کد خبر: ۸۹۷۱۹۲
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۶
از کودتای ۱۸ و ۱۹ دی تا اعتراضات گسترده در سراسر اروپا
اکتبر ۲۰۲۶ است. پاریس هنوز از شنبهٔ ۴۱۰ هزار نفری‌اش سرگیجه دارد، برلین برای موج بعدی تظاهرات صف‌آرایی می‌کند و از تیرانا تا بروکسل و رم، صدای خیابان هر هفته بلندتر از هفتهٔ پیش است.

گروه سیاسی سیدمجتبی نعیمی اکتبر ۲۰۲۶ است. پاریس هنوز از شنبهٔ ۴۱۰ هزار نفری‌اش سرگیجه دارد، برلین برای موج بعدی تظاهرات صف‌آرایی می‌کند و از تیرانا تا بروکسل و رم، صدای خیابان هر هفته بلندتر از هفتهٔ پیش است. در همین روزها در واشنگتن طبل جنگ تازه‌ای علیه ایران کوک می‌شود؛ اما روی میز پنتاگون متغیری تازه گذاشته‌اند که کل معادله را به‌هم می‌ریزد: تهران اعلام کرده جنگ بعدی، جنگی «بدون مرز» خواهد بود و دارایی‌های آمریکا و اسرائیل در هر نقطهٔ جهان ــ به‌ویژه در اروپا ــ در تیررس قرار می‌گیرد. اروپایی که نان و انرژی و رفاهش را بهای جنگ داده، حالا باید انتخاب کند: پای طبل‌ها می‌ایستد یا پای خیابان؟

درسی که واشنگتن و تل‌آویو از جنگ ۱۲ روزه گرفتند

به گزارش بولتن نیوز ،خرداد ۱۴۰۴، جنگ ۱۲ روزه. اسرائیل با پشتوانهٔ کامل آمریکا، بزرگ‌ترین حملهٔ تاریخش را به ایران آورد: فرماندهان، دانشمندان هسته‌ای، مراکز نظامی و تأسیسات. محاسبه ساده بود؛ ایران با یک ضربهٔ سنگین از پا درمی‌آید. اما چند ساعت بعد آسمان تل‌آویو و حیفا زیر موشک‌های ایرانی رفت و در روزهای پایانی، پایگاه العدید قطر ــ بزرگ‌ترین پایگاه آمریکا در منطقه ــ آماج قرار گرفت. جنگ تمام شد؛ افسانهٔ «ضربهٔ یک‌شبه» تمام نشد.

آنچه در پشت‌پرده ماند، درسی بود که واشنگتن و تل‌آویو گرفتند و کمتر کسی بلند گفت: با موشک نمی‌شود ایران را زمین زد، مگر این‌که اول ایران را از درون به‌هم بریزند. کشوری که پشتوانهٔ اجتماعی‌اش سالم باشد، ضربه را هضم می‌کند و پاسخ می‌دهد. پس نسخهٔ تازه پیچید: نخست آشوب داخلی، سپس جنگ. نتیجه‌اش را می‌دانید؛ کودتای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، عملیاتی که هفته‌ها پیش از جنگ بعدی کلید خورد تا در شب حمله، خیابان‌های ایران جبههٔ دوم شود. از جزئیات که بگذریم، توالی رخدادها خودش همه‌چیز را می‌گوید: اول کودتا، بعد جنگ.

بعد جنگ رمضان آمد؛ جنگی که چهل روز دوام آورد و به «جنگ چهل‌روزه» معروف شد. محاسبه‌گران کاخ سفید چشم به جامعهٔ ایران دوخته بودند: زیر بمب و تحریم و آشوب می‌شکند. نشد. اعتقاد مردم به ایران اسلامی همان چیزی شد که برنامه را به‌هم ریخت؛ کشوری که قرار بود از درون فرو بریزد، پشت موشک و پشت نیروی دفاعی‌اش ایستاد و جنگ را تحمیل‌ناپذیر کرد. وزیر خارجهٔ ایران حالا با همان صلابت اعلام می‌کند تنگهٔ هرمز «دیگر مثل پیش از جنگ چهل‌روزه نخواهد بود». جمله‌ای که باید برای واشنگتن هشدار باشد و برای اروپا یک یادآوری: این معادله، بعد دیگری هم دارد.

صورت‌حساب جنگ، به صندوقچهٔ اروپا رسید

جنگ را آمریکا و اسرائیل راه انداختند، اما صورت‌حسابش به خانه‌های اروپا رسید. واشنگتن‌پست ــ رسانه‌ای که هیچ‌کس آن را آبدارخانهٔ تهران نمی‌داند ــ صریح نوشته است که گرانی مواد غذایی، مسکن و سوخت در اروپا با «جنگ آمریکا با ایران» گره خورده است. یعنی شهروند آلمانی و فرانسوی هر ماه با قبض برق و نان و بنزین، هزینهٔ جنگی را می‌پردازد که نه در تصمیم‌گیری‌اش نقش داشته و نه سهمی از سودش برده است.

و این فقط پیش‌پرداخت ماجراست. اتحادیهٔ اروپا در سال ۲۰۲۶ حدود ۴۵۴ میلیارد یورو هزینهٔ دفاعی را روی میز گذاشته؛ ۸/۶ درصد بیشتر از سال قبل. در اجلاس لاهه هم متعهد شده‌اند تا ۲۰۳۵، پنج درصد تولید ناخالص داخلی را خرج بازتسلیح کنند. این پول از کجا می‌آید؟ از همان‌جا که همیشه می‌آید: از بازنشستگی، از بهداشت، از یارانهٔ انرژی. رسانه‌های اروپایی جمله‌ای را تیتر کرده‌اند که کمتر سیاست‌مداری جرأت گفتنش را داشت: «هزینه‌های دولت رفاه برای بازتسلیح اروپا کاهش یافته است.» مردم اروپا دارند سرشان را بالا می‌گیرند تا ببینند کدام سفره، برای پر کردن کدام توپ جمع شده است.

اکتبر ۲۰۲۶؛ اعتراضی که دیگر پایین نمی‌آید

نتیجه، روی آسفالت اروپا نشسته است. وزارت کشور فرانسه شمار معترضان را در یک روز ۴۱۰ هزار نفر اعلام کرد؛ فقط ۱۱۰ هزار تن‌شان در پاریس بودند. بیش از هزار نفر بازداشت شدند، ساختمان‌های عمومی آتش گرفتند و موج اعتراض از آلبانی و بلژیک تا ایتالیا و پرتغال و اسپانیا کشید. بلومبرگ گزارش می‌دهد فرانسه، آلمان و ایتالیا برای تظاهرات‌های تازه آماده می‌شوند و گاردین می‌نویسد دولت‌های دست‌وبسته، پاسخی برای این خشم ندارند.

عمق این موج را واشنگتن‌پست در یک جمله توصیف کرده است: نسل جوانی خشمگین که دیگر باور ندارد به‌اندازهٔ پدران و پدربزرگانش زندگی کند. بیکاری، اجارهٔ نجومی و آینده‌ای تیره، خشم را از یک اعتراض صنفی به طغیانی نسلی تبدیل کرده است. چنین نسلی با شعارهای نظامی ساکت نمی‌شود؛ به‌ویژه وقتی بداند همان دولت‌هایی که برای بازتسلیح از جیبش بریده‌اند، آماده‌اند هزینهٔ یک جنگ تازه را هم از همان جیب بدهند.

اما عدد واقعی بحران، در نظرسنجی‌هاست نه در خیابان. امانوئل مکرون با ۱۸ درصد مقبولیت، از میان ۲۴ رهبر دموکراتیک جهان آخر است. کیر استارمر با ۶۸ درصد نارضایتی، در پایین‌ترین نرخ تاریخی‌اش نشسته. فریدریش مرتس در مه ۲۰۲۶ به ۸۰ درصد نارضایتی رسید و حالا از هر ده آلمانی، فقط یکی او را شایستهٔ ادارهٔ کشور می‌داند. حالا تصور کنید چنین رهبرانی بخواهند ملت‌شان را به جنگ دیگری بکشند. نه ائتلاف ملی‌ای در کار است، نه اشتیاقی؛ فقط خیابانی هست که منتظر بهانه است.

تهدید بدون مرز؛ پایگاه‌هایی در قلب اروپا

تهدید تهران را تکرار می‌کنم، چون باید تکرار شود: جنگ جدید اگر شروع شود، محدوده‌اش نه به ایران محدود است، نه حتی به غرب آسیا؛ جنگی است در جغرافیایی بدون مرز، علیه دارایی‌های آمریکا و اسرائیل در هر نقطهٔ جهان. این شعار نیست؛ سند است. فایننشال‌تایمز ــ به نقل از دو منبع نزدیک به نظامیان ایران ــ نوشته که حمله به دارایی‌های آمریکا در جنوب شرق اروپا ارزیابی شده است؛ با ذکر نام: پایگاه بزمِر بلغارستان. خبرگزاری آناتولی هم همان را تیتر زد: اگر جنگ تشدید شود، اهداف نظامی آمریکا در اروپا روی میز است.

و این اغراق نیست؛ هندسه است. امروز ۸۰ تا ۱۰۰ هزار سرباز آمریکایی در اروپا مستقرند که بیش از ۳۶ هزار تن‌شان فقط در آلمان‌اند. رمشتاین، ستاد فرماندهی هوایی آمریکا در اروپا، ده‌ها سال است که به‌مثابه شهرکی آمریکایی در دل آلمان کار می‌کند و ده‌ها پایگاه، انبار و شبکهٔ رادار، ستون فقرات لجستیک جنگ‌های واشنگتن‌اند. عراقچی، وزیر خارجهٔ ایران، همین هفته گفت پایگاه‌های آمریکا «مولد ناامنی‌اند» و باید نیروهای خارجی از منطقه بروند. کسی که این جمله را برای پاریس و برلین ترجمه نکند، دارد بخشی از نقشهٔ جنگ بعدی را از آن‌ها پنهان می‌کند.

و این سناریو، آرشیوی نیست؛ سرِ ساعت است. سی‌ان‌ان گزارش کرده نیروهای آمریکا در خاورمیانه آماده‌اند با دستور ترامپ عملیات نظامی بزرگ‌مقیاس علیه ایران را آغاز کنند و یک تحلیل‌گر مؤثر ایرانی هم «پنجرهٔ ۲۰ تا ۹۰ روزه» را برای حملهٔ بعدی جدی می‌داند. یعنی اروپا این جنگ را در سینه‌کش خودش دارد، نه در موزهٔ تاریخ.

چرا مردم اروپا در جنگ بعدی، سرباز رهبرانشان نخواهند بود

در جنگ ۱۲ روزه، وقتی موشک‌های ایران پایگاه‌های آمریکا در منطقه را نشانه گرفت، خیابان‌های بسیاری از کشورهای عربی سکوت نکرد؛ همدلی با ایران در فضای مجازی موج می‌زد ــ البته فقط تا مرزی که دیکتاتوری‌های حاکم اجازه می‌دادند. مردم منطقه می‌خواستند خوشحال باشند، اما خیابان‌هایشان به چماق و زندان سپرده شده بود. اروپا دقیقاً برعکس است: مردمش زیر شلاق حکومتی نیستند، تشکل و رسانه و میدان دارند؛ و همین حالا هم در میدان‌اند.

نظرسنجی‌ها زبان مشترک این میدان‌هاست. یوگاو حتی پیش از آغاز جنگ در بریتانیا ثبت کرد ۵۷ درصد مخالف مداخلهٔ نظامی‌اند؛ در میانهٔ جنگ، نظرسنجی‌های همزمان در اروپا گفتند ۵۶ درصد مخالف مداخله‌اند، ۵۸ درصد جنگ را غیرقابل توجیه می‌دانند و ۶۸ درصد حملهٔ مشترک آمریکا و اسرائیل را رد می‌کنند. آی‌پسوس هم تأیید می‌کند مخالفت با جنگ در اروپا روزبه‌روز «سخت‌تر» می‌شود؛ مخالفتی که در ۳۰ کشور جهان ثبت شده است. حالا روی این تودهٔ مخالفت، ضربهٔ ایران به پایگاه‌هایی را بگذارید که برای مردم‌شان دیگر نماد امنیت نیستند؛ نماد «مراکز بلعیدن بودجهٔ عمومی»‌اند؛ همان بودجه‌ای که می‌توانست یارانهٔ دارو و مسکن و درس بچه‌ها باشد.

تصور کنید: اروپای معترض و گران و خسته، پایتخت‌هایی با مقبولیت یک‌رقمی، و پایگاه‌هایی که زیر آتش می‌روند. دولت‌های اروپایی میان وفاداری به واشنگتن و ترس از خیابان گیر می‌افتند؛ اما خیابان در دموکراسی، برخلاف دیکتاتوری، فقط شعار نمی‌دهد؛ دولت می‌اندازد. زنجیره از رم و پاریس و برلین به واشنگتن می‌رسد؛ جایی که بودجهٔ جنگ باید از کنگره‌ای عبور کند که انتخابات پیشِ رو دارد و رأی‌دهنده‌اش از جنگ و گرانی خسته است. و از واشنگتن به تل‌آویو؛ چون حامی اصلی‌ای که زیر فشار برود، متحدانش هم می‌لرزند. این تحلیل این نوشتار است؛ اما تحلیلی که همهٔ مولفه‌هایش همین حالا روی میز است.

بجای نتیجه‌گیری؛ هشداری به پایتخت‌های اروپا

آن‌ها که برای تهران آتش چیدند، یک چیز را حساب نکرده بودند: باد. بومرنگی که دی‌ماه پرتاب شد، از رمضان گذشت، در چهل‌روزه گم نشد و حالا در آسمان اروپا چرخش تازه‌ای گرفته است. پاریس، برلین و لندن هنوز وقت دارند میان دو نقش یکی را برگزینند: ایستگاه سوخت‌گیری جنگ واشنگتن بمانند و صورت‌حسابش را خیابان‌های خودشان بدهند، یا پیش از شلیک نخستین موشک، میان جنگ و صلح، صلح را انتخاب کنند. جنگ بعدی اگر آغاز شود، نخستین شکارش تهران نخواهد بود؛ نخستین شکارش مشروعیت دولت‌هایی است که ملت‌هایشان را به میدانی کشیدند که نه در آن نقشی داشتند و نه سهمی از آن.

و تاریخ بارها نشان داده است: بومرنگ، سرانجام همیشه دستِ پرتاب‌کننده را نشانه می‌رود.

 

برچسب ها: اعتراض تل اویو

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
* نظر :