گروه اجتماعی،گاهی یک جمله از هزاران تصویر و گزارش دردناکتر است؛ بهویژه وقتی از زبان فرزندی شنیده شود که هنوز سنگینی از دست دادن مادر را بر دوش دارد.
به گزارش بولتن نیوز،فرزند شهیده افسانه عقیلا، فرمانده حوزه بسیج خواهران شهیده افضل مهرستان، در روایت لحظات ترور مادرش میگوید:
«سه نفر آمدن به طرف ماشین و تیر زدن. هرچی گفتم مامانم رو نزنین، مامانم رو بیشتر زدن و شهید کردند.»
همین چند جمله کافی است تا عمق فاجعه روشن شود.
فرزندی که در آن لحظات تنها یک آرزو داشت: مادرش را نکشند.
او با تمام توان التماس کرد؛ شاید امید داشت صدایش شنیده شود، شاید تصور میکرد خواهش یک فرزند میتواند دست مهاجمان را از شلیک بازدارد.
اما به روایت خودش، نهتنها تیراندازی متوقف نشد، بلکه مادرش هدف گلولههای بیشتری قرار گرفت.
افسانه عقیلا، زنی که بیش از ۱۵ سال از عمر خود را صرف فعالیتهای فرهنگی و مذهبی کرده بود، ۲۲ مهرماه در حملهای تروریستی مقابل منزلش به شهادت رسید.
او برای مردم منطقه یک فعال فرهنگی و فرمانده بسیجی بود، اما برای فرزندش، پیش از تمام این عنوانها، فقط یک نفر بود: مادر.
مادری که صدایش آرامش خانه بود و حضورش تکیهگاه فرزند.
حالا از آن لحظات تلخ، روایتی باقی مانده که شنیدنش قلب هر انسانی را میفشارد؛ روایت فرزندی که به چشم خود دید چگونه مادرش را از او گرفتند.
تلخترین بخش این حادثه فقط شهادت یک مادر نیست؛ آن لحظهای است که فرزندش برای نجات جان او التماس میکند و کسی به التماسش اعتنا نمیکند.
شاید سالها بگذرد، اما چه کسی میتواند تضمین کند صدای آن گلولهها و خاطره آن لحظات از ذهن این فرزند پاک شود؟
امروز نام افسانه عقیلا در شمار شهدای ترور ثبت شده است؛ اما در کنار گرامیداشت یاد او، مسئولیتی انسانی نیز بر دوش جامعه باقی میماند: مراقبت از فرزندی که در برابر چشمانش عزیزترین انسان زندگی خود را از دست داده است.
این فرزند بیش از هر چیز به آغوشی امن، محبت و همراهی نیاز دارد؛ تا بداند اگرچه مادرش دیگر بازنمیگردد، اما در این اندوه تنها نمانده است.
روح شهیده افسانه عقیلا شاد و یادش گرامی.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com