به گزارش بولتن نیوز، کلمه عدالت زمزمهای مشترک شد که هر بار و هر جا به شکلی تازه به زبان میآمد و شنیده میشد، به همه مسائل سیاست نظر داشت و نه صرفاً بخشی از آنها. هم به ویژهخواری و رابطهسالاری اعتراض میکرد، هم به مذاکرات هستهای و احتمال ضربه به جایگاه جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور حساسیت نشان میداد. هم به مسأله فلسطین -به عنوان مثال در مورد جنگ 22 روزه غزه- واکنش نشان میداد و هم لزوم رسیدگی به محرومان را یادآوری میکرد. مطالبهی مبارزه با فساد –که البته همواره مخاطبش مرجعی رسمی، یعنی قوه قضائیه بود- تنها بخشی از حرکتی بود که جریان عدالتخواه را تشکیل میداد. توافقی همگانی وجود داشت که این کلمات نه علیه دولت بلکه بهعکس یادآور معنای سیاست و سازندهی دولت است. به همین دلیل هرگز اینگونه نبود که کسی بتواند به صورت گزینشی در یکی از این حرکات شرکت جویَد ولی در سایر اتفاقها ساکت باشد یا تحرکات سایر عدالتخواهان را محکوم کند. این حرکات جهت مشخصی داشت و مشارکت در بخشی از آن به معنای مشارکت در کل آن بود. این حرکتِ عمومی و سازنده بود که توانست دولتی را روی کار بیاورد که مردم آن درکی از اهدافش داشتند و احساس میکردند در آن سهمی دارند و به آن امید داشتند.
کلمه عدالت و افادات آن، امروز به هیچ وجه از آنچه «عدالتخواهی» خوانده میشود به گوش نمیرسد. عدالتخواهی که روزی یادآور نیاز به گفتار در سیاست و قدرت آن بود، امروز همه گفتارها را پوچ و بیمعنی معرفی میکند. منظور از کنایهی عدالتخواهانهی «همه همدستند»، دیگر فقط این نیست که تفاوتی بین سیاستمداران ایران نیست و همهی حرفهاشان بیمعناست، بلکه این است که گفتن و شنیدن اساساً بیفایده است، باید از گفتن و شنیدن از اساس خسته و ناامید بود. قرار نیست به جای گفتارهای خسته و خستهکنندهی سیاسیون دوباره لحنی امیدوار و امیدوارکننده به میدان بیاید، بلکه حالا که کلمات ابزار بازی سیاسی هستند اصلاً باید کنارشان گذاشت. اگر سالها با کسی بنشینی و چیزی از او بشنوی و به او اعتماد کنی سادهلوحی، با یک افشاگری ساده میشود زیر پایت را خالی کرد. عدالت که آمده بود مردم را به سیاست امیدوار کند، حالا رسالت اصلیش ناامید کردن آنها از سیاست و زدن ریشهی سیاست است. در جهانِ سیاهی که همهچیزش دروغ است، هیچ فرقی میان این و آن نیست.
عدالتخواهی دیگر نه یک حرکت عمومی بلکه یک جریان خصوصی است که صرفاً در حال مصرف یا سوء مصرف میراث عدالت است، نمیتواند این میراث را معنا کند، اما در مطالباتی که زمانی سیاسی بود و میتوانست هنوز هم سیاسی باشد متعصب است. نه درک پلیسی و امنیتیِ عدالتخواهان از مبارزه با فساد -که هر لحظه میتواند بازیچه انتقامجوییهای سیاسی گوناگون شود-، نه اشکهایش برای محرومان و اقشار فقیر و نه اعتراضهایش به ویژهخواریها و سازشکاریها، دیگر قابلباور نیست. از سر و روی این کارها پوچی و ناامیدی میبارد، هرچند سر و صدای زیادی داشته باشد. چه چیزی جز گروهی خشن و غیر قابل اعتماد و تعامل که به هر آنکه در سیاست باشد بدگمان است باقی مانده؟ گروهی که فکر میکند عدالت را میتوان به نام اشخاص زد یا با ساخت یک طوفان توییتری، از هر آنکه علیه آنها حرفی بزند انتقام گرفت. مردم رنجدیده اما کم سر و صدا خیلی وقت است که از این بازی بیرون افتادهاند، در حالیکه رنج و سکوتشان توسط اینان مصادره میشود.
شعار «مجلس را به هم بریز!» که در انتخابات مجلس فعلی شعار عدالتخواهان بود، تنها مربوط به مجلس شورای اسلامی نمیشد، بلکه به مجلسی نظر داشت که در آن، ایرانیان با خوب و بد و کم و زیادشان میسازند، چیزهایی برای دلگرم بودن دارند و به کار و آینده امیدوار میمانند. این عدالتخواهی که شانس سیاسی نداشت و ندارد، اما آنچه مایهی تأسف است این است که الگوی رفتار جریان عدالتخواه به سیاست سرایت کرده، سیاسیون هم خلأ برنامه و هدف را با این کارها پر میکنند. ایبسا پناهیان هم به واسطه تقلیدِ گاه و بیگاهش از این رفتارها در اتفاقی که برایش افتاد بی تقصیر نباشد. باید امیدوار بود که دست کم سیاسیون چشم باز کنند و از بازی با این ابزارهای خطرناک به امیدهای واهی دست بردارند. باید در برابر طمع ترور رقیب سیاسی خویشتندار بود تا اصل و ریشه سیاست حفظ شود. در غیر این صورت هرچند موفقیتی کوتاه و کوچک بدست بیاید، پریشانی و ناامیدیِ فراگیر پدران و پسران را هم به هم بدبین میکند، چه رسد به اینکه مجلسی در سیاست باقی بگذارد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com