گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:حضرت عبدالعظیم حسنی، در چهارم ربیع الثانی سال ۱۷۳هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. ایشان فرزند عبداللّه بن علی، از نوادگان امام حسن مجتبی (علیهم السلام) بودکه نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می رسید.
به گزارش بولتن نیوز، حضرت عبدالعظیم(ع) حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف تحیه و الثناء و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام را درک کرده و در ۱۵ شوال سال ۲۵۲ هجری قمری زمان امامت و ولایت امام هادی( علیهالسلام) از دنیا رفت و حرم حضرت عبدالعظیم در شهر ری به زیارتگاه شیعیان تبدیل شده است.(١)
بر اساس روایات، ثواب زیارت قبر حضرت عبدالعظیم حسنی(علیهالسلام) برابر با ثواب زیارت قبر امام حسین (ع) است.
برخی شیعیان نزد امام هادی(علیه السلام) رفته و گفتند؛ ما از زیارت کربلا آمدیم و حضرت در جواب فرمود: که شما در ری زیارت عبدالعظیم را بکنید مثل این است که امام حسین(علیه السلام) را زیارت کرده اید.
حضرت عبدالعظيم حسني علیهالسلام کیست؟
حضرت عبدالعظيم بن عبداللّه بن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي طالب، از بزرگان روات و علما و صاحب ورع و تقوا است و از اصحاب امام جواد و امام هادي علیهمالسلام و احاديث بسيار از ايشان روايت كرد.
در منزلت و مقام وي آمده است كه مردي از اهل ري به خدمت حضرت علي بن محمد النقي امام هادي (علیه السلام) رفت. حضرت پرسيد:
كجا بودي؟ او گفت: به زيارت امام حسين (علیه السلام) رفته بودم. امام فرمود: اگر قبر عبدالعظيم را كه نزد شما است زيارت مي كردي مانند كسي بودي كه امام حسين (علیه السلام) را زيارت كرده باشد. (٢)
احمد بن خالد برقي مي گويد: عبدالعظيم حسني از دست حاكم و سلطان زمان خودش فراري شد و در خانه مردي از شيعيان در ري پنهان شد. در آن خانه عبادت مي كرد و روزها روزه مي گرفت و شب ها به عبادت مي پرداخت و مخفيانه از خانه براي زيارت قبري كه نزديك محلّ سكونت وي بود، بيرون مي رفت و مي گفت: اين قبرِمردي از فرزندان موسي بن جعفر است. كم كم خبر ايشان در بين شيعيان پخش شد و گروه گروه به ديدار حضرت عبدالعظيم مي آمدند. شخصي از شيعيان پيامبر را در خواب ديد كه فرمود: مردي از فرزندان من نزد درخت سيب درباغ عبدالجبار بن عبدالوهاب دفن خواهد شد. حضرت عبدالعظيم مريض شد و بعد از مدتي فوت كرد و در جيب لباسش نوشته اي يافتند كه در آن نوشته بود: من ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبداللّه بن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي طالب (علیه السلام) هستم. (٣)
حضرت عبدالعظيم از نوادگان حضرت امام حسن(علیه السلام) مي باشد و از اصحاب امام جواد و امام هادي (علیه السلام) بود و عقايد خود را بر امام هادي (علیه السلام) عرضه داشت و امام او را تأييد كرد. مناسب است ما اين روايت را نقل كنيم. شيخ صدوق (ره) و غير ايشان از جناب عبدالعظيم روايت كرده اند كه فرمود: بر آقاي خودم، حضرت امام هادي (علیه السلام) وارد شدم. چون مرا ديد فرمود: مرحبا به تو اي ابوالقاسم! تو وليّ ما هستي. عرض كردم : اي فرزند رسول خدا! مي خواهم دين خود را بر شما عرضه كنم. اگر مورد پسند شما است تأييد بفرماييد و اگر ناپسنداست راهنمايی ام كنيد.
من عقيده دارم خدا، واحد و يگانه است و مثل و مانندي ندارد و جسم و صورت و عرض و جوهر نيست، بلكه پديدآورنده اجسام و صورتهاست. پروردگار و مالك هر چيزي است. او مالك و صاحب هر چيزي است.
عقيده دارم محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) پيامبر و رسول و آخرين آنان است و بعد از او پيامبري نخواهد بود و تا روز قيامت دين آن حضرت اسلام خواهد بود و شريعت ديگري نخواهد بود.
عقيده دارم امام و خليفه و وليّ امر بعد از پيامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) مولای متقیان اميرالمؤمنين علی(علیه السلام) و بعد از آن حسن (علیه السلام) و بعد حسين (علیه السلام) و علي بن الحسين و بعد محمد بن علي و سپس جعفر بن محمد و بعد موسي بن جعفر و بعد علي بن موسي الرضا و سپس محمد بن علي است و بعد شما را امام مي دانم.
حضرت فرمود: بعد از من پسرم حسن و بعد از او مهدي (علیه السلام) خواهد بود كه كسي او را نمي بيند و از نظرها غائب خواهد بود و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد پس از اين كه پر از ظلم و جور شده باشد.
گفتم : عقيده دارم دوست ايشان دوست خداست و دشمن ايشان دشمن خدا است و اطاعت ايشان واجب ومعصيت اينان معصيت خدا است.
عقيده دارم معراج و سؤال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و ميزان حق است و قيامت خواهد آمد و همه زنده خواهيم شد.
پس امام هادي (علیه السلام) فرمود: اي ابوالقاسم! به خدا اين است دين پسنديده ثابت. بر همين اعتقاد بمان. خداوند تو را بر اين اعتقاد محافظت كند. (۴)
حضرت عبدالعظيم (علیه السلام) در حدود سال ۲۵۰يا ۲۵۲ از دنيا رفت. (۵)
یک ریال بده، دو ریال بگیر(عبدالعظیم حسنی)
یکی از خادمین سادات نقل می کرد: یک روز صبح عیالم رو به من کرد که: «امشب مهمان داریم، برو چیزی تهیّه کن» از منزل بیرون آمدم در حالی که حتیّ یک شاهی هم نداشتم. آن روز نوبت کشیک من نبود. در آن وضعیّت کسی را نیافتم تا از او درخواست کمکی کنم. اگر هم می یافتم، از چنین درخواستی شرم می کردم. بنابراین بی اختیار به سمت حرم رفتم. حرم خلوت بود و معدود زوّار مشغول زیارت بودند.
رو به ضریح به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام عرض کردم: «یابن رسول الله تفضّلی فرما، شرمنده عیال و مهمان نشوم» بعد از این که این خواسته از قلبم گذشت، گوشه ای از حرم ایستاده بودم که زائری جلو آمد و به من گفت: «سیّد، یک ریال به من بده، وقتی از زیارت امامزاده حمزه علیه السّلام برگشتم، دو ریال به تو می دهم» این موضوع زیاد متعجّبم نکرد. بسیاری بودند که برای بیشتر شدن برکت مالشان اینکار را می کردند، و به همین رسم پولی به دست سیّدی می دادند و آن را پس می گرفتند. خوشحال از اینکه بالاخره با این یک ریال ها به التفاوت می توانستم مهمانی آن شب را آبرومندانه برگزار کنم. امّا من همان یک ریال را هم نداشتم. به زائر گفتم: «آقا، یک دقیقه صبر کنید، الان برمی گردم.» بیرون آمدم، همینطور که دور و برم را نگاه می کردم، یکی از آشنایان را دیدم. به او گفتم یک ریال به من قرض بده نیم ساعت دیگر پس می دهم، یک ریالی را گرفته به نزد آن زائر رفتم. ایشان یک ریالی را گرفت و به زیارت امامزاده حمزه علیه السّلام رفت. و همان طور که گفته بود، وقتی از زیارت بازگشت یک سکه کف دستم گذاشت. خادمین دیگر که این صحنه را زیرنظر داشتند، پرسیدند قضیّه چیست؟ ماجرا را گفتم. امّا آنان به حرف من اکتفا نکردند و از آن زائر هم پرسیدند. ایشان هم به آنان همان را گفته بود و از حرم بیرون رفته بود. من به خیال خودم رفتم، تا یک ریالی که قرض گرفته بودم، پس بدهم. امّا وقتی چشمم به سکه افتاد، دیدم این دو ریالی زرد است و می درخشد! با تعجّب به بازار رفتم. سکه را به یکی از طلا فروشان نشان دادم. عیار گرفت و گفت: «طلاست » و آن را ٣ تومان می خرد. از آن سه تومان یک ریال قرض را پس دادم و ٢٩ ریال بقیّه را به خانه بردم. آن زائر غریب را هیچ گاه قبل از آن ندیده بودم و بعدها نیز ندیدم.(۶)
پيمان دو خادم
دو نفر از خادمين حضرت عبدالعظيم حسنی
عليه السّلام با هم عهد مي بندند كه هر كدام زودتر از دنيا رفت از خدا بخواهد ديگري را هم ببرد.
از قضا يكي از آنان به رحمت خدا مي رود.
پس از گذشت چهل روز، يار هم عهد در عالم رويا، متوّفي را مي بيند كه در جايگاهي مناسب و خوب قرار دارد.
سلام مي كند و به او مي گويد: رفيق، از تو گله دارم، مگر ما با هم قرار و عهد نداشتيم؟
و او پاسخ مي دهد: درست است.
من بر سر عهد بودم، اما مقداري از پيمانه ات خالي است، وقتي پر شود، خواهي آمد.
اين بار مي پرسد: به من بگو آنجا چه خبر است؟ اين مكان خوب و خرّم را چطور به تو داده اند؟ پاسخ مي دهد: آن قدر بگويم كه سخت است. يادت مي آيد در آن سفر كربلا كه رفتيم از چند گمرک بايد مي گذشتيم. اينجا هم همان است. گمرک به گمرک جلوي آدم را مي گيرند.
يكي از آنها مربوط به حساب نماز است.
يكي مربوط به روزه است و الي آخر.
امّا رفيق، من به هر يک از اين جايگاهها ميرسيدم، وجود مقدّس حضرت عبدالعظيم عليه السّلام تشريف مي آورد، دست مرا مي گرفت و از آنجا رد مي كرد.
تا مرحله آخر كه مرا به اينجا آوردند و مي بيني… ده سال پس از اين خواب، آن خادم هم از دنيا رفت تا به يار هم عهد خود بپيوندد…
نجات پینه دوز
علامه سید محمد حسین در کتاب روح مجرد؛
نقل کرده است: پينهدوزى بود، سر كوچه حمّام وزير كه منزل ما در آنجا بود، و ما كفشهاى خود را براى پينه و وصله به او ميداديم.
يك روز با حالت گريه به منزل آمد و اين قضيّه را براى پدرم كه عالم محلّه بود تعريف كرد، و من صغير بودم و خوب به خاطر دارم.
مىگفت: ما كفش دوزها عادتمان بر اينست كه چون بخواهيم ميخهائى را به كفش بزنيم،..
يك مشت از آنرا در دهان خود ميريزيم، سپس يكى يكى در مىآوريم و به كفش ميكوبيم.
من يك مشت ميخ سياه بنفش (كه معروف است و بلند و نوک تيز است) در دهان خود ريختم تا به كفش بزنم. ناگهان كسى آمد و مشغول گفتار شد و من غفلت كردم و آنها را بلعيدم در آنگاه مرگ را در برابر چشمانم مشاهده كردم كه اينک است كه معده و روده من پاره پاره شود...
بدون معطّلى در دكّان را بستم و به حرم حضرت عبد العظيم حسنی عليه السّلام رفتم، و خود را به ضريح چسباندم و گفتم: يا سَيِّدَ الْكَريم!
تو ميدانى كه من عائله سنگين دارم،
فقط شفاى خود را از تو ميخواهم.
حالم بسيار منقلب بود. چون از حرم بيرون آمدم، وسط صحن كنار حوض نشستم. ناگهان حال قِى و استفراغى به من دست داد، چون قى كردم ديدم همه آن ميخها در آن است.(٧)
عظيم پناه
مثل بهار بود، آنچه در جان او دميد و روح زمستاني اش را سبز كرد. شاخه هاي پاكي و سعادت انگار به يك آن در فطرتش گل كرد و ميوه داد.
خم شد، صورت به سنگفرش حرم سائيد:
خدايا، اين صورت چطور تحمّل آتش بكند؟
گريه كرد، زار زد: خدايا جرأت نمي كردم،
رويي نداشتم در خانه ات را بكوبم.
اين جسارت را خودت به من ارزاني كردي،
مگر نگفته اي ارحم الراحميني؟
سپس پنجه در ميان ضريح فشرد كه:
اي سيّدالكريم، اي فرزند زهرا سلام الله عليها تو كه نزدش وجهه و آبرو داري، بيا و آقايي كن براي اين گناهكار، بيا و وساطت كن، بين من و او.
تو كه زيارتت، زيارت ثارالله است.
كسي متوجّه نشد، آن شب به «داش ممد» چه گذشت، به جز فرشتگاني كه تماشاگر حال او بودند. مضطّري كه به استغاثه تا سپيده دم بر در توبه كوبيد، تا جواب شنيد.
فرداي آن شب، او ديگر «داش ممد» نبود.
چرا كه به هر كس او را چنين ناميد گفت:
ديگر به من «داش ممد» نگوئيد.
اسم من «عظيم پناه» است.
من به حضرت عبدالعظيم حسنی عليه السّلام
پناه بردم و او وسيله نجاتم شد.
«عظيم پناه» روانه كوچه و بازار شد.
به در خانه همسايه ها، مغازه ها، محلّه هاي همجوار و هر كجا كه ممكن بود دلي لرزانده باشد، چشمي گريانده باشد، حقّي زايل كرده باشد و … بعد از اعاده حقّ النّاس، ديدند لباس فراشي پوشيد، جارو به دست گرفت، تا زير پاي زوّاران را بروبد…
چند روز بعد از آنكه به خاكش سپردند،
يكي از معتمدين و محترمين شهر در عالم رؤيا او را ديد.
در بهشت بود، شاد و مسرور .
به او گفت: «داش ممد» تو و اين مقام و منزلت؟ گفت: هنوز هم مي گويي «داش ممد»؟
مگر من «عظيم پناه» نبودم؟
حالا هم عظيم پناه هستم.
هر چه دارم از آقاست. قدرش را بدانيد…
نامه ای حضرت ثامن الحجج ، علی بن موسی الرضا علیه آلاف تحیه و الثناء خطاب به عبدالعظیم حسنی:
«بسم الله الرحمن الرحیم
ای عبدالعظیم! سلام گرم مرا به دوستدارانم برسان و به آنان بگو: در دلهای خویش برای شیطان راهی نگشایند.
و آنان را به راستگویی در گفتار و ادای امانت و سکوت پرمعنا و ترک درگیری و جدال در کارهای بیهوده و بی فایده فراخوان.
و به صله رحم و رفت و آمد با یکدیگر و رابطه گرم و دوستانه با هم دعوت کن، چرا که این کار باعث تقرب به خدا و من و دیگر اولیاء اوست.
دوستان ما نباید فرصتهای گرانبهای زندگی و وقت ارزشمند خود را به دشمنی با یکدیگر تلف کنند. من با خود عهد کردهام که هر کس مرتکب اینگونه امور شود یا به یکی از دوستانم و رهروانم خشم کند و به او آسیب رساند از خدا بخواهم که او را به سختترین کیفر دنیوی مجازات کند و در آخرت نیز اینگونه افراد از زیانکاران خواهند بود.
به دوستان ما توجه ده که خدا نیکوکرداران آنان را مورد بخشایش خویش قرار داده و بدکاران آنان را جز، آنهایی که بدو شرک ورزند و یا یکی از دوستان ما را برنجانند و یا در دل نسبت به آنان کینه بپرورند، همه را مورد عفو قرار خواهد داد اما از آن سه گروه نخواهد گذشت و آنان را مورد بخشایش خویش قرار نخواهد داد.
جز اینکه از نیت خود بازگردند و اگر از این اندیشه و عمل زشت خویش بازگردند، مورد آمرزش خواهند بود اما اگر همچنان باقی باشند، خداوند روح ایمان را برای همیشه از دل آنان خارج ساخته و از ولایت ما نیز بیرون خواهد برد و از دوستی ما اهل بیت(علیه السلام) نیز بی بهره خواهند بود و من از این لغزشها به خدا پناه می برم.(٨)
منابع؛
١- نجاشی، رجال نجاشی، ۱۴۱۶ق، ص۲۴۸، طوسی، الفهرست، ۱۴۱۷ق، ص۱۹۳.
٢- شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، ج ۱ ص ۲۴۶
٣- الخوئي، معجم رجال الحديث، ج ۱۰ ص ۴۶
۴- منتهي الآمال، ج ۲ ص ۳۹۲
۵- محمد جواد نجفي، ستارگان درخشان، ج ۴ ۲۱۹
۶- زندگانی حضرت عبد العظیم علیه السّلام، نوشته محمّد علی سلطانی
٧- روح مجرد، علامه سید محمد حسین، ص٢٧١
٨- اختصاص، شیخ مفید، صفحه ٢۴١
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com