گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:در روایتی آماده است: رسول اکرم "(صلی الله علیه و آله و سلم)" طبق معمول ، در مجلس خود نشسته بود . یاران گرداگرد حضرتش حلقه زده او را مانند نگین انگشتر در میان گرفته بودند .
به گزارش بولتن نیوز، در این بین یکی از مسلمانان - که مرد فقیر ژنده پوشی بود - از در رسید . و طبق سنت اسلامی - که هر کس در هر مقامی هست ، همین که وارد مجلسی میشود باید ببیند هر کجا جای خالی هست همانجا بنشیند ، و یک نقطه مخصوص را به عنوان اینکه شأن من چنین اقتضا میکند در نظر نگیرد - آن مرد به اطراف متوجه شد ، در نقطهای جایی خالی یافت ، رفت و آنجا نشست . از قضا پهلوی مرد متعین و ثروتمندی قرار گرفت . مرد ثروتمند جامه های خود را جمع کرد و خودش را به کناری کشید ، رسول اکرم
(صلی الله علیه و آله و سلم) که مراقب رفتار او بود به او رو کرد و گفت :
" ترسیدی که چیزی از فقر او بتو بچسبد ؟ ! "
- " نه یا رسول الله ! "
- " ترسیدی که چیزی از ثروت تو به او سرایت کند ؟ "
- " نه یا رسول الله ! "
- " ترسیدی که جامه هایت کثیف و آلوده شود ؟ "
- " نه یا رسول الله ! "
- " پس چرا پهلو تهی کردی و خودت را به کناری کشیدی ؟ "
- " اعتراف میکنم که اشتباهی مرتکب شدم و خطا کردم . اکنون به جبران این خطا و به کفاره این گناه، حاضرم نیمی از دارایی خودم را به این برادر مسلمان خود که درباره اش مرتکب اشتباهی شدم ببخشم ؟ "
مرد ژنده پوش : " ولی من حاضر نیستم بپذیرم " .
جمعیت :
" چرا ؟ "
- " چون میترسم روزی مرا هم غرور بگیرد ، و با یک برادر مسلمان خود آنچنان رفتاری بکنم که امروز این شخص با من کرد "(١)
فقیر یا ثروتمند
حضرت باقر (عليه السلام) فرمود: مردى از پيروان حضرت رسول(صلى الله عليه و آله و سلم) بنام سعد بسيار مستمند بود و جز اصحاب صفه محسوب مى شد(كسانى كه به واسطه نداشتن منزل در يكى از غرفه هاى مسجد زندگى مى
كردند) تمام نمازهاى شبانه روزى را پشت سر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مى گذارد. آن جناب از تنگدستى سعد متاثر بود. روزى به او وعده داد كه اگر مالى به دستم بيايد تو را بى نياز مى كنم. مدتى گذشت اتفاقا چيزى بدست ايشان نيامد. افسردگى پيغمبر بر وضع سعد و نداشتن وجهى كه او را تأمين كند بيشتر شد. در اين هنگام جبرئيل نازل گرديد و دو درهم با خود آورد. عرض كرد خداوند مى فرمايد؛ ما از اندوه تو به واسطه تنگدستى سعد آگاهيم. اگر مى خواهى از اين حال خارج شود!
دو درهم را به او بده و بگو خريد و فروش كند. حضرت رسول(صلى الله عليه و آله و سلم) دو درهم را گرفت.
وقتى براى نماز ظهر از منزل خارج شد سعد را مشاهده فرمود: به انتظار ايشان بر در يكى از حجرات مقدسه ايستاده.
فرمود: مى توانى تجارت كنى؟ عرض كرد سوگند به خدا كه سرمايه ندارم. دو درهم را به او داده
فرمود: با همين سرمايه خريد و فروش كن.
سعد پول را گرفت و براى انجام فريضه در خدمت حضرت به مسجد رفت.
نماز ظهر و عصر را بجا آورد. پس از پايان نماز عصر رسول اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: حركت كن در طلب روزى جستجو نما.
سعد بيرون شد و شروع به معامله كرد.
خداوند بركتى به او داد كه هر چه را به يک درهم مى خريد دو درهم مى فروخت.
خلاصه معاملات او هميشه سودش برابرى با اصل سرمايه داشت. كم كم وضع مالى او رو به افزايش گذاشت.
به طورى كه بر در مسجد دكانى گرفت و اموال و كالاى خود را در آنجا جمع كرده مى فروخت.
رفته رفته اشتغالات تجارتى اش زياد گرديد.
تا به جائى رسيد كه وقتى بلال اذان مى گفت و حضرت براى نماز بيرون مى آمد سعد را مشاهده مى فرمود هنوز خود را آماده نماز نكرده و وضو نگرفته با اينكه قبل از اين جريان پيش از اذان مهياى نماز بود.
پيغمبر(صلى الله عليه و آله و سلم) می فرمود:
سعد دنيا تو را مشغول كرده و از نماز بازداشته. عرض مى كرد: چه كنم اموال خود را بگذارم ضايع شود؟!
به اين شخص جنس فروخته ام مى خواهم قيمت را دريافت كنم و از اين ديگرى كالائى خريده ام. بايستى جنسش را تحويل گرفته قيمت آن را بپردازم.
پيغمبر(صلى الله عليه و آله و سلم) از مشاهده اشتغال سعد به ازدياد ثروت و بازماندش از عبادت و بندگى افسرده گشت.
بيشتر از مقدارى كه در موقع تنگدستى اش متأثر بود.
روزى جبرئيل نازل شده عرض كرد خداوند مى فرمايد، از افسردگى تو اطلاع يافتيم اينک كدام حال را براى سعد مى پسندى وضع پيشين را يا گرفتارى و اشتغال كنونى او را به دنيا و افزايش ثروت.
فرمود: همان تنگدستى سابقش را بهتر مى خواهم زيرا دنياى فعلى او آخرتش را بر باد داده.
جبرئيل گفت: آرى علاقه به دنيا و ثروت انسان را از ياد آخرت غافل مى كند. اگر بازگشت حال گذشته او را مى خواهى دو درهمى كه به او داده اى پس بگير.
آنجناب از منزل خارج شد. پيش سعد آمده فرمود: دو درهمى كه به تو داده ام برنمى گردانى؟
عرض كرد چنانچه دويست درهم خواسته باشيد مى دهم.
فرمود: نه همان دو درهمى كه گرفتى بده.
سعد پول را تقديم كرد. چيزى نگذشت كه دنيا بر او مخالف و به حال اوليه خود برگشت.(٢)
شق القمر معجزه بزرگ پيامبراکرم(ص)
معجزه شق القمر به اذن الهي به دست پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله وسلم) در مكه و قبل از هجرت، انجام گرفت و مسلمانان چه شيعه و چه اهل تسنّن در اين مطلب، شكّي ندارند. قرآن مجيد و روايات مستفيض(نزديك به متواتر) بر اين معجزه دلالت دارند.(٣)
داستان شق القمر از اين قرار است که «مشرکان نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: اگر راست مي گويي و تو پيامبر خدايي، ماه را براي ما دو پاره کن! فرمود: اگر اين کار را کنم ايمان مي آوريد؟ عرض کردند آري.
و آن شب، شب چهاردهم ماه بود. پيامبر از پيشگاه پروردگار تقاضا کرد، آن چه را خواسته اند به او بدهد، ناگهان ماه به دو پاره شد و رسول الله(ص) آنها را يک يک صدا مي زد و مي فرمود: ببينيد»(۴) بدين ترتيب در سال پنجم، قبل از هجرت، خداوند متعال چنين معجزه اي را به دست پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله وسلم)جاري مي كند. كه ماه به دو نيم تبديل شده، مردم آن را مي بينند؛ سپس دوباره به حالت اول برمي گردد، هر چند مشركين، طبق عادت شان، اين معجزه را انکار کردند كه اين عمل(معجزه)، سحر مي باشد. به دنبال اين معجزه، آيات ابتدايي سوره قمر نازل مي شود: «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ؛ وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ»؛(۵)
قيامت نزديك شد و ماه بشكافت. و اگر معجزهاي ببينند، روي بگردانند و گويند: سحري دائمي است. تفسير نمونه در ذيل آيات مذکور مي نويسد: «گرچه بعضي از كوته نظران، اصرار دارند كه اين معجزه را طوري توجيه كنند كه از صورت يک امر خارق العاده، خارج شود، چنانكه گفته اند:
آية فوق از آينده خبر مي دهد و مربوط به «اشراط ساعت»؛ يعني حوادث قبل از قيامت است؛
ولي قرائن متعددي در آيه وجود دارد كه تأكيد بر وقوع يک اعجاز مي كند، از جمله ذكر اين موضوع به صورت«فعل ماضي» نشان مي دهد كه«شقّ القمر» واقع شده است، به علاوه اگر سخن از معجزه نباشد، هيچ تناسبی با نسبت سحر به پيامبر(صلّي الله عليه و آله وسلم) كه در آيه بعد، آمده است، ندارد، و همچنين با جمله «و كذبّوا و اتبعوا اهوائهم» كه خبر از تكذيب آنها مي دهد، هماهنگ نيست.
افزون بر اينها روايات فراوانی در كتب اسلامی در زمينة وقوع اين اعجاز، نقل شده، كه در حد شهرت يا تواتر است، و لذا قابل انكار نمی باشد.
در اينجا به گفتاری از «فخررازی و طبرسی» دو مفسر معروف اهل سنت و شيعه اشاره می شود. فخررازی مي گويد: عموم مفسران معتقدند مراد از آيه اين است كه ماه شكافته شد و روايات صحيحی نيز بر اين معنی، دلالت می كند، و امكان عقلي آن نيز، جای ترديد نيست، و از سوی ديگر پيامبر صادق(صلّي الله عليه و آله وسلم) از آن خبر داده، بنابراين بايد آن را پذيرفت؛
اما داستان محال بودن خرق (شکافتن) و التيام (پيوستن) در افلاک(۶)
(طبق عقيدة ابطال شدة بطلميوس)
مطلبی بي اساس و غير علمی است، چرا كه با دلائل عقلی ثابت شده كه خرق و تخريب در آسمانها، كاملاً ممكن است،
مرحوم طبرسی نيز در مجمع البيان مي گويد: مفسران اين آيه را مربوط به معجزة شق القمر در زمان پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله وسلم)
مي دانند»(٧)
به دنبالة اين مطلب در تفسير نمونه،
اين سؤال مطرح مي شود كه اصولاً آيا وقوع انشقاق و شكاف در اجرام آسماني، امكان دارد يا اينكه علم آن را به كلّي نفي مي كند؟
و در جواب مي گويد: چنين چيزي نه تنها محال نيست؛ بلكه بارها نمونه هاي آن مشاهده شده و كراراً در دستگاه منظومة شمسي و ساير كرات آسماني، انشقاق ها و انفجارهائي روي داده است كه پيدايش منظومة شمسي، آستروئيدها و شهاب ها، نتيجه همين برخورد ها و انشقاق ها است.
اما روايات در اين باره نزديک به تواتر است،
به خاطر رعايت اختصار به بعضي از روايات اشاره مي کنيم:
در تفسير قمي آمده است كه منظور از «وانشّق القمر» اين است كه قريش از پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله وسلم) نشانه اي درخواست كردند. پيامبر اكرم(ص) از خداوند درخواست كردند.
پس ماه به دو نيم شد تا اينكه قريش اين صحنه را ديدند، سپس ماه به حالت اول بازگشت. پس قريش بلافاصله گفتند: اين قضيه، سحر است. در تفسير الدّر المنثور سيوطی آمده كه جبير بن مطعم راجع به «و انشق القمر» مي گويد: ماه دو شقّ شد و ما در زمان رسول الله(صلّي الله عليه و آله وسلم) در مكه بوديم، شقّي از ماه بر اين كوه و شقّ ديگر بر كوه ديگري قرار گرفت. پس مردم گفتند كه محمد ما را سحر كرد...(٨)
بنابراين داستان شق القمر واقعيتی است که جای ترديد ندارد، قرآن کريم و روايات مستفيض فريقين يعنی شيعه و اهل سنت بر آن دلالت دارد، و از اين رو مفسران شيعی و سنی بر اين امر متفق القول اند.
منابع:
١- اصول کافی ، جلد ٢ ، باب فضل فقراء المسلمین ، صفحه ٢۶٠
٢- حيوة القلوب ، ج ١، ص ۵٧٨
٣- طباطبائي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، انتشارات اسماعيليان، چاپ دوم، ١٣٧٢ج ١٩، ص ۵۵، (با تلخيص و تصرّف)؛ و ر.ک: مكارم شيرازي، تفسير نمونه، دارالکتب الاسلاميه، چاپ بيست و دوم، ١٣٨٢، ج٢٣، ص ١٨-١٩
۴- مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ بيست و دوم، ١٣٨٢، ج٢٣، ص ٩؛ به نقل از مجمع البيان و کتاب هاي تفسيري ديگري ذيل آيه ١ سوره قمر
۵- سوره قمر ١و ٢
۶- به عقيده پيووان علم هيأت قديم، آسمان هاي نه گانه به شکل پوست پياز لايه در لايه قرار گرفته است که شکافتن و آن گاه به هم پيوسن آن ها امر محال تلقي مي شده است.
٧- مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الاسلاميه، ١٣٨٢ش، ج ٢٣، ص ١٣-١۶
٨- طباطبايي، تفسير الميزان، ج ١٩، ص ۶ ـ ۶۵
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com