به گزارش بولتن نیوز، در فضای نمادینِ سیاست ایران، رنگها هرگز «اتفاقی» نبودهاند. رنگ سرخ، در فرهنگ شیعی و ملی ما، نه یک انتخاب سلیقهای، که یک «اعلام وضعیت» است: اعلانِ خونخواهی، ایستادگی و آمادگی برای فداکاری. پرچم سرخِ برافراشته، زبانی است که نیازی به ترجمه ندارد؛ زبانی که در آن، «جانفدا» معنایی جز «تا پای خون ایستادن» نمیدهد. حالا اما در رزمایشی که خود را «جانفدایان» مینامد، ناگهان با پرچمهایی آبی روبرو میشویم. مسئولان امر، ابتدا آن را «اتفاقی» خواندند و سپس با انتشار متنی، به «تبیین» این انتخاب پرداختند. اما آیا در سیاستِ نمادها، «آبی» را میتوان به سادگی از «سرخ» جدا کرد و آن را بیمعنا خواند؟
روانشناسیِ رنگ، پاسخی صریح به این پرسش دارد. ماکس لوشر، آبی را در قلمروِ «رنگهای غیرفعال» (passive colors) قرار میدهد و آن را در تقابل با سرخِ «فعال» تعریف میکند. آبی، رنگِ آرامش، سکون، نظم و قابلیت پیشبینی است؛ رنگی که ذهن را به سمتِ «پذیرش» و «همراهی» سوق میدهد، نه به سمتِ «طغیان» و «مطالبه». حتی در تحلیلهای روانشناختی از کارکرد رنگها در فضاهای اقتدارگرا، آبیِ تیره به عنوان رنگی «قابلاعتماد» و «با ثبات» معرفی میشود که گزینهای طبیعی برای نهادهایی است که میخواهند «کنترل» را در قابی از «عقلانیت» بازنمایی کنند.
اکنون این پرسش را روی میزِ نقد بگذاریم: چرا یک رزمایش که تمام سرمایهٔ نمادین خود را از «خونِ شهید» و «خونخواهی» میگیرد، باید ناگهان به رنگی پناه ببرد که کارکردِ اصلیاش در روانشناسیِ رنگ، «خنثیسازیِ هیجان» و «دعوت به سکون» است؟ پاسخ را نمیتوان در «سوءتدبیر» جستوجو کرد. آنچه در اراک رخ داد، بیش از یک خطای تدارکاتی، یک «لغزشِ گفتمانی» است. گفتمانِ رسمی، در سطحِ کلام، از «انتقام» و «جانفدایی» سخن میگوید و در سطحِ تصویر، پرچمِ سهرنگ و نمادهای مذهبی را به نمایش میگذارد؛ اما در لحظهٔ اجرا، ناخودآگاهِ سازمانی به رنگی پناه میبرد که هیجانِ سرخ را «تسکین» دهد.
این «آبیپوشیِ نمادین» را باید در نسبت با نظریهٔ «عملیات روانیِ رنگ» فهمید. در ادبیاتِ جنگ نرم، رنگ نه یک «پسزمینه» بیطرف، که یک «لنگرِ احساسی» (emotional anchor) است که پیش از هر کلامی، آمادگیِ ذهنیِ مخاطب را شکل میدهد. اگر قرار باشد تودهٔ مردم برای «خونخواهی» و «مقابله» بسیج شوند، زبانِ بصریِ متناسب با آن، ناگزیر باید از جنسِ «گرما» و «فوران» باشد؛ همان کاری که در آیینهای عزاداری و نمادهای عاشورایی، قرنهاست با سرخ انجام میشود. جایگزینیِ آبی، هرقدر هم ناخودآگاه، این پیامِ ناخوانده را به ذهنِ جمعی مخابره میکند که «اینجا جای آرامش است، نه جای خروش». و این، دقیقاً همان نقطهای است که رسانهٔ انقلابی باید در آن توقف کند و بپرسد: آیا این «آرامش»، مقدمهٔ «کنترل» است؟
برخی فعالان جبهه فرهنگی، رزمایش اراک را «معجزهگونه» و حاصل «انبعاث» مردمی میخوانند و تأکید میکنند که «اقتدار خیابانها از برنامههای نهادی پیشی گرفته است». اما یک تناقضِ آشکار در همین جمله نهفته است: اگر این «اقتدار» واقعاً از دلِ مردم و به صورت «خودجوش» برخاسته، چرا باید در لحظهٔ نمایشِ عمومی، به رنگی آرایش داده شود که از نظر روانشناختی، «خودجوشی» را به «نظمپذیری» فرو میکاهد؟ اینجا بود که «آبی» به مثابهٔ یک «تأخیرِ تأملی» عمل میکند: تأخیری که میان هیجانِ سرخِ شعار و آرامشِ آبیِ پرچم فاصله میاندازد و همان فاصله، فضایی برای «مدیریتِ صحنه» فراهم میکند. پرچمِ آبی، در این قرائت، نه رنگِ «صلح»، که رنگِ «مهار» است.
بنابراین، «اتفاقی بودن» این انتخاب، در بهترین حالت یک سادهانگاری و در بدترین حالت، یک «خودفریبیِ راهبردی» است. جریانی که سالهاست یاد گرفته چگونه با «سرخ» هیجان بسازد و با «شعار» مطالبه تولید کند، اکنون در مرحلهٔ «حفظِ صحنه» به رنگهایی پناه میبرد که صحنه را از «انفجار» دور و به «تعادل» نزدیک کند. این همان نقطهای است که «بازیِ آبی» را باید جدی گرفت: نه به خاطر خودِ رنگ، که به خاطر «کارکردِ خنثیسازی» آن. اگر قرار است «خونخواهی» به یک «مناسکِ تکرارشونده» و بیخطر تبدیل شود، بهترین راه، جدا کردنِ آن از رنگِ سرخ و نشاندنِ آن در قابی از «آبیِ آرام» است؛ قابی که فریاد را به «همهمه» و خروش را به «همدلی» ترجمه میکند.
رسانهٔ انقلابی وظیفه دارد این «لغزشِ رنگین» را نه به عنوان یک «خطای تدارکاتی»، که به مثابهٔ «نشانهای از یک چرخشِ ناخودآگاه در مدیریتِ هیجانِ جمعی» روایت کند. پرچمِ سرخ، پرچمِ «مطالبه» است؛ پرچمِ آبی، پرچمِ «مصلحت». و آنجا که «مصلحت» بر «مطالبه» سوار شود، دیگر نباید انتظار داشت که خیابان، همان «اقتدار»ی را که پیرایش از آن میگوید، حفظ کند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com