گروه اجتماعی در گیلان، استانی که نامش با باران و شالیزار و تالاب گره خورده، هر بیستوچهار ساعت حدود سیصد و نود هزار مترمکعب پساب خانگی و صنعتی و کشاورزی تولید میشود. از این حجم، تنها یکچهارم تصفیه میشود. باقیمانده، یعنی روزانه نزدیک به دویست و نود و دو هزار مترمکعب، بیهیچ پردازشی وارد رودخانهها و تالاب انزلی و در نهایت دریای خزر میشود.
به گزارش بولتن نیوز این ارقام را نه یک فعال محیطزیست معترض گفته، نه یک استاد دانشگاه منتقد. رئیس سازمان مدیریت و برنامهریزی خود استان، بهطور رسمی و شمارهدار، این شکست را اعلام کرده است. وقتی متولی توسعه و بودجهریزی استان، ناکامی سیاستهای خودی را با این صراحت به زبان میآورد، دیگر نمیتوان بحران را ادعای رسانهها خواند. این یک اعتراف رسمی است. و درست کنار همین اعتراف، عدد دیگری نشسته:
به گواه گزارشهای رسمی، روزانه حدود پانزده تن پسماند پلاستیکی و کاغذی وارد تالاب انزلی میشود. تالابی که استاندار گیلان، باز هم یک مقام رسمی، گفته راه نجاتش چیز دیگری نیست: قطع ورود فاضلاب. این گزارش، حسابکتاب یک فاجعه آرام است. فاجعهای که یکشبه رخ نداده و بانیاش نه طبیعت، که زنجیرهای از تصمیمهای نگرفته و پروژههای نیمهتمام و آمارهایی است که هر دستگاه به سلیقه خود تعریف میکند.
اعداد خام گاهی بیمعنا میشوند. پس بیایید آنها را ملموس کنیم. سیصد و نود هزار مترمکعب فاضلاب روزانه، معادل صد و پنجاه و شش استخر استاندارد المپیکی است. سهم تصفیهشده، یعنی بیستوپنج درصد، حدود سیونه استخر میشود. اما سهم خامِ رهاشده به طبیعت، یعنی هفتادوپنج درصد، معادل صد و هفده استخر است. صد و هفده استخر فاضلاب خام، هر روز. نه در هفته، نه در سال. هر روز. و این جریان، مسیر خود را میشناسد:
از کانالهای شهری به رودخانهها، از رودخانهها به تالاب انزلی و سفیدرود، و از آنها به دریای خزر. دریایی که خودش به گواه مقامهای استان درگیر پسروی است و هر مترمکعب آلودگی بیشتری را در حجم آبیِ در حال کوچکشدن، غلیظتر میکند. در طول یک سال، این حجم به نزدیک صد و شش میلیون مترمکعب میرسد. معادل آب شرب سالانه نزدیک به دو میلیون نفر. این محاسبات تقریبیاند، اما مقیاس ماجرا را بهدرستی نشان میدهند.
وقتی از مسئولان میپرسید وضعیت فاضلاب گیلان چقدر مدیریتشده است، بسته به اینکه از کدام دستگاه بپرسید، دو جواب متفاوت میگیرید. در برنامههای توسعه استان، پوشش حدود پنجاه درصدی شبکه جمعآوری و دفع بهداشتی فاضلاب هدفگذاری و اعلام شده است.اما گزارشی دیگر از چند سال پیش، جمعیت تحت پوشش فاضلاب استان را هفتادوسه درصد اعلام میکند. کدام درست است؟ پاسخ کوتاه: هر دو. و دقیقاً همینجا است که ماجرا گولزننده میشود.
پوشش شبکه جمعآوری یعنی لولهای که فاضلاب را از منزل شما میبرد. اما تصفیه یعنی آن فاضلاب، پیش از بازگشت به طبیعت، پاک شود. و رقم رسمیِ تصفیه همان است که ابتدای گزارش خواندید: بیستوپنج درصد. یعنی حتی در خوشبینانهترین روایت، با هفتادوسه درصد پوشش شبکه، بخش بزرگی از فاضلابی که جمعآوری میشود، در انتهای خط یا تصفیهخانهای در انتظارش نیست، یا تصفیهخانهای که هست، با ظرفیت کامل کار نمیکند. شبکه لولهکشی پیش رفته، اما حلقه آخر، یعنی تصفیه، جا مانده است. فاضلاب از چاه و چسبک به لوله منتقل شده و از انتهای لوله، مستقیم به رودخانه. جابهجایی آلودگی، نه حذف آن. این شکاف، قلب ماجراست و هیچ دستگاهی هم آن را انکار نمیکند. چون خودِ آبفا بارها گفته که برای تکمیل حلقه آخر، پول لازم دارد و پول نیامده است.
تالاب انزلی، یکی از مهمترین زیستبومهای آبی ایران و ذخیرهگاه زیستکره، عملاً گیرنده نهایی فاضلاب گیلان است. فاضلاب شهری، به گواه گزارشهای تحلیلی، با فقدان سیستم تصفیه اصولی در دو شهر بزرگ رشت و انزلی طی سالهای گذشته، آلودگی مناطق آبی اطراف و بهویژه تالاب را رقم زده است.
فاضلاب صنعتی، در همان منبع، قاتل خاموش تالاب انزلی نامیده شده است. رودخانههای آورنده هم دستکم نقش خود را ایفا میکنند. پژوهشهای دانشگاهی نشان دادهاند تجمع رسوبات و آلایندههای منتقلشده توسط رودخانه پسیخان، از جمله بار عناصر مغذی مانند نیتروژن و فسفر، به تشدید تخریب اکوسیستم تالاب انجامیده است. و در کنار همه اینها، پانزده تن پسماند پلاستیکی و کاغذی در روز. جمله استاندار گیلان درست است که راهکار نجات تالاب انزلی قطع ورود فاضلاب است. اما همین جمله، حکم یک خودگویی است. دستگاهی که باید مانع ورود فاضلاب میشد، اکنون قطع ورود فاضلاب را بهعنوان آرزو مطرح میکند.
فاصله میان این آرزو و واقعیت، همان دویست و نود و دو هزار مترمکعبِ روزانهای است که همچنان در راه است.
سفیدرود، بزرگترین رودخانه منطقه، سالهاست که در گزارشها کلکسیون آلودگی رودخانههای ایران توصیف شده است. افت شدید اکسیژن محلول در اثر تکثیر باکتریها و جلبکها، نشانه کلاسیک بار آلی سنگین ناشی از فاضلاب است. شرایطی که زمینهساز فعالیت موجودات بیهوازی و تولید گازهای سمی میشود. پژوهشهای جدیدتر هم چیزی برای دلگرمی ندارند.
بررسی آلودگی میکروپلاستیکی در رسوبات سفیدرود، در پنج ایستگاه شامل مصب و مناطق مسکونی و کشاورزی و گردشگری و دهانه فاضلاب، حضور این آلایندهها را مستند کرده است. یعنی ردِّ فاضلاب شهری، از سرچشمه تا دریا، در رسوبات رودخانه ثبت شده است. تصویر کلی را یک تحلیل اقتصادی سالها پیش صادقانه ترسیم کرده بود: درصد قابلتوجهی از فاضلاب شهری و صنعتی و بیمارستانی گیلان وارد آبهای استان میشود. حجمی که حتی پالایش اولیه هم پاسخگو نیست. سه کلمه آخر این جمله را دوباره بخوانید: فاضلاب بیمارستانی.
بحران فاضلاب گیلان محصول یک اشتباه واحد نیست. محصول زنجیرهای از ترکفعلهاست. حلقه اول، وزارت نیرو و آبفای گیلان است. نمونه ماندگار، طرح فاضلاب جویبار در استان مازندران است. پروژهای که پس از پانزده سال تعطیلی، تازه اخیراً و با پیگیری نماینده مردم منطقه دوباره فعال شده است. پانزده سال. یعنی یک نسل از ساکنان یک شهر، تمام دوران کودکی و نوجوانیاش را با فاضلابِ بدون مقصد بزرگ شده است.
«تصویر مالی هم روشن است؛ بحران نه در نبودِ طرح، که در قطرهچکانی بودن اعتبارات است. به اذعان مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب گیلان، تکمیل ۱۱ طرح کلان فاضلاب در شهرهای استان، به بیش از ۳۷ هزار میلیارد تومان (۳۷ همت) اعتبار نیاز دارد؛ این در حالی است که مجموع اعتبارات مصوب سالانه این حوزه، تنها حدود ۲ تا ۳ همت برآورد میشود و با این دستفرمان، طرحها سالها در گل میمانند. مقایسه کنید: هزینه احداث تصفیهخانهها و نجات اکوسیستم یک استان، در برابر خسارتهای نجومیِ سالانهای که از تخریب تالاب انزلی و نابودی گردشگری ساحلی تا تهدید امنیت غذایی به اقتصاد کشور تحمیل میشود، رقمی ناچیز است. هزینه بیعملی، بهمراتب سنگینتر از هزینه تصفیه است؛ و دقیقاً همین بیتوجهی به اولویتهاست که تأخیرهای چند دههای را غیرقابلدفاع میکند.»
حلقه دوم، اداره کل محیطزیست است. نقش قانونی محیطزیست، پایش و برخورد است. آلودهکردن منابع آب به صراحت ممنوع و قابل تعقیب است. اما پرسشی که پاسخ رسمیای برایش نیافتهایم ساده است. در تمام سالهایی که فاضلاب خامِ رشت و انزلی به تالاب ریخته، چند پرونده آلودگی منتهی به برخورد مؤثر شده است؟ داده کیفی رودخانهها بهصورت عمومی و منظم منتشر نمیشود. و در نبودِ داده منتشرشده، نبودِ برخورد هم دیده نمیشود.
حلقه سوم، شهرداریها و شوراها هستند. شبکههای آب سطحیِ طراحیشده برای باران، در بخش زیادی از شهرهای گیلان عملاً به مجرای فاضلاب خانگی تبدیل شدهاند. به همین دلیل هر بارندگی، بخشی از همان فاضلاب خام را با فشار به رودخانهها تزریق میکند. این حلقه نیازمند تأیید میدانی است و گام بعدی همین پروژه، مستندسازی تصویری از نقاط اتصال فاضلاب به کانالهای روباز در رشت و انزلی و لاهیجان خواهد بود.
و حلقه چهارم، برنامه و بودجه است. حلقهای که حرف اول را در ابتدای همین گزارش زد. وقتی رئیس سازمان مدیریت و برنامهریزی استان، همان متولی تخصیص اعتبار و اولویتبندی، خودش اعلام میکند هفتادوپنج درصد فاضلاب تصفیه نمیشود، این عدد دیگر صرفاً گزارش وضعیت نیست. گزارش عملکرد است. اولویتبندیای که سالها تصفیه فاضلاب را در صف انتظار نگه داشته، اکنون نتیجه خود را با اعداد اعلام میکند. هر حلقه این زنجیره، حلقه بعدی را مقصر میداند. آبفا پول نمیگوید، بودجه اولویت میگوید، محیطزیست دستگاه دیگر میگوید. در نهایت، فقط یک نهاد پاسخ نمیدهد: هیچکس.
نکته تکاندهنده ماجرا این است که زیانِ این بحران در هیچ بودجهای بند ندارد، اما همهجا حضور دارد. اقتصاد گردشگری استانی که گردشگریاش با ساحل و تالاب و طبیعت گره خورده، فاضلاب خامش را به همان ساحل و تالاب میریزد. کشاورزی و آبزیپروری، با شالیزارها و تالابهای آلوده به پساب خام و بار آلی سنگین، زنجیره غذایی استان، از برنج تا ماهی، را در معرض اثرگذاری قرار میدهد. سلامت عمومی، با فاضلاب خانگی و بیمارستانیِ رهاشده در منابع آب، پرسشهای جدی درباره بیماریهای رودهای و آبزا ایجاد میکند. پرسشهایی که داده عمومی و تفکیکشدهای برایشان منتشر نمیشود. هزینه تصفیه را کسی نمیپردازد. اما هزینه نتصفیه را، به شکل سلامت ازدسترفته و توریستِ نیامده و تالابِ مُرده، همه میپردازند.
سرزمین آب، حالا آبِ خودش را به سمی بدل کرده و هر روز آن را پس میگیرد. نتیجه سالها ترکفعلِ زنجیرهواری که هیچ متولیای مسئولیتش را برنمیدارد.
ما در گزارشهای آتی، تلاش میکنیم به هر مدام از سرفصلهای پرداخته شده در بالا به طور مفصل بپردازیم.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com