گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:گويند؛ فضیل بن عیاض، یكی از دزدان معروف بود. كاروانها را مورد دستبرد قرار می داد و با نهایت زبردستی، اموال مردم را به غارت می برد. كاروان هایی كه از منطقه سرخس می گذشتند، تمام مراقبت های لازم را به كار مي بردند كه به چنگ فضیل گرفتار نشوند.
به گزارش بولتن نیوز، این راهزن خطرناک، به دام عشق دختری افتاد و تصمیم گرفت شبانه خود را به خانه معشوق خود برساند و از وصل او كامیاب شود. نیمه شب، از دیوار خانه ی دختر بالا رفت ولی هنوز، قدم به خانه او نگذاشته بود كه آهنگ دلنشینی از خانه مجاور شنید. گوش فر داد،
مردی قرآن می خواند و به این آیه شریفه رسیده بود:
اَلَمْ یَأن للَّذینَ ءامَنوُا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ (١)
آیا هنوز وقت آن نرسیده كه دلهای مردم با ایمان،
با یاد خدا؛ خاضع و خاشع شود؟
شنیدن این آیه، چنان تحولی در درون فضیل به وجود آورد كه بی اختیار گفت:
خداوندا ! وقت آن رسیده است؛ و فوراً از دیوار پایین آمد و از گناهی كه در نظر داشت چشم پوشید.
همین تذكر سبب شد كه فضیل از تمام آلودگی
ها، خود را نجات دهد و دست از دزدی و گناه بشوید. در همان شب كه این دگرگونی در درون فضیل پدید آمد و او را سرگردان و منقلب ساخته بود،
گذرش به كاروانسرایی افتاد كه كاروانی در آن فرود آمده و بار انداخته بود.
فضیل در گوشه ای خزید و سر به گریبان،
بر گذشته ی پرگناه خود افسوس می خورد.
در آن حال شنید كه كاروانیان درباره ی ساعت حركت سخن می گویند.
یكی از كاروانیان می گفت: رفقا ! امشب حركت نكنید و بگذارید هوا روشن شود، زیرا به قرار اطلاع، فضیل بر سر راه است و خطر او قافله را تهدید می كند.
سخن اضطراب آمیز كاروانیان، آتشی در دل فضیل برافروخت و از اینكه جنایات او، این چنین مردم را مضطرب و پریشان ساخته به شدت متأثر شد و بی اختیار از جا برخاست و گفت:
مردم بدانید؛ من فضیل بن عیاضم و آسوده خاطر باشید كه دیگر فضیل دزدی نمی كند!!!!!!!
و سر راه را بر كاروانیان نمی بندد.
او به درگاه خدا بازگشته و از گناه خود توبه كرده است.
آنچه فضيل را از گناه بازداشت و سرنوشت او را تغییر داد ، یک یادآوری بود؟؟؟!!!(٢)
شنیدستم فضیل نیک فرجام
شبی بر شد به دزدی بر در بام
شنید از خانهای آواز قرآن
بزد راه دل او راز قرآن
دل شب داشت مرد پارسایی
بدین خوش نغمه از قرآن نوایی
ز شورانگیز آه عاشقانه
الم یأن همی زد در ترانه
که پویی تا به کی راه خطا را؟
دل آگه شو به یاد آور خدا را
فضیل آن ناله جان سوز بشنید
پشیمان شد و راه عشق بگزید
به کنج مسجد آن شب تا سحرگاه
برآورد از دل افغان و از جگر آ
از آن پس راه رسم عشق دریافت
به جانش پرتو توفیق برتاخت
سخن کز دل برآید همچو تیری
نشیند بر دل روشن ضمیری
فضیل بن عیاض
فُضَیل بن عَیاض(درگذشت ۱۸۷ق)، عارف و زاهد مشهور و از رجال صوفیه. وی از شاگردان امام صادق(ع) بود و از ایشان روایاتی نقل کرده است. اغلب عالمان رجالی شیعه او را از اهل سنت میدانند و در عین حال وی را از راویان موثق و قابل اعتماد به شمار میآورند. گفتهاند که وی در ابتدا راهزن بوده؛ ولی در پی حادثهای توبه کرده است.
فُضَیل بن عَیاض زادگاهش مرو، درگذشت۱۸۷ قمری، آرامگاهش قبرستان معلاة (قبرستان ابوطالب) استادان امام صادق(ع)، دین اسلام مذهب اهل سنت
فضیل بن عیاض بن مسعود بن بشر تمیمی یربوعی، در ناحیه مرو خراسان و در روستایی به نام فُندِین به دنیا آمده است. کنیهاش ابوعلی است و اصالتا او را از اهل کوفه میدانند.(٣)
وی در ابتدا در محلی بین ابیورد و سرخس به راهزنی مشغول بود(۴)
ولی در پی واقعهای توبه کرد و به عبادت و زهد مشغول شد.
از نظر عالمان
عالمان رجال شیعه از جمله نجاشی(۵)، محمد تقی شوشتری (۶) و سید ابوالقاسم خویی، فضیل را از رجال اهل سنت معرفی کردهاند. از وحید بهبهانی نقل شده که وی، فضیل را شیعه دانسته است.(٧)
از منظر علمای شیعه فضیل از راویان موثق و قابل اعتماد،(٨) و از اصحاب امام صادق(ع) است.(٩)
درگذشت فضیل
فضیل در ماه محرم سال ۱۸۷ق درگذشت.(١٠)
امانت داری فضیل
فضیل بن عیاض، پیش از آن که با شنیدن آیه اى از آیات قرآن توبه کند راهزن بود.
وى در بیابان مرو خیمه زده بود و پلاسى پوشیده و کلاه پشمین بر سر و تسبیح در گردن افکنده و یاران بسیار داشت، همه دزد و راهزن.
هر مال و جنس دزدیده شده اى که نزد او
مى بردند، میان دوستان راهزن تقسیم مى کرد و بخشى هم خود برمى داشت.
روزى کاروانى بزرگ مى آمد، در مسیر حرکتش آواز دزد شنید.
ثروتمندى در میان کاروان، پولى قابل توجه داشت.
برگرفت و گفت در جایى پنهان کنم تا اگر کاروان را بزنند، این پول برایم بماند.
به بیابان رفت، خیمه اى دید در آن پلاس پوشى نشسته، پول به او سپرد.
فضیل گفت در خیمه رو و در گوشه اى بگذار،
خواجه پول در آنجا نهاد و بازگشت.
چون به کاروان رسید، دزدان راه را بر کاروان بسته و همه اموال کاروان را به دزدى تصرف کرده بودند.
آن مرد قصد خیمه پلاس پوش کرد.
چون آنجا رسید، دزدان را دید که مال تقسیم
مى کردند.
گفت آه، من مال خود را به دزدان سپرده بودم.
خواست باز گردد، فضیل او را بدید و آواز داد که بیا.
چون نزد فضیل آمد، فضیل گفت چه کار دارى؟
گفت جهت امانت آمده ام.
گفت همان جا که نهاده اى بردار.
برفت و برداشت.
یاران فضیل را گفتند ما در این کاروان هیچ زر نیافتیم و تو چندین زر باز مى دهى.
فضیل گفت او به من گمان نیکو برد و من نیز به خداى تعالى گمان نیکو مى برم.
من گمان او را به راستى تحقق دادم تا باشد که خداى تعالى گمان من نیز به راستى تحقق دهد.(١١)
فضیل و مرد یهودی
فضیل بن عیاض در اوایل، راهزن بود و در همان اوقات، نسبت به یکی از زنان علاقمند شده بود. وی شبی از شب ها برای آنکه به وصال آن زن برسد. از دیواری بالا رفت تا به منزل او برود،
ناگاه آواز گوینده ای را شنید که این آیه را تلاوت می نمود:
اَلَمْ یَأن للَّذینَ ءامَنوُا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ
آیا وقت آن نرسیده است آنان که ایمان آورده اند، قلب هایشان از برای یاد خدا نرم شود.
همین که فضیل این آیه را شنید، با خود گفت: وقت آن شده که دل آهنین من، چون موم، از آتش توبه نرم گردد.
او همان شب، سر به بیابان نهاد و بعد از طی مسافتی، به کاروان سرایی رسید که جماعتی از کاروانیان در آنجا پیاده شده و به استراحت می پرداختند. نیمه شب، کاروانیان برخاستند و گفتند: برخیزند تا روانه شویم. یکی از آنها گفت: توقف کنید تا روز شود؛ زیرا که فضیل در راه است.
فضیل از شنیدن این حرف، ناراحت شد و به آنها گفت: جوانمردان! فضیل، اکنون در مقابل شماست،
از ناحیه او، خاطر جمع باشید و حرکت کنید.
رسم فضیل این بود که هر مالی را که می دزدید، نام صاحبانش را در طوماری ثبت می نمود، بنابراین صاحبان اموال را طلبید و به هر نحو بود، رضایت آنان را به دست را آورد. یک یهودی که فضیل از او مال زیادی دزدیده بود باقی ماند.
آن یهودی در شام زندگی می کرد، بنابراین فضیل به شام رفت و یهودی را پیدا کرد و جریان توبه خود را به او گفت و از او حلالیت طلبید.
یهودی به فضیل گفت: من سوگند خورده ام تا مال خود را نستانم، رضایت ندهم، و اکنون که مالی در دست نداری، باید به خانه من بیایی و از پولی که من در زیر بساط دارم برداشته و به من بدهی، تا سوگند خود را نشکسته باشم و تو هم به مراد خود که رضایتمندی من است برسی.
مرد یهودی فضیل را به خانه خود برد، آنگاه فضیل دست به زیر تشک وی برد و مرتب زر برداشته و به یهودی داد؛ تا هنگامی که ذمه خود را بری نمود.
مرد یهودی پس از مشاهده این جریان مسلمان شد و گفت: آیا می دانی که چرا مسلمان شدم!
فضیل گفت: خیر!
مرد یهود گفت: در کتاب آسمانی تورات خوانده بودم هر کس از امت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، به راستی توبه کند، خاک برای او به خواست خداوند عالم، مبدل به طلا گردد. چون در زیر بساط من به غیر از خاک چیزی نبود، می خواستم تو را امتحان کنم و از این راه، حقانیت اسلام را هم بشناسم؛ به همین دلیل چون چنین دیدم، مسلمان شدم.(١٢)
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
منابع:
١- سوره حدید ، آیه ۱۶.
٢-ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج ۴، ص۴۷،
کشکول طبسی، ص ٣۶ - ٣٧.
٣- سلمی، طبقات الصوفیه، ص۷.
۴- ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج ۴، ص۴۷.
۵- نجاشی، الرجال، ص۳۱۰.
۶- شوشتری،قاموس الرجال، ج ۸، ص۴۳۸.
٧- خویی، معجم الرجال، ج ۱۳، ص۳۳۱-۳۳۲.
٨- نجاشی، الرجال، ص۳۱۰.
٩- طوسی، رجال، ص۲۶۹.
١٠- سلمی، طبقات الصوفیه، ص۸.
١١- تذکرة الاولیا، فریدالدین عطار نیشابوری
١٢- کشکول طبسی، ص ٣۶ - ٣٧
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com