گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:چشم و نگاه کردن از آن دسته حقایقی است که برای اهل توحید باید مکررا مورد مرور و تحلیل و توجه قرار گیرد و دارای حیثیات و وجوه متعدد و معتنابهی است که لایه های متعددی از ظهور حقایق در اهتمام به این توجه نهفته است.
به گزارش بولتن نیوز، لذا یک نکته ی کوتاه را متذکر می شويم و آن هم اینکه مولی الموحدین امیرالمومنین علی
علیه السلام می فرمایند:
الْعَيْنُ بَرِيدُ الْقَلْبِ (غرر و درر)
این کلام دریای نامتناهی از حقایق معنوی و معرفت النفسی است که زاویه ای از آن را اشاره می کنيم.
ترجمه:
چشم و نگاه رسول و فرستاده قلب است...!
این بدان معناست که نظرهایی که می کنیم بر عالم خارج از حقیقتمان حاکی از طلب و عطش و حقیقتی است که قلبمان در پی آن است و چشم را رسول و فرستاده ي خويش قرار داده است.
عالم قلب عالمی است بس عجیب و پر تقلب و سراسر تحرک... و قلب در لغت همان معنای انقلاب و تحول و رنگ به رنگ شدنی است که
در وهله ی اول از این لفظ متوجه می شویم...
دمادم و لحظه به لحظه توجه قلب از موضوعی به موضوع دیگر و از خواسته ای به خواسته ی دیگر معطوف می گردد و مهم اینجاست که حقیقت انسان همان قلب اوست و به تعبیری انسان همان قلب است و آن هنگام که زمان سفر آخرت هر کس می رسد حقیقت انسان بدن را رها می کند و با هویّت اصلی اش که همان قلب است وارد عرصات خواهد شد...
اگر قلب کسی در نشئه ی دنیا مطمئن و مستقر و ثابت به روحانيت مقامات ولايت گشته بود، در قیامت صاحب قلب مطمئنه و آرامش حقیقی و بی مثال خواهد بود و اما اگر قلب انسان فانی در کثرات و شکستگی ها و بهم ریختگی های عالم دنیا بود صحنه محشر با قلب خود مواجه می شود در حالیکه مرکّب از بوزینه و خوک و سگ و کفتار و مار و عقرب و هزار انگاره ی دلهره آور دیگر جبلّت یافته است.
لذا روایت شریفه محک خوبی است برایمان که بدانیم دستور قلبمان به چشمانمان چیست و حقیقتی که قلب دنبال فنای در آن و سنخیت و یگانگی و بهره بردن از آن است،
زمینی است یا آسمانی...
مثلا کسی چشمانش دائم دنبال صحنه های شهوت آلود است ، فارغ از گناه داشتن یا نداشتن باید در این بیندیشد که قلب اوست که حاکی از این خواهش و مملو از يگانگي با أرجاس شده است و او اگر در همین حال از میان برود قلبش به شکل شهوانی از دار دنیا رخت بربسته است.
چشمی دنبال مُد است ، چشمی جستجوگر بازیگران ، چشمی تشنه ی تکنولوژی های مدرن، چشمی در پی ناموس دیگران، چشمی در طلب اسکناس ها و سکه های طلا، چشمي مدهوش صحنه هاي خشونت بار و هزاران چشم لرزان سرگردان که خود را در فضای حقیقت و مجاز رها کرده اند تا جستجو کنند آن چیز را که نمیدانند چیست و گذر عمر و تحيّر قلبشان باید خوراکی از نجاسات جهان غرب را برايشان تحفه سازد و غذای قلب سرگردان خسته و بیمار و معتادشان نماید...
به هر چیز نگاه می کنی همان هستی
نگاه کن دنبال چه می گردی
صدی نود افراد در عصر مدرن قبل از خواب غرق گوشی یا همان بت های دستی شان اند و تا چشم باز می کنند اولین چیز که سراغ آن میروند و نفس مظلومشان را محصور و مدفون آن می نمایند این موجود عزیز تر از جان است تا نکند لحظه ای فارغ از هجوم بی نهایت اطلاعات و دانستنی های بی سرانجام و ارتباطات و افسرده ساز گردند...
و کجایند مردان الهی چون مرحوم قاضی و حداد و انصاری که می فرمودند کور است آن چشم که هر صبح که بیدار می شود نظرش بر امام زمانش نیفتد...
السلام علیک یا مولانا یا اباصالح المهدی
«مَتىٰ تَرانا وَ نَراكَ وَقَدْ نَشَرْتَ لِواءَ النَّصْرِ تُرَىٰ؟
از ازل بر همه ذرات جهان تا عرصات
رسد از آبروی آل محــــمـّــد برکات
چه بدبخت و سیه روی هرآنکس که ز جهل
بشنودنام"محّمد"نفرستد صلـــــوات
الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
قلب انسان خلق شده است تا نظر بر وجه الله نماید نه آنکه در بیابان تاریک شیاطین قفس هایی از نگاه های عطش آور برای خویش بسازد و خود را غریق طوفان های مهلک غمها و افسردگی ها نماید...
و اما در آخر یادم آمد از کلام آن پیرمرد عارف کربلايي که صاحب چشمانی لاهوتي و بی انتها بود و پیشه اش را توحید و فنای در ولایت قرار داده بود، که با تصرفّی جهان سوز فرمود:
اگر به غير تو كردم نگاه در همه عمر
بيا و جرم و غرامت ز ديده ام بستان
چگونه غير تو بيند كسى كه غير تو نيست
بدان سبب كه توئى عين جمله اعيان...
الْعَيْنُ بَرِيدُ الْقَلْبِ . . .
یک نگاهِ حرام
می تواند سالها عبادتت را بسوزاند
امام علی(علیه السلام):
چشم پیغام رسان دل است. . .
شیطان از جنس جن و از آتش خلق شده است و قبل از این که از بهشت رانده شود، خدا را بسیار عبادت میکرد. به همین دلیل، عزازیل نام گرفت. حضرت علی(ع) فرمودهاند: شیطان هفتاد هزار سال خدا را عبادت کرد و فقط یک نماز دو رکعتی او چهار هزار سال طول کشید. وقتی خدا انسان را از خاک آفرید و روح در آن دمید، به تمام ملائکه، دستور سجده بر آدم داد و همه سجده کردند، به جز ابلیس که به خدا گفت: «مرا از آتش آفریدهای و او را از گل بدبو. پس مقام من از او بالاتر است و بر او سجده نمیکنم» سپس، خداوند به او فرمود: از درگاهم بیرون برو که تو از رانده شدگان هستی. شیطان جواب داد: «من هفتاد هزار سال تو را عبادت کردهام و خودت فرمودهای که هر کس مرا عبادت کند، عبادتش را بینتیجه نمیگذارم و عوضش را به او میدهم»
خدا در پاسخ فرمود: هر چه بخواهی، در دنیا به تو عطا میکنم.
شیطان گفت: «اول، اجازه بدهی تا قیامت زنده بمانم»
خداوند فرمود: «تا روز معلومی تو را مهلت میدهم»
«دوم، در مقابل هر یک از فرزندان آدم، دو فرزند به من عطا کنی که بر هر یک از آنها، دو فرزند را مسلط کنم و آنها را به گمراهی بکشانم»
«سوم، میخواهم فرزندان آدم ما را نبینند، ولی ما آنها را ببینیم»
«چهارم، از تو میخواهم به من قدرت دهی که به هر شکلی که میخواهم درایم و هر کجا که خواستم بروم»
«پنجم، میخواهم تا دم مرگ کنار فرزندان آدم باشم (یعنی حتی وقتی حضرت ملک الموت (عزرائیل) برای قبض روح به سراغ انسان میآید، شیطان هم حاضر میشود و انسان را وسوسه میکند تا کافر از دنیا برود)
چنان که امام محمد باقر(ع) فرمودند: «زمانی که انسان در حال جان کندن است، خیلی تشنه میشود و در آن هنگام، شیطان با یک لیوان آب میآید و میگوید: اگر بر من سجده کنی و کافر شوی، این آب را به تو میدهم. اگر انسان مؤمن و نمازخوان باشد، آب را قبول نمیکند و در غیر این صورت، بر شیطان سجده میکند و آنجاست که شیطان آب را میریزد و میگوید:
«من از تو بیزارم» و میرود.
«ششم، از تو میخواهم که مرا بر سینه اولاد آدم مسلط گردانی، تا او را وسوسه کنم»
خداوند، در پایان فرمود: تمام خواستههایت را برآورده میسازم، ولی هر کس که پیرو تو شود و فریب تو را بخورد، من او را با تو به دوزخ میافکنم که بد منزلگاهی است. شیطان نیز گفت:
«ای خدا، به قدرت و شکوهت قسم که همه انسانها را گمراه میکنم، مگرعده معدودی که بندگان خاص تو هستند و باقی، همه بندگان من هستند»
سپس گفت: «حالا که مرا بیرون میکنی، جایی برای زندگی کردنم معین کن!»
خداوند فرمود: «تو را در حمامها و هر کجا که محل رفت و آمد مردم است، قرار دادم»
شیطان گفت: «غذای من چه باشد؟»
خداوند پاسخ داد: «هر گاه بر سر سفرهای نام من برده نشد، بنشین و با آنها که همچون حیوان گرسنه و حریص، بدون گفتن آیه شریفه «بسم الله الرحمن الرحیم» غذا میخورند، تو نیز غذا بخور.[حضرت امام محمد باقر(ع)، در این باره فرمودهاند: اگر اول غذا یادتان رفت بسم الله بگویید، آخر غذا آن را بر زبان آورید، تا شیطان هر چه را خورده است، دوباره از شکم خود بیرون بریزد] باز شیطان گفت: من احتیاج به آب دارم. خداوند فرمود: آب تو شراب و هر چیز مست کننده باشد. ابلیس خواست تا کتابی برایش قرار داده شود. خداوند فرمود: «کتاب تو وَشَم (نقشهایی که بعضی، روی بازوها و اندامهای یکدیگر خال کوبی میکنند و یا کتابهای سحر و جادو است» اولین کسی که سحر و جادو را به انسان آموخت نیز، شیطان بود. پس از این گفتار، شیطان از خدا خواست برای او حدیثی قرار دهد. خداوند فرمود: «حدیث تو دروغ است و کسانی که دروغ میگویند، حدیث تو را نقل میکنند»
بعد گفت: «برای من دام و وسیله شکار قرار بده» خداوند پاسخ داد: «زنان را وسیله صید کردن و به دام انداختن مردان قرار دادم»
روزی حضرت محمد(ص) شیطان را در مسجد الحرام دید، پیش او رفت و گفت: «ای نفرین شده، چرا ناراحتی؟» شیطان گفت: «از دست تو و امت تو ناراحتم» حضرت فرمود: «چرا از من ناراحتی؟» شیطان گفت: «چون این همه تلاش میکنم که مردم را گمراه کنم، ولی تو در قیامت از آنها شفاعت میکنی و تمام زحمات مرا به هدر میدهی، به همین جهت با تو دشمنم و از تو بدم میآید»
حضرت فرمود: «از دست امتم چرا ناراحتی؟» شیطان گفت: امت تو خصوصیاتی دارند که امتهای دیگر ندارند:
اول: وقتی به هم میرسند، سلام میکنند؛ سلامی که اسم خداست و من از این اسم میترسم.
دوم: چون همدیگر را میبینند، به یکدیگر دست میدهند و تا دستهایشان از هم دور نشده است، گناهانشان بخشیده میشود.
سوم: وقتی غذا میخورند، «بسم الله…» میگویند و این باعث میشود، دیگر نتوانم غذا بخورم و گرسنه بمانم.
چهارم: بعد از غذا خوردن «الحمدلله» میگویند.
پنجم: هر زمان که نام تو آورده شود، بلند صلوات ختم میکنند و آنقدر ثواب آن زیاد است که من فرار میکنم.
ششم: زمانی که می خواهند کاری کنند،
«ان شاء الله» میگویند و به همین دلیل، من دیگر نمیتوانم در کارهایشان مداخله کنم و آنها را بر هم زنم.
هفتم: آنها صدقه میدهند و به این وسیله، هم گناهانشان آمرزیده میشود و هم هفتاد نوع بلا را از خود دور میکنند. نبی اکرم(ص) فرمودند: «وقتی انسان دستش را به منظور خارج کردن صدقه، در جیبش فرو میبرد، هفتاد شیطان دست او را میگیرند؛ تا او را منصرف نمایند و نگذارند که او صدقه بدهد»
هشتم: قرآن میخوانند و در خانهای که قرآن خوانده میشود، دیگر جایی برای من نمیماند؛ زیرا در آن خانه ملائک رفت و آمد دارند.
نهم: مرا زیاد لعنت میکنند و وقتی مرا لعنت میکنند، یک زخم بر بدنم میافتد و تا زمانی که همان شخص را به گمراهی نکشانم، آن خوب نمیشود.
دهم: وقتی گناهی مرتکب میشوند، سریعتر توبه میکنند و زحمات مرا به هدر میدهند.
یازدهم: بعد از عطسه کردن، «الحمدلله» میگویند. حضرت فرمودند: عطسه از طرف خدا و خمیازه از طرف شیطان است. وقتی کسی عطسه کرد، باید الحمدلله بگوید و حق مسلمان بر گردن دیگری است که اگر کسی را دید که عطسه میکند، بگوید یرحمکم الله. زمانی که انسان نماز میخواند، شیطان از او دور میشود و به ویژه، اگر سجده نمازش طولانی شود، شیطان، از روی ناراحتی فریاد میکشد. حضرت امام صادق(ع) فرمودند: «هر کس نماز نخواند، از شیطان پستتر و خبیثتر است، چون شیطان یک خطا کرد و آن هم اینکه بر آدم سجده نکرد، ولی انسانی که نماز نخواند، برخدا سجده نکرده است»
حضرت محمد(ص) فرمودند: «مجوز عبور از پل صراط نماز است» و نیز فرمودند: «اگر نماز مؤمن قبول شود، بقیه اعمال او نیز مورد قبول درگاه الهی میباشد، ولی اگر نمازش قبول نشود، بقیه اعمالش نیز قبول نخواهد شد» در میان نمازها، به نماز صبح خیلی سفارش شده و دلیل آن این است که در هنگام شب، فرشتگان شب، نزد انسان هستند و اعمال شب را مینویسند و هنگامی که اذان صبح را میدهند، جای خود را به فرشتگان روز میدهند. پس اگر نماز صبح را بخوانیم.
در دو پرونده ثبت میشود؛ فرشتگان شب آن را به عنوان آخرین عمل و فرشتگان صبح، آن را به عنوان اولین عمل در پرونده خود ثبت میکنند و همچنین، از امام صادق(ع) نقل شده است: از صفات مؤمن این است که بسم الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند میگوید. اگر آن را بلند نگوییم، شیطان تا پایان نماز ، بر روی شانه انسان مینشیند و انسان را وسوه میکند و نیز فرمودند: «هر کس، بعد از تکبیر نماز و (قبل از شروع سوره حمد) اعوذ بالله من الشیطان الرجیم را بگوید، به اندازه هر مویی که در بدن او وجود دارد، هزار حسنه برای او مینویسند»
از پیامبر(ص) روایت شده است: «هر کس، بعد از نماز، تسبیحات حضرت زهرا(س)
(٣۴مرتبه الله اکبر، ٣٣مرتبه الحمدلله، ٣٣ مرتبه سبحان اللّه)را، در حالی که آنها را با انگشتان دست میشمارد، بر زبان جاری سازد، همان دستهایش او را روز قیامت شفاعت میکنند. انجام این عمل با تربت کربلا نیز، در مفاتیح الجنان، سفارش شده و ثواب زیادی برای آن ذکر شده است.
غررالحكم، ص ٦٠
میزان الحکمه،ص ٥٠٤
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساط خود را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند، هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ، خیانت، جاهطلبی و... هر کس چیزی میخرید و در ازاء آن، چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را بههم میزد. دلم میخواست همهٔ نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند“. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی. تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان، آدمها را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه، بهجای هر چیزی فریب میخورند.
از شیطان بدم میآمد اما حرفهایش شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند. ساعتها کنار بساطش نشستم تا اینکه چشمم به جعبهٔ عبادت افتاد که لابهلای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان، آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یکبار هم که شده، کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبهٔ عبادت را باز کردم. اما توی آن جز غرور، چیزی نبود. جعبهٔ عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب، دستم را روی قلبم گذاشتم. نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم و لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. میخواستم یقهٔ نامردش را بگیرم عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم اما شیطان نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم که تمام شد، بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم، که صدائی شنیدم، صدای قلبم را و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانهٔ قلبی که پیدا شده بود.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com