گروه سیاسی،وقتی «رافائل گروسی» در سپتامبر ۲۰۲۶ در برابر دوربینها نشست و با لحنی دفاعی گفت «ما هیچ شاهدی مبنی بر تلاش سیستماتیک ایران برای ساخت سلاح هستهای نداشتیم»، دیگر برای تهران فرقی نمیکرد که این اعتراف دیرهنگام باشد. برای مقامهای ایرانی، او مدتها پیش از آن، با امضای خود پای گزارشی را امضا کرده بود که به تعبیر رسمی وزارت خارجه، «به عنوان آخرین بهانه توسط یک رژیم جنگطلب نسلکش برای آغاز تجاوز نظامی و حمله غیرقانونی به تاسیسات هستهای صلحآمیز ما استفاده شد».
به گزارش بولتن نیوز،این روایت رسمی، تنها بخشی از تصویری است که در سالهای اخیر در محافل سیاسی و رسانههای نزدیک به نهادهای امنیتی ایران شکل گرفته است. تصویری که در آن، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی نه یک دیپلمات فنی بیطرف، بلکه حلقهای کلیدی در زنجیرهای از وقایع قرار میگیرد که از لابیهای پنهان در اروپا تا اتاقهای تصمیمگیری موساد و سازمان مجاهدین خلق (منافقین) امتداد دارد.
اتهامها علیه گروسی محدود به عملکرد حرفهای او نیست. روزنامه «کیهان» چاپ تهران، در اقدامی بیسابقه، صریحترین موضع را اتخاذ کرد و خواستار «دستگیری و اعدام» گروسی به اتهام «جاسوسی برای موساد و مشارکت در کشتن مردم مظلوم کشورمان» شد و ادعا کرد که «دهها سند» برای اثبات جاسوسی او برای اسرائیل وجود دارد. این ادعاها در حالی مطرح میشود که گزارشهای متعدد از همکاری نزدیک و زیرمیزی میان موساد و سازمان مجاهدین خلق (منافقین) خبر میدهند؛ همکاریای که به گفته یک افسر سابق سیا، حتی در آشوبهای ایران به صورت «عملیات مشترک» نمود پیدا کرده است.
در این میان، نام «مریم رجوی» به عنوان نقطه اتصال این شبکه پیچیده مطرح میشود. منابع نزدیک به نهادهای امنیتی ایران ادعا میکنند که ارتباط گروسی با رجوی «بسیار بسیار نزدیک» بوده و این رابطه، فراتر از ملاحظات دیپلماتیک معمول است. هرچند مقامهای رسمی جزئیات مستندی از این ارتباط ارائه نکردهاند، اما همزمانی این ادعاها با سفرهای جنجالی رجوی به اروپا و دیدارهای او با مقامهای اسرائیلی، به روایتی دامن زده است که در آن، گزارشهای فنی آژانس به مثابه «خوراک» برای پیشبرد یک دستور کار سیاسی و امنیتی علیه ایران تلقی میشود.
قلب ماجرا، به گزارش دورهای آژانس درباره برنامه هستهای ایران بازمیگردد؛ گزارشی که به گفته مقامهای ایرانی، «با ادعاهای بیاساس عدم پایبندی» تنظیم شد و سپس «به عنوان آخرین بهانه» برای حمله به تاسیسات هستهای ایران مورد استفاده قرار گرفت. سخنگوی وزارت خارجه ایران، اسماعیل بقائی، مستقیماً گروسی را خطاب قرار داد و نوشت: «شما این حقیقت را در گزارش کاملاً جهتدار خود پنهان کردید... آیا میدانید چه تعداد ایرانی بیگناه در نتیجه این جنگ جنایتکارانه کشته یا معلول شدند؟»
گروسی اما روایت دیگری دارد. او در مصاحبه با فارن پالیسی تأکید کرد که «نه نیت بدی داشتیم و نه با کسی برای به راه انداختن جنگ علیه کشوری تبانی کرده بودیم» و افزود که آژانس «باید بیطرف باشد و واقعیت را همانطور که هست بیان کند». با این حال، او همزمان اذعان میکند که گزارشش حاوی «عوامل نگرانکننده» بوده است؛ مانند «آثاری از اورانیوم غنیشده در مکانهایی که اصلاً به این برنامه هستهای مرتبط نبودند» و این پرسش را ایجاد کرده که «مشخصاً چیزی پنهان شده بود».
این تناقض آشکار—از یک سو نبود شاهد برای برنامه تسلیحاتی و از سوی دیگر اشاره به «عوامل نگرانکننده»—دقیقاً همان نقطهای است که منتقدان گروسی بر آن انگشت میگذارند. از نگاه تهران، یک نهاد فنی بیطرف نباید با ارائه گزارشهای «مبهم» و «جهتدار»، زمینهای فراهم کند که قدرتهای نظامی آن را «بهانه» نهایی برای تجاوز نظامی تفسیر کنند. بقائی هشدار میدهد: «زمانی که گزارشهای آژانس به جای رفع ابهامها، به تهیهکننده خوراک برای تولید روایت تهدید و ساختن پرونده سیاسی و حقوقی علیه یک کشور بدل میشوند، مرز میان نظارت فنی و زمینهسازی برای تجاوز نظامی، به شکلی خطرناک از بین میرود».
پرونده گروسی، فارغ از درستی یا نادرستی اتهامهای شخصی علیه او، یک پرسش بنیادین را پیش روی جامعه جهانی قرار میدهد: اگر نهاد ناظر هستهای سازمان ملل متحد، که اعتبارش بر «تخصص فنی، بیطرفی و استقلال عمل» استوار است، به ابزاری در دست «دستورکارهای سیاسی» تبدیل شود، چه کسی میتواند تضمین کند که گزارشهای آن، مبنای تصمیمهای سرنوشتساز برای صلح و جنگ نباشد؟ برای مقامهای ایرانی، پاسخ روشن است: گروسی با «خیانت به رژیم عدم اشاعه» و تبدیل آژانس به «شریک یک جنگ غیرعادلانه و تجاوزکارانه»، اعتبار مهمترین دارایی نهاد تحت مدیریتش را نابود کرده است.
اسناد محرمانه، لابیهای پنهان و یک گزارش جنجالی
مردی که با یک گزارش، دروازههای جنگ را گشود: گروسی، موساد و سایه مریم
وقتی «رافائل گروسی» در سپتامبر ۲۰۲۶ در برابر دوربینها نشست و با لحنی دفاعی گفت «ما هیچ شاهدی مبنی بر تلاش سیستماتیک ایران برای ساخت سلاح هستهای نداشتیم»، دیگر برای تهران فرقی نمیکرد که این اعتراف دیرهنگام باشد. برای مقامهای ایرانی، او مدتها پیش از آن، با امضای خود پای گزارشی را امضا کرده بود که به تعبیر رسمی وزارت خارجه، «به عنوان آخرین بهانه توسط یک رژیم جنگطلب نسلکش برای آغاز تجاوز نظامی و حمله غیرقانونی به تاسیسات هستهای صلحآمیز ما استفاده شد».
این روایت رسمی، تنها بخشی از تصویری است که در سالهای اخیر در محافل سیاسی و رسانههای نزدیک به نهادهای امنیتی ایران شکل گرفته است. تصویری که در آن، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی نه یک دیپلمات فنی بیطرف، بلکه حلقهای کلیدی در زنجیرهای از وقایع قرار میگیرد که از لابیهای پنهان در اروپا تا اتاقهای تصمیمگیری موساد و سازمان مجاهدین خلق (منافقین) امتداد دارد.
اتهامها علیه گروسی محدود به عملکرد حرفهای او نیست. روزنامه «کیهان» چاپ تهران، در اقدامی بیسابقه، صریحترین موضع را اتخاذ کرد و خواستار «دستگیری و اعدام» گروسی به اتهام «جاسوسی برای موساد و مشارکت در کشتن مردم مظلوم کشورمان» شد و ادعا کرد که «دهها سند» برای اثبات جاسوسی او برای اسرائیل وجود دارد. این ادعاها در حالی مطرح میشود که گزارشهای متعدد از همکاری نزدیک و زیرمیزی میان موساد و سازمان مجاهدین خلق (منافقین) خبر میدهند؛ همکاریای که به گفته یک افسر سابق سیا، حتی در آشوبهای ایران به صورت «عملیات مشترک» نمود پیدا کرده است.
در این میان، نام «مریم رجوی» به عنوان نقطه اتصال این شبکه پیچیده مطرح میشود. منابع نزدیک به نهادهای امنیتی ایران ادعا میکنند که ارتباط گروسی با رجوی «بسیار بسیار نزدیک» بوده و این رابطه، فراتر از ملاحظات دیپلماتیک معمول است. هرچند مقامهای رسمی جزئیات مستندی از این ارتباط ارائه نکردهاند، اما همزمانی این ادعاها با سفرهای جنجالی رجوی به اروپا و دیدارهای او با مقامهای اسرائیلی، به روایتی دامن زده است که در آن، گزارشهای فنی آژانس به مثابه «خوراک» برای پیشبرد یک دستور کار سیاسی و امنیتی علیه ایران تلقی میشود.
قلب ماجرا، به گزارش دورهای آژانس درباره برنامه هستهای ایران بازمیگردد؛ گزارشی که به گفته مقامهای ایرانی، «با ادعاهای بیاساس عدم پایبندی» تنظیم شد و سپس «به عنوان آخرین بهانه» برای حمله به تاسیسات هستهای ایران مورد استفاده قرار گرفت. سخنگوی وزارت خارجه ایران، اسماعیل بقائی، مستقیماً گروسی را خطاب قرار داد و نوشت: «شما این حقیقت را در گزارش کاملاً جهتدار خود پنهان کردید... آیا میدانید چه تعداد ایرانی بیگناه در نتیجه این جنگ جنایتکارانه کشته یا معلول شدند؟»
گروسی اما روایت دیگری دارد. او در مصاحبه با فارن پالیسی تأکید کرد که «نه نیت بدی داشتیم و نه با کسی برای به راه انداختن جنگ علیه کشوری تبانی کرده بودیم» و افزود که آژانس «باید بیطرف باشد و واقعیت را همانطور که هست بیان کند». با این حال، او همزمان اذعان میکند که گزارشش حاوی «عوامل نگرانکننده» بوده است؛ مانند «آثاری از اورانیوم غنیشده در مکانهایی که اصلاً به این برنامه هستهای مرتبط نبودند» و این پرسش را ایجاد کرده که «مشخصاً چیزی پنهان شده بود».
این تناقض آشکار—از یک سو نبود شاهد برای برنامه تسلیحاتی و از سوی دیگر اشاره به «عوامل نگرانکننده»—دقیقاً همان نقطهای است که منتقدان گروسی بر آن انگشت میگذارند. از نگاه تهران، یک نهاد فنی بیطرف نباید با ارائه گزارشهای «مبهم» و «جهتدار»، زمینهای فراهم کند که قدرتهای نظامی آن را «بهانه» نهایی برای تجاوز نظامی تفسیر کنند. بقائی هشدار میدهد: «زمانی که گزارشهای آژانس به جای رفع ابهامها، به تهیهکننده خوراک برای تولید روایت تهدید و ساختن پرونده سیاسی و حقوقی علیه یک کشور بدل میشوند، مرز میان نظارت فنی و زمینهسازی برای تجاوز نظامی، به شکلی خطرناک از بین میرود».
پرونده گروسی، فارغ از درستی یا نادرستی اتهامهای شخصی علیه او، یک پرسش بنیادین را پیش روی جامعه جهانی قرار میدهد: اگر نهاد ناظر هستهای سازمان ملل متحد، که اعتبارش بر «تخصص فنی، بیطرفی و استقلال عمل» استوار است، به ابزاری در دست «دستورکارهای سیاسی» تبدیل شود، چه کسی میتواند تضمین کند که گزارشهای آن، مبنای تصمیمهای سرنوشتساز برای صلح و جنگ نباشد؟ برای مقامهای ایرانی، پاسخ روشن است: گروسی با «خیانت به رژیم عدم اشاعه» و تبدیل آژانس به «شریک یک جنگ غیرعادلانه و تجاوزکارانه»، اعتبار مهمترین دارایی نهاد تحت مدیریتش را نابود کرده است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com