با اینهمه ساخت و اکران تهران1500بیش و پیش از هر نکتهای، بحثی قدیمی(!) را به میانآورد که همانا برخوردِ عمومی و اجتماعیِ فردِ ایرانی است با ورود یک پدیدۀ جدید و غالباً تکنولوژیک!
به یاد بیاوریم ورود تلفنهمراه، ماهواره، اصلاً رایانه، اتومبیلهای کولردار و سیستماتیک و یا حتی عمومیّت یافتن سازهایی چون گیتار و دیگرسازهای غربی و این آخریها هجوم انواع گوشیهای مدرن تلفنهمراه و رایانههای قابل حمل(لپتاپ) و انواع پد های (صفحههای) مجهز به رایانه و غیره و ذلک را ! حتی میتوانیم بازۀ زمانی این حافظۀ تاریخیِ ضعیفمان را کمی گستردهتر کنیم و تلوزیونهای رنگی عادی(!) را هم به لیستمان اضافه کنیم.
وجه اشتراک ورود همۀ این ابزار و وسایل مختلف شاید نوع برخورد ثابت ما با آن ها باشد. همۀ این ها برای اینکه در جایگاه طبیعی و اصلی شان قرار گرفته و به عنوان ابزاری برای سهولتِ بیشتر زندگی مورد استفاده قرارگیرند، مسیری مشابه را پیموده اند؛ به اینترتیب که ابتدا به عنوان یک کالای لوکس و تجملی مورد سوءاستفادۀ ما قرار گرفته اند، سپس اصطلاحاً از مُد افتاده و از آنها در رفتارها و روابط فرهنگی-اجتماعیمان برای بازشناسی سره از ناسره (آدم حسابی از غیرش) سوءاستفاده شده و درنهایت و پس از این که کاملاً عمومیّت یافتند وشدند چیزی شبیه میز و صندلی، مخاطب اصلی خود را یافته و بلاخره مورد استفاده قرار گرفته و به ابزاری سودمند تبدیل شده اند.
بیشک بحث نام گذاری این پدیدهها را حتماً همگی به یادداریم که گهگاه با اقدامات ضربتی ونوشداروی پس ازمرگ سهرابِ فرهنگستان ادب فارسی چقدر موجبات خنده و شوخی و تفریح مان را فراهم میکرد وچه بسا طنزهای تلوزیونی و سینمایی و حتی روزنامهای که از این چشمۀ جوشان طنز و طنازی سیراب نشده اند!
با این همه و با وجود این پیشرفت ها و بالارفتن سطح زندگی شهری در طول نیم قرن گذشته که به خصوص در دهۀ اخیر بسیار هم شتاب گرفته، هنوز فرهنگی کلّی برای برخورد دُرست با این پدیده های نو عمومیّت نیافته و با وجود تلاش های مقطعیِ مدیران مختلفِ نهادهای فرهنگی و سیاست گذاری های فصلی دراین خصوص، فرهنگ ما به عنوان کلّی ترین عرصۀ بروز و ظهور ویژگیهای خاصِّ نژادی و اعتقادی مان، نه تنها الگویی دُرست و اصولی از خود و برای خود برنساخته ؛ بلکه حتی از الگوی اخلاقی وارداتی و یا تحمیلیِ خاصی نیز اقتباس نکرده و گویا حتی تصمیمی جدّی و همه جانبه برای گرته برداریِ این الگو نیز دیده نمیشود! چه آن جا که صحبت از فرهنگ و فرهنگ سازی است هیج سمبه ای(هر قدر هم زورمند)کارگر نمی افتد و نخواهد افتاد و به قول معروف باید از درش وارد شد!
با این تفصیل چارهای نیست و ما مجبوریم به سیکل ورود تا عمومیّت یافتن پدیده های نو عادت کنیم و این بلبشو و افسارگسیختگی فرهنگی را که ناشی از سطحی نگری در مسایل مهم فرهنگی است، به جای فرهنگ مان بپذیریم.
***
در یک چنین وانفساییست که اولین انیمیشن بلند سینمایی ایرانی تحت عنوان تهران1500از راه رسیده و قرار است اکران نوروزی تهران و شهرستانها را در نوروز1392داغ کند. مسئله و بحثِ ما به هیج وجه کوچک وکم اهمیّت جلوه دادن تلاش گروهِ250نفری سازندگان این اثر هنری نیست. بماندکه بیشک نگاهِ سهلانگارانه و پذیرش دربست آن نیز جز خیانت درحقِّ این250نفر هنرمندِ ایرانی نخواهد بود و بررسی دقیق و بدون غرضورزی و تحلیل کیفیّات مثبت و منفی این اولین اثر انیمیشن بلندسینمایی درحکم وظیفۀ هر منتقدی است که با افتخار نصیب نگارندۀ این متن شده تا شاید به عنوان دویست و پنجاه و یکمین نفر، سهمی در این پروژۀ عظیم وطنی داشته باشد و جا دارد در نوشتهای مجزا و مفصَّل به آن بپردازم.
همین یکماه پیش بود که اهالی فرهنگ و هنر در حاشیۀ برگزاری سی و یکمین دورۀ جشنوارۀ محترم فجر از اکران اولین فیلم سینمایی تماماً سهبعدی ایرانی (آقای الف ؛ ساختۀ علی عطشانی) باخبر شدند و با آنکه فیلم یادشده هنوز به اکران عمومی درنیامده، آنچه از حواشیِ اکران جشنواره ای این فیلم دستگیراهالی فرهنگ و هنر شد، حکایت از همین عدم درک درست سازندگان آقای الف از تکنیک سهبعدی داشت و اکثریّت قریب به اتفاق منتقدان موضوع فیلم را که در ژانر سینمای اجتماعی-خانوادگی بود، با تکنیکی که در آن استفاده شده بود همخوان نداستند و باز علیرغم تلاش خالصانۀ گروه سازنده، انتقاداتی از این دست به فیلم وارد شد.
اگر در نمونۀ آقای الف تنها فرمِ نابِ فیلم فدای محتوای دستهچندمی و تکراری اثر شده بود، اینبار در تهران1500(فیلمی که بهخاطر منحصر به فرد بودنش از راهیابی به بخش مسابقۀ داخلی جشنوارۀ سیُم فجر بازماند) با چنان فقر محتوایی (بهتر است بگویم فقر داستانی) سر و کار داریم که حتی ایدۀ اصلی فیلم که نمایشِ تهران در سال1500شمسی است را نیز تحت الشعاع قرار می دهد.
آنچه بیش از همه در تهران1500به چشم می آید بازی است. بازی با تکنیک. بازی با بازیگران. بازی با امکانات و بازی با پدیده های نو به جای به کاربستن و کارکشیدن از این ابزارآلات.
همانطور که روزگاری بازی با رایانه های خانگی و بازی با گوشی های مدرن تلفن همراه مخاطبان این تکنولوژی ها را دلخوش (بهتر است بگوییم سرخوش) میکرد، حالا انگار بازی با تکنیکِ انیمیشنِ سه بعدی ابتدا بهرام عظیمی و تیمِ 250 نفره اش و متعاقباً مخاطب سینما را سرخوش و شاد کرده و یا قرار است چنین کند!
باید دقت کنیم که اولاً پدیدههایی همچون انیمیشن یا سینمای سه بعدی برخلاف نمونه هایی مثلِ تلوزیون رنگی از بالا به پایین درجامعه توزیع می شوند و نه به صورت افقی و در سطح جامعه و ثانیاً قرار نیست افسار یک چنین پدیده هایی (انیمیشن و سینمای سهبعدی) به دست عموم جامعه بیافتد و ضرورتاً میبایست با نظارت اهالی فن دراختیار مخاطب، برای استفادۀ صرفاً مصرفی و نه تولیدی-مصرفی قرار گیرند.
بنابراین ما تنها هشدار می دهیم ؛ ای کاش نگذاریم پدیده های اینچنینی(انیمیشن یا سینمای سهبعدی)در مسیر غلطی که پیش تر تلوزیون های رنگی وگوشی های تلفن همراه قرار گرفته و به عنوان کالایی تجملی برای بازی، مورد سوءاستفادۀ مخاطب واقع شدند، قرار گیرند.
بههر تقدیر اینکه تا چه زمانی قرار است دنبالهرو و شگفتزده، از امکانات و پدیده های نو سوءاستفاده کنیم، به هیچوجه برای نگارنده قابل حدس و پیشگویی نیست و در اینجا تنها ضرورت می داند با اعلام این هشدارجدّی به موشکافی در چرایی این اتفاق نافرخنده در صنعت سینما و سرگرمی و سایر شئون فرهنگی مبادرت ورزیده و با طرح این پرسش که "چرا اغلب به جای استفاده از امکانات و پدیده های نو به بازی و سوءاستفاده از آن میپردازیم؟" بحث دربارۀ چگونگی تحقّق این رویا که همانا "استفادۀ دُرست از این پدیده ها و نیل به سوی تولید چنین پدیده هایی است" را به مقالی دیگر واگذارد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com