صفحه نخست

بولتن ۲

اقتصادی

اجتماعی

بولتن2

ورزشی

عکس

فرهنگ و هنر

IT

انرژی

صفحات داخلی

کد خبر: ۱۹۰۹۷۹
تعداد نظرات: ۱۰ نظر
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۰
وقتی سوار موتور شد، کلت او که زیر کاپشن بود، کاملاً نمایان شد. آن وقت، دیگر کاملاً یقین کردم که تروریست بودند و قصد ترور من را داشتند که به لطف خداوند از مرگ حتمی نجات یافتم.
فانوس نیوز - صبح روز عید فطر –جمعه دوم شهریور 1358 –من به یکی از مساجد محلهی خودمان در نیروی هوایی رفتم و پس از خواندن نماز عید به منزل برگشتم. آن روز با خانواده برای ناهار منزل دایی مان آقای پیوندی دعوت داشتیم، اما چون می خواستم کمی مطالعه کنم، قرار شد خانم و بچه ها زودتر بروند و من نیز هنگام ظهر به آنجا بروم. نزدیک ساعت دوازده بود که می خواستم برای رفتن به منزل دایی آماده شوم که ناگهان زنگ در به صدا درآمد و من برای باز کردن درب به سمت درب کوچه رفتم. هنوز در را باز نکرده بودم که شبح جوانی را از پشت شیشه درب ورودی منزل دیدم که به نظرم مشکوک آمد و در یک لحظه از ذهنم گذشت که خوب است احتیاط کنم و در را باز نکنم. برای من کمی عجیب بود که کسی در این ساعت به درب منزل ما مراجعه کند. بنابراین سریع برگشتم و کلت خودم را مسلح کردم و به پشت بام رفتم و از آنجا دیدم جوانی در کنار در ایستاده و دستش زیر کاپشن است. همچنین جوان دیگری آن طرف کوچه روی یک موتورسیکلت نشسته و گویی همراه همین جوان است. با دیدن این دو، خطاب به جوانی که در پشت درب ایستاده بود، گفتم: با چه کسی کار داری؟ پاسخ داد: با آقای روحانی. گفتم: ایشان خانه نیست. شما که هستید و با او چه کار دارید؟ در آن لحظه من تقریباً مطمئن شده بودم که این دو نفر برای ترور آمده اند و از این رو می خواستم از پشت بام به سوی آنها تیراندازی کنم که دیدم آن دو جوان نگاهی به من کردند و کسی که پشت درب منزل ایستاده بود، روی موتور پرید و با سرعت از آنجا دور شدند. وقتی سوار موتور شد، کلت او که زیر کاپشن بود، کاملاً نمایان شد. آن وقت، دیگر کاملاً یقین کردم که تروریست بودند و قصد ترور من را داشتند که به لطف خداوند از مرگ حتمی نجات یافتم. امیدوارم خداوند اجر شهادت را به من عطا کند و پایان زندگی من را شهادت قرار دهد.   منبع: خاطرات حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظرات بینندگان
ناشناس
|
|
۱۰:۴۸ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۴
حالا چی شد ترورش کردند نکردند کشته شد نشد؟؟
ناشناس
|
|
۱۰:۵۴ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۴
روحانی مچکریم!
ناشناس
|
|
۱۱:۲۷ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۴
راستی وقتی مینویسی دکتر حسن روحانی یعنی این اتفاق تازگی ها افتاده مگه اینکه سال 58 دکترا داشته؟! راستی چرا این شخص به دکتراش بیشتر از مقام دینیش مینازه؟؟؟
ناشناس
|
|
۱۱:۴۲ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۴
چند بار از این نوع توهم سراغ بنده هم اومده
یک استاد دانشگاه
|
|
۱۴:۲۵ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۴
بولتن چرا کامنت هایی رو که منافقانه هستند می گذارید.دکتر روحانی فرزند انقلابه و یک انقلابی با سابقه و نه تازه مدّعی و حقه باز مثل بعضی ها!
پاسخ ها
ناشناس
| |
۲۳:۳۷ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۵
نمی دونم چرا هر کی که اون زمان دو تا منبر رفته شده انقلابی حتی با وجود اینکه همین الان با سیاست های در پیش گرفته غلطشون غرور ملی و عزت مردم ایران رو با کوتاه اومدن های نابجا در برابر مستکبرین جریحه دار کردن.ایشون نه دیپلماتن نه حقوقدان نه انقلابی...
نه غرور ملی لکه دار شده نه رییس جمهور محترم با دوتا سخنرانی انقلابی شده ،فراموش نکنیم وی اکثریت آرا ء مردم را بدست آورد و حکمش توسط رهبر معظم انقلاب تنفیذ شد .
ناشناس
|
|
۱۵:۴۰ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۴
خوب شدشهیدنشدی وگرنه مگه الان از سبد کالا خبری بود؟خدایا این سبد رو از مانگیر.همچنین دککککتتتتتررررررررررر روحانی را...مچچچچککککررررییییممممممممممم
پاسخ ها
سیمرغ
| |
۲۳:۴۵ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۴
کامنت تمسخر آمیز این آقا یاخانوم (از امریکا)قابل انتشاره ولی مال من؟؟؟ خدایا شرسیمرغ بی محل را ازسر بولتن کم بفرما(الهی آمین)
کدام کامنت تمسخر آمیز؟
ناشناس
|
|
۱۶:۴۰ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۴
دستشون چلاق بشه انشاأالله. روحانی عزیز خدا حفظت کنه.آمین
ناشناس
|
|
۰۰:۳۵ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۶
راستی اون روز توی خونه دایی هم این قصه رو تعریف کرد یا نکرد؟؟؟
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :