گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:ﻣﺮﺩﯼ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﻭ ﺭﺍهی ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ !ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺁﻣﺪ، ﺍﺯ ﺍﺳﺐ ﭘﻴﺎﺩه ﺷﺪ ﻭ ﺍَﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:ﻗﺮﺑﺎﻥ، ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺭﻓﺖ؟ »
به گزارش بولتن نیوز، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻭﺯﯾﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎه ﻧﺰﺩ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍَﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﻔﺖ:ﺁﻗﺎ، ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟
ﺳﭙﺲ ﺳﺮﺑﺎﺯی ﻧﺰﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺁﻣﺪ، ﺿﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺍﻭ ﺯﺩ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﺍﺣﻤﻖ، ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﺪﺍﻣﺴﺖ؟؟؟
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻧﺪ،
ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﮐﺮﺩ.
ﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ؟
ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ:
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ، ﭘﺎﺩﺷﺎه ﺑﻮﺩ.
ﻣﺮﺩ ﺩﻭﻡ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ.
ﻭ ﻣﺮﺩ ﺳﻮﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺳﺎﺩه ﺑﻮﺩ.
ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﯼ؟
ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻧﯿﺴﺘﯽ؟
ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ:
ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ…
ﭘﺎﺩﺷﺎه ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍَﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ…
ﻭﻟﯽ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﺞ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ
ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﮐﺘﮏ ﺯﺩ.
ﻃﺮﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺍﻭﺳﺖ...
ﻧﻪ ﺳﻔﯿﺪﯼ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ...
ﻭ ﻧﻪ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺯﺷﺘﯽ...
ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻗﺶ است...
درود برانسانهای شرافتمند با اخلاق
در کتاب اصول کافی از امام صادق(ع) روایت شده است که ایشان فرمودند:
«خداى عزّ و جلّ پیغمبرانش را به "مکارم اخلاق" زینت داد، شما نیز خود را بیازمائید، اگر چنین اخلاق والایی در وجود شما هم بود، خدا را سپاس گوئید و بدانید که بودن آنها در شما خیر است و اگر در شما نبود، از خدا بخواهید و نسبت به آنها رغبت جوئید.
امام سپس
١٠ مصداق از مکارم اخلاق را بیان فرمود:(١)
١- «یقین،
٢- قناعت،
٣- صبر،
۴- شکر،
۵- خویشتن دارى،
۶- خلق نیکو،
٧- سخاوت،
٨- غیرت،
٩- شجاعت
١٠- مروّت»
با ادب و بي ادب
فرد باادب و بي ادب کیست؟
چه رفتاري مؤدبانه و چه رفتار بي ادبانه است؟
اكنون در قالب يك مثال به اين پرسش ها مي پردازيم.
فرض كنيد يك كارمند با تأخير وارد اداره شده و با گفتن سلام به اتاق رييس خود رفته است. در اين حالت رئيس اداره ممكن است سه نوع برخورد با او داشته باشد:
١- به سلام او با لبخند «عليكم سلام» بگويد، تعارف كند كه كنار او بنشيند و علت تأخير را جويا شود.
٢- به سلام او با سردي پاسخ گويد و به او تذكر دهد كه ديگر تأخير نكند.
٣- سلام او را بي جواب گذارد و با داد و فرياد بگويد: آقا چه سلامي؟ چه عليكي؟ اين چه موقع سر كار آمدن است؟ بفرماييد بيرون!
به طور مسلّم رفتار اول رئيس، مؤدبانه بوده است؛ چون هم جواب سلام را داده است (واجبات را به جا آورده(٢) هم لبخند زده (مستحبات را به جا آورده(٣) و هم با تعارف خود و جويا شدن علت، به رفتار خود زينت بخشيده است. در رفتار دوم، برخي از موارد ادب را به جا آورده است و در رفتار سوم هيچ يک از موارد ادب را رعايت نكرده است. بنابراين، رفتار اول، خيلي مؤدبانه؛ رفتار دوم، مؤدبانه و رفتار سوم، بي ادبانه بوده است.
در رفتار مؤدبانه يا بي ادبانه، ممكن است فردي هم واجبات، هم مستحبات و هم آنچه را موجب زيبايي رفتار مي شود، يعني همه موارد ادب را به جا آورد، يا هيچ كدام را به جا نياورد، يا به برخي عمل كند و بعضي را رعايت نكند. به يقين، با توجه به نشانه ها و جلوه هاي ادب و بي ادبي، افراد باادب و بي ادب را بهتر مي توان شناخت.
جلوه ها و نشانه هاي ادب و بي ادبي
ادب و بي ادبي هر كدام نشانه هايي دارند. شناخت ادب جز با توجه به نمودهاي بي ادبي ميسر نيست. اين نمودها، هم در گفتار نمايان است، هم در رفتار. اگر متانت در گفتار و وقار در رفتار نشانه ادب است، گفتار زشت، تندخويي، دشنام و بدزباني و توهين، لجاجت و عناد هم بي ادبي است. اگر كنترل دوستي ها و معاشرت ها ادب است، رفت و آمد با افراد ناباب، بي دقتي در گزينش دوستان و بي تعهدي در هم نشيني ها و رفاقت ها بي ادبي است.
اينك چند نمونه از نشانه هاي كاستي در ادب اجتماعي را برمي شماريم: كسي كه در برخورد با افراد، حاضر نيست از آنان با عظمت و تكريم ياد كند (مثلا در صدا زدن افراد با بی ادبانه تلفظ می کند (محمد را ممد)-(مهدی را میتی)- (فاطمه را فاطی)-(زهرا را زری) یا حرمت لباس پیامبر را حفظ نمی کند و مدام به تمسخر و غيبت ديگران مشغول است. آن كه ناسزاگويي ديگران را به صورت زشت پاسخ مي دهد. شخصي كه به جاي تقديم دو دستي نامه و كتاب، آن را پرتاب مي كند. آن كه سرزده و بدون اجازه وارد اتاق ديگران مي شود. فردي كه در مجالس و محافل حق ديگران، نظم، مقررات، سكوت و نوبت را رعايت نمي كند. كسي كه كنار سفره به طور زننده اي غذا مي خورد. آن كه به هنگام عطسه، آب دهان به سفره و سر و صورت ديگران مي افكند. فردي كه حاضر نيست به سخن ديگران گوش دهد. كسي كه در گفت وگو و بحث، داد و فرياد مي زند و جانب انصاف و حق را مراعات نمي كند يا در برابر ديگران نيمه برهنه ظاهر مي شود. همه اينها نشانه هايي از كاستي در ادب اجتماعي است. جالب است بدانيد كه اسلام براي همه اين موارد دستورالعمل دارد.(۴)
تفاوت ادب و تزوير
ادب، رفتار زيبايي است كه بر اساس شخصيت واقعي فرد، به صورت ارادي صورت مي گيرد، درحالي كه تزوير، رفتاري به ظاهر پسنديده است با انگيزه هاي شيطاني، همچون احترام هاي چاپلوسانه و فريب كارانه كه از روي ريا، ترس و مانند آن انجام مي شود.(۵)
فرق اخلاق و ادب
اخلاق به معناي ملكات راسخ در روح و وصفي است از اوصاف روح، ولي آداب عبارت است از هيئت هاي زيباي گوناگون كه اعمال صادر از انسان بدان زينت داده مي شود.(۶)
به عبارت ديگر، اخلاق مربوط به عالم درون است و آداب، مربوط به ظرافت و زيبايي عمل است.
استاد مطهري رحمه الله در زمينه تفاوت اخلاق و ادب می فرماید:
اخلاق مربوط است به خود انسان، يعني مربوط است به اينكه انسان به غرايز خودش چه نظامي بدهد، خودش را چگونه بسازد، نظّام دادن به غرايز را اخلاق مي گويند. انسان داراي غرايز مختلفي است، همچون قوه شهويه، قوه غضبيه،
قوه شهواني كارش جلب منافع است، انسان را وادار مي كند كه منافع خودش را طلب بكند.
قوه غضبيه قوه دفع است، نيرويي است كه به طور خودكار، انسان را وادار مي كند كه چيزهايی را كه براي خودش بد و مضر تشخيص مي دهد، دفع كند.
يك قوه ديگري هست به نام قوه عقل كه قوه حساب گري است. هر قوه اي فقط كار خودش را حساب مي كند. به عنوان مثال، شهوت خوردن در انسان هست، آن قوه اي كه كارش خوردن است ديگر حسابي در دستش نيست، فقط احساس لذت مي كند، مي گويد فقط بايد بخورم، همچنين است قوه غضب، ولي اينها بايد حسابي داشته باشند، بايد انسان به اين قوا يك نظمي بدهد. شما اگر يكي از قوا را آزاد بگذاريد كه كار خودش را انجام بدهد، اين آزادي شما را فاسد مي كند. مثال ديگر چشم و زبان است، چشم از ديدن يک اموري لذت مي برد. ديگر حسابي در كارش نيست، زبان مي گويد: «من از خوردن فلان چيز لذت ببرم»، امّا يك حساب ديگري هست و آن اينكه تنها اين نيست كه بايد لذت ببري، بعد از اين لذت بايد ببيني بر سر اين اجتماع بدني و شخصيت انسان چه مي آيد.
بايد عقل بر اين بدن و بر اين شخصيت حكومت كند و به هر كدام سهمي بدهد. اين معناي نظام دادن به غرايز است. در اخبار و روايات نيز، به سهم بندي غرايز اشاره شده است، تمام غرايز و اعضاي بدن حق دارند. و چون عقل به تنهايي قادر نيست كه به حساب اينها برسد، دين با تكاليفي كه دارد سهم بندي هاي اينها را مشخص مي كند، ما به اين مسئله اخلاق مي گوييم. امّا آداب، مربوط به سهم بندي غرايز نيست، بلكه مربوط به اين است كه انسان غير از مسئله اخلاق، به اموري اكتسابي كه بايد اسم آنها را فنون گذاشت، احتياج دارد؛ يعني به يك سلسله صفت ها احتياج دارد. بايد آنها را ياد بگيرد. به عنوان مثال، انسان احتياج دارد كه خط نوشتن را ياد بگيرد. ياد گرفتن خط و نوشتن جزو آداب است. نوشتن، فن است، هنر است. اين آداب در زمان هاي مختلف فرق مي كند، امّا اخلاق با مقتضيات زمان عوض نمي شود.(٧)
در قبال اين نظر، برخي صاحب نظران معتقدند همه كارهاي زشتي كه متّصف به خوب و بد مي شوند، در قلمرو اخلاق قرار مي گيرند.(٨)
آداب و اخلاق:
آداب ناشي از رسم است و غرض از رسم، عملي است كه در گذشته به خاطر دستيابي به منافعي... يا حفظ مصلحتي پديد آمده [است] و هم اكنون نيز به همان خاطر و گاهي بر حسب عادت در جامعه وجود دارد. آداب در چنين صورتي عبارت از رسمي است كه براي خوشامد ديگران انجام مي گيرد، مثل گرفتن جلوي دهان هنگام عطسه و سُرفه، آن هم در ميان جمع... . اخلاق [نيز] ضابطه اي است كه بر اجراي آداب مسلط است. آداب در جوامع مختلف و حتي در بين گروه هاي مختلف ممكن است متفاوت باشد، درحالي كه اخلاق هميشه ثابت است. آداب نشئت گرفته از عهد قديم و مردم است، درحالي كه اخلاق نشئت گرفته از يك فلسفه، مكتب يا مذهب است.(٩)
منابع؛
١- محمدبن یعقوب کلینی،اصول الکافی، ج ۲، ص۵۶
٢- جواب سلام واجب است.
٣- رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: «تبسّمُكَ في وَجه أخيك لَكَ صدقه؛ تبسم تو بر روي برادرت صدقه است». مرتضی فريد تنکابنی، نهج الفصاحه (با تنظيم موضوعي)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ١٣٧٢، چ١٢، ص۴٢٣
۴- جواد محدثي، اخلاق معاشرت، قم، بوستان كتاب، ١٣٨٠، چ ٢، صص ١٧٣و ١٧۴
۵- محمود اكبري، اخلاق١، قم، نشر دانش حوزه، ١٣٨۶، چ۴، ص ٢٣
۶- الميزان، ج ۶، ص ٢۵٧، ذيل (مائده: ١٢٠)
٧- مرتضي مطهري، اسلام و مقتضيات زمان، تهران، صدرا، ج ١، ص ١۵۴
٨- محمدتقي مصباح يزدی، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني رحمه الله ، ١٣٧٧، چ ٣، صص ٢۴٠ و ٢۴١
٩- علي قائمي، اخلاق و معاشرت در اسلام، تهران، انتشارات اميري، ١٣٧٠، چ ۴، صص ٣٢ و ٣٣
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com