کد خبر: ۴۰۹۹۳۵
تعداد نظرات: ۶۰ نظر
تاریخ انتشار: ۰۹ آبان ۱۳۹۵ - ۰۸:۵۹
یک کارشناس دینی پاسخ می دهد؛
از انچه گذشت معلوم شد كه ذوالقرنين پيامبر نبوده و اگر كورش همان ذوالقرنين باشد در اين صورت او پيامبر نيست واگر كورش ذوالقرنين نباشد در اين صورت هم پيامبر نخواهد بود.
گروه فرهنگی: سیدمحمدصادق محمدی وفایی در یادداشتی که پیش روی شماست و «آیا کوروش پیامبر بود؟» عنوان دارد، تلاش کرده است پیرامون همین موضوع که روزهای اخیر بطور گسترده ای در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی گسترش یافته و ایجاد سوال کرده، پاسخ دهد.

به گزارش بولتن نیوز، متن این یادداشت که به صورت اختصاصی در اختیار خبرنگار ما قرار گرفته به شرح زیر است:

آیا کورش پیامبر بود؟

براى روشن شدن جواب به اين مطالب توجه بكنيد:
قرآن، داستان ذوالقرنين را در سوره كهف، آيات 83 تا 98 بيان كرده و براى او ويژگى‏ هايى را بر شمرده است. مفسران در اين كه ذوالقرنين كيست؟ اختلاف‏ نظر دارند برخى او را اسكندر مقدونى و عده‏ اى او را شين هوانك تى و... دانسته ‏اند و هر يك كوشيده ‏اند تا اين ويژگى ‏هاى قرآنى را به آن‏ها تطبيق دهند امّا نظرى را كه علامه طباطبايى محتمل مى ‏دانند، اين است كه ذوالقرنين همان كورش كبير، پادشاه هخامنشى است.

قرينه ‏هايى كه ايشان براى تأييد نظر خود مى‏ آورند از اين قرار است:
1) ذوالقرنين شخصيتى است كه خداوند به او تمكن در روى زمين و قدرت و اختيار داده است و اين با شخصيت كورش كه بر بخش عظيمى از آسيا و اروپا دست يافته و نخستين امپراتورى بزرگ تاريخ را تأسيس كرده است، توافق دارد.



2) ذوالقرنين مطرح شده در قرآن خداشناس و موحد است و كورش هم خداشناس و يكتاپرست بوده است و معقول‏ترين تاريخى كه براى ظهور زرتشت ياد مى ‏شود، بين قرن ششم پيش از ميلاد با تاريخ حيات كورش توافق دارد.

3) ذوالقرنين سفر يا لشكركشى به غرب يا مغرب خورشيد داشته است و اين با لشكركشى كورش به سيرى در آسياى صغير و تسخير آن سرزمين انطباق دارد.

4) ذوالقرنين سفر يا لشكركشى به شرق يا مشرق خورشيد داشته است و اين با لشكركشى كورش به جنوب شرقى و (مكران و سيستان) و شمال‏شرقى (حدود بلخ) انطباق دارد.

5) ذوالقرنين با قومى وحشى مواجه شده است و اين با رفتن كورش به سمت شمال و نبرد با اقوام وحشى سكا كه به عبارتى همان يأجوج و مأجوج هستند، انطباق دارد. در اين جا كورش اقوام وحشى را عقب مى‏راند و در معبر داريال سدّى با آهن و مس مى‏سازد كه هنوز بقاياى اين سد برپاست. (ر. ك: داستان‏هاى قرآن و تاريخ انبيا در الميزان، حسين فعال عراقى، ج 1، ص 447، نشر سبحان، و نيز: مجله بينات، ش 14، ص. 105)

(براى آگاهى بيشتر ر. ك: تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ج 13، ص 355 364، مؤسسه اعلمى بيروت/ تفسير نمونه، ج 12، ص 150 532، دارالكتب الاسلاميه.)

آيا ذوالقرنين پيامبر بود؟

از قرآن كريم استفاده مى ‏شود كه ذوالقرنين داراى صفات ممتازى بود:
- خداوند اسباب پيروزيها را در اختيار او قرار داد.
- او سه لشگركشى مهم داشت: نخست به غرب: سپس به شرق و سرانجام به منطقه ‏اى كه در آنجا يك تنگه كوهستانى وجود داشته، و در هر يك از اين سفرها با اقوامى برخورد كرد.
او مرد مؤمن و موحّد و مهربانى بود و از طريق عدل و داد منحرف نمى‏ شد، و به همين جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او يار نيكوكاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنيا علاقه‏ اى نداشت. او هم به خدا ايمان داشت و هم به روز رستاخيز.
- او سازنده يكى از مهمترين و نيرومندترين سدها است، سدى كه در آن به جاى آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح ديگر در ساختمان آن نيز به كار رفته باشد تحت الشعاع اين فلزات بود) و هدف او از ساختن اين سد كمك به گروهى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم يأجوج و مأجوج بوده است.
او كسى بوده كه قبل از نزول قرآن نامش در ميان جمعى از مردم شهرت داشت، و لذا قريش يا يهود از پيغمبر (ص) درباره آن سؤال كردند، چنانكه قرآن مى ‏گويد: «يسئلونك عن ذى القرنين از تو درباره ذوالقرنين سؤال مى‏كنند»، (كهف، 83 همان ص 544 و 545).

اما از قرآن چيزى كه صريحا دلالت كند او پيامبر بوده استفاده نمى ‏شود، هر چند تعبيراتى در قرآن هست كه اشعار به اين معنى دارد. در بسيارى از روايات اسلامى كه از پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) نقل شده نيز مى‏خوانيم «او پيامبر نبود بلكه بنده صالحى بود»، (الحويزى، على بن جمعه العروسى نورالثقلين، قم: مطبعه الحكمه، الجزء الثالث، بى‏جا، بى‏تا، ص 294 و 295).

هردوت مورخ يونانى مى ‏نويسد: «كوروش» فرمان داد تا سپاهيانش جز به روى جنگجويان شمشير نكشند، و هر سرباز دشمن كه نيزه خود را خم كند او را نكشند، و لشكر كوروش فرمان او را اطاعت كردند بطورى كه توده ملت، مصائب جنگ را احساس نكردند. و نيز مورخ ديگر «ذى نوفن» مى ‏نويسد: كوروش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگى ملوك با فضائل حكماء در او جمع بود، همتى فائق، وجودى غالب داشت، شعارش خدمت انسانيّت و خوى او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جاى كبر و عجب را گرفته بود، (همان، ص 547 و 548)

سفرهاى سه گانه‏اى كه در قرآن براى ذى‏القرنين ذكر شده است. به نوعى سفرهاى كوروش با آن انطباق دارد: نخستين لشكركشى كوروش به كشور «ليديا» كه در قسمت شمال آسياى صغير قرار داشت صورت گرفت و اين كشور نسبت به مركز حكومت كوروش جنبه غربى داشته است. قرآن مى‏گويد ذوالقرنين در سفر غربيش احساس كرد خورشيد در چشمه گل‏آلودى فرو مى‏رود. اين صحنه همان صحنه‏اى بود كه كوروش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب (در نظر بيننده) در خليجك‏هاى ساحلى مشاهده كرد.




لشكركشى دوم كوروش به جانب شرق بود، چنانكه هردوت مى ‏گويد: اين هجوم شرقى كوروش بعد از فتح «ليديا» صورت گرفت، مخصوصا طغيان بعضى از قبايل وحشى بيابانى كوروش را به اين حمله وا داشت. تعبير قرآن «حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا»، (كهف، 90). اشاره به سفر كوروش به منتهاى شرق است كه مشاهده كرد خورشيد بر قومى طلوع مى‏كند در برابر تابش آن سايبانى ندارند اشاره به اينكه آن قوم بيابان گرد و صحرانورد بودند، (مكارم شيرازى، ناصر با همكارى جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 12، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج سوم، 1362، ص 548).

«كوروش لشگركشى سومى داشت كه به سوى شمال، به طرف كوههاى قفقاز بود، تا به تنگه ميان دو كوه رسيد، و براى جلوگيرى از هجوم اقوام وحشى با درخواست مردمى كه در آنجا بودند در برابر تنگه سدّ محكمى بنا كرد. اين تنگه در عصر حاضر تنگه «داريال» ناميده مى‏شود كه در نقشه‏هاى موجود ميان «ولادى كيوكز» و «تفليس» نشان داده مى‏شود، در همانجا كه تاكنون ديوار آهنى موجود است. اين ديوار همان سدى است كه كوروش بنا نموده زيرا اوصافى كه قرآن درباره سد ذوالقرنين بيان كرده كاملاً بر آن تطبيق مى‏كند»، (همان، ص 549). گرچه بعضى ميل دارند كه اين سد را با ديوار معروف چين كه هم اكنون برپاست و صدها كيلومتر ادامه دارد منطبق بدانند ولى روشن است كه ديوار چين نه از آهن و مس ساخته شده، و نه در يك تنگه باريك كوهستانى است، بلكه ديوارى است كه از مصالح معمولى بنا گرديده، و همانگونه كه گفتيم صدها كيلومتر طول آن است كه هم اكنون موجود است. برخى ديگر اصرار دارند كه اين همان سد «مأرب» در سرزمين يمن مى‏باشد در حالى كه سد مأرب گرچه در يك تنگه كوهستانى بنا شده ولى براى جلوگيرى از سيلاب و به منظور ذخيره آب بود و ساختمان آن از آهن و مس نيست (همان، ص 550).

ولى طبق گواهى دانشمندان در سرزمين قفقاز ميان درياى خزر و درياى سياه سلسله كوههايى است همچون يك ديوار كه شمال را از جنوب جدا مى‏كند، تنها تنگه‏اى كه در ميان اين كوهها ديوار مانند وجود دارد تنگه «داريال» معروف است، و در همانجا تاكنون ديوار آهنين باستانى به چشم مى‏خورد، و به همين جهت بسيارى معتقدند كه سد ذوالقرنين همين سد است. جالب اينكه در آن نزديكى نهرى است بنام «سائرس» كه به معنى «كوروش» است (يونانيان كورش را سائرس مى‏ناميدند). در آثار باستانى ارمنى از اين ديوار به نام «بهاگ گورائى» ياد شده و معنى اين كلمه «تنگه كوروش» يا «معبر كوروش» است، و اين سند نشان مى‏دهد كه بانى اين سد او بوده است»، (همان، ص 550).

درست است كه در اين نظريه نقطه‏هاى ابهامى وجود دارد، ولى فعلاً مى‏توان از آن به عنوان بهترين نظريه درباره تطبيق ذوالقرنين بر رجال معروف تاريخى نام برد.

جاى اين سوال مطرح است كه چرا قرآن به طور بارز به نام اين فرد اشاره مستقيم نكرده است در پاسخ گفتنى است «قرآن كريم درباره پيامبران و مطالبى كه به آنان مربوط مى‏شود، آيات فراوانى دارد، اين آيات بخش عمده‏اى از نگرشهاى تاريخى قرآن را تشكيل مى‏دهد. گفتنى است كه محور بحثهاى دانشمندان تاريخ چه آنان كه وقايع نگار بوده و حوادث تاريخى را نگاشته‏اند و چه كسانى كه بحث‏هاى تحليلى درباره تاريخ كرده‏اند شؤون مادى بشر بوده است. وقايع‏نگاران معمولاً محور تاريخ را پادشاهان و حكام قرار داده و تاريخ را بر حسب احوال آنان نگاشته‏اند و تنها به تبع آن‏ها از احوال جوامع و ملتها سخن گفته ‏اند. مى ‏توان گفت در اين گونه تاريخها، كه عمده تاريخ نگاريها را تشكيل مى‏دهد، محور بحث حكومت است. اما كسانى كه بحث هاى تحليلى درباره تاريخ كرده ‏اند، بيشتر تأكيدشان بر مردم و تحليل ويژگى‏هاى رفتارى مردم و قهرمانان تاريخ است. و از ذكر نام افراد و جزئيات داستانها اجتناب مى ‏كنند. ازاين‏رو، قرآن كتاب تاريخ نيست، تا تمام جزئيات موارد تاريخى را بيان نمايد.

علامه طباطبايى در الميزان نظريه ابوالكلام آزاد هندى را تاييد مى كند و نظريه او اين است كه صفاتى كه در قرآن براى ذوالقرنين ذكر شده بر كورش تطبيق مى كند نه اسكندر مقدونى. براى مطالعه بيشتر رجوع كنيد به:
1) ترجمه تفسير الميزان، ج 13، تفسير آيات 83 تا 102 سوره كهف، صص 496 544 دفتر انتشارات اسلامى، بى‏تا، بى‏چا.
2) تفسير نمونه، ج 12، ذيل آيات 82 تا 102 سوره كهف، ص 523 557، دار الكتب الاسلاميه، چ سوم،.
3) 1362 لغتنامه دهخدا، واژه ذوالقرنين، صص 92.
4) 123 كورش كبير (ذوالقرنين)، ابو الكلام آزاد (ترجمه: باستانى پاريزى)، انتشارات كوروش، چ پنجم،.
5) 1369 قصص قرآن با فرهنگ قصص قرآن، صدر بلاغى، تهران، مؤسسه انتشارات اميركبير، ج چهاردهم،. 1368

از انچه گذشت معلوم شد كه ذوالقرنين پيامبر نبوده و اگر كورش همان ذوالقرنين باشد در اين صورت او پيامبر نيست واگر كورش ذوالقرنين نباشد در اين صورت هم پيامبر نخواهد بود.



اگر کورش همان ذوالقرنین قران کریم هم باشد توجه به نکات زیر ضروری است:

نکته اول
 برفرض اين كه ادعا كنيم كه كورش كبير در عصر باستان همان ذوالقرنين در قرآن باشد بايد گفت ضمن اين كه اين موضوع، مورد اتفاق مورخين و مفسرين نبوده و در مصداق گزينى براى آن، اختلاف شديد در انظار مشاهده مى شود. (ترجمه تفسير الميزان ج 13 ص 524) بنا نيست كه تمام افرادى كه در تاريخ داراى نام ونشان بوده‏اند الزاما مورد تبليغات واقع شوند چرا كه ما در تاريخ از اين قبيل افراد كم نداريم و اگر بنابر طرح آنان در رسانه‏ها باشد ديگر فرصتى براى رسيدگى به مسائل جارى ملت ها نخواهد بود. بنابراين خوب بودن دليل بر الزام در تبليغات بر افراد نمى‏باشد.

نکته دوم :
در دوران پادشاهان باستان، تاريخ به معناى حقيقى كلمه، يا وجود نداشته يا اگر هم وجود داشته است عموما مورخين آن زمان، جيره خوار دربار بوده‏اند كه طبعا نمى توانستند نقاط ضعف آنان را گزارش كنند بلكه چيزى را مى نگاشتند كه پادشاهان بر آن فرمان داده واز آن خشنود مى‏گشتند نه آنچه كه در عالم خارج وجود داشته است. بنابراين نمى توان به برخى تواريخ، اعتماد كامل نمود تا بر اساس آن به داورى نشست.

نکته سوم:
در دنياى امروز، هر ملتى با تمدن موجود خود، مورد شناساى قرار مى‏گيرد و عموما هم ملت‏ها به دنبال گسترش و تعميق همان تمدن مى‏باشند چون اين فرهنگ و تمدن است كه مى تواند در برابر نيازهاى جامعه امروزى آنان پاسخ‏گو باشد.
بنابراين هرچند ما در دنيا بعنوان ملتى كه از يك سابقه تمدنى طولانى برخورداريم مطرح مى باشيم ولى بايد اين را بپذيريم كه اكنون ما از يك تمدن متعالى بنام تمدن اسلامى (كه يكى از گزينه هاى تمدنى آينده دنيا نيز بشمار مى رود) بهره مى بريم كه بى ترديد فرهنگ غالب و تمدن با شكوه و يكه تاز اين سرزمين مى باشد لذا ما همواره بايد بدنبال توسعه اين تمدن باشيم ضمن اين كه از پيشينه خود نيز نبايد غفلت كرده و آن را ناديده بيانگاريم چرا كه در اين صورت است كه خواهيم توانست سخن دين و آموزه‏هاى نجات بخش آن را به تمام دنيا عرضه، و در مقابل نيازهاى روزافزون جوامع در حال نو شدن، پاسخ‏گو باشيم.

نکته چهارم :
ما بعنوان كسانى كه داعيه فرهنگ اسلامى داشته و الگوهايى (معصومين (ع)) بس ارجمندتر از افرادى همانند سلاطين باستانى داريم كه طبق صريح آيه قرآن آنان بعنوان الگوهاى راستين مطرح مى شوند: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَه» (نحل/ 30) ديگر نيازى به الگو پذيرى از افرادى چون كورش كبير نداشته بلكه در زندگى امروز خود شديدا به اهل بيت (ع) نيازمنديم.
منبع: بولتن نیوز

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
* نظر :