ بِالْکِتْمانِ فَإنَّ کُلَّ ذِی نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ؛ بر امور زندگی خود از کتمان یاری بجویید که هر صاحب نعمتی در معرض حسادت (افراد بد طینتِ تنگ نظر) است»(٩)
انسان حسود که در خیرخواهی بی استعداد و نصیحت ناپذیر است، برای نشان دادن گران چشمی خود و رسیدن به هدف، هر ناروایی را روا میشمرد و به هر چه پیش آید، دست میبرد و چنگ میزند. تنها برای اینکه مورد حسادت به سود دیگری تحقق نیابد، با هوچی گری، هزاران حیله میکند. غیبت، تهمت، جادوگری، خرافات گرایی، دعانویسی و آبروریزی شخص رشک برده شده، بهره جویی از فامیل، دوست، آشنا، بیگانه و به کار گرفتن شخصیتهای حقوقی برای دشمن تراشی، گردآوری نیرو و لشکرسازی را در این راه مجاز میانگارد و عجیب، در فهم آبرو، کُندذهن مینماید. او برای تحقق نیّت پلیدش، خدا و ارزشهای فرازین را چونان گُرز آهنین در دست میگیرد و با سوگندهای دروغ به خدا و به قیمت تنزّل دادن و گِل مالی کردن ارزشهای متعالی و وجود ملکوتی، بر آن است تا به خواستههای خود برسد. آبرو، خون و جان و مال و هیچ ارزشی در برابر شتردلی و تنگ چشمی او، ارج و قیمت ندارد. به راستی، هر کس دیواره باورش کوتاه است، هماره ته مانده ایمان او در معرض یغمای فرومایگیهای اخلاقی قرار دارد.
حسد را نیز دزدی قوی دان
که دارد همچو شیطان، قصد ایمان
برای مثال، پنجره بنایی را خوش ندارد، ولی از در آن بد میگوید. از دیوار، کف، سقف، گچ، رنگ، نور، متراژ و وسعت خانه و کُلّ ساختمان چنان بد میگوید که گویی این خانه بر گُسل بنا شده است. واقعیت این است که قوّه درک او دچار مشکل شده است؛ مانند کسی که قوّه بویایی و چشایی او به هم خورده و نسبت به مزّه تلخ و شور و شیرین یا بوی خوش و تعفن، تشخیص خود را از دست داده است. از این رو، به جای علاج این بیماری، بر بیماری جان خود و وخامت اوضاع میافزاید.
هر که ز کینه و حسد، آتش خشم برفروخت
او ز تنور آتشی سوی تنور میرود
او شاید برای توجیه حالت بیمارگونه و رفتار حسودانه خود، دیگران را مقصّر بداند و بخواند. مثلاً اگر از او پرسیده شود: چرا به همسایه خود حسد میکنی؟ در پاسخ بگوید: تقصیر اوست، چرا ساختمان بزرگتری را بنا کرده است که من بر او رشک برم؟
رنجور حسد چارهای از خبث ندارد
بیمار، نهفتن نتواند هزیان را
دین و باور حسود، گزند دیده است و در بزرگترین تور اهریمن گرفتار شده و بدترین گونه بیماری دل، به جانش افتاده است. حسد، ریشه بدیها، مرکب درماندگی، زندان روان، درد بی درمان و تیره ترین زندگانی به شمار میآید. رشک ورزی، بیماری دوستی و از بین برنده آن است که دل آدمی را به داشتههای دیگران مشغول میدارد. حسود با مقدّرات خدایی و قسمت هم نوعان در ستیزه است. وی از شادی دیگران، غمناک میشود و پیوسته در دل، آه و اندوه دارد و کینه کسی را در دل میپروراند که بی گناه است.
هر که از داغ حسد بر دل او مُهری هست
محضر ریختن خون برادر دارد
حسد، مادر و پروراننده کینه توزی شدید است و به جسم و جان آسیب میرساند. حسادت چنان که آتش، هیزم را ببلعد، خورنده نیکیهاست و فرجامش، بدبختی دنیا و آخرت است. آنکه دلی پارسا دارد، خیالش در معرکه حسادت و جرگه حسودان پای نمیگذارد.
دور گردیدم از این قوم حسود
عاشق حق را جز این چاره چه بود؟
حسد، پوست قلب را میکند (و باور و ایمانِ زندگی بخش را از جان انسان میمکد)، چنان که کَنه پوست را می دراند و خون را میمکد.
بنگـــر حسادت در نهـــادش چـــون نهاده
بــر دیـدگانـش کاسـهای از خون نهاده
بیچـــارهاش کـــرده، ز دیـــن بیـرون نهاده
ترسـم بمیــرد از تبــش، ناکرده درمان
آن کــس کــه سوزد خویش را درگیر کرده
از شعـلــهاش هم عدهای را پیر کرده
شاید تنــور جــان خــود را سـیـــر کـرده!
اما کــجــا خواهــد بَرد حــال پریشان؟
ای کاش این تــب از حرارت سرد میشد
آزادْ جــانِ هــر زن و هــر مرد میشد
واکسینه جانها جمله از این درد میشد
و آن گـه ببین از این گذر، دنیا گلستان
چــون در حسادت مــانده، افساری ندارد
خود را در آن سوزانده، هشیاری ندارد
از آنچــه گفتم خـــوانــده را کـــاری ندارد
امیــدوارم بـــازگــــردد حـــــال ایمـان
امام جعفرصادق علیه السلام می فرماید:
«إیّاکَ اَنْ تُخْبِرَ النّاسَ به کل حالِکَ فَتَهُونَ عَلَیْهِمْ.» هرگز سختیها و بیچارگیهای خود را برای مردم بازگو نکن؛ زیرا اولین نتیجهاش این است که تو در نظر آنها، در زندگی، شکست خورده جلوه میکنی و در نگاهها، حقیر میشوی و شخصیتت از میان خواهد رفت.(١٠)
حسود نادان است
حسود، یک انسانِ گزنددیده سطحی نگر و هول انگیز است، نه یک انسانِ بی گزندِ خودساخته و امنیت بخش. چیزی که برای برخی از مردم هیچ مفهوم ندارد، خودسازی است؛ یعنی حاضرند تنگ چشم و شتردل یا مانند علف هرز زندگی بگذرانند، ولی با همه قابلیتها و ظرفیتهای انسانی، به بار ننشینند و از بود و وجودشان، گل و میوه انسانیت برنیاید. شاید این اندازه را هم نفهمند.
«اَعُوذُ بِاللّهِ اَنْ اَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ؛
به خدا پناه میبرم از اینکه از گروه نادان باشم»(١١)
میبایست با پاکسازی دل از حسادت نسبت به دوست، آشنا، همکار، دور و نزدیک، در محل کار، درس، خانه و جامعه، پیِ ناباوری و کفر را ویران ساخت و شرف حضور مطهّر و معطّر به بارگاه قُدسی پروردگار را سزاوار شد.
مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید: «الْحَسُودُ لَا یَسُودُ »
حسود در دنیای فرودین، سیادت ندارد و سود نمیبرد، چه رسد به عالَم فرازین. رشک ورزی، ژرف اندیشیِ نگاه انسان را در کیش، به کُندی میکشاند و خود پی ریز بازمانده شدن از دریافتهایی است که به دل و جان آدمی، تازگی و شُکوه میبخشد. حسود، نمیتواند حاملان و حقیقتهای فراسویی را ببیند و دست به نور آسمان ببرد و از خوشههای درخشان آن قَبَسی برگیرد؟
جان حسود کجا و دریافتهای متعالی کجا؟
ره نیابد بر دری از آسمان، دنیاپرست
در نه بگشایند بر وی، گر چه درها واستی
سه راهکار در برابر حسود
در صورت دست یافتن به نعمتی، سه کار شایسته و بایسته است:
١- کتمان؛
یعنی پنهان نگاه داشتن دارایی مادّی و معنوی از نظر تنگ نظران تا از خطر گرسنه دلی آنان ایمن بماند. میبایست راز دل و به ویژه امروزه امور مربوط به خانه و خانواده و برنامههای مادّی و معنوی را از دید افراد شتردل و شرور پوشیده داشت که کتمان، بهتر و راحتتر از علاج و جبران است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: «إسْتَعینُوا عَلی اُمُورِکُمْ بِالْکِتْمانِ فَإنَّ کُلَّ ذِی نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ؛ بر امور زندگی خود از کتمان یاری بجویید که هر صاحب نعمتی در معرض حسادت (افراد بد طینتِ تنگ نظر) است»
نگذاریم کسی یا ناکسی در زندگیمان آتش افکند که این، زحمتش کمتر از زحمتِ فرو نشاندن شعلههای آن است:
«یاییها الَّذینَ امَنُوا قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُها النّاسُ وَ الْحِجارَةُ؛
ای اهل ایمان، خود و خانوادهتان را از آتش دور نگه دارید، چنان آتشی که مردم و سنگ خارا، آتش افروز آنند» (١٢)
نیازی نیست که از برنامهها و خواستهها و تصمیم هامان نزد افراد تنگ نظر و بدخواه و بداندیش، سخنی بگوییم.
بازگفتن تصمیم بر کاری با هر کس و ناکس، پس از اندیشیدن در آن و مشورت با اهل، در صد احتمال ناکامی و خرابی را بالا میبرد. از یاد نبریم که در جوار هر پیروزی، غروری از درون و حسادتی از بیرون در کمین پیروزِ ناهوشیار است. پس همواره به احتیاط بگذرانیم و به بدخواهان و بداندیشانِ نااهل، اعتماد نکنیم و مشکلات و تصمیمهای خود را با آنها در میان نگذاریم.
نصیحت تو به من، همه از آن بابت است
که عاجزی ای حسود، بلند چون من پری
٢- در صورت برملا شدن دارایی و توانمندی و فضیلت و سر برآوردن حسادت دیگران میبایست از شرّ بداندیشی و بدخواهی آنان به پروردگار پناه برد،
چنانکه در سوره فلق فرموده است.
«قل»؛ امر خدایی است. در مبارزه با حسود، خدا به میدان میآید.
«اعوذ»؛ پناه بردن که سختی مبارزه انسانی با پدیده حسادت را میرساند.
«ربّ»؛ ذکر واژه «ربّ» در قرآن کریم ناظر به تربیتی بودن مسئله است. در این شرایط به پروردگار سپیده دم پناه ببر که عهده دار تربیت توست.
«فلق»؛ سپیده دم.
«مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ»؛ خطر حسادت پس از پدیدار شدن آن است.
٣- نیکی و بخشش:
مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود: «رشک بران خویش را با احسان به آنان شکنجه کن»؛
زیرا به فرموده آن حضرت: «اَلْحَسُودُ لا شِفاءَ لَهُ»؛ حسود بهبود ندارد. امیدی نیز به بهبودی او نیست و او جز با نابودی دارایی دیگری، درمان نشود:
«اَلْحاسِدُ لا یَشْفیهِ اِلّا زَوالُ النِّعْمَةِ». رشک ورزی در حق دیگری، عذاب خدایی است:
«اَلْحَسَدُ اَحَدُ الْعَذابَیْنِ». اگر در دنیا دو شکنجه باشد، حسادت یکی از آن دو است. همچنین باید دانست در توان کسی نیست تا عذاب خدا را برطرف سازد جز خود آن حضرت:
«اِلّا ما رَحِمَ رَبّی».
هلاک مردم در سه چیز است
امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند:
هَلَاکُ النَّاسِ فِی ثَلَاثٍ
١- فَالْکِبْرُ هَلَاکُ الدِّینِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلِیسُ…
هلاک مردم در سه چیز است ؛ (١٣)
١- کبر موجب نابودى دین است و بواسطه کبر شیطان ملعون شد…
جعفر بن خضر بن یحیی جناجی حلّی نجفی، ملقب به کاشف الغطاء از مراجع تقلید شیعه در قرن سیزدهم قمری بود. آل کاشف الغطاء، از خاندانهای علمی شیعی قرن ۱۳ و ۱۴ق، به وی منسوباند.
نسب آل کاشف الغطاء به مالک اشتر میرسد. پدر او خضر، از عالمان و زاهدان روزگار خود شمرده میشد، از جناجیه در اطراف شهر حله به قصد تحصیل به نجف رفت و در همان شهر ماند و در سال ۱۱۸۱ق درگذشت.
شیخ جعفر هم در نجف زاده شد.(١۴)
حضرت آیه الله شیخ جعفر کاشف الغطا از علمای بزرگ است.
شب که فرا مى رسید، هنگام خوابیدن به محاسبه نفس خویش مى پرداخت و گاهى خطاب به خویشتن مى گفت: در کوچکى ترا
جعیفر (جعفر کوچولو) مى گفتند، سپس جعفر شدى، و پس از آن حضرت شیخ جعفر، و سپس شیخ الاسلام، پس تا کى خدا را معصیت مى کنى و این نعمت را سپاس نمى گویى؟
نمی گذاشت ذره ای تکبر و خودبرتر بینی پیدا کند.(١۵)
امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند:
هَلَاکُ النَّاسِ فِی ثَلَاثٍ
٢- وَ الْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّهِ…
هلاک مردم در سه چیز است ؛
٢- حرص دشمن جان است و بواسطه حرص آدم از بهشت خارج گردید.
ابو وائل گفت: در خدمت اباذر به خانه سلمان رفتیم.
هنگام غذا سلمان گفت: اگر رسول خدا(ص)
از تکلف نهى نکرده بود براى شما چیزى تهیه مىکردم، پس از آن مقدارى نان و نمک آورد.
ابوذر گفت: اگربا این نمک نعنا همراه مىشد خیلى بهتر بود.
سلمان آفتابه خود را به گرو گذاشت و مقدارى نعنا تهیه نمود. پس از آن که خوردیم ابوذر گفت:
سپاس خدایى را که ما را قانع ساخت.
سلمان گفت: اگر قانع بودید آفتابه من به گرو نمىرفت.(١۶)
امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند:
هَلَاکُ النَّاسِ فِی ثَلَاثٍ
٣- وَ الْحَسَدُ رَائِدُ السُّوءِ وَ مِنْهُ قَتَلَ قَابِیلُ هَابِیل
هلاک مردم در سه چیز است ؛
٣- حسد رهنماى بدیهاست.
بواسطه حسد بود که قابیل هابیل را کشت
یکی از مهمترین دلایلی که بسیاری از افراد مهم؛ عاقبت به شر میشوند؛ حسادت است
در انقلاب اسلامی نیز بسیاری از افراد سرشناس به خاطر حسادت؛ در مقابل نظام اسلامی ایستادند...
حضرت هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات خود به سهم خواهی موسوی خوئینیها از حضرت
آیه الله امام خامنهای (مد ظله العالی) اشاره میکند که ذکر این خاطره خالی از لطف نیست.
۳۰مرداد۱۳۶۸:
آقای موسوی خویینی ها آمد…
از مقام معظم رهبری رنجیده بود، به خاطر اینکه ایشان را رئیس قوه قضائیه نکرده است.
گفتم: حضرت آیت الله خامنهای مایلند در دفتر خودشان کاری به ایشان واگذار نمایند؛ نپذیرفت.
و گفت بنا دارد با انتخابات میان دوره ای به مجلس برود. پیشنهاد همکاری با نهاد ریاست جمهوری را هم دادم. گفت اگر بنا باشد کاری را بپذیرد، این را میپذیرد.(١٧)
همه بدبختی های انسانها از حسادت است
منابع:
١- سوره مائده، آیه ٢٧ – ٢٧ .
٢- کلینى، الکافی، ج ٨، ص ١١٣، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ١٣۶۵ ش.
٣- پیدایش، باب ۴.
۴- مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۴، ص ٣۴٩، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، ١٣٧۴ ش.
۵- طبرسى، ابو منصور احمد بن على، الإحتجاج، ج ٢، ص ٣١۴، نشر مرتضى، مشهد، ١۴٠٣ ق.
۶- شیخ صدوق، علل الشرائع، ج ١، ص ١٨، انتشارات مکتبة الداورى، قم، بی تا.
۷- سوره بقره آیه ۱۰۹.
۸- سوره نساء آیه ۵۴.
٩- بحار الأنوار ج٧۴ ص١۵١.
١٠- الوافي ج ١٠ ص ۴٣١.
١١- سوره بقره آیه ۶٧.
١٢- سوره تحریم آیه ۶.
١٣- بحار الأنوار جلد ۷۵ صفحه ۱۱۱.
١۴- معلم حبیبآبادی، مکارم الآثار، ج ۳، ص۸۵۲؛ آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعه، ص۲۴۹.
١۵- اعیان الشیعه،جلد ۴،صفحه ۱۰۱.
١۶- کشکول بحرانى، ج۲، ص۱۳۷.
١٧- کارنامه و خاطرات، هاشمی رفسنجانی، بازسازی وسازندگی(۱۳۶۸)، ص ۲۸۰
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com