به گزارش بولتن نیوز، بارها شده که در بررسیِ کارنامۀ کاری هنرمندانی که می شناسیم، دریابیم بسیاری از آثار دیگری که فکر نمی کردیم به هنرمند موردنظرمان ارتباطی داشته باشند، توسط او نوشته شده یا مثلاً او آن را تدوین کرده است و کم
نیستند کارنامه هایی ضد و نقیض که در آنها یک اثر، اثر 10 سال پیش از همان "مولف" را نقض می کند (اگر بتوانیم به درستی این کلمه
را به کار ببریم).
بالاخره زمان می گذرد و تغییر ناگزیر است، ماهیت تغییر متفاوت است اما، گاهی کارگردانی چون کراننبرگ با تغییری نه در ماهیت خود بلکه در مادۀ مورد استفاده اش، محاسبات را به نفع خود تغییر می دهد و می تواند از خود به عنوان کارگردانی صاحب فکر دفاع کند اما کراننبرگ همان کراننبرگ پیش از تغییر است و ذات نگرشش به جهان متحول نشده. خوب این یک چیز است و اینکه بچرخیم و بچرخیم تا ببینیم اوضاع و احوال زمانه ما را کجا نگه می دارد، چیز دیگریست. که البته اینجا تقریباً هیچ کسی از این قاعده مستثنی نیست. جامعۀ انسانی و تولیدات هنری هر کشوی با یکدیگر نسبتی مستقیم دارند. در اوج زوال منحصر به فردِ اخلاقیات باید منتظر آثار منحصر به فرد نیز باشیم.
در «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران...» ما با فیلمی دربارۀ انسان ها رو به روبرویم. فیلمی دربارۀ نبودن انسان ها و تاثیر فقدانشان بر روی یکدیگر. رفتن و بازگشتن، مهاجرت و تحصیل و خانواده! فیلمی که به هرحال، پیش از هر چیز دربارۀ شهدخت فیروزکوهیست.
شهدخت
شهدخت فیروزکوهی، زنی از طبقۀ مرفه قدیمی، زیبا، مهربان، دلسوز و عاشق شوهر
و فرزندانش و البته جسور!
نه جسارتی عیان که جسارتی فروخورده در طی سالیان اما نه
کاملاً هم فروخورده چراکه گذراندن زندگی و بزرگ کردن و تامین رفاه و سعادت چندین
فرزند همراه با شوهرش که به خاطر حرفه اش، آنچنان هم در تحمل بار این سنگینی کمکی
نکرده، خود نشان دهندۀ جسارت شهدخت است و عشقش به زندگی و همۀ آنچه که ثمرۀ
زندگی و از آن خود می داند. شهدختی که گوهر خیراندیش با کیفیتی کم نظیر، اجرایش نموده است.
پرویز
ماجرای فیلم از آنجا جدی می شود که بر اثر یک اتفاق، شهدخت فرصت بازی در نقش مقابل همسرش را به دست می آورد. با این حال، باوجود بی علاقگی شهدخت، فقط و فقط عدم اطمینان و پشتیبانی همسرش باعث می شود که او به پذیرفتن این نقش ترغیب شوده و برای اثبات خود به همسری که به او باور ندارد، کار را بپذیرد و اتفاقاً به نحوی از پس این مهم بر می آید که جشنواره های داخلی و خارجی جوایزشان را با افتخار به او اهدا می کنند و از این جا شهدخت، دیگر فقط یک مهندس که همسر بازیگری معروف است، نیست؛ بلکه خود به ستاره ای نوظهور در عالم سینما تبدیل شده است و همینجاست که مردانگی پرویز تهدید می شود و دچار این توهم می شود که زیر سایۀ همسرش قرارگرفته و ترکیبی از حسادت، غیرت، تحجر، بچگی و خام اندیشی باعث می شود که به خودش جرات دهد که به همسرش اجازۀ بازیگری در فیلم دیگری را ندهد. اما شهدخت هم کوتاه نمی آید و تعدی به آزادی اش را نمی پذیرد و به قهر به خانۀ پدری اش در نیاک سفر می کند.
آذر
آذر که نقش او را مرجان شیرمحمدی بازی کرده، دختر پرویز و
شهدخت است که به طور ناگهانی از لندن به تهران می آید و همه را شگفت زده می کند. با ورود آذر به داستان پرشی از رابطۀ میان
پرویز و شهدخت به فرزندشان و نسل بعدی آنها صورت می گیرد. آذر می آید و با کوله
باری از مشکلاتش، مشکلات میان پدر و مادرش زیر سایه مشکلات او پنهان می شوند و رنگ می بازند.
از اینجا دیگر سروکار ما با آذر است! هنگامی که پدر به او می گوید، مادرت قهر کرده اما خودش
چندساعت دیگر برمی گردد، آذر با لحن معنی داری می گوید: "اگر مادر منه که بر نمیگرده
به این آسونیا" و این یعنی آغاز ماجراهای اصلی فیلم با ورود آذر به تهران
همه برای دیدن
آذر به نیاک می روند. بار دیگر همان ماجرای همیشگی فیلم های ما پیش می آید و با جمعی از آدم ها با ویژگی های متفاوت که البته در
سطح باقی می ماند، رو به رو هستیم و همین دورهم آمدن انسان ها باعث می شود که شناختی
نسبی از همۀ آنها برای مخاطب پدید آید اما همواره آذر و شهدخت و پرویز هستند
که موضوعیت دارند. مادر و دختری که هر دو به نحوی احساس شکست می کنند و میخواهند
زندگی هدر رفته را جبران کنند. اما همین به تنهایی نمی تواند مخاطب پسند و بامزه
باشد پس باید منتظ چه چیزی باشیم؟
فیلم با تابوشکنی ها و شوخی های زبانی و نمک
ریختن های گاه و بیگاه «راوی» ای که گاه ناغافل می آید و می رود و به شخصیت ها سر می زند،
توانسته مخاطب را راضی از سالن سینما به
خانه بفرستد. کلمۀ By
sexual به معنی دوجنس گرا چیز جدیدیست و
تاکنون در فیلمی به صراحت این را به فردی نسبت نداده اند و البته اینجا هم پای یک
مرد انگلیسی در میان است! و در ادامۀ فیلم با این مفهوم
به شیوه های مختلف شوخی می شود و پرویز از آن به عنوان یکی از پنچری های بزرگ یاد
می کند و می گوید مردی که پنچری کوچک نداشته باشد، پس حتماً یک پنچری بزرگ خواهد
داشت. شوخی هایی که دربارۀ این مسئله
صورت می گیرد، قضاوتی را با خود دارد که در بافت اجتماعی ای که فیلم در آن
جریان دارد، قابل توضیح است و البته این قضاوت ها آنقدر مضحک هست که بشود آن را جدی نگرفت.
یکی از نقاط قدرت فیلم استفادۀ بجا از طبیعتی بسیار زیبا و چشمگیر، به نفع مفهوم
فیلم و در همان راستای نوستالژی آذر و سرخوردگی او و سفر روحی اش به سرزمین مادری است. آذر به محیطی برمی گردد که مادرش در آن رشد کرده و هوایی را
تنفس می کند که کودکی تکه تکه اش در آن غرق شده و حال بازگشته تا تکه های این پازل و معمای شکست
خود را در سرزمین مادرش، پیدا کند.
بازگشت به خویشتن و خانه ای که هم به آن تعلق دارد و هم آن را مقصر می داند. در جایی از فیلم که آذر و پرویز درحال قدم زدن در دل طبیعت و گفت و گویی پدر و دخترانه اند، دوربین به آرامی از آن دو دور می شود و در نمایی زاویه باز آنها را گمشده در فضای بی انتهای اطرافشان و درعین حال برجسته و در حال حرکت و سفر و رشد نشان می دهد. اینجا نه فقط رشد آذر که پرویز هم درحال بزرگ شدن است، پیرمردی که هنوز فکر می کند بچه است، می خواهد خودش را باز بشناسد؛ میخواهد علّت شکست دخترش و مسئولیت خود را در این باره بازیابد، می خواهد علّت ناراحتی نزدیکترین زنان زندگی اش را درک کند و بفهمد کجای کارش ایراد داشته! پرویز درحال صحبت کردن با آذر است و او را نصیحت می کند و گه گاهی با شوخی ها و تکه های کلامی اش او را می خنداند. دو فردی که در عین خویشاوندی عمیقی که با هم دارند، تنها هستند و این افراد تنها و پُر از رمز و راز گاهی قادر به گفتن تمام حقیقت به یکدیگر نیستند، و خاطره و ارتباطی روحی که هر کدامشان از این محیط دارند، مجزا از هم هستند و در این نقش بستن های طبیعت در جان و روح آدم ها و حس غریب وابستگی به خاک، هرکدام کلیت هایی مجزا از یکدیگرند و این محیط است که در کلیت خود، آنها را به هم پیوند می دهد و باعث نزدیکی شان به هم می شوند.
به هرحال پایان یک فیلم آن قدر مهم و تعیین کننده است که کمتر شاخص های در فیلم می تواند، اینقدر تاثیرگذار باشد و قواعد و شرایط را به نفع فیلم بچرخاند و سازگار کند. تا حدی که یک پایان خوب می تواند یک اثر ضعیف را هم از خاک بلند کند و به نتیجه نزدیک کند.
اما در کل باید
به این موضوع اشاره کرد که واکاوی در
شخصیت های فیلم نصفه و نیمه است. با توجه به اینکه موضوعی که انتخاب شده اقتضای
چنین کاری را دارد و فیلم در رسیدگی از سطح به عمق شخصیت ها لنگان لنگان پیش می رود
و در آخر موفق هم نمی شود، حق مطلب را در این خصوص تمام و کمال بیان کند.
فیلم به لحاظ ژآنری، میان کمدی و درام واقع گرایانه در جریان است و در فضای
طنز، به نسبت قوی تر خود را نشان داده است. ضعف موجود در شخصیت های فیلم را تا
حدودی بازی خوب بازیگران توانسته جبران کند اما نه درمورد شخصیت آذر و تاحدودی هم پرویز. بماند که گوهر خیراندیش، شهدختی ماندگار در سینما از خود به جای گذارده است. با این حال بازی آذر به خوبی
پرداخته نشده و مخاطب توانایی ایجاد سمپاتی با او را ندارد، بازی بی روح و کلام کش
دار و دیالوگ های"خارجی" او
تلاش مخاطب را در برقراری ارتباط
با اشک ها، خنده ها و مشکلات آذر عقیم می گذارد. آیا مخاطبِ زن فیلم می توانند در این
ارتباط موفق تر باشند؟ اینطور فکر نمی کنم. البته اندکی هم به این خاطر است که آذر
فرزند نازپروردۀ خانواده ای مرفه و قدیمیست که از زمانی که هویتش به عنوان فردی
بزرگسال در حال شکل گیری بوده، در خارج از ایران زندگی می کرده و تقابل میان سردی
آذر و گرما و شوخ طبعی خواهرش شاید به همین دلیل است و معنای نامش نیز از این منظر کنایه آمیز است. اما این چیزی به بازی بد
مرجان شیر محمدی اضافه نمی کند.
با احتساب این موارد چه چیزی باعث می شود که پس از تمام شدن این فیلم مخاطب راضی از سینما بیرون بیاید؟ آیا تنها به خاطر وجه طنازانۀ آن است؟ داستان سرراست و پایان بندی آن؟ بازی های فیلم و ارتباط با شخصیت ها و دنیای فیلم؟ زبان آزاد و تا حدی بی پروای فیل؟
همۀ این موارد به یک نسبت در پدید آمدن تجربه ای خوشایند دست داشته اند. البته همۀ این ها در پس زمینۀ طبیعت زیبای نیاک. فیلم در هیچ کدام از وجوه خود زیاده روی نکرده اما توانسته مادۀ مورد استفادۀ خود را در جهتی خوشایند طبع به کار ببرد و این یکی از چندین راه ممکن است. و کار خود را با دقت انجام داده است یعنی آن موقع که شهدخت معروف می شود، قهر می کند و پرویز تنها می ماند در یک طرف باقی می ماند و ادامۀ این داستان قابل پیش بینی نبود اما وقتی آذر میآید و همه در نیاک جمع میشوند از اینجا به بعد اتفاق خاص دیگری نمیافتد و همه را میتوان پیش بینی کرد.
فیلم در کلیتش در تاریخ
سینمای ایران و پارادایم فیلم های رئالیستی خانوادگی با چاشنی طنز جایگاه مناسبی
دارد و به نظر می رسد، موجودیت موثرش در توانایی تاثیرگذاری اش در فرهنگ عامه و جامعه
قابل بررسی است اما نه به عنوان فیلمی که چرخش های بزرگی را با خود به همراه دارد
یا چیز خیلی زیادی به سینما اضافه می کند؛ بلکه به عنوان یک اثر کاملاً معمولی و شیرین!
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com