گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:«عارف» در لغت به معنای فرد دارای شناخت،(۱) و سالک به معنای پیماینده راه و مسیر است.(۲)
به گزارش بولتن نیوز، عبدالرزاق گیلانی در شرح مصباح میگوید: «عارف» به اصطلاح حکما کسى است که، نفس خود را به حسب قوّت نظریّه، و علم به حقایق اشیاء، کامل کرده و به قدر مقدور بهم رسانیده باشد، و از صفات رذیله و اعتقادات خبیثه، تهی و به اعتقادات حقّه و کمالات ستوده، آراسته باشد.(۳)
به بیان دیگر، «عارف» کسى است که با وجود کمال قوّت نظریّه و علم به حقایق أشیاء و کمال قوّت عملیّه، جمیع حواسّ، قوا، اعضا و جوارح او، متوجّه حضرت حق باشد، غیر او نبیند، غیر او نگوید و غیر او نشنود، و فناى فی الله، از لوازم این مرتبه، بلکه عین این مرتبه است. و کلام حضرت بارى تعالی به این مرتبه حمل میشود که فرمود: «وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدٌ بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ»؛ و هیچ بنده به چیزى به من تقرب نجوید که نزد من محبوبتر از آنچه بر او واجب کردهام باشد، و همانا او به وسیله مستحبات به من نزدیک شود تا آنجا که من او را دوست بدارم، و هنگامى که او را دوست بدارم گوش او شوم، همان گوشى که با آن میشنود و چشم او گردم همان چشمى که با آن میبیند، و زبانش شوم همان زبانى که با آن سخن میگوید، و دست او گردم، همان دستى که با آن بگیرد، اگر مرا بخواند اجابتش کنم، و اگر از من خواهشى کند به او بدهم.(۴)
در کتاب «بزرگان و سخن سرایان همدان» آمدهاست: «در زادگاه وی، شوَند درگزین جمع زیادی از نوادگان جابر زندگی میکنند. نزد آنان جامهای از مولای متقیان حضرت علی بن ابیطالب (ع) است. هرگاه مرض طاعون در آن منطقه و روستاهای اطراف پیدا میشده آن جامه را در آبی شستشو میدادند و به عنوان تبرک از آن آب مینوشیدند... کسانی که از آن آب مینوشیدند، به طاعون مبتلا نمیشدند. آن گاه که شاه عباس صفوی از این موضوع مطلع گردید، مقداری از این لباس را جهت تبرک از آنان گرفت. این جامهای است که امام اول شیعیان آن را به جابر، جدّ اعلای علامه ملاحسینقلی همدانی هدیه کردهاست.»
حضرت آیت الله ملاحسینقلی همدانى فرزند رمضانعلى چوپان بود كه بعد به شغل پینه دوزى (كفاشی) روى آورد. در اوایل زندگی، رمضانعلى از داشتن فرزند محروم بود. تا این كه توفیق زیارت امام حسین(علیه السلام) براى او حاصل شد. رمضانعلى در كنار بارگاه ملكوتى امام حسین(علیه السلام) نذر كرد كه اگر خداوند متعال فرزند پسرى به او عنایت كند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت كند و او را براى ترویج مذهب جعفرى تربیت كند. پس از مراجعت از كربلا، دعاى او به هدف اجابت رسید و نذرش مقبول درگاه خداوندی قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنایت كرد كه اولى را حسینقلى (نوكر امام حسین علیه السلام ) و فرزند دوم را كریمقلى (بنده خدا) نامید. رمضانعلى علاقه شدیدى به روحانیت داشت. آرزویش این بود كه فرزندانش از عالمان دین محسوب شوند.
رمضانعلى فرزندش حسینقلى را به تهران فرستاد تا به تحصیل علم پرداخته و در زمرهٔ عالمان درآید. وی در تهران نزد عبدالحسین تهرانی تحصیل کرد. همچنین مدتی در سبزوار شاگرد حکیم ملاهادی سبزواری بود و بعد از آن راهی عتبات گردید. علامه ملا حسینقلی در نجف به درس علامه بزرگوار مرتضی انصاری حاضر شد و بعد از چندی با حضرت آیت الله آقا سید علی شوشتری آشنا گردید و زیر نظر او به سلوک پرداخت.
به نقل از علامه حسن حسنزاده آملی؛ چون حضرت آیت الله شیخ انصاری از دنیا رحلت کرد آخوند همدانی در پی نوشتن مطالب اصولیه و فقهیه مرتضی انصاری شد، شوشتری او را منع کرد و گفت: این کار تو نیست، دیگران هستند این کار را بکنند، شما باید مستعدین را دریابید. وی سیصد نفر را بهطوری تربیت کرد که هر یک از اولیاء الله شدند، از آن جمله: محمد بهاری، سید احمد کربلایی، میرزا جواد ملکی تبریزی، علی زاهد قمی، سید عبدالغفار مازندرانی.(۵)
علامه طباطبایى(ره) نقل میكند:
«مرحوم آقا سید على قاضى میفرمود: در ایام تشرفم به نجف اشرف، روزى در معبرى فردى را دیدم كه كنترل كافى بر خویش نداشت. از یكى پرسیدم: آیا این مرد اختلال فكر و حواس دارد؟ در پاسخ گفت: خیر، او هم اكنون از جلسهی درس اخلاق آخوند ملا حسینقلی همدانى برخاسته است و این از خود بیخودى كه در او مشاهده میشود، تأثیر كلام و تصرف روحى آن جناب است.»(۶)
الف) نفوذ كلام:
تأثیر كلام او چنان بود كه با یک سخن، مخاطب خویش را تحت تأثیر قرار میداد. علت این نفوذ كلام را میتوان در روح بلند ا
و جستجو كرد.او در پیمودن راه حقیقت و سلوک در طریق الهی، دارای عزمی راسخ و همتی والا بود. به همین جهت، كلام و نگاهش، هر شنونده و بینندهای را متأثر میساخت. در این زمینه حكایتهای متعددی نقل شده است كه به بعضی از آن ها اشاره میكنیم:
۱- اسرار حق:
آیت الله نجابت شیرازی در شرح گلشن راز مینویسد: روحانی معظم آقا شیخ مجتبی لنكرانی یک زمانی برای بنده نقل كرد كه حضرت شیخ علی قمی با پدر من هم درس بود. آن دو از خوشپوش های حوزه نجف محسوب میشدند. یعنی بهترین لباس ها را اینها میپوشیدند. چون درسشان هم خیلی خوب بود، در حوزه نجف مورد اشاره دیگران بودند كه درس را خوب میفهمند. به هیچ كس هم اعتنایی نمیكردند.
یك روز علامه ملا حسینقلی همدانی در صحن نشسته بود. در همین حین، حضرت آقا شیخ علی قمی از در قبله وارد حرم میشود. چشم مبارک ملا حسینقلی به او میافتد، حضرت شیخ علی بسر میدود تا میآید پهلوی آقا.
علامه ملا حسینقلی یک دقیقه در گوش او صحبت میكند. چه گفت؟ خدا میداند: دیگران هم نفهمیدند. حضرت شیخ علی قمی عقب عقب برمیگردد و میرود. با فاصله اندكی، تمام لباس هایش را عوض میكند، توی درس هم قفل میزند به دهنش، یعنی این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباس های پاک و پاكیزه و گران قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش كه او را میدیدیم، تمام لباسهایش كرباس بود.
چو خورشید جهان بنمایدت
چهرنماند نور ناهید و مه و مهر(۷)
۲- اشعار ناقوسیه:
علامه ملا حسینقلی همدانی در یكی از سفرهای خود، با جمعی از شاگردان به عتبات عالیات میرفت. در بین راه، به قهوه خانهای رسیدند كه جمعی از اهل هوئ و هوس در آن جا میخواندند و پایكوبی میكردند. حضرت ملاحسینقلی همدانی به شاگردانش فرمود: یكی برود و آنان را نهی از منكر كند. بعضی از شاگردان گفتند: اینها به نهی از منكر توجه نخواهند كرد.
فرمود: من خودم میروم. وقتی كه نزدیک شد، به رئیسشان گفت: اجازه میفرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدی بخوانی؟فرمود: بلی. گفت: بخوان. علامه ملاحسینقلی همدانی شروع به خواندن اشعار ناقوسیه امیرمؤمنان علی (ع) كرد. آن جمع سرمست از لذتهای زودگذر دنیوی، وقتی این اشعار را از زبان كیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند. به گریه درآمده و به دست ایشان توبه كردند. یكی از شاگردان میگوید: وقتی كه ما از آن جا دور میشدیم، هنوز صدای گریه آن ها به گوش میرسید(۸)
۳- مهر خوبان:
شخصی به نام عبد فرار (یعنی عبد بسیار گریزان) از اراذل و اوباش نجف اشرف بود كه مردم او را در ظاهر، احترام میكردند تا از آزار و اذیت او در امان بمانند. این فرد شرور اگر میل به چیزی پیدا میكرد یا دوستدار مالی میشد، كسی نمیتوانست او را از دستیابی به خواستهاش بازدارد. مردم نجف از دست او در آزار بودند.در یكی از شبها كه عارف گرانقدر حضرت ملا حسینقلی همدانی از زیارت امیرالمومنین علی(ع) بازمیگشت، وی در مسیر راه او ایستاده بود.
عارف همدانی بدون هیچ توجهی از كنار او گذشت. این بیتوجهی علامه ملاحسینقلی همدانی بر ایشان سخت گران آمد. از جای خود حركت كرد تا این پیرمرد روحانی را تنبیه كند. دوید و راه را بر او بست و با لحنی بیادبانه گفت: هی! آشیخ! چرا به من سلام نكردی؟! عارف همدانی ایستاد و گفت: مگر تو كیستی كه من باید حتماً به تو سلام میكردم؟ گفت: من عبد فرارم. ملاحسینقلی به او گفت: عبد فرار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ یعنی تو از خدا فرار كردهای یا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت.
فردا صبح، علامه ملا حسینقلی همدانی درس را تمام كرده، رو به شاگردان نمود و گفت: امروز یكی از بندگان خدا فوت كرده هر كس مایل باشد به تشییع جنازه او برویم. عدهای از شاگردان عارف همدانی به همراه ایشان برای تشییع حركت كردند ولی با كمال تعجب دیدند: عارف گرانقدر حضرت ملاحسینقلی همدانی به خانه عبد فرار رفت. آری او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغی معروف است كه عارف همدانی از او به عنوان بنده خدا یاد كرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشییع جنازه تمام شد. یكی از شاگردان علامه ملاحسینقلی همدانی به نزد همسر عبد فرار رفته و از او سؤال كرد: چطور شد كه او فوت كرد؟همسرش گفت: نمیدانم چه میشد؟ او هر شب دیر وقت با حال غیرعادی و از خود بیخود منزل میآمد، ولی دیشب حدود یک ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فكر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم میزند و با خود تكرار میكرد: عبد فرار تو از خدا فرار كردهای یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد.
عدهای از شاگردان علامه ملاحسینقلی همدانی فهمیدند این جمله را عارف همدانی به او گفته است. چون از او سؤال كردند، ایشان فرمودند:«من میخواستم او را آدم كنم و این كار را نیز كردم، ولی
نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم»(۹)
ب) عفو و گذشت:
كرامت نفس و ب
زرگواری ایشان از جمله خصلتهایی است كه در شاگردان و یاران او نفوذ كرده بود. در این مورد، علامه طهرانی از نوه عارف بزرگوار ملاحسینقلی همدانی نقل میكند: «در یكی از سفرهای زیارتی كه عارف همدانی با اصحابشان پیاده به كربلا مشرف میشدند، در راه، راهزنان بیابانی اموال ایشان را غارت كرده و هر چه دارند، میربایند. سپس كه عارف همدانی را میشناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم كرده و معذرت میخواهند. علامه ملا حسینقلی فقط كتاب های وقفی را كه ربوده بودند، پس میگیرد و بقیه كتب و اموال را نمیگیرد و میفرماید: «به مجرد سرقت، من ایشان را حلال كردم؛ چو راضی نشدم به واسطه من خداوند كسی را در آتش دوزخ بسوزاند و نمیخواهم به خاطر من لقمه حرام از گلوی كسی پائین برود و موعظه در او بیاثر باشد»(۱۰)
ج) صبر و بردباری:
آیت الله حسن زاده آملی میفرماید: «حضرت آیت الله علامه ملا حسینقلی همدانی بعد از ۲۲ سال مجاهده با نفس و صبر و بردباری، نتیجه گرفت و آنها كه دیر نتیجه میگیرند، پختهتر میشوند. باید صابر بود و یكی از كمالات علامه ملاحسینقلی همدانی، صابر بودن اوست».
د) تواضع و فروتنی:
آیت الله آقا سید علی عرب كه حدود ۱۱ سال ملازم محضر علامه ملا حسینقلی همدانی بود، در مورد حالات و كمالات استاد خویش میگوید: «روزی به قصد زیارت ابی عبدالله الحسین (ع)، همراه آن بزرگوار وارد حرم مقدس شدیم. عارف گرانقدر علامه ملا حسینقلی همدانی مشغول نماز زیارت شد. به علت ازدحام جمعیت، بدن عارف همدانی هنگام نماز مقداری تكان میخورد. آن جا روحانی از اهل مازندران بود كه علامه ملاحسینقلی همدانی را نمیشناخت، گفت: این آقا چرا موقع نماز طمأنینه لازم را ندارد؟ من در پاسخ گفتم: ایشان پیرمرد است، نماز هم كه نماز مستحب است. او قانع نشد و تصمیم داشت مطلب خود را به خود علامه ملاحسینقلی همدانی متذكر شود. رفت خدمت عارف همدانی و عرض كرد: آقا! هنگام نماز، بدنتان طمأنینه لازم را نداشت! عارف بزرگوار حضرت ملاحسینقلی همدانی متوجه شد كه او با زحمت حرف خود را بیان میكند، به او فرمود: «چرا تذكر خود را با مشكل بیان میكنی؟ شما باید به من بگویید: تو چند وقت است نجف هستی، هنوز متوجه نشده ای كه در نماز باید طمأنینه را رعایت نمود. تذكر تو بجاست و نباید چیزی مانع آن شود»(۱۱)
ایشان در خاطره دیگری، در مورد تواضع آن عارف فرزانه میگوید: «وقتی در خدمت عارف همدانی وارد مسجد سهله شدیم، افرادی زیادی از اصحاب آن بزرگوار تشریف داشتند. در زاویه مسجد وقتی متوجه شدند آیت الله حاج آقا رضا همدانی مشغول نماز مغرب هستند،
حضرت آیت الله علامه ملا حسینقلی همدانی متواضعانه به همراهان فرمود: به ایشان اقتدا كنیم و نماز را با ایشان بخوانیم»(۱۲)
هـ) رازپوشی:
بعضی از اولیای الهی در این عالم، باطن انسانها و صفات حیوانی آنان را میبینند و میشناسند، ولی از آن جا كه مظهر صفت ستارالعیوب الهیاند، چشم پوشی میكنند و رازهای مردم را فاش نمیكنند. عارف فرزانه همدانی از این چنین عظمت روحی برخوردار بود.
حضرت شیخ محمد رازی در این رابطه، از زبان یكی از شاگردان عارف همدانی نقل میكند: «علامه ملا حسینقلی همدانی كه مربی اخلاق و عالم ربانی و سالک حقیقی و دارای كرامات و صاحب مكاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر امیرمؤمنان، امام علی(ع) مشرف میشد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص میرفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زیرافكنده و با عجله به منزل خود میرفت. ما از نحوه تشرف آن چنانی و از برگشتن این چنینِ وی در تعجب بودیم، تا روزی در صحن مطهر مراقب ایشان بودم.
وقتی به آن كیفیت بیرون آمد و به شتاب رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوی سوگند دادم كه علت آن گونه تشرف و این گونه مراجعت چیست؟ گفت: اما آن گونه تشرف وظیفه هر كسی است كه عارف به مقام ولی الله اعظم، امیرمؤمنان علی(ع) باشد كه با كمال خضوع و خشوع مشرف گردد و اما علت این گونه مراجعت برای این است كه اثر تشرف با معرفت به حضور و پیشگاه حضرت علی(ع) عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و بازشدن چشم و گوش ملكوتی است و چون حقایق و باطن اشیاء و اشخاص برایم منكشف میگردد، نمیخواهم چشم من به یكی از دوستانم بیفتد كه مبادا آنها را به غیرصورت انسان ببینم و رازهای پنهانی و عیوب نهانی آنان پیش من فاش شود. و در نتیجه نفس من از آنان مكدر شده و نسبت به او در من تنفر ایجاد گردد، دل میخواهد سر آنها حتی در پیش نفس من پوشیده بماند.(۱۳)
و) پناه بردن به خداوند برای حل مشكلات علمی:
آن عارف وارسته در حل مشكلات و معضلات علمی از خداوند متعال مدد میجست و شاگردانش را به این شیوه توصیه میكرد. حضرت میرزا جواد آقا ملكی در این مورد میفرماید: «استادمان ـ علامه ملا حسینقلی همدانی ـ به ما توصیه میفرمود كه وقتی در مسائل علمی متحیر شدید و برایتان مشكلی پیش آمد، به خداوند پنا
ه برده و به پیشگاه حضرتش تضرع نمایید و این برای ما به تجربه ثابت شده است».
ایشان در توضیح این مطلب میگوید: «سر این كه تهجد و دعا، از اسباب تحصیل علم است، بدین علت میباشد كه در روایات بسیاری تصریح شده علم به كثرت تعلم نیست، بلكه نوری است كه خداوند تعالی در قلب هر آن كس كه بخواهد میافكند و تهجد نیز قلب را نورانی میگرداند و نور را در قلب مؤمن ثابت مینماید»(۱۴)
ز) مقابله با انحرافات:
حكیم همدانی در جلوگیری از انحرافات نقشی به سزا داشت. او با كسانی كه به عنوان عرفان و سیر و سلوک، صوفی گری میكردند و از جاده مستقیم شریعت منحرف میشدند، شدیداً مقابله میكرد؛ زیرا معتقد بود كه كوچكترین لغزش و انحراف از صراط مستقیم شرع، دوری از حضرت حق را به دنبال خواهد داشت.
او در این زمینه میفرمود: «بجز التزام به شرع شریف در تمام حركات، سكنات، تكلمات، لحظات و غیرها، راهی به قرب حضرت ملک الموت جل جلاله نیست و به خرافات ذوقیه (اگر چه ذوق در غیر این مقام خوبست) آن طور كه عادت جهال صوفیه (خذَلهم الله جلّ جلاله) میباشد، راه رفتن چیزی جز دوری از حضرتش را دربرندارد؛ حتی شخصی هرگاه ملتزم به نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمه اطهار (ع) آورده است، باید بفهمد كه از حضرت احدیت دور خواهد شد»(۱۵)
منابع:
۱- ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۹، ص ۲۳۶، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۱۴ ق، «و العارِفُ بمعنًى مثل عَلِیم و عالم»
۲- ر. ک: همان، ج۱۰، ص ۴۴۲
۳- امام صادق، مصباح الشریعة، ترجمه گیلانى، عبد الرزاق، ص ۱۱، پیام حق، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۷ش
۴- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۲، ص ۳۵۲، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق
۵- بزرگان و سخن سرایان همدان، ج ۲، ص ۶۷
۶- كیهان اندیشه، ش ۱۵، ص ۴۵
۷- كرامات الاولیاء، ص ۶۱ و ۶۲، با تلخیص.
۸- مقدمه تذكره المتقین، ص ۲۰
۹- شرح حال حكیم فرزانه حاج علی محمد نجف آبادی، ص ۲۷
۱۰- روح مجرد. ص ۵۵۳
۱۱- روزنامه اطلاعات، ۷۳/۵/۱۹
۱۲- روزنامه اطلاعات؛ ۷۳/۵/۱۹
۱۳- قصه و نكتههای برگزیده، شماره ۲۲۵
۱۴- امام صادق علیه السلام فرموده: انه اذا تخلی العبد بسیده فی جوف اللیل المظلم و ناجاه اثبت اله النور فی قلبه.اسرار الصلوه، ص ۲۹۴
۱۵- تذكره المتقین، ص ۱۹۰
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com