گروه اجتماعی در روزگاری که شکاف نسلها و تغییر سبک زندگی جوانان به یکی از اصلیترین دغدغههای خانوادهها و متولیان فرهنگی تبدیل شده است، بازخوانی سیره اخلاقی بزرگان دین، راهکارهایی متفاوت و شگفتانگیز را پیش روی ما میگذارد. روایتی تکاندهنده از مواجهه یک واعظ تهرانی با سارق خانهاش، نشان میدهد که چگونه «آب محبت و زبان نرم» میتواند سختترین دلها را نرم کرده و غبار بیگانگی را از چهره جامعه بزداید.
شبی در کوچههای کمنور بازار تهران
به گزارش بولتن نیوز ،ماجرا به سالهای دور در یکی از کوچههای قدیمی و نزدیک به بازار تهران بازمیگردد. سید واعظی که پس از یازده نوبت منبر و سخنرانی، خسته اما آرام راهی منزل بود، در تاریک و روشن کوچه و زیر نور کمرمق یک لامپ، با صحنهای عجیب روبهرو شد؛ مردی که چادرشبِ رختخواب و فرشی را به کول کشیده و به سرعت در حال حرکت بود. نگاه دقیقتر واعظ، حقیقت را آشکار کرد: فرش و اثاثیه، متعلق به خانه خودش بود که حالا بر دوش یک سارق قرار داشت.
مواجههای از جنس کرامت، نه قضاوت
واکنش طبیعی در چنین موقعیتی، فریاد، درگیری و تحویل دادن سارق به قانون است؛ اما این عارف الهیمسلک، مسیری دیگر را برگزید. او جلو رفت، به سارق سلام کرد، او را در آغوش کشید و صورتش را بوسید. سپس با لحنی سرشار از شفقت، او را به جدهاش حضرت زهرا (س) قسم داد و پرسید: «شام خوردهای؟»
وقتی پاسخ منفی شنید، گفت: «همسرم به خاطر دیر آمدن من، برایم شام کنار گذاشته است؛ برگرد تا با هم شام بخوریم.»
سفره شام در خانه مالباخته
سارق بیخبر از همهجا، همراه سید به سمت خانه بازگشت. اما به محض رسیدن به در منزل، خشکش زد؛ همان خانهای بود که دقایقی پیش قالی و قالیچهاش را دزدیده بود. با لکنت گفت: «آقا...» اما سید مهلت نداد و گفت: «آقا بی آقا! به جدم قسم نمیگذارم بروی. بارت را زمین بگذار و داخل بیا.»
شام را با هم خوردند. پس از غذا، سید نه تنها اموال را پس نگرفت، بلکه به سارق پیشنهاد داد تا کمکش کند قالیها را دوباره به کول بگیرد و ببرد! سارق که از این حجم از بزرگواری و کرامت در هم شکسته بود، گفت: «من دیگر اینها را نمیخواهم.» اما پاسخ سید در ادامه، تیر خلاص اخلاق و فتوت بود؛ او گفت: «من هم اینها را نمیخواهم، مال تو باشد؛ اما حواست باشد اگر خواستی در بازار بفروشی، قیمت قالی بزرگ و قالیچه این قدر است؛ مبادا سرت کلاه بگذارند!»
تولدی دوباره پای منبر
نتیجه این رفتار کریمانه، فراتر از یک بخشش ساده بود. از فردای آن شب، تا روزی که آن واعظ عارف از دنیا رفت، مرد سارق به یکی از ثابتترین مستمعین جلسات او تبدیل شد؛ مردی که همیشه در صف اول، درست روبهروی منبر مینشست و از شدت حال معنوی، اشک میریخت.
پیام امروز؛ جوانان تشنه محبتاند، نه بیدین
این روایت تاریخی، تنها یک خاطره اخلاقی نیست، بلکه نقشه راهی برای امروز جامعه ماست. همانطور که در پیام این سخنرانی تاکید میشود، درِ رحمت الهی و هدایت هیچگاه بسته نیست. کسبه در بازار با مشتریانشان، و معلمان در مدارس و دبیرستانها با دانشآموزانشان، میتوانند با الگوگیری از همین سیره، مردم و بهویژه نسل جدید را به خدا وصل کنند.
نگاه واقعبینانه به نسل امروز نشان میدهد که جوانان ما بیدین نیستند و ذاتی پاک دارند؛ اگرچه ممکن است ظاهر آنها تحت تاثیر فرهنگ غرب رنگ گرفته باشد، اما این رنگِ ظاهری، با «آب محبت» و «زبان نرم» به راحتی پاک میشود.
هشدار به خانوادهها: خلأ عاطفی را جدی بگیرید
در بخش پایانی این دیدگاه، هشداری جدی به والدین داده میشود: انسان ذاتاً تشنه محبت است و قویترین و پرمایهترین نوع محبت، متعلق به پدر و مادر است. اگر فرزندان در محیط خانه، مهربانی و توجه کافی را دریافت نکنند، در بیرون از خانه به دنبال آن خواهند گشت. خطر زمانی جدی میشود که بدانیم گاهی این محبت در خیابان از سوی افراد ناباب، معتاد یا لاابالی به نوجوانان عرضه میشود و آنها را به دام میاندازد. بنابراین، کلید حفظ جوانان در آغوش خانواده و معنویت، چیزی جز مهربانی بیقید و شرط و پرهیز از تندی و طرد کردن نیست.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com