کد خبر: ۸۹۷۳۵۶
تاریخ انتشار: ۱۴ آبان ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۳
روایتی از دوگانگی «وفاداری» و «بیت‌المال»؛ وقتی بی‌تفاوتیِ یک سلبریتی، برای نهادهای دولتی گران‌بهاتر از اشک و زحمت یک جانباز تمام می‌شود!
در جامعه‌ای که مفاهیمی چون «ایثار»، «وفاداری به نظام» و «حرمت نمادهای ملی» بارها و بارها در تریبون‌های رسمی فریاد زده می‌شود، گاهی یک عکس و یک سند اداری، تمام این شعارها را به سخره می‌گیرند. دو تصویر که در روزهای اخیر در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود، روایتی تلخ و تکان‌دهنده از دوگانگی ساختاری در مدیریت افکار عمومی و تخصیص منابع مالی کشور را به نمایش می‌گذارد.

به گزارش بولتن نیوز، در جامعه‌ای که مفاهیمی چون «ایثار»، «وفاداری به نظام» و «حرمت نمادهای ملی» بارها و بارها در تریبون‌های رسمی فریاد زده می‌شود، گاهی یک عکس و یک سند اداری، تمام این شعارها را به سخره می‌گیرند. دو تصویر که در روزهای اخیر در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود، روایتی تلخ و تکان‌دهنده از دوگانگی ساختاری در مدیریت افکار عمومی و تخصیص منابع مالی کشور را به نمایش می‌گذارد.

در یک سو، تصویری از یک مراسم رسمی را می‌بینیم. سرود جمهوری اسلامی در حال پخش است. در میان جمعیت، یک جانباز قطع‌نخاع ویلچرنشین با تمام توان و با زحمتی مضاعف، از صندلی چرخ‌دار خود فاصله می‌گیرد تا به احترام سرود بایستد. او که جسمش را در راه همین نظام فدا کرده و شاید از دنیا سهم بسیار کمتری نسبت به دیگران برده است، با رنجی آشکار، ادای احترام می‌کند. اما در همین کادر و در فاصله‌ای نزدیک، علی دایی، اسطوره فوتبال ایران، ایستاده است؛ بدون هیچ واکنش خاصی، بدون حس همدلی با آن جانباز و گویی کاملاً نسبت به آن فضای احساسی و ملی بی‌تفاوت است.

اما ماجرا به همین عکس ختم نمی‌شود. سند دومی رو می‌شود که ضربه نهایی را به پیکره این تناقض وارد می‌کند. نامه‌ای رسمی از یک شرکت بزرگ دولتی (پتروشیمی خلیج فارس) که در آن، خرید ۲۵ هزار عدد عینک آفتابی با برند شخصیِ «علی دایی» (Ten for ever) به ارزشی بالغ بر ۱۵ میلیارد و ۳۷ میلیون و ۵۰۰ هزار ریال، به تصویب رسیده است.

این دو روایت در کنار هم، یک پازل آزاردهنده را کامل می‌کنند:

۱. اقتصاد رانت و سلبریتی‌محوری: یک نهاد دولتی و عمومی، با پول بیت‌المال، قراردادی میلیاردی برای خرید کالایی لوکس و غیرضروری از برند یک سلبریتی می‌بندد. سلبریتی‌ای که نه‌تنها هیچ‌گونه دغدغه‌ای برای همراهی با نمادهای ملی و احساسات عمومی (همانند آنچه در مراسم سرود گذشت) نشان نمی‌دهد، بلکه به واسطه جایگاهش، سفره‌ای پهن برای خود پهن کرده است که نهادهای حکومتی هم در آن سهیم می‌شوند.

۲. تفاوت فاحش در هزینه‌کرد برای «وفاداری»: جانباز روی ویلچر، برای ایستادن به احترام سرود، بهای سنگینی از جسم و جان خود پرداخت کرده است؛ اما گویی وفاداری او هیچ ارزش مادی برای سیستم ندارد و حتی در تأمین ابتدایی‌ترین نیازهایش شاید در تنگنا باشد. در مقابل، برای جلب رضایت یا خرید محصولات یک چهره مشهور که به راحتی از ادای احترام به همان سرود سر باز می‌زند، میلیاردها تومان بودجه دولتی هزینه می‌شود.

این تضاد، پرسش‌های بنیادینی را مطرح می‌کند: استانداردهای حمایت و تخصیص بودجه در کشور بر چه اساسی تعریف می‌شود؟ چرا «حاکمیت» در برابر بی‌تفاوتیِ چهره‌های سرشناس و پرنفوذ این‌چنین منعطف و بخشنده است، اما در برابر مردمی که واقعاً هزینه داده‌اند، تنها به شعار بسنده می‌کند؟

عکسی که از آن جانباز در حال تلاش برای ایستادن ثبت شده، نماد غرور و ایثار یک ملت است، اما در کنار آن نامه ۱۵ میلیاردی، نماد ریاکاری و بی‌عدالتی در توزیع منابع. وقتی پول میلیاردی برای عینک یک نفر خرج می‌شود، اما زحمت یک جانباز برای ایستادن به چشم نمی‌آید، دیگر نباید از مردم انتظار داشت که به این دوگانگی‌ها بی‌اعتنا نباشند.

برچسب ها: عینک ویلچر

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
* نظر :