گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:جناب علي بن مهزيار فرمود: بيست بار با قصد اين كه شايد به خدمت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برسم ، به حج مشرف شدم ، اما در هـيـچ كـدام از سفرها موفق نشدم.
به گزارش بولتن نیوز،تا آن كه شبي در رختخواب خود خوابيده بودم ، ناگاه صدايي شنيدم كه كسي مي گفت: اي پسر مهزيار، امسال به حج برو كه امام خود را خواهي ديد.شادان از خواب بيدار شدم و بقيه شب را به عبادت سپري كردم.
صـبـحـگاهان ، چند نفر رفيق راه پيدا كردم ، و به اتفاق ايشان مهياي سفر شدم و پس از چندي به قـصـد حـج براه افتاديم.
در مسير خود وارد كوفه شديم.
جستجوي زيادي براي يافتن گمشده ام نـمـودم ، امـا خـبـري نـشـد، لذا با جمع دوستان به عزم انجام حج خارج شديم و خود را به مدينه رسـانـديـم.
چـنـد روزي در مدينه بوديم.
باز من از حال صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جويا شدم ، ولي مانند گـذشـتـه ، خـبـري نيافتم و چشمم به جمال آن بزرگوار منور نگرديد.
مغموم و محزون شدم و تـرسـيـدم كـه آرزوي ديـدار آن حـضـرت بـه دلم بماند.
با همين حال به سوي مكه خارج شده و جستجوي بسياري كردم ، اما آن جا هم اثري به دست نيامد.
حج و عمره ام را ظرف يك هفته انجام دادم و تمام اوقات در پي ديدن مولايم بودم.
روزي مـتـفـكـرانـه در مسجد نشسته بودم.
ناگاه در كعبه گشوده شد.
مردي لاغر كه با دوبرد (لباسي است ) محرم بود، خارج گرديد و نشست.
دل من با ديدن او آرام شد.
به نزدش رفتم.
ايشان براي احترام من ، برخاست.
مرتبه ديگر او را در طواف ديدم.
گفت : اهل كجايي ؟ گفتم : اهل عراق.
گفت : كدام عراق؟
( عراق در اصطلاح گذشتگان به دو جا گفته مي شده :
اول ، عراق عرب ، يعني همين كشوري كـه مـعـروف اسـت.
دوم ، عـراق عـجـم كـه بـه بخشهائي از مركز ايران ، يعني محدوده اي شامل كرمانشاهان ، همدان ، ملاير، اراك ، گلپايگان واصفهان گفته مي شده است.)
گفتم : اهواز .
گفت : ابن خصيب را مي شناسي ؟ گفتم : آري.
گـفـت : خدا او را رحمت كند، چقدر شبهايش را به تهجد و عبادت مي گذرانيد و عطايش زياد و اشک چشم او فراوان بود.
بعد گفت : ابن مهزيار را مي شناسي ؟ گفتم :آري ، ابن مهزيار منم.
گفت : حياك اللّه بالسلام يا اباالحسن
(خداي تعالي تو را حفظ كند).
سپس با من مصافحه و معانقه نمود و فرمود: يا اباالحسن ، كجاست آن امانتي كه ميان تو و حضرت ابومحمد (امام حسن عسكري (ع ) بود؟ گفتم : موجود است و دست به جيب خود برده ، انگشتري كه بر آن دو نام مقدس رسول مهربانی، حضرت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم)و مولای متقیان امیرالمؤمنین علي (علیهالسلام) نـقش شده بود، بيرون آوردم.
همين كه آن را خواند، آن قدر گريه كرد كه لباس احرامش از اشک چشمش تر شد و گفت : خدا تو را رحمت كند يا ابامحمد، زيرا كه بهترين امت بودي.
پروردگارت تو را به امامت شرف داده و تاج علم و معرفت بر سرت نهاده بود.
ما هم به سوي تو خواهيم آمد.
بعد از آن به من گفت : چه را مي خواهي و در طلب چه كسي هستي ، يا اباالحسن ؟ گفتم : امام محجوب از عالم را.
گفت : او محجوب از شما نيست ، لكن اعمال بد شما او را پوشانيده است.
برخيز به منزل خود برو و آمـاده باش.
وقتي كه ستاره جوزا غروب و ستاره هاي آسمان درخشان شد، آن جا من در انتظار تو، ميان ركن و مقام ايستاده ام.
ابـن مـهـزيـار مـي گـويد: با اين سخن روحم آرام شد و يقين كردم كه خداي تعالي به من تفضل فـرمـوده است ، لذا به منزل رفته و منتظر وعده ملاقات بودم ، تا آن كه وقت معين رسيد.
از منزل خارج و بر حيوان خود سوار شدم ، ناگاه متوجه شدم آن شخص مرا صدا مي زند: يا اباالحسن بيا.
به طرف او رفتم.
سلام كرد و گفت : اي برادر، روانه شو.
و خودش براه افتاد.
در مسير، گاهي بيابان را طي مي كرد و گـاه از كـوه بالا مي رفت.
بالاخره به كوه طائف رسيديم.
در آن جا گفت : يااباالحسن ، پياده شو نماز شب بخوانيم.
پياده شديم و نماز شب و بعد هم نماز صبح را خوانديم.
بـاز گفت : روانه شو اي برادر.
دوباره سوار شديم و راههاي پست و بلندي را طي نموديم ، تا آن كه بـه گـردنـه اي رسـيـديـم.
از گردنه بالا رفتيم ، در آن طرف ، بياباني پهناور ديده مي شد.
چشم گشودم و خيمه اي از مو ديدم كه غرق نور است و نور آن تلالويي داشت.
آن مرد به من گفت : نگاه كن.
چه مي بيني ؟ گفتم : خيمه اي از مو كه نورش تمام آسمان و صحرا را روشن كرده است.
گفت : منتهاي تمام آرزوها در آن خيمه است.
چشم تو روشن باد.
وقـتـي از گردنه خارج شديم ، گفت : پياده شو كه اين جا هر چموشي رام مي شود.
از مركب پياده شديم.
گفت : مهار حيوان را رها كن.
گفتم : آن را به چه كسي بسپارم ؟ گفت : اين جا حرمي است كه داخل آن نمي شود، جز ولي خدا.
مهار حيوان را رها كرديم و روانه شديم ، تا نزديک خيمه نوراني رسيديم.
گفت : توقف كن ، تا اجازه بگيرم.
داخل شد و بعد از زماني كوتاه بيرون آمد و گفت : خوشا به حالت كه به تو اجازه دادند.
وارد خـيـمـه شـدم.
ديـدم اربـاب عـالم هستي ، محبوب عالميان ، مولاي عزيزم ، حضرت بقية اللّه الاعـظـم ، امام زمان مهربانم روي نمدي نشسته اند.
نطع سرخي بر روي نمد قرار داشت ،
( چرمي كه به عنوان زيرانداز استفاده مي شده است.)
و آن حضرت بر بالشي از پوست تكيه كرده بودند. سلام كردم.
بـهـتـر از سـلام من ، جواب دادند.
در آن جا چهره اي مشاهده كردم مثل ماه شب چهارده ، پيشاني گـشـاده با ابروهاي باريک كشيده و به يكديگر رسيده.
چشمهايش سياه وگشاده ، بيني كشيده ، گونه هاي هموار و برنيامده ، در نهايت حسن و جمال.
بر گونه راستش خالي بود مانند قطره اي از مشک كه بر صفحه اي از نقره افتاده باشد.
موي عنبر بوي سياهي داشت ، كه تا نزديک نرمه گوش آويـخـتـه و از پـيشاني نوراني اش نوري ساطع بود مانند ستاره درخشان ، نه قدي بسيار بلند و نه كوتاه ، اما كمي متمايل به بلندي ، داشت.
آن حضرت روحي فداه را با نهايت سكينه و وقار و حياء و حسن و جمال ، زيارت كردم ، ايشان احوال يـكايک شيعيان را از من پرسيدند.
عرض كردم : آنها در دولت بني عباس در نهايت مشقت و ذلت و خواري زندگي مي كنند.
فـرمـود: ان شـاءاللّه روزي خـواهد آمد كه شما مالك بني عباس شويد و ايشان در دست شما ذليل گـردنـد.
بـعد فرمودند: پدرم از من عهد گرفته كه جز، در جاهايي كه مخفي تر و دورتر از چشم مـردم اسـت ، سـكـونـت نكنم ، به خاطر اين كه از اذيت و آزار گمراهان در امان باشم تا زماني كه خداي تعالي اجازه ظهور بفرمايد.
و به من فرموده است : فرزندم ، خدا در شهرها و دسته هاي مختلف مخلوقاتش هميشه حجتي قرار داده است تا مردم از او پـيـروي كنند و حجت بر خلق تمام شود.
فرزندم ، تو كسي هستي كه خداي تعالي او را براي اظهار حـق و مـحـو بـاطل و از بين بردن دشمنان دين و خاموش كردن چراغ گمراهان ، ذخيره و آماده كـرده است.
پس در مكانهاي پنهان زمين ، زندگي كن و از شهرهاي ظالمين فاصله بگير و از اين پـنـهان بودن وحشتي نداشته باش ، زيرا كه دلهاي اهل طاعت ، به تو مايل است ، مثل مرغاني كه به سـوي آشـيـانـه پـرواز مـي كنند و اين دسته كساني هستند كه به ظاهر در دست مخالفان خوار و ذليل اند، ولي در نزد خداي تعالي گرامي و عزيز هستند.
ايـنـان اهـل قـنـاعـت و متمسك به اهل بيت عصمت و طهارت (علیهمالسلام ) و تابع ايشان در احكام دين و شـريـعـت مـي بـاشـند.
با دشمنان طبق دليل و مدرك بحث مي كنند و حجتها و خاصان درگاه خـدايند، يعني در صبر و تحمل اذيت از مخالفان مذهب و ملت چنان هستند كه خداي تعالي ، آنان را نمونه صبر و استقامت قرار داده است و همه اين سختيها را تحمل مي كنند.
فرزندم ، بر تمامي مصايب و مشكلات صبر كن ، تا آن كه خداي تعالي وسايل دولت تو را مهيا كند و پـرچـم هاي زرد و سفيد را بين حطيم
( حطيم : محلي در مسجدالحرام كنار خانه كعبه است.)
و زمزم بر سرت به اهتزار در آورد و فوج فوج از اهل اخـلاص و تـقـوي نـزد حـجرالاسود به سوي تو آيند و بيعت نمايند.
ايشان كساني هستند كه پاک طينتند و به همين جهت قلبهاي مستعدي براي قبول دين دارند و براي رفع فتنه هاي گمراهان بـازوي قـوي دارنـد.
آن زمان است كه باغهاي ملت و دين بارور گردد و صبح حق درخشان شود.
خـداونـد بـه وسيله تو ظلم وطغيان را از روي زمين بر مي اندازد و امن و امان را در سراسر جهان ظـاهـر مي نمايد.
احكام دين در جاي خود پياده مي شوند و باران فتح و ظفر زمينهاي ملت را سبز وخرم مي سازد.
بعد فرمودند: آنچه را در اين مجلس ديدي بايد پنهان كني و به غير اهل صدق و وفا وامانت اظهار نداري.
ابـن مهزيار مي گويد: چند روزي در خدمت آن بزرگوار ماندم و مسائل و مشكلات خود را سؤال نمودم.
آنگاه مرخص شدم تا به سوي اهل و خانواده خود برگردم.
در وقـت وداع ، بيش از پنجاه هزار درهمي كه با خود داشتم ، به عنوان هديه خدمت حضرت تقديم نموده و اصرار كردم كه ايشان قبول نمايند.
مـولاي مـهـربـان تـبـسـم نموده و فرمودند: اين مبلغ را كه مربوط به ما است در مسير برگشت استفاده كن و به طرف اهل و عيال خود برگرد، چون راه دوري در پيش داري.
بعد هم آن حضرت بـراي مـن دعـاي بـسـياري فرمودند.
پس از آن خداحافظي كردم و به طرف شهر و ديار خود باز گشتم.(۱)
سوال و جواب امام زمان (ع) با علی بن مهزیار
انحراف در جمع مال
پس از تلاشی وافر، عاقبت علی بن ابراهیم بن مهزیار را وعده وصل دادند. او این بار سفر حج را با امیدی بیشتر به جای میآورد. اعمال حج و عمره را به اتمام رسانیده بود که شب هنگام در مسجدالحرام با آن شخص وارسته و بلندمقام که چهرهای جذاب و دلنشین داشت، ملاقات نمود.
او از یاران حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) بود. بالاخره پس از سلام و معرفی خود و مکالمهای کوتاه، قرار تشرف به محضر مبارک امام (سلام الله علیه) نهاده شد. هر دو رأس ساعت مقرر به وعدهگاه آمدند. قاصد امام پسر مهزیار را تا برابر خیمة سراسر نورانی مولا همراهی کرد. سپس از خدمت امام (علیهالسلام) برای او اجازه ورود گرفت و علی به سعادت دیدار امام زمانش نائل آمد. به محض ورود به خیمه سلام کرد و سخنانی بین امام و او رد و بدل شد. در اینجا، به فرازهای آغازین سخن امام (علیهالسلام) اشاره میکنیم:
فقال: یَا أبَالحَسَن، قد کُنَّا نَتَوَقَّعُکَ لَیلاً و نَهاراً، فَمَا الَّذِی بطِیء بِکَ عَلَینَا؛ ای ابالحسن، ما شب و روز توقع آمدن تو را داشتیم، چه چیز آمدنت را به نزد ما به تأخیر انداخت؟ (۲)
عرض کردم: ای سرورم، تاکنون کسی را نیافته بودم تا مرا به سوی شما رهنمون شود. به من فرمودند: هیچ کس را نیافتی که تو را راهنمایی کند؟! پس با انگشت مبارکش خطی بر زمین کشید و فرمود:
« نه، اینگونه نیست،
و لکن شما اموالتان را افزون ساختید و اختلاف و حیرتی به زیان مؤمنان ضعیف پدید آوردید و بین خود قطع رحم نمودید، پس الآن برای شما چه عذری مانده است؟»
عرضه داشتم: توبه، توبه، بخشش و گذشت، بخشش و گذشت.
« آنگاه فرمودند: ای پسر مهزیار، اگر استغفار و طلب آمرزش بعضی از شما برای برخی دیگر نمیبود، هر که روی زمین بود، غیر از شیعیان خاص که کردارشان با گفتارشان همانند و مشابه است، هلاک می شد. (۳)
« کسب حرام و درآمد غیر موافق با شرع انسان را از امام (علیهالسلام) دور میکند و حتی ممکن است اعلان جنگ با خدا و رسول باشد. (۴)
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ۖ
پس اگر ترک ربا نکردید آگاه باشید که به جنگ خدا و رسول او برخاستهاید.
و یا خدای ناخواسته شخص را به نبرد با امام (علیهالسلام) تحریک کند. در کربلا چنین شد و برآورد امام حسین (سلاماللهعلیه) از آسیب یاران یزید همین بود. (۵)
پاسخ امام حسین سلام الله علیه به خواهرشان در کربلا که پرسید: مگر خود را به این قوم معرفی نفرمودید؟ این بود:
خواهرم، شکمهاشان از حرام پر شده است. بنابراین حق در دل آنها جایگزین نمیشود.
فقد مُلِئَت بُطونُکُم مِن الحَرامِ و طُبِعَ على قُلوبِکُم.
پس لقمهی حرام تأثیر بسیار مخربی دارد که حرفهای امام معصوم را بی اثر میکند از سوی دیگر اثر لقمهی حلال نورانیت است و لقمهی حرام قساوت قلب و تاریکی میآورد.
به همین علت است که گاهی بعضی از افراد در مناجات خود میخواهند، گریه کنند ولی مثل سنگ میمانند و قلبشان در اختیارشان نیست و از سوی دیگر لقمهی حرام در آینده نیز اثر میگذارد.
در حدیثی آمده است «کَسْبُ الْحَرَامِ یَبِینُ فِی الذُّرِّیَّةِ» یعنی مال حرام در فرزندان آشکار میشود و روی آنها اثر میگذارد و این در حالی است که خیلی از افراد برای این که وضع فرزندانش خوب شود، مال حرام جمع میکنند غافل از این که به ضرر آنها تمام میشود.(۶)
بعضی از افراد مال حرام میخورند و عبادت هم میکنند، یعنی اهل ربا، دزدی، کم فروشی، قمار، احتکار، غش و دروغ هستند. آن وقت در شب عاشورا برای امام حسین پول میدهند.
از این رو پیامبر فرمودند «الْعِبَادَةُ مَعَ أَکْلِ الْحَرَامِ کَالْبِنَاءِ علَی الْمَاء» یعنی کسی که مال حرام میخورد و عبادت هم میکند، مثل کسی است که روی آب ساختمان میسازد.(۷)
چرا دعای ما مستجاب نمیشود؟
فرمودند: که اگر میخواهید دعایتان مستجاب شود، لقمهی حلال مصرف کنید چرا که با لقمهی حرام دعا مستجاب نمیشود.
امام صادق فرمودند «تَرْکُ لُقْمَةِ حَرَامٍ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنْ صَلَاةِ أَلْفَیْ رَکْعَةٍ تَطَوُّعاً» یعنی ترک لقمهی حرام، نزد خدا بهتر از خواندن هزار رکعت نماز مستحبی است.(٨)
پیامبر فرمودند: که عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین نوع عبادت این است که انسان به دنبال روزی حلال باشد و درحدیثی داریم که معنی آیه «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ» این است که از خدا رزق حلال بخواهید، به نماز و روزه و لباس کسی نگاه نکنید، ببینید در عبادت و راست گویی و امانتداری و خودداری از حرام چگونه رفتار میکنند.(٩)
روایت داریم که روزی هرکسی حلال مقدر میشود «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَسَمَ الْأَرْزَاقَ بَیْنَ خَلْقِهِ حَلَالًا وَ لَمْ یَقْسِمْهَا حَرَاماً فَمَنِ اتَّقَی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَبَرَ أَتَاهُ اللَّهُ بِرِزْقِهِ مِنْ حِلِّهِ وَ مَنْ هَتَکَ حِجَابَ السِّتْرِ وَ عَجَّلَ فَأَخَذَهُ مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِنْ رِزْقِهِ الْحَلَالِ وَ حُوسِبَ عَلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ» یعنی خداوند خلایق را آفرید و روزی آنها را نیز به صورت حلال برای آنها قرار داد.(۱۰)
بنابر این اگر کسی چیزی از حرام مصرف کند به همان میزان از حلال محروم میشود و در قیامت نیز مورد ملامت خداوند قرار میگیرد، پس اینطور نیست که اگر به حرام متوسل شدید، زودتر به راحتی میرسید مثل رانندگانی که با سرعت رانندگی میکنند تا زودتر به مقصد برسند ولی در راه تصادف میکنند.
برترین عبادت را دریابیم
شخصی خدمت امام باقر(علیهالسلام) رسید و عرض کرد من در عبادت زیاد کوشش نمیکنم و اهل نماز و روزه مستحبی نیستم؛ بلکه تنها به واجبات اکتفا میکنم؛ ولی از لقمه حرام دست میکشم. امام به او فرمودند:«أَيُّ الِاجْتِهَادِ أَفْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْج؛ کدام کوششی بهتر است از حفظ عفت در شکم و شهوت»(۱۱)
حفظ شکم از لقمه حرام و راه ندادن کسبهای حرام در زندگی اهمیت بالایی داشته و از اینجاست که میبینیم سفارشهای زیادی در مکتب اهل بیت به آن شده است.
مثلاً امام پنجم ما شیعیان در حدیثی دیگر فرمودند: «إِنَّ أَفْضَلَ الْعِبَادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْج؛ همانا برترین عبادت حفظ شکم و شهوت از حرام است.» و عنوان داشتند:«مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْج؛ خداوند با چیزی برتر از حفظ شکم و شهوت از حرام، عبادت نشده است.(۱۲)
به درستی که باید تلاش و کوشش برای ترک لقمه حرام را برترین تلاشها و عفت در شکم و شهوت را برترین عبادت بدانیم؛
زیرا در سایه این پاکی و پاکدامنی است که نماز و روزه و دیگر واجبات ارزش یافته و اثرگذار میشود.
لقمه حرام و تأثیر در فرزند
اثر سوء برخی از گناهان بسیار طولانی مدت است و گاه حتی از نسلی به نسل بد نیز انتقال مییابد؛ درست مانند یک بیماری.
لقمه حرام را میتوان مانند ایدز دانست.
نقص ایمنی بدن که بر اثر حرامخواری پدید آمده
و خود فرد را درگیر کرده و حتی به نسل بعدی منتقل میشود.
خداوند وقتی شیطان را از درگاه خویش راند و به
او تا روز قیامت مهلت داد؛ فرمود:«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ (۱۳)
(برو) و هر که را توانستی با آواز خود تحریک کن و فریب بده، و با لشکر سواره و پیادهات بر آنها هجوم ببر و در اموال و اولاد هم با ایشان شریک شو و به آنها وعده (های دروغ و فریبنده) بده.»
امام باقر(علیهالسلام) در تفسیر این آیه فرمودند: «مَا کَانَ مِنْ مَالٍ حَرَامٍ فَهُوَ شِرْکُ الشَّیْطَانِ قَالَ وَ یَکُونُ مَعَ الرَّجُلِ حَتَّى یُجَامِعُ فَیَکُونُ مِنْ نُطْفَتِهِ وَ نُطْفَةِ الرَّجُلِ إِذَا کَانَ حَرَاماً؛
وقتی که مال حرام در اموال فرد مخلوط باشد شیطان در آن شریک شده و با مرد همراه است تا هنگامی که همبستری میکند از راه نطفه منتقل شده و نطفه مرد از حرام تشکیل میشود.(۱۴)
آری خمیر مایه ابتدایی هر انسانی از نطفه است و اگر آن نطفه از غذایی حرام تشکیل بیابد؛
مطمئناً تاثیرهای سوء به دنبال دارد.
مگر انسان نمیخواهد که فرزندی صالح داشته باشد؛
پس باید در لقمه و کسب حلال کوشش کرده تا در دام بدترین مصیبتها گرفتار نشود؛ همچنانکه
مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام امام فرمودند:«أَشَدُّ الْمَصَائِبِ سُوءُ الْخَلَف؛
بدترین مصیبتها فرزند ناصلح است.»(١۵)
منابع:
۱- كمال الدين ج ٢، ص ١١٩، س ٣٣.
۲- سید هاشم بحرانی، تبصرة الولی ممن رای القائم المهدی (ع)، رسالة ۴۶.
۳- قُلْتُ یَا سَیِّدِی، لَمْ أجِدْ مَنً یَدُلُّنِی إلَی الآنِ. قَالَ لِی لَم تَجِدُ أحَداً یَدُلُّکَ؟! ثُمَّ نکَثَ بِاُصْبُعِهِ فِی الأرضِ ثُمَّ قَالَ لَا وَلَکِنَّکُم کَثَّرتُمُ الأموَالَ وَ تَحَیَّرتُم عَلی ضُعَفَاءِ المُؤمِنِین، وَ قَطَعتُمُ الرَّحِمَ الَّذِیَ بَینَکُم، فَأَیُّ عُذْرٍ لَکُمُ الآن؟ فَقُلتُ: التَّوبَة التَّوبَةُ، الإقَالةُ الإقَالةُ، ثُمَّ قَالَ یَابنمَهزِیار، لَولَا استِغفَارُ بَعضِکُم لِبَعضٍ، لَهَلَکَ مَن عَلَیهَا إلّا خَواصُّ الشِّیعَةِ الّتِی تَشَبهُ أقوَالُهُم أفعَالَهُم. سید هاشم بحرانی، تبصرة الولیّ ممّن رای القائم المهدی علیهالسلام، رسالة ۴۶.
۴- چنانچه قرآن کریم رباخواری را در حکم اعلان جنگ با خداوند دانسته است: سوره بقره آیه، ۲۷۹.
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ۖ
پس اگر ترک ربا نکردید آگاه باشید که به جنگ خدا و رسول او برخاستهاید.
۵- پاسخ امام حسین سلام الله علیه به خواهرشان در کربلا که پرسید: مگر خود را به این قوم معرفی نفرمودید؟ این بود: خواهرم، شکمهاشان از حرام پر شده است. بنابراین حق در دل آنها جایگزین نمیشود.بحارالانوار،ج ۴۵،ص۸،
سودای روی دوست، ص ۱۵۴،
۶- وسائل، ج ١٢، ص ٥٣
٧- بحار الأنوار، ج ١٠٣، ص ١٢
٨- عدة الداعی ص١٣٩
٩- سوره جمعه آیه ١٠
۱۰- کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۵، ص ٨٠، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ١٣۶۵ش،
(عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ أَلَا إِنَّ الرُّوحَ الْأَمِینَ نَفَثَ فِی رُوعِی أَنَّهُ لَا تَمُوتُ نَفْسٌ حَتَّی تَسْتَکْمِلَ رِزْقَهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَجْمِلُوا فِی الطَّلَبِ وَ لَا یَحْمِلَنَّکُمُ اسْتِبْطَاءُ شَیْءٍ مِنَ الرِّزْقِ أَنْ تَطْلُبُوهُ بِشَیْءٍ مِنْ مَعْصِیَةِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَسَمَ الْأَرْزَاقَ بَیْنَ خَلْقِهِ حَلَالًا وَ لَمْ یَقْسِمْهَا حَرَاماً فَمَنِ اتَّقَی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَبَرَ أَتَاهُ اللَّهُ بِرِزْقِهِ مِنْ حِلِّهِ وَ مَنْ هَتَکَ حِجَابَ السِّتْرِ وَ عَجَّلَ فَأَخَذَهُ مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِنْ رِزْقِهِ الْحَلَالِ وَ حُوسِبَ عَلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ).
پس از خدا بترسید، و در راه به دست آوردن رزق منحرف نشوید، راه صواب را به دست گیرید، و دیر رسیدن بهرهای از رزق، شما را به نافرمانی خدا واندارد، برای این که خدای تعالی رزق حلال را بین خلقش تقسیم کرده، و آنرا به طور حرام تقسیم ننموده، و خلاصه آنچه را خدا تقسیم کرده رزق حلال است، نه حرام، پس هر کس از خدا پروا کند، و خویشتنداری نماید، رزقش از راه حلال خواهد رسید، و هر کس پرده حرمت خدا را پاره نموده، و رزقش را از غیر راه حلال بگیرد، رزق حلالش را به عنوان قصاص از او خواهند گرفت، در نتیجه همان مقداری را که باید از حلال میخورد از حرام خورده، و نه بیشتر، با این تفاوت که حساب آنرا باید پس دهد.
۱۱- الکافی،ج۱،ص۳۴۷،وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۱۹۸
۱۲- الکافی،ج۲،ص۷۹
۱۳- سوره اسراء آیه ۷۴
۱۴- بحارالانوار،ج۵۷،ص۳۴۲
١۵- غرر الحکم،ص۴۰۷
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com